مجسمه سازی جوان ایران در مسیر پویایی و در حال پوست اندازی است. بی تردید اگر بخواهیم روند طی شده و موجودیت فعلی آن را مورد مداقه قرار دهیم و از منظر آسیب شناسی نقاط قوت و ضعف آن را بررسی کنیم برگزاری نمایشگاه های گروهی در سطح ملی که تحت عنوان دوسالانه برگزار می شود غنیمتی است که حائز اهمیت بسیار است. اهداف بسیار روشنی مانند؛

ارزیابی عینی از پتانسیل ها و دستاوردهای هنرمندان معاصر در سال های اخیر

- فراهم آمدن زمینه جهت تعامل بین هنر و جامعه و پیوند دادن آن با مخاطبان عام (مردم) و مخاطبان خاص (هنرمندان و هنرجویان)

- آشنایی و تعامل هنرمندان با دستاوردهای یکدیگر

ثمرات بدیهی و روشنی است که می تواند شکل دهی روند و پویه های هنر در دورانی خاص را جهت دهد.

قاعدتاً مسوولان فرهنگی و در اینجا مرکز هنرهای تجسمی و موزه هنرهای معاصر چنین اهداف والا و بنیادینی را مد نظر داشته اند. هر چند هدف متعالی می تواند مبنا و اساس حرکتی بنیادین برای آینده باشد، اما این مهم لزوماً به معنای موفقیت کامل در اجرا نیست. دستاوردهای مثبت می تواند دریچه امیدی بر افق های پیش رو باشد و کاستی ها می توانند عامل ایجاد واکنش و نقد و نظرهایی باشند که در جهت اصلاح امور در آینده موثر افتد. از این زاویه است که قصد دارم به نقد برخی از مسائل مهم و مبتلابه در حوزه اجرایی پرداخته و در حد بضاعت خود در وجهی کلی به آن بپردازم. دایره نقد حاضر هیچ شخص خاصی را مد نظر ندارد بلکه تلویحاً عقبه فرهنگی و اجتماعی دهه های اخیر و تاثیرات آن را شامل می شود.

به رغم احترامی که برای تک تک افراد مخلص دست اندرکار و زحمات آنان قائلم ولی کوشش می کنم برای روشن شدن مساله از کنار کاستی ها و روش ها ی غلط نگذشته و با صراحت آن را بازگو کنم.

بی شک اگر تجربه برگزاری چهار دوسالانه بعد از انقلاب لحاظ می شد، از پنجمین بی ینال مجسمه سازی انتظار می رفت که دریچه یی بر تجارب انجام شده و آثار صمیمانه مجسمه سازان واقعی را به روی بینندگان مشتاق باز کند. اما این نمایشگاه به دلیل هجوم آثار آشکار و پنهان تقلیدی خیل جوانان عمدتاً جوزده و شبه هنرمندانی که محصول نهایی کار آنان هر دو سال یک کار آن هم برای بی ینال است، از خیلی جهات از اهداف اعلام شده خود به دور افتاده و در مواردی حتی با آن در تعارض است. اهل فن به خوبی می دانند در این بی ینال تعداد آثا ر ارژینال از هنرمندان واقعی حتی به تعداد انگشتان دست نیز نیست و خود شاهد بوده ام که مدیریت محترم مرکز هنرهای تجسمی با نهایت توان و با سعه صدر می کوشند به رغم پیچیدگی فضای کنونی دایره دید و میدان عمل و شمول کار فرهنگی را در حد بضاعت گسترده و فراگیر کنند و اگر نبود تلاش پیگیر و موثر ایشان که با تدبیر فردی خویش تعدادی از هنرمندان ناراضی را به بی ینال کشاند، نمایشگاه از این هم فقیر تر می بود. لذا هرچند این دوسالانه ندرتاً از آثار خوب و ارزنده خالی نیست، اما داستان برگزاری نمایشگاه های ملی و بی ینال ها در کشور ما ماجرایی است که باید از جنبه های گوناگون آسیب شناسی شده و مورد نقد و بررسی قرار گیرد. که در این مجال به اجمال به پاره یی از آنان می پردازم.

