نمایشگاه کوچک و مفهومی از روز جمعه ۲۱ دی در گالری طراحان آزاد افتتاح شده و تا روز چهارشنبه ادامه خواهد داشت.

«ایده نمایشگاه کوچک و مفهومی از حدود دو سال پیش با مشاهده اینکه هنر در جهان امروز می تواند لزوماً به تولید «آثار هنری»، از انواعی که ما می شناختیم (مجسمه، نقاشی، عکس) و انواعی که چند سالی است به رسمیت شناخته ایم و فراگیر شده اند (ویدئو، چیدمان، هنر اجرایی برنامه ریزی شده یا بداهه، و آثار گرافیکی)، نینجامد. بلکه می تواند از دستکاری در اشیای بسیار معمول و روزمره که هنرمند، مانند همه انسان های دیگر، هر روز با آنها سر و کار دارد شکل بگیرد، و مکان ارائه اش هم می تواند گالری، موزه، یا هر مکانی که در آن توقع هنر داریم نباشد بلکه در اتوبوس و تاکسی توزیع شود، روی بیلبوردها برود یا خود را در اشیای روزمره مصرفی تکثیر کند.»

این جمله ها پاره یی از متنی است که هلیا دارابی در مقام کسی که نمایشگاه به همت او برپا شده در ورودی گالری قرار داده است. نمایشگاه «کوچک و مفهومی» چیدمانی معرق است که آثاری از نازگل انصاری نیا، محمود بخشی، ژینوس تقی زاده، فواد ترشیزی، هلیا دارابی، ندا رضوی پور، وحید شریفیان، بهنام کامرانی، باربد گلشیری، امیر معبد، سولماز نراقی و غزاله هدایت را کنار هم قرار داده است. اشیای چیده شده در گالری مدل هایی از ابژه های مصرفی هستند که گرچه ریخت کلی شان برایمان آشنا است اما دخالت هنرمند وجوه معنایی عمیقی به آنها بخشیده است.

هر چند ریشه های تاریخی چنین رویکردی نسبت به هنر به چندین دهه پیش بازمی گردد و تجربیات دادائیست ها، «اشیای یافته» یا «حاضر و آماده ها» را به خاطر می آورد لیکن آنچه در نمایشگاه اخیر به چشم می خورد وامدار جریان های دیگری چون «هنر مفهومی» و «هنر پاپ» نیز هست. و با وجود آنکه مرزبندی و پیش شرط موضوعی در مراحل جمع آوری، گزینش و ارائه آثار در میان نبوده، اغلب آثار نمایشگاه به نