نشست "زبان فارسی؛ سترون یا زایا؟" با حضور ابوالحسن نجفی، علی‌محمد حق‌شناس و محمد دبیرمقدم، روز گذشته (سه‌شنبه، اول مرداد) در شهر كتاب مركزی برگزار شد.

ابوالحسن نجفی در این نشست گفت: من در همین ابتدا اعلام می‌كنم كه اعتقاد ندارم زبان فارسی عقیم است. در نیمه‌ی دوم قرن ۱۹ بعد از كشف میكروارگانیسم‌ها توسط پاستور، جلسات و بحث‌های متعددی برای انتخاب اسمی برای آن‌ها انجام شد؛ اما امروز در زبان انگلیسی، روزانه صدها واژه‌ی جدید ساخته می‌شود. آن‌ها چگونه قادر به این كار هستند؟ پاسخ این است كه آن‌ها از امكانات بالقوه‌ی زبان استفاده كرده‌اند و ما نیز می‌بایست ببینیم این امكانات را داریم یا نه. در حال حاضر، سیل ورود واژگان فنی به زبان فارسی شروع شده است و می‌بایست معادل‌سازی و از امكانات بالقوه‌ی زبان استفاده كنیم.

این پژوهشگر و مترجم همچنین استفاده از امكانات بالقوه‌ی زبان را از سه منبع تغذیه عنوان كرد و گفت: یكی از این سه منبع، اشتقاق‌های فعلی است. هر فعل بسیط قادر است ۳۰ مشتق بسازد. از این مشتقات، بعضی بلااستفاده مانده‌اند و بعضی دیگر را به كار می‌بریم.

نجفی با اشاره به كتاب "فرهنگ مشتقات مصادر فارسی" در ۱۰ جلد، اظهار كرد: در این كتاب، نویسنده با استفاده از متون مختلف و فرهنگ‌ها، آن‌چه را از ۳۰ امكان بالقوه‌ی فعل بسیط برای مشتق‌سازی پیدا كرده، در كتاب آورده است. همه‌ی افعال می‌توانند این ۳۰ مشتق را داشته باشند؛ ولی از آن‌ها استفاده نشده است. مثلا فعل نمودن، ۲۰ مشتق بالفعل و ۱۰ مشتق بالقوه دارد و یا ساختن اسم مصدر كه از بن فعل به اضافه‌ی پسوند "ش" ساخته می‌شود (مانند ورزش)، در بسیاری مصدرها استفاده نشده است؛ مثلا ما مصدر "گمارش" نداریم.

او همچنین افزود: در سال ۱۳۲۵، كه من دانش‌آموز بودم، سال‌نامه‌ای به نام آریان منتشر می‌شد. ناشر آن در راستای گسترش فرهنگ كوشید تا محلی برای عرضه‌ی كتاب و مطبوعات در نظر بگیرد و به جای اسم قرائت‌خانه، عنوان خوانش‌گاه را برای آن انتخاب كرد. آن‌قدر با وی مخالفت و برخورد كردند كه آن مكان تعطیل شد! و این نمونه‌ای از عدم استفاده از امكانات بالقوه‌ی زبان است.

نجفی در همین زمینه افزود: من با زبان عربی دشمنی ندارم و معتقدم خیلی از لغات عربی حالا دیگر جزوی از ادبیات ما هستند؛ ولی اگر از همان ابتدا از همه‌ی امكانات موجود در زبان استفاده می‌كردیم، در حال حاضر به جای واژه "ذوب"، كلمه‌ی "گدازش" و به جای "انتصاب"، واژه‌ی "گمارش" و به جای "فرضیه"، "انگارش" را به كار می‌بردیم.

وی با اشاره به فعل‌های بسیط گفت: تعداد فعل‌های بسیط امروزه ۲۷۰ فعل است و یكی از برتری‌های زبان‌هایی مثل انگلیسی، فرانسه و آلمانی همین تعداد بسیط آن‌هاست و ما خیلی از فعل‌های بسیط خود را نمی‌شناسیم و به فعل‌های مركب بسنده كرده‌ایم كه نمی‌توان از آن‌ها اشتقاق كرد. كوشش‌های كافی در این زمینه نشده است كه باعث شده مثلا مصادر قیاسی به‌وجود بیایند (مانند رقصیدن، فهمیدن، طلبیدن و...).

