وقتی محمد بنا به عنوان سرمربی تیم ملی کشتی فرنگی انتخاب شد،به این خاطر که عشق او نسبت به کشتی و کشتی گیران شهره عام و خاص است،خرسند شدیم؛اما به هیچ عنوان نمی توان از ایرادات فنی کادر فعلی تیم ملی بی تفاوت عبور کرد.

بی شک حسن یوسفی افشار آنقدر در مسائل فنی و تحلیل وضعیت ورزش اول ایران موجه است که بتوان از زبان او به موشکافی مشکلات پیش روی کشتی فرنگی و کادر فنی تیم ملی پرداخت.به بهانه بررسی و پیش بینی وضعیت کشتی فرنگی، با قهرمان اسبق آسیا و بازیهای آسیایی تماس گرفتیم تا مربی سازنده و نام آشنای تهرانی نظریات خود را در این خصوص اعلام کند؛که البته او مثل همیشه با صراحت کامل سری به همه گوشه های کشتی فرنگی کشید و تنها نگرانی اش از بازگو کردن مشکلات این بود که شاگردانش مثل سالهای گذشته قربانی عقاید او و دلخوری مربیان تیم ملی نشوند. ماحصل گفت و گوی یوسفی افشار با را ملاحظه می فرمایید:

● برگزاری مسابقات انتخابی مجزا،اشتباه محض است

متاسفانه اعضای کادر فنی تیم ملی کشتی فرنگی هیچ تعریف درستی از برگزاری مسابقات انتخابی و نحوه گزینش کشتی گیران ملی پوش ندارند.من نمی دانم که منظور و هدف آنها از برگزاری مسابقات مجزا برای انتخاب ملی پوشان اعزامی به مسابقات آسیایی و جهانی چیست؟کشتی گیران باید طی چند مرحله گزینش شوند؛نه اینکه برای غیبت در رقابتهای جام یادگار و آسیایی یا حضور در مسابقات انتخابی جهانی مختار باشند.روسها مسابقات اروپایی را یکی از ملاکهای انتخابی جهانی می دانند؛ولی کادر فنی تیم ملی ایران هیچ ربطی میان مسابقات آسیایی و جهانی قائل نیستند!ضمنا برگزاری مسابقات طبق دو کیلوگرم ارفاق وزن از ریشه و بن اشتباه است.

● بنا همه را به درد عابدین زاده دچار خواهد کرد

با تمهیداتی که محمد بنا برای انتخاب ملی پوشان اندیشیده است،ناخواسته همه فرنگی کاران را به بلایی دچار خواهد کرد که دوسال پیش بر سر داود عابدین زاده آورد.این کشتی گیر شهریاری در سال ۲۰۰۶ قربانی حضور در تورنمنتهای بی هدف شد و آنقدر به دستور بنا در مسابقات بی ارزش و بی هدف حضور یافت تا اینکه با جسم و روحی فرسوده در مسابقات جهانی و بازیهای آسیایی به مصاف رقبایش رفت.حالا هم کشتی گیرانی که طالب حضور در مسابقات آسیایی و جهانی هستند،باید مراحل غیر علمی را پشت سر بگذارند.برای اثبات این مسئله یک مثال عینی می زنم.

امید نوروزی که یک کشتی گیر مستعد است،تا کنون در مسابقات استانی و قهرمانی ایران حضور یافته است.او برای حضور در مسابقات آسیایی باید در رقابتهای انتخابی و جام یادگار حضور یابد و در صورت کسب عنوان قهرمانی در این مسابقات عازم رقابتهای آسیایی شود و بعد از آن در رقابتهای انتخابی جهانی حضور یابد.اگر حضور در تورنمنتهای خارجی را در این آمار نگنجانیم و فرض را بر این بگیریم که کشتی گیران تنها در سه مسابقه لیگ حضور خواهند یافت،طبق یک حساب سر انگشتی باید اعلام کنیم که کشتی گیری مثل نوروزی با کاهش ۶۳ کیلوگرم از وزن بدنش،صاحب دوبنده تیم ملی خواهد شد!حالا سوال من از مربیان تیم ملی این است که کاهش یک چنین وزنی در راستای آمادگی کشتی گیران اتخاذ شده؟ آیا فرنگی کاران نگونبخت با حضور در این مسابقات بی هدف،همچون عابدین زاده با روح و جسمی فرسوده عازم مسابقات جهانی دانمارک نخواهند شد؟

