در اذهان و محافل عمومی سئوالی مطرح است مبنی بر اینكه چرا دریافتگرایی در هنر نو، كمتر و كمرنگتر است.در مورد تفاوت محتوای بین زیباشناسی سنتی و كلاسیك یا زیباشناسی مدرن یا نو شاید بتوان به چند نكته اصلی اشاره كرد كه اگر اینها را با هم بدانیم و رعایت كنیم، بهتر و راحت تر می توانیم با این آثار ارتباط برقرار كنیم.

● وضوح، ابهام

یكی از اصول زیبایی شناسی در هنر كلاسیك، وضوح است. در صورتی كه در هنر مدرن، ابهام اصل زیبایی شناسی است كه البته مولود اندیشه نو و برخاسته از همه جریانهای فكر معاصر، مدرن و دامنه گسترده آن است. توضیح آنكه این سخن اصلاً به این معنا نیست كه در هنر قدیم ابهام وجود ندارد یا در هنر جدید وضوح نیست، بلكه به این معناست كه اصل زیبایی در هنر كلاسیك وضوح و روشنی بوده و در هنر مدرن، ابهام، قدری ساختاری تروژرف ساختی تر است.

● توازن و تقارن

نكته دیگر توازن و تقارن بود كه معمولاً در نقاشی و هنر شعر ما و در شعرهای كلاسیك آن را می بینید. حتی وزن هم خودش نوعی تناسب است. تناسب هم خودش حاصل ادراك وحدت در كثرت است. وقتی در اجزای متعدد از مجموعه به گونه ای وحدتی كشف می كنیم، نوعی تناسب در آنها می بینیم. بنابراین، این تناسب اگر در مكان باشد می شود قرینه، مثل معماری و اگر در زمان باشد می شود وزن و موسیقی. در صورتی كه در هنر نو و مدرن، این نظم و قرینه گی، حالت خود را از دست می دهد و به اشكالی جدید نمود پیدا می كند.

● معنامداری

معناداری و معنامداری در هنر كلاسیك و سنتی ما یكی دیگر از اصول زیبایی شناسی است. به این معنی كه هر اثری یك معنی اصلی دارد و می توان نیت اصلی مؤلف را در اثر یافت. كار تفسیر و تأویل هم این بود كه:«كشف المحجوب» باشد و معنی باطنی و اصلی را كشف كند. به عبارت دیگر، هرمنوتیك، هم قدیم ترین رویكرد به اثر است، هم جدیدترین؛ اما در قدیم معنی را كشف می كرد و امروز به جایی رسیده است كه معنی را «خلق» می كند. در هرمنوتیك جدید دیگر این طور نیست كه یك معنی اصل باشد و ما موظف باشیم آن را كشف كنیم، چون رولان بارت و دیگران گفته اند كه مؤلف مرده است و هر خواننده ای یك طور آن اثر را می آفریند و معنا می بخشد. معنای معنا و سیر تحول معنا از قدیم تا حال هم مشكلی است كه باید بررسی شود تا ببینیم چرا ما هنر نو را كمتر درمی یابیم؟ دلیل این است كه ما با همان جور معنا كردن معلمانه كه در شعر قدیم داشتیم، سراغ شعر مدرن و نو می رویم.

● قرابت و غرابت

در زیبایی شناسی هنر كلاسیك، عناصر مجموعه ها در شعر و تابلو به نحوی از انحا با همدیگر هماهنگی و نزدیكی و مراعات نظیر و تناسب دارند، اما غرابت در زیبایی شناسی مدرن را- مثلاً در یك تابلوی سوررئالیستی- در آنجا می بینید واقعیت تغییر مكان داده؛ مثلا جوانه ای كه باید بر درخت بشكفد، بر روی بازوی ستبری شكوفه زده است. همین تغییر مكان واقعیت، كافی است برای اینكه ایجاد غرابت و در نتیجه ایجاد زیبایی كند. در هنرهای مدرن مثل هنرهای مكتب سوررئالیسم، خود اصل غرابت، یعنی شگفتی آفرینی، موجد زیبایی است و دیگر اصل معنامداری هم لزوم ندارد كه تأمین شود. همین كه چیزی توانست در شما ایجاد شگفتی كند، موفق شده كه هنر بودن خودش را ثابت كند.

● بازنمایی و محاكات

نكته بعدی شباهت به واقعیت یا بازنمایی و محاكات در هنر كلاسیك است كه رفته رفته تحول پیدا كرده. نمی گویم از بین رفته، ولی در هنر مدرن اصل بر این است كه ما اشیاء را چگونه درك می كنیم نه اینكه اشیاء چگونه هستند، شبیه به آنها نمایش بدهیم، بلكه می خواهیم نشان دهیم كه حس و دریافت ما در این لحظه از این شیء چگونه است؛ چنانكه در مكتب هایی مثل امپرسیونیسم و اكسپرسیونیسم به طور كلی مشاهده می كنیم. حتی از رمانتیسم به بعد این جرقه ها زده شد.

● كاركرد و كاربرد

نكات دیگری هم هست، مثل تغییر كاركرد و كاربرد هنر كه قبلاً كاربرد متفاوتی داشتند. چنانكه می دانیم، هنر غالب ایرانیان شعر بوده است. بنابراین بسیاری از هنرهای ما از این راه تأمین می شد و رمان را هم با شعر می گفتیم، مثل خسرو و شیرین و لیلی و مجنون. در سینما هم رسانه تبلیغات شعر بوده در دربار هم به جای رسانه ها و تبلیغات گسترده، دو سه و گاهی چندین شاعر خوب داشتند كه شهرت و محبوبیت آنها را رواج می دادند.نقاشان یا طراحان هم همین طور، تا اینكه وقتی عكاسی پدید آمد، نقاش احساس كرد كه دیگر بیكار شده. چون نقاش یا طراح یك ماه زحمت می كشید تا مثلاً تابلویی از خاندان سلطنتی بكشد كه كمی شبیه آنها باشد، بعد عكاسی آمد در مدت یك چندم ثانیه عكسی خوب گرفت كاملاً شبیه و كاملاً واضح، این بود كه نقاش گفت: «پس من چه كاره هستم؟» كم كم نقاشی تبدیل شد به چیزی كه در عكاسی نباشد؛ یعنی فصل ممیز آن مشخص تر شد. در صورتی كه قبلاً می توانست از نقاشی به جای ابزار شناسایی استفاده شود. شعر هم همین طور شد؛ تعلیم فلسفه، حكمت و حتی علم اخلاق، ریاضی، موسیقی، تعریف كردن داستان و رمان از آن گرفته شد.به طور كل شكل زیبایی متفاوت شد. بنابراین بپذیریم و احتمال بدهیم كه ممكن است زیبایی های دیگری باشد كه بتوانیم با آنها ارتباط برقرار كنیم و می توانیم دریچه ای را برای دریافت هنرهای مدرن هم باز بگذاریم.