در تاریك‌روشن سحرگاه بی‌خوابی مرا به پشت پنجره اتاقم در طبقه سی‌ونهم هتلی در دبی می‌كشاند. پنجره‌ای رو به وسعت دریا با منظره‌ای با رنگی موهوم بین سیاه و بنفش و آبی كه تو را به یاد تابلوهای <روتكو> نقاش معاصر و شاید هم كارهای آخر <پرینوش گنجی> نقاش ایرانی می‌اندازد كه فكر می‌كنی باید نورافكنی به تابلوهایش بیندازی تا راز و رمز این رنگ‌ها را كشف كنیم.

این بی‌خوابی غیرمعمول شاید حاصل حضور در فضای هیجان‌انگیز حراجی بونمز (‌) Bonhams باشد و شادمانی اینكه تمام آثار هنرمندان ایرانی در این حراج به فروش رفته است و یا در واقع این بی‌‌خوابی دلیل مهم‌تری داشته باشد و آن دغدغه آینده هنرهای تجسمی ایران است. این دغدغه نه از جهت خلق آثار بلكه سرنوشت آثار خلق‌شده می‌باشد كه ذهن مرا به خود مشغول كرده كه با مروری به آنچه بر سر دیگر هنرهای ایرانی در بیرون از مرزهای سرزمین‌مان آمده، این نگرانی بی‌جا نیست. فرش ایرانی كه روزی آوازه‌ای در جهان داشت و سینمای ایران كه در سال‌های نه‌چندان دور نام كشور را به گوش جهانیان می‌رساند، حالا‌ دیگر حضور كم‌رنگی در جهان دارند بدون اینكه كسی به فكرش برسد كه این پیشامد را آسیب‌شناسی كند. البته كه پژوهش آسیب‌شناسی به عهده متولیان امر است. اما با یك مرور اجمالی به راحتی می‌توان به این دریافت رسید كه نبودن مطالعه و بررسی بازار جهانی برای هنر ایرانی و عدم مدیریت صحیح و حمایت لا‌زم باعث شده كه هنرمندان برای عرضه آثار خود پراكنده عمل كنند. در نتیجه تا حدود زیادی ما بازار جهانی را از دست داده‌ایم. حالا‌ كه می‌دانم این بی‌خوابی از كجا ناشی شده وسوسه می‌شوم در این سحرگاه دل‌انگیز كه رنگ تابلوی روبه‌رو با نورافكن خورشید پررمز و رازتر می‌شود، افكارم را منسجم‌كنم و روی كاغذ بیاورم. شاید مقدمه‌ای باشد بر اینكه با یافتن راه‌های صحیح بتوانیم رشته محكمی بین هنر و اقتصاد ایجاد كنیم و از این بازاری كه در همین نزدیكی‌ها در دبی ایجاد شده سهمی ببریم زیرا هنر ایرانی شایستگی‌بیش از اینها دارد. افزایش قیمت نفت و ساخت و ساز در <دبی> ثروت سرشاری نصیب ساكنان این جزیره نموده است كه در این میان با سرمایه‌گذاری حساب شده در صنعت توریسم فضای مناسبی برای درآمد ایجادشده كه به نظر می‌رسد پیرو این رشد اقتصادی ایجاد بازارهای فرهنگی ضروری است. این كشور بدون داشتن هیچگونه سابقه فیلمسازی دو سالی است كه فستیوال فیلم دبی را به راه انداخته و پیش‌بینی می‌شود به زودی به یكی از مهم‌ترین فستیوال‌های منطقه تبدیل گردد. در این بررسی چند نكته را باید در نظر داشته باشیم: ‌

۱- از آنجایی كه تاریخ هنرهای تجسمی این سرزمین به بیش از ۲ هزار سال می‌رسد و هویت مشخصی در سیر تاریخی خود دارد هیچ نیازی نیست كه آن را با سلیقه كشور درخواست‌كننده تغییر بدهیم. به طور مثال در كنار كار نقاشی آبستره یك خط عربی بنویسیم. زیرا ما در حوزه تمدنی زندگی می‌كنیم كه سرشار از مفاهیم و مضامین و رنگ‌ها است. باور كنیم اگر نقاشی ما خریدار داشته و به جهت حال و هوای ایرانی اثر بوده لذا نیازی به تغییرات سطحی ندارد. چنانچه خطوط زیبای <نقاشی- خط> زنده‌رودی و احصائی و مافی نیز هویت مستقل اثر خود را دارند و همچنان برای خریداران جذاب است. ‌

۲- تجربه گذشته در حراجی‌های برگزارشده در دبی توسط كریستیز و ساتبیز و بونمز و آثار ارائه‌شده در گالری‌های متفاوت نشان داده هنرمندانی كه دارای حمایت‌های قوی بخش خصوصی هستند از ثبات حضور و افزایش قیمت خوبی برخوردار هستند كه این امر را می‌توان با دقت و درایت و به دور از هیجان‌های چپ‌رو تحقق بخشید و موقعیت هنرمندان را تثبیت نمود و به عبارتی از این راه سود دوجانبه برد.