● حکایت مربیان تیم ملی و "ژیان بنز نما"!

چند روز پیش جمله ای روی شیشه یک دستگاه اتومبیل ژیان حک شده بود که نظرم را به خود جلب کرد.روی شیشه ژیان مذکور نوشته بود :"حالا که همه چیز شیر تو شیره،من هم بنز هستم!"واقعا حکایت مربیان تیم ملی ما هم مصداق واقعی این ادعاست.می خواهم با اشاره به وضعیت مربیانی چون ناصر نوربخش این قضیه را ثابت کنم.او به عنوان طراح برنامه های تمرینی تیم ملی،برنامه هایی را در اختیار کشتی گیران اوزان هفت گانه قرار می دهد که برای همه آنها عمومیت دارد؛در صورتیکه رعایت اصل تفاوت های فردی حاکی از آن است که برنامه تمرینی هر کشتی گیر باید مجزا تهیه شود.یا وقتی او مدعی است که طبق تستهای گرفته شده از کشتی گیران به این نتیجه دست یافته که آنها نا آماده هستند،باید به مربیان باشگاه ها توضیح بدهد که چگونه به تجزیه و تحلیل نتایج تستهای گرفته شده می پردازد؟

حاضرم در حضور همه مربیان ایران به مناظره با او پرداخته و ثابت کنم که نوربخش به هیچ عنوان قادر به سنجش میزان آمادگی جسمانی کشتی گیران نیست.اگر او خلاف نظرم را دارد،از من درخواست کند تا پیش چشم همگان این مسئله را به اثبات برسانم.به عنوان مربی ای که بیش از ۱۰ سال از عمرم را صرف آزمونهای مختلف کرده و فرمولهای سنجش آمادگی کشتی گیران را ابداع کرده ام،با قاطعیت اعلام می کنم که هیچیک از مربیان تیم ملی کوچکترین اشرافی به مسائل علمی و بدنسازی ندارند.به لحاظ فنی و آموزش تکنیک و تاکتیک هم سر تا پا اشتباه هستند!مردمان یکی از کشورهای آمریکای لاتین مثلی دارند با این مضمون:"اگر چشم بسته بتوانی موتور یک خودرو را باز و بسته کنی،ولی نتوانی راه این کار را به من آموزش بدهی،هیچگاه از تو به عنوان معلم خود یاد نخواهم کرد"به نظر من روی صحبت این مثل با مربیانی چون بنا،سیمخواه و ... است.آنها فقط کشتی گیران خوبی بودند و در امر آموزش حتی برای مربیگری در باشگاه ها هم نمی توانند مثمر ثمر باشند.