نویسنده‌ی "غلط ننویسیم" با اشاره به فعل‌های سببی (فعل‌هایی كه مفهوم وادار كردن دارند)، گفت: این فعل‌ها دو دسته‌اند؛ دسته‌ای فعل لازم را به متعدی تبدیل می‌كنند كه "مفعول رایی" نمی‌گیرند؛ مانند خندیدن كه می‌شود خنداندن؛ و دسته‌ای دیگر كه فعل متعدی را به متعدی تبدیل می‌كنند (متعدی مجدد) مانند خوراندن، فهماندن كه با وجود "مفعول رایی"، متمم حرف اضافه نیز دارند. در دسته‌ی اول، امكانات بالقوه‌ی زبان، واژه‌هایی نظیر "آراماندن"، "شكوفاندن"، " درخشاندن" و... به‌وجود می‌آورد و دسته‌ی دوم مصدرهایی نظیر "سازاندن"، "گویاندن" و " شنواندن".

نجفی همچنین دو منبع دیگر تغذیه‌ی بالقوه‌ی زبان را معرفی كرد و گفت: استفاده از وندها (پیشوند و پسوند) كه بیش از ۷۰ وند را دربر می‌گیرد، و تركیب‌سازی كلمات مركب، از دیگر منابع هستند. در زبان فارسی به اندازه‌ی ۵۵ واژه‌ی بسیط، ۴۵ واژه‌ی مركب وجود دارد. تا به امروز برای ساختن واژه‌های جدید علمی از مركب‌ها كمك گرفته‌اند. از تركیب اسم با اسم به راحتی می‌توان كلماتی ساخت، نظیر: گلدسته، كتابخانه، گلاب، دست‌خط و... . همچنین از تركیب اسم و صفت مانند: دل‌سرد، خون‌گرم؛ صفت و اسم مانند: عالی‌مقام، خوش‌رو؛ صفت و صفت مانند: خوش‌خوش؛ قید و اسم مانند: همیشه‌بهار؛ و در آخر، تركیب ضمیر و اسم مانند: خودكار، خودرأی و ... كه در زبان عامیانه، نمونه‌ی آن‌ها زیادند؛ مانند گوجه‌فرنگی، دستمال‌كاغذی، جارختی و... .

نجفی معنای كلمات مركب را لزوما شفاف ندانست و گفت: كلماتی نظیر پایاب، بهارخواب و دست‌نماز در نگاه اول معنای چندان شفافی ندارند و به راحتی نمی‌توان آن‌ها را فهمید.

او همچنین ادامه داد: بیش‌ترین معادل‌ها برای مصطلاحات با استفاده از قدرت تركیب‌سازی بوده است؛ خصوصا در فرهنگستان اول و دوم و در حال حاضر، فرهنگستان سوم. ویلیام جونز - زبان‌دان معروف - كه به چندین زبان مسلط بوده است، زبان فارسی را به خاطر داشتن تركیبات، زبان خوبی می‌داند و آن را بر عربی رجحان می‌دهد؛ چرا كه زبان عربی قدرت تركیب‌سازی و معادل‌سازی ندارد. محققی لهستانی نیز كه با زبان فارسی آشنا بوده است، در كتاب خود در قرن ۱۹، در مورد تركیب‌های زبان فارسی، این استعداد را شگفت‌انگیز و فوق‌العاده می‌داند.

او با اشاره به تركیب‌های چندكلمه‌یی و كاربرد آن‌ها - خصوصا در ترجمه‌های ادبی - گفت: در ادبیات ما عباراتی نظیر: "حكیم سخن در زبان‌آفرین"، "من زهر تنهایی‌چشان"، "شراب خانگی ترس محتسب‌خورده" و... زیاد به چشم می‌خورند، كه در نوع خود بدیع و قابل توجه‌اند و امكان بالقوه‌ی زبان را به خوبی نشان می‌دهند.

