با شروع انقلاب صنعتی در نیمه دوم قرن نوزدهم، سبكها وجنبش های متعددی در عرصه هنر با شتاب فزاینده ای ظهور یافتند و به همان سرعت نیز كمرنگ شدند كه این خود انعكاس تحولات عظیمی در جامعه ای نوین و رو به رشد بود. امروز پس از گذشت سالها از این تحولات، كه هر كدام رنگی و آهنگی به عرصه هنر آمیختند، پیگیری تاریخ و بستر دقیق جنبش های هنری و تأثیر هر یك بر هنر و اجتماع برای علاقه مندان به این رشته و بخصوص محصلان رشته هایی غیر از هنر و ادبیات امر دشوار و طاقت فرسایی است. بخصوص كه منابع و مراجع قابل استفاده در این حوزه غالباً در چارچوبی تخصصی ارائه می شوند. از این رو بر آن شدیم تا طی چند شماره با زبانی ساده و بی تكلف به مروری بر مهمترین جنبش های هنری مدرن بپردازیم. در اولین قسمت شما با مفهوم كلی جنبش هنری و جنبش «امپرسیونیسم»، به عنوان آغازگر این حركت های مدرن آشنا خواهید شد:

● مفهوم كلی جنبش هنری

«جنبش هنری»، گرایش یا سبكی با هدف و فلسفه مشترك بخصوصی در هنر است كه توسط گروهی از هنرمندان طی یك دوره زمانی محدود و یا دست كم طی مدت زمانی محدود به دوران شكوفایی جنبش (معمولاً چند ماه، سال یا دهه) دنبال می شود. جنبش های هنری در تمام عرصه های هنر بویژه هنر مدرن كه هر جنبشی پیشگام عصر موجود محسوب می شد دارای اهمیت خاصی بودند. اما در دوره هنر معاصر با گسترش فردگرایی و تنوع، می توان گفت جنبش های هنری تقریباً منسوخ شده اند. عبارت مذكور گرایش های مختلف در هنرهای بصری، ایده های داستان، معماری و گاهی ادبیات را دربرمی گیرد. این در حالی است كه در موسیقی استفاده از واژه وسیع تر، تحولات مربوط به تمام انواع هنری را دربرمی گیرد. از آنجایی كه نام تمامی جنبش های هنری با پسوند «ایسم» (معادل مكتب) همراه است غالباً عنوان «ایسم ها» نیز به آنها اطلاق می شود.

● فوویسم

كلمه «فوویسم» از واژه فرانسوی fauve به معنای «حیوانات وحشی» گرفته شده است.

بین سالهای ۱۹۰۱ تا ۱۹۰۶ نمایشگاههای متعددی در سراسر اروپا برپا شدند و به این ترتیب برای نخستین بار آثار هنرمندانی همچون ون گوگ (Vincent van Gogh)، پل گوگن (Paul Gauguin) و پل سزان (Paul Cژzanne) در دسترس عموم قرار گرفتند. در این میان نقاشانی كه شاهد موفقیت این هنرمندان بودند كم كم عنصر آزادی را در نقاشی هایشان وارد كردند و به تدریج سبك های افراطی و تندی در این عرصه وارد شدند.در اولین نمایشگاه آثار هنرمندان این سبك نوپا، یكی از بازدید كنندگان به این آثار لقب «وحشی» داد و از آن زمان این سبك به فوویسم شهرت یافت. فوویسم اولین جنبش این دوره هنری مدرن بود كه در آن «رنگ» حرف اول را می زد. نقاشانی همچون ون گوگ و گوگن با استفاده بی پروا از رنگ های معنادار مرزهای امپرسیونیسم را به «وحشی گری» یا همان «فوویسم» كشاندند. در آثار فوویست ها هیچ نمودی از واقعیت مشاهده نمی شد. فوویسم از این نظر با كلیه سبك های پیش از خود نظیر امپرسیونیسم متفاوت بود. انقلابی كه فوویسم در عرصه استفاده از رنگ پدید آورد در جریان تكوین و تكامل هنر مدرن بسیار مهم بود. مهم ترین دستاورد فوویست ها، استقلال رنگ و فرم در آثار آنها بود.

پیدایش «مدرنیسم» اغلب به ظهور فوویسم در نمایشگاه پائیزی ۱۹۰۵ پاریس نسبت داده می شود. سبك بخصوص نقاشی و استفاده از رنگ های غیرمعمول در آن یكی از اولین پیشرفت های مدرن (آوانگارد) جامعه هنری اروپا بود.

فوویست ها بشدت ون گوگ را تحسین می كردند و سرلوحه آنها اظهار نظری از او درباره آثار شخصی اش بود: «به جای تلاش برای انتقال هر آنچه كه در مقابلم می بینم من رنگها را به شیوه ای كاملاً آزادانه به خدمت می گیرم و از این طریق با قدرت هر چه تمام تر خود را بیان می كنم.» اما فوویست ها از این هم فراتر رفتند و با شیوه ای پرخاشگرانه و تقریباً زمخت و بد شكل به ترجمه احساساتشان از طریق رنگ ها پرداختند. عنصر رنگ كم كم در آثار این نقاشان بوی فردی و سلیقه ای گرفت و انعكاس خواستهای درونی به واقعیت های بیرونی ارجحیت یافت.هسته اصلی این جنبش را هانری ماتیس تشكیل می داد و برجسته ترین اعضای آن آلبر ماركه (Marquet) رائول دوفی (Rouault)، مریس ولامینك (Vlaminck) و آندره درن (Derain) بودند.اما این تعداد هیچ گاه موفق به تشكیل گروه پیوسته ای نشدند و تعدادی از اعضای گروه جذب سبك اكسپرسیونیسم شدند و گروهی نیز در سال ۱۹۰۸ به كوبیست ها پیوستند.

عمر كوتاه جنبش فوویسم با مرگ بنیانگذار آن هانری ماتیس سر آمد.ماتیس در تمام طول عمرش برای آزادی قلم هنرمندان مبارزه كرد. او رنگ ها را برای بیان عواطفش به خدمت می گرفت درست مانند گوگن كه برای بیان احساس خاصی لازم می دید شن را به رنگ صورتی نقاشی كند. فوویست ها به رنگ به عنوان یك نیروی عاطفی برتر اعتقاد راسخ داشتند. به تدریج رنگ ماهیت توصیف گر خود را از دست داد و به جای این كه تقلیدگر نور باشد به خالق آن تبدیل شد.