موقعیت متولیان و مجریان برگزاری و میزان مشروعیت آنها از نظر افکار عمومی هنرمندان مقوله یی است که از اهمیت ویژه یی برخوردار است. سوال اصلی این است؛ تا کی قرار است عده خاص و معدودی که روابط آنها برایشان موقعیت و امتیازات ویژه یی ایجاد کرده متولی امور باشند و در هر دوره یی یا تحت عنوان هیات اجرایی یا گزینش یا سیاستگذاری یا داوری سلیقه خاصی را در این نمایشگاه ها اعمال کنند؟ شما در کجای دنیا دیده اید که یک مجموعه افراد خاص و معین حتی برای دو دوره بی ینال مجری یا متولی باشند یا حتی در این امر دخالت کنند ؟ هنر تجسمی این مملکت تا کی باید از فرهنگ یارگیری و تبعات آن صدمه ببیند؟ متاسفانه این مشکل مزمنی است که از فرط تکرار به تدریج تبدیل به امری پذیرفته در خلق و خوی همگانی شده و رد پای آن را حتی در میان انجمن های مختلف اصناف هنری نیز به نحوی می توان مشاهده کرد.

دیده می شود انجمن ها که قرار بوده و باید مدافع منافع صنفی و جمعی هنرمندان و محلی برای تمرین کار گروهی آنان باشند، در مواردی به دلیل سوء برداشت افرادی خاص به پلکانی برای نزدیکی آنان به محافل ویژه و در نتیجه کسب امتیازات ( هر چند کوچک) ناشی از آن، در حال تغییر شکل است. این مورد بسیار مهمی است که اعضای انجمن ها باید نسبت به آن هشیار باشند و بعضی از دوستان محترم و مسوول در هیات مدیره ها نیز باید بدانند که انتخاب و عضویت آنان در هیات های مرکزی و مدیریت فقط به معنای قبول مسوولیت بیشتر در پیشبرد امور جمع است و نه هیچ چیز دیگر. متاسفانه برخی از این دوستان دچار سوءتعبیرند و خود را تافته جدا بافته و گاه تئوریسین هنری فرض می کنند. آسیب های این سوءبرداشت و کنش های ناشی از آن حتی در ارائه آثار در نمایشگاه هایی از این دست به خوبی قابل مشاهده است. و این درحالی است که برخی از این افراد خاص به دلیل روابط ویژه و ذی نفوذ خود چنان دچار احساسات کاذبی شده اند که در ارتباط با سایر هنرمندان با تفرعن و از بالا برخورد می کنند؛ امری که در هنرمندان واقعی ایجاد دافعه می کند و برای برخی فرصت طلبان و مجیز گویان ایجاد جاذبه و موقعیت.

آشکار شدن کشمکش ها و رقابت های غیر منصفانه و گاه بسیار بی رحمانه یی که از سوی برخی از اینان و برای تثبیت موقعیت کنونی خود در کسب امتیازات ویژه و قدرت بیشتر انجام می شود فضای جامعه هنری را مکدر می کند.

طبیعی است با اعمال سلیقه های خاص و تکراری فضای این نمایشگاه نیز از تقلید سطحی از تجلیات هنر مدرن غرب، آن هم از نوع تاریخ مصرف گذشته بری نیست. در چنین فضایی و با این شرایط چطور می توان انتظار نوآوری های عمیق و واقعی را داشت و آن را به مسابقه هم گذاشت چرا که خلاقیت و نو آوری فقط در شرایطی محقق می شود که جدا از موقعیت عینی و امکانات فنی و اجتماعی، هنرمند کار درونی متمرکز و منضبطی را بر خود هموار کند؛ امری که تنها در شرایط آزادی اندیشه و عمل میسر است.