● آنها مولف واقعی نیستند

متاسفانه هر چند ماه یکبار شاهد تالیف کتب به اصطلاح علمی در خصوص کشتی هستیم.روی صحبت من با نویسندگان این کتاب از جمله دوست خوبم جمشید خیر آبادی است.یک مولف بایدمبدع فرمولهای مختلف،ارائه گر مسائل نو و خلاقانه باشد؛نه اینکه با کپی برداری از منابع و مراجع مختلف،کتابش را به مجموعه ای از اظهار نظرهای مختلف تبدیل کند.صفحات پایانی این کتابها پر از نام منابع ذکر شده است؛ضمنا وقتی آنها از یک کتاب به عنوان یک مرجع استفاده می کنند،در واقع از چندین و چند مرجع استفاده کرده اند،چرا که مولف کتاب مرجع آنها، خود از چند منبع استفاده کرده است!چند روز پیش در حضور یک مربی تهرانی دانجویی که در مقطع دکترا تحصیل می کند،کتاب تالیف شده اش را برایم آورد تا به این کتاب نگاهی بیندازم.بلافاصله نگاهی به صفحات پایانی کتابش انداختم و همانطور که پیش بینی می کردم،دیدم که کتابهای سراسر کپی برداری را به عنوان منابعش نام برده است.با این تفاسیرچنین کاری کپی برداری به شیوه شاخه ای یا کپی برداشتن از کپی های تهیه شده توسط دیگران است!

● بنا در این دوسال کجا بود؟سیم خواه چظور؟

می گویند ورود محمد بنا به کشتی فرنگی باعث به وجود آمدن رنسانس در این رشته شد.همه درخشش حمید سوریان را به بنا نسبت می دهند.هیچکس از نبوغ سوریانی که با وجود مشکلات بسیار مدال طلای سال ۲۰۰۷ را از آن خود کرد،چیزی نمی گوید. هیچکس از خود نمی پرسد کسی که بیش از ۱۰ سال خارج از ایران بوده است،چگونه بدون حتی یک روز تمرین دادن،به یکباره رمز و رموز معجزه گری در کشتی را آموخته است؟سوال من از مدعیان چنین قضیه ای این است که محمد بنا در مدت دو سال دوری از تیم ملی،چه کاری انجام داد؟

چرا در این مدت یک سوریان دیگر تحویل کشتی نداد؟عناوینی که سیمخواه و رنگرز در رده سنی جوانان و بزرگسالان کسب کردند،به مراتب از او موفقیت آمیز تر بود؛چرا که کشتی ما خود رو و پر از استعدادهایی چون سوریان است و بر اساس برنامه ریزی رنگ و روی موفقیت را به خود نمی بیند.بنا شانس آورد که پیش از المپیک از تیم ملی فاصله گرفت؛چرا که اگر در مسند کار باقی می ماند،شکست سنگین المپیک را به عنوان سرمربی تیم ملی لمس می کرد.رضا سیمخواه چطور؟او چرا پس از کنارگذاشته شدن از تیم ملی،با افتخار می گوید که می خواهد به خانه و خانواده اش رسیدگی کند و از کشتی فاصله بگیرد؟مگر برای او و امثال او از بیت المال هزینه نشده است؟پس امثال سیمخواه نباید در باشگاه ها تجربیات خود را به کشتی گیران انتقال بدهند؟مربیانی چون نوربخش به خاطر حضور در باشگاه ها از امثال بنا و سیمخواه متمایز هستند؛اما چرا نوربخش زمانیکه نتوانست همچون گذشته خانه کشتی ایران را به خانه کشتی شهریار تبدیل کند،حتی یک شاگردش را هم روی سکوی نخست مسابقات جام یادگار ببیند؟

● نوربخش و بنا مگر مربیان لیگ نبوده اند؟

می گویند مسابقات لیگ برای تیم ملی مضر است.من هم چنین عقیده ای دارم؛چرا که کشتی فرنگی در بی برنامگی غوطه ور است و تداخل مسابقات بیداد می کند.اما یادمان نرفته که محمد بنا و ناصر نوربخش هم مربیان لیگ بوده اند و زمانیکه تیمشان در لیگ حضور داشت،هیچ اشاره ای به این مسائل نمی کردند.در پایان مصاحبه تنها نگرانی ام این است که مربیان تیم ملی به خاطر صراحت من،مثل سالهای گذشته شاگردانم را توبیخ کنند.ضمنا همه کسانی که از آنها انتقاد کردم،دوستان من هستند و همه این مسائل را بارها پیش روی خودشان مطرح کرده ام.

حسین زارعی