۳- شناخت این بازار به هنرمندان كمك می‌كند متوجه این نكته باشند كه تفاوت قیمت فروش در كشورهای مختلف و حراجی‌های مختلف دال بر بی‌توجهی به اثر هنرمند دیگر نیست و این امر مانع ایجاد فضای رقابت سالم نشود كه خود عامل رشد و بقای تولیدات هنری است. چنانچه آثاری كه در حراجی‌های دبی به فروش رفتند با قیمتی متفاوت در بازار لندن و پاریس بوده زیرا خریداران دو سرزمین متفاوت می‌باشند چه بسا در بازار اروپا اثری به نصف قیمت دبی به فروش برسد. ‌

۴- هنرمندان عزیز باید توجه كنند كه خریداران حرفه‌ای آثار هنری با آگاهی از موقعیت هر یك از حراجی‌ها اقدام به خرید می‌كنند و در این درجه‌بندی توصیه می‌شود كه اثر درجه یك خود را به كریستیز ارائه دهند و ساتبیز و بونمز در اولویت بعدی آنها باشد و این مسیر را با مشورت كارشناسان امر طی كنند. از اینكه آثارشان در همه حراجی‌ها ارائه شود پرهیز نمایند زیرا تصور حجم زیاد و دائمی كار یك هنرمند ممكن است آفتی برای آثار هنرمند شود.

۵- برای شناخت بازار آثار هنری به‌ویژه در دبی و آمریكا باید توجه كنیم كه طی سال‌های گذشته نسلی از ایرانیان مقیم در این كشورها به دلیل داشتن تحصیلا‌ت و هوش سرشار ثروتی به دست آورده‌اند اما در كنار آن به دنبال نشانه‌هایی برای اثبات هویت خود هستند كه ایرانی بودن خود را نیز به رخ بكشند. به دنبال حوادث پس از ۱۱ سپتامبر بیشتر از قبل در پی آن هستند كه عدم خشونت‌طلبی و طرفداری از صلح جامعه ایرانی را اعلا‌م كنند و به تماشا گذاشتن آثار هنری ایران را راهی برای رسیدن به این مقصود یافته‌اند. و حتی اگر آن روی سكه را ببینیم گروهی دیگر از ثروتمندان از اینكه در خانه‌های مجلل چند میلیون دلا‌ری‌شان دائما از پول و ثروت و تفریحاتشان حرف بزنند خسته شده‌اند و حالا‌ دیگر با نصب آثار هنری بر دیوار خانه‌هایشان موضوع تازه‌ای برای جلب توجه پیدا كرده‌اند و این هیچ مانعی نیست كه بخش اقتصادی هنر بهره خود را ببرد.

۶- و اما در آخر... یك توصیه كوچك هم به مسوولا‌ن دولتی در مقوله هنرهای تجسمی! كه باید تلا‌ش كنند تا بستری مناسب فراهم نمایند تا حراجی‌های كریستیز و ساتبیز و بونمز و... در ایران بتوانند راه پیدا كنند. برگزاركنندگان این حراجی‌ها به خوبی حساسیت‌های جامعه میزبان را می‌شناسند و خود را ملزم به رعایت ارزش‌های آن جامعه می‌دانند. كما اینكه تاكنون هیچگاه تابلوی نقاشی یا مجسمه برهنه در دبی به نمایش گذاشته نشده است. ایجاد چنین فضایی باعث می‌گردد كه اولا‌ هنرمندان ایرانی این امكان را پیدا كنند كه از نزدیك در جریان این حراجی‌ها باشند، ثانیا در تعامل با هنرمندان كشورهای دیگر عربی و آسیایی قرار بگیرند و زمینه مناسبی برای ایجاد رقابت شود، ثالثا خریداران حرفه‌ای آثار هنری به این كشور سفر می‌كنند و در كنار شكوفایی هنرهای تجسمی به صنعت توریسم سود می‌رسانند.