در اینجا باید از مسوولان هیات گزینش و اجرا و دبیران پرسید چگونه اجازه داده اید با برپایی نمایشگاه هایی اینچنین آشفته و مغشوش نسل جوان ترغیب شود که همه همت، وسعت و عرصه هنر تازه پاگرفته خود را به دست این اداهای تقلیدی و بی ریشه بسپارد؟

از زیر نظر شما کارهایی مجوز عبور گرفته که عاریتی بودن از سر و روی آن می بارد. مگر هنر مجسمه سازی چند نفر کالدر، دیوید اسمیت، هانس آرپ، ژرژ ساگال، آنیش کاپور، آنت مساژ و... آن هم از نوع دست چندم آن می خواهد؟

به قول دوستی چرا ما باید همیشه خدا مصرف کننده ته مانده ها و بادکرده های غرب باشیم و فکر کنیم اگر ادای آسان ترین کارهای غربی دست سوم را در آوریم جهانی خواهیم شد؟ چه کسی با این تقلید های منجمد سری بلند کرده و جهانی شده که ما دومی اش باشیم؟ شناخت راه و رسم و تجربه دیگران یک چیز است و تقلید چشم بسته یا حیله گرانه چیز دیگر.

اهل نظر می گویند شاید برخی از این شبه هنرمندان خیال می کنند که فقط خودشان از تحولات هنر جهان آگاهند و بر اساس همین توهم هر نوع اطلاع، عقیده و برداشت را در حکم نوآوری و خلاقیت خود مصادره به مطلوب می کنند. اما بدانند این مصادرات نه چندان جدید و پیچیده از هنرمندان دیگر که بدون زحمت و تفکر و تلاش از آستین آنان به درآمده معنایش اصلاً این نیست که مرزهای هنر معاصر ایران گسترش یافته و متحول شده است. ما در عصر انقلاب ارتباطات به سر می بریم، به ویژه جامعه هنری به خوبی از تاریخچه فعالیت یکدیگر باخبرند و به وضوح دم خروس را می بینند. طبیعی است که ما هم مانند سایر هنرمندان جهان حق داریم از گنجینه هنر دنیا بهره ببریم، اما شیفتگی سطحی نسبت به عرصه های تازه هنرمندان دیگر و تقلید سطحی کار و اندیشه آنان، بدون درونی کردن و تکامل بخشیدن و فرا رفتن از آن مطلقاً نوآوری و خلاقیت نیست. اگر بود مجسمه سازی معاصر ایران در شرایط حاضر باید جایگاهی بسیار مهم و والا می یافت در حالی که همه می دانیم چنین نیست.

نکته دیگر اینکه آیا ما نمی بایستی از تجربه گذشته و دستاوردهای آن برای آینده درس بگیریم؟ دوسالانه چهارم اگر هر کاستی داشت حرمت به شأن و جایگاه هنرمندان واقعی را مد نظر قرار داد و حد اقل دستاورد آن بررسی سوابق هنرمندان و دعوت محترمانه از آنان بود که مسوولان بی ینال پنجم همین را هم نادیده گرفتند. نتیجه اش ایجاد کدورت همگانی و هرج و مرجی شد که شاهدیم.

از سویی دیگر و برای موقعیت های مشابه، مسوولان فرهنگی کشور باید بدانند نادیده گرفتن خرد جمعی هنرمندان کشور و گزینش های نابجای افراد به ویژه برای معرفی به عرصه های جهانی می تواند نتایج وخیمی به بار بیاورد که کمترین آن خلق دردانه هایی است که به شدت دچار این توهم اند که می توانند یک تنه خط و ربط و مسیر هنر معاصر ایران را جهت داده و مسائل آن را تعیین تکلیف کنند. شاهد مثال اعمال سلیقه ها ی خاص در دوسالانه هایی از این دست است.

نکته دیگر توزیع و تنظیم نادرست و ناهنجار آثار در مسیر نمایشگاه و نحوه چیده مان کارهاست که مطابق معمول بر اساس میزان نفوذ، از کریدور مرکزی موزه آغاز شده و به پایین می رود و اختصاص همیشگی مکان های مناسب به خواص هم که از نکاتی است که همواره به جایگاه بی ینال ها در افکار عمومی لطمه زده و به نحوی در ابقا و استمرار بوروکراسی عوامل دست اندرکار یاری می رساند.

