پیش از آنکه در مراسم افتتاحیه نمایشگاه «مربعات خیال» استاد یحیی فیوضی از نزدیک ببینمش، می شناختمش. از روی همان سه مجسمه خوش تراش که ۳۰ سال است در سرما و گرما در حیاط فرهنگسرای نیاوران جïم نخورده اند.

همان سه مرد برنزین که در عین شباهت های فرم اجرای آثار به سبب عمل متفاوتی که انجام می دهند، هریک شخصیت مستقل و جاافتاده یی دارند؛ یکی که طرفداران بیشتری هم دارد، بی قید و بند و رها از عالم و آدم به پشت لم داده، دست زیر سرگذاشته، چشم به آسمان و برگ های ابریشمین درخت ابریشم دوخته. دیگری نگاه از کتاب برنمی دارد و هر دم غرق خواندن است و آخری اما با پیراهن و کتی که حوالی سال های ۵۵- ۵۴ مد بوده، چون نگاهبانی پای پلکان ورودی نگارخانه استوار و مطمئن ایستاده است. بی سلام به آنها نمی توان به فرهنگسرای نیاوران وارد شد. جمعه ۲۷ اردیبهشت استاد پرویز تناولی را دیدم. او را تلفیقی از این سه مجسمه یافتم. رها و آزاد از هرچه پیرایش ظاهری. سادگی از لباس هایش پیدا بود. آراسته به دانش روزگاران دیروز و امروز و در ۷۰سالگی ایستاده بود و در آن روز از ایستادگی تمدن ایرانی در هزاره هجوم فرهنگ ها گفت و اینکه کاش پیشینه بلند و مطمئن مان را بشناسیم. امروز و پس از ۶ سال ۵۰ و چند اثر از استاد پرویز تناولی در کافه گالری باغ موزه هنر ایرانی به تماشا گذاشته می شود.

نمایشگاهی که در هنگامه سفر استاد هنرمند برپا می شود و آثاری که خواهید دید بخشی از دل نگرانی و دغدغه های اوست. آثار این نمایشگاه در زمان شهرداران گذشته به شرط برپایی موزه پرویز تناولی خریداری شده اما اکنون درحالی به باغ موزه می آیند که هنوز از موزه تناولی خبری نیست. از آن بدتر اینکه درباره سلامت و صحت آثار خبرهای ناخوشایندی می رسد که امیدوارم امروز که به دیدارشان می رویم همگی خوب و سرحال و قبراق باشند. کافه نشینی سنت هنرمندان است. بازگویی اهمیت کافه ها در شکل گیری اصیل ترین جریان های هنری تکرار مکرر است اما خوش روزگار که چهار سال است به لطف شکل گیری پدیده کافه گالری در فرهنگسرای نیاوران و چند صباحی بعد در باغ موزه هنر ایرانی، پنجره یی تازه به روی جریان تجسمی ما باز شده است. در این مدت به طور متوسط هر دو، سه هفته یک بار یک نمایشگاه روی دیوار رفته که شمارشان از یکصد نیز گذشته است.

کافه گالری چارچوب های تعریف شده نگارخانه را پس می زند و اثر تجسمی را بی واسطه و در وقت فراغت مخاطب پیش روی او می گذارد. هنرمند در کافه گالری هم جسارت بیشتری در آفرینش اثر و دست یازیدن به تجارب تازه در خود احساس می کند و در فاصله یی که مخاطب نوشیدن «مینت موخیتو» (که حسابی در این گرما می چسبد) را مزه مزه می کند با او درباره برداشتش از اثر گپ بزند. یکی از کاربردی ترین روش های ورود هنر به متن زندگی مردم و نیز ارتقای سواد بصری عامه، اکسیرهای نایابی برای ما «ملت گوش» هستند که کافه گالری و البته نمایشگاه های خیابانی (که حسابی جایشان در جامعه هنری ما خالی است)، می توانند به این مهم کمک شایان توجهی کنند. ارائه آثار پرویز تناولی در کافه گالری باغ موزه هنر ایرانی می تواند آغاز یک راه نو باشد معمولاً کافه گالری محل نمایش آثار جوانان نوگراست اما بدون شک حضور آثار نخبگان در این فضاهای صمیمی تر می تواند به بسط دانایی و پیوند نسل ها کمک فراوانی کند. آنها که در این گرما رمق نگارخانه ها را ندارند این چند روز آثاری می بینند که این روزها دنیا به چشمان به شدت خریدار و حریص به آنها خیره شده است.

این ۵۰ و چند مجسمه و نقاشی تا ۱۳ مرداد جلوی چشم خواهد بود و علاقه مندان می توانند همزمان با میل کردن نوشیدنی هایی که جیگرشان را حال می آورد یک و بلکه چند دل سیر آنها را مرور کنند و ببینند تناولی از سال های ۴۲تا ۸۱ چه تغییراتی کرده است هرچند پازل های این تغییر طبیعی و بدیهی کامل نیست و باید دوباره روزی به انتظار دیدار مروری کامل بر روند کاری ۵۰ و چندساله این هنرمند ملی نشست.به امید آن روز.