در ادامه، علی‌محمد حق‌شناس با تأیید سخنان ابوالحسن نجفی، افزود: علی‌رغم واقعیت‌هایی كه ایشان به آن اشاره كرد، همواره این فكر هم وجود دارد كه ظاهرا زبان فارسی در جاهایی كمیتش لنگ است، خصوصا در حوزه‌های جدید؛ چرا این‌چنین است؟ سه مسأله‌ی زبان، فرهنگ و خط را كه عموما با هم گره می‌خورند، نباید با هم خلط كنیم. زبان خانه‌ی اندیشه و فرهنگ انسان است؛ ولی خود فرهنگ نیست و آن‌چه در این خانه است، مجموع آن‌چه هشیارانه جمع شده است (مانند علم و فلسفه) و آن‌چه ناخودآگاه به دست ما رسیده (مانند سنت‌ها)، است. ممكن است زبان را داشته باشیم؛ ولی این‌ها را نداشته باشیم.

این زبان‌شناس درباره‌ی "خط" نیز اظهار كرد: خط تجهیزاتی جدید است كه برای انجام كارهای فرهنگی در اختیار زبان قرار می‌گیرد؛ مانند خانه‌ای قدیمی كه برق‌كشی و تلفن‌كشی شود. اثرات تغییر خط زودگذرند (در مقابل عمر صدهزارساله‌ی زبان) و تاریخ خط تنها به هشت‌هزار سال می‌رسد كه در مقابل زبان كه صدهزار سال عمر دارد، هیچ است. خط اگر تغییر كند، نهایتا در دو سه نسل آشوب می‌كند و بعد از آن از بین ‌می‌رود؛ مانند تركیه كه با تغییر خط این سرزمین، فرهنگ آن به خط جدید منتقل شد.

او درباره‌ی "فرهنگ" نیز چنین گفت: تأثیر فرهنگ در زبان ماندگار است و اتفاقات سریع در فرهنگ ممكن است زبان را گیج كند و آن را سردرگم سازد. اگر تغییرات فرهنگ بد باشند، زبان به طور كلی از بین می‌رود؛ مانند خیلی زبان‌ها. چنان‌چه در فرهنگ یك زبان آشفتگی به‌وجود آید، به فرهنگ مربوط می‌شود و نه به زبان.

حق‌شناس با اشاره به موضوع نشست، افزود: اگر بگوییم زبان ملتی نازاست، انگار مردم آن ملت را عقیم دانسته‌ایم. هر زبان‌شناسی می‌داند كه این فرهنگ هر جامعه‌ای است كه باعث زایایی زبان آن می‌شود. به تعبیری، می‌توان گفت هرگونه نازایی یا سترونی در زبان عارضه‌ای است بر یك بیماری فرهنگی. باید به فكر رفع بیماری رفت كه هم‌اكنون زبان فارسی به آن دچار است.

این استاد دانشگاه در ادامه افزود: باید حساب دو چیز را از هم جدا كرد؛ یكی سر و صداهای مطبوعاتی و دیگری اظهارنظر اصحاب فن و زبان‌شناسی. سر و صدایی اخیرا در مورد سترونی زبان و بازی‌های مطبوعاتی پیش آمده است؛ اما من این جنجال ژورنالیستی را رد نمی‌كنم. مطبوعات وجدان جامعه هستند و اگر همین سر و صدای مطبوعاتی نبود، این جلسه برگزار نمی‌شد.

او با تشریح مضامین مقاله‌ی محمدرضا باطنی - بدون اشاره به نام نویسنده‌ی آن -، اظهار كرد: از تاریخ نگارش این مقاله، ۱۷ سال می‌گذرد و هم‌اكنون دوباره چاپ شده است. عنوان این مقاله این‌چنین است: "زبان فارسی؛ زبانی عقیم؟" در جریان مقاله نیز اذعان می‌كند كه نه این‌چنین نیست. البته نویسنده كمی هم در این رابطه قصور می‌كند. این بازی ژورنالیستی از آن‌جا آغاز می‌شود كه عنوان این مقاله، جمله‌ای انشایی را كه صدق و كذب ندارد، به اخباری تبدیل كرده كه حكمی قطعی بر آن وارد است و با این كار بلوا به پا كرده و اذهان را برانگیخته است. باید بررسی كنیم و راه‌حل ارائه دهیم كه چه اتفاقی افتاده است كه ما این ظن را به زبان‌مان برده‌ایم. این مقاله به زایایی واژگان توجه دارد و می‌گوید باید امكاناتی فراهم كرد كه بتوان از افعال بسیط استفاده كرد.