از نکات قابل توجه دیگر در این دوسالانه عدم تناسب میان عنوان و محتوا ست که در نمایشگاه اخیر با شدت بیشتری به چشم می خورد. آیا انتخاب تم دوسالانه فقط یک عنوان دهان پرکن است؟ و اگر نه چه رابطه یی بین اکثر قریب به اتفاق آثار و تم دوسالانه موجود است؟

در عین حال وقتی یکی از معیارهای اصلی بی ینال ارائه اثر برای اولین بار باشد، چگونه آثاری که بارها و به مناسبت های مختلف ارائه شده اند سر از این دوسالانه درآورده اند؟ طرفه اینکه آثار ارائه شده مربوط به برخی متولیان برگزاری که اتفاقاً در بهترین نقاط موزه مستقرند قریب به اتفاق تکراری بوده و بارها دیده شده اند. به قول معروف، مرگ خوب است ولی برای همسایه، از نظر اینان هم اعمال قانون و مقررات خوب است اما برای غیر خودشان.

کلام آخر اینکه هنر مجسمه سازی جوان ایران در شرایط خطیری به سر می برد که اعتلا و هدایت آن به عرصه های جدید احتیاج به هوای تازه و دیدگاه های نوین و خلاق در مدیریت و ارائه و اجرا دارد. بدون تردید این مدار بسته و این سیکل معیوب جوابگوی چنین شرایطی نیست.

امیدوارم که به خود آییم و محترمانه جا را برای افراد واجد شرایط، مطلع، تازه نفس و خوش فکر باز کنیم. اهل نظر می گویند مگر این چند آدم معین به چه میزان صاحب نظر و دانش اند که به هر بی ینال و نمایشگاهی سرک می کشند و نامشان را در صدر یا ذیل انواع هیات های اجرایی و گزینش و داوری می گذارند و بر دیگران تحمیل می کنند ؟ از آنان باید پرسید تا کی دچار این توهم اید که عملکرد شما بی عیب و نقص ا ست؟ که در چنین مجموعه هایی راه را بر هر گونه نقد و نظر می بندید. نقد اهل فن بر هر گونه عملکرد متولیان عرصه هنر ارزشمند است و بایستی محترم شمرده شود. محروم کردن جامعه هنری از آرا و افکار منتقدان دلسوز ستم بزرگی درحق هنرمندان است. آنانی که نخواهند یا نتوانند شنونده افکار و عقاید دیگران باشند و از تجزیه و تحلیل آن راه درست تری را برگزینند، بی تردید در ورطه انحصارطلبی، خودمحوری و رفیق بازی می غلتند. بدیهی است جامعه هنری انحصارطلب هرگز رنگ پیشرفت و پویایی و تعالی را نخواهد دید.

در خاتمه و با توجه به این فرصت فقط به اشاره می گویم شهرهای ما چه تاریخی و چه جدید به سرعت در حال تبدیل شدن به فضا هایی مغشوش و بی هویت اند.

ای کاش به جای این تنگ نظری ها دایره دید خود را وسیع می کردیم و می توانستیم نهضتی از همفکری و همکاری تنگاتنگ هنرمندان، به ویژه معماران و مجسمه سازان در ابعاد کلان شکل داده و با مطالعات همه جانبه و نگاه جامع تخصصی برای نجات بافت های بصری شهری در فضاهای همگانی کشورمان چاره اندیشی می کردیم. در جای جای میهن عزیزمان با این تنوع فرهنگی پشتوانه های تاریخی عظیمی نهفته است که درصورت درک ماهوی و همه جانبه برای تغییر چهره شهرها می توان به گونه یی خلاق برای تمام هنرمندان فعال حال حاضر پروژه های بزرگ کاری تعریف کرد.

امید که همگان این ضرورت را هر چه زود تر درک کنند که فردا خیلی دیر است.