علی‌محمد حق‌شناس با اشاره به بحث زایایی زبان، افزود: ما زبان‌شناسان اعتقاد داریم زایایی زبان به بخش صرف مربوط می‌شود و اگر از این بخش استفاده كنیم، قابلیت واژه‌سازی دارد.

مسأله این است كه در طول قرون به دلایل مختلف، بخش اشتقاق اندكی معطل مانده و این مسأله، بخش صرف را زنگار گرفته است. اگر در حال حاضر، مصدر "خندش" را به كار ببریم، مردم خوش‌شان نمی‌آید؛ چرا كه زنگار گرفته است. زایایی واژگان در گرو صرف است و صرف عقیم نیست؛ بلكه زنگار گرفته است. درست در همین دوره كه صرف فارسی ظاهرا سترون شده است، فرهنگ ما (لااقل در این دو قرن گذشته) دست‌خوش نوعی نازایی شده كه ناشی از بهت‌زدگی‌ها در برابر فرهنگ‌های دیگر است كه ما ناگهان با آن مواجه شده‌ایم و باز در همین دوره است كه ما ناگهان بیدار شده‌ایم و فهمیده‌ایم كه باید كار كنیم و با جهان هم‌گام شویم. پس زبان‌مان را آماج هجوم مفاهیم گوناگون قرار داده‌ایم؛ در شرایطی كه صرف زنگار گرفته است و ما نمی‌دانیم چه كار باید كنیم.

حق‌شناس به چاره‌جویی این مسأله اشاره و اظهار كرد: چاره‌ی این كار این است كه كمیته‌هایی برای واژه‌سازی برقرار كنیم، كه البته راه به جایی نمی‌برد؛ بلكه این مسأله ابعاد ملی دارد.

همه‌ی ما با كمبود واژه مواجه‌ایم و پشت اتاق‌های بسته نمی‌توان آن را حل كرد. باید این بخش زنگارگرفته را از زنگارگرفتگی بیرون آورد و از سطوح ابتدایی به بچه‌ها آموزش داد. باید به بچه‌ها بگوییم همان‌طور كه وقتی می‌خواهید چیزی بگویید، خود آن را پردازش می‌كنید و می‌گویید، اگر می‌خواهید مفهومی را منتقل كنید، خود واژه‌ای مناسب برای آن درنظر بگیرید و واژه بسازید. این مسأله باید عمومی شود و جزو آموزش عمومی قرار گیرد. از بد شدن آن هم نباید ترسید؛ چرا كه اگر بد باشند، خود به خود كنار می‌روند و فرهنگ‌شان هم می‌تواند روی آن نظارت داشته باشد. به این صورت است كه می‌توانیم نازایی زبان فارسی را برطرف كنیم.

او در ادامه درباره‌ی حل مشكل سترونی زبان گفت: مواردی كه گفتم، فقط رفع كمبود واژه است و این كافی نیست. زبان فارسی فقط در این رابطه مشكل ندارد. باید گونه‌ها و اشكال تخصصی زبان فارسی را فراهم كرد كه صدها سال كار دارد. زبان فارسی زبانی یك‌شكل و هم‌دست و سنتی و تك‌بعدی بوده است. باید مقتضای علوم و فنون مختلف در اشكال مختلف در زبان فارسی را درنظر گرفت كه بتوان از این مشكل رهایی یافت. زبان فارسی وارد دوره‌ی جدیدی می‌شود و اگر ما كاری نكنیم، ما عقیم هستیم؛ نه زبان.

در ادامه، محمد دبیرمقدم نیز اظهار كرد: تصور می‌كنم واژه‌ی عقیم در فرهنگ و زبان هر كس شفافیت دارد؛ هرچند من در فرهنگ‌های لغت، خصوصا در "فرهنگ معین"، آن را بررسی كردم. نوزده سال است كه این مسأله‌ی زایا یا عقیم بودن زبان فارسی مطرح شده است و دانشجویان نیز در این رابطه در كلاس درس كنجكاوی می‌كنند. من مسأله‌ی عقیم بودن زبان فارسی را به كلی رد می‌كنم و اعتقاد دارم نه تنها زبان فارسی؛ بلكه هیچ زبانی عقیم نیست.

او همچنین ادامه داد: من از منظر رده‌شناسی زبان، خصوصا زبان فارسی، این مسأله را بررسی می‌كنم. از سال ۱۹۹۹، مسأله‌ی رده‌شناسی مطرح شد. مطالعات رده‌شناسی دو مقطع عمده دارد؛ یكی بحث كل‌گرا و دیگری جزءگرا. در رده‌ی كل‌گرا كه تا دوره‌ی ساخت‌گرایی آمریكایی پیش رفت، دو باور وجود داشت؛ یكی از آن‌ها، رده‌ی اطلاق كلی بود كه تصریفی، تحلیلی، پیوندی و انضمامی را دربر می‌گرفت. در رده‌ی تصریفی، زبان فارسی باستان، لاتین و سانسكریت قرار دارد و در رده‌ی میانوندی، زبان عربی و سامی جای می‌گیرد. زبان‌های تركی و ژاپنی نیز كه وندهای قابل تفكیك دارند، در رده‌ی پیوندی قرار می‌گیرند و رده‌ی تحلیلی كه حروف اضافه و فعل‌های كمكی را دربر می‌گیرد، شامل زبان انگلیسی و زبان فارسی می‌شود كه شكل افراطی آن به صورت گسسته، زبان چینی است كه زبان تك‌واژه‌ای است. باور دیگری كه در مقطع كل‌گرا وجود دارد، این است كه رده‌ی یك زبان بازتاب یك هویت است؛ مانند زبان‌های اوستایی و سانسكریت كه تداخل ایدئولوژی و روان‌شناسی است. متفكری معتقد است ظهور هر زبان، انعكاس روح ملت آن است.

این پژوهشگر رده‌ی یك زبان را كلی ندانست و عنوان كرد: رده‌ی واقعی یك زبان، گرایش غالب آن است. در زبان فارسی و انگلیسی، ویژگی‌های تصریفی دیده می‌شود؛ در زبان فارسی مثل افعال بی‌قاعده نظیر "پز" (پخت) و "شناس" (شناخت). در هر دو زبان، ویژگی‌های پیوندی هم دیده می‌شود. مثلا در فارسی می‌گوییم "نمی‌خوراندمش" و "پرسشگری". در عین حال هر دو زبان تحلیلی هم هست؛ مانند گسترش حروف اضافه‌ی انگلیسی، بهره‌گیری از ساخت‌های تركیبی و استفاده از صورت‌های واژه‌ی مركب. زبان انگلیسی تا چهار قرن پیش، زبانی تصریفی بود و كم‌كم به تحلیلی گرایش پیدا كرد. زبان فارسی نیز تا ۲۵۰۰ سال پیش، زبانی تصریفی بود. از میانه‌ی آن تا دوره‌ی اسلامی به تحلیلی سوق پیدا كرد و از آن زمان تا به امروز تحلیلی است. وجود تعداد حرف‌های اضافه در این رده، قابل توجه است (و یا كسره‌ی اضافه). بهره‌گیری از صورت‌های تركیبی برای صورت‌های مهجور نیز از موارد دیگر است. نشانه‌ی دیگر، استفاده از واژه‌های مركب خصوصا فعل مركب است (مانند گل‌برگ، بزرگ‌راه و...). كاربرد ظریفانه‌ی هم‌كردهها نیز در این‌جا قابل توجه است (تا زدن، تا كردن، تا خوردن).

دبیرمقدم نتیجه‌ی این بحث را چنین عنوان كرد: زبان فارسی با گرایش غالب تحلیلی است و از وندها بهره‌گیری دارد. زبان فارسی و انگلیسی در طول تاریخ از تصریفی به تحلیلی رسیده‌اند. او در پایان متذكر شد: باید پرسید فارسی‌زبانان بر چه اساسی، از زبان عربی، فعل مركب ساخته‌اند و چرا ما مصدرهایی نظیر "دعاییدن"، "مطالعیدن" و "توصیفیدن" نداریم؟ چرا و چه كسی قفل و زنجیر به پای زبان فارسی زده است؟ دانسته بوده یا ندانسته؟ امیدوارم با اهتمام در نوشتگان علمی و به خدمت گرفتن امكانات واژه‌شناسی زبان فارسی، كسی زبان فارسی را نابارور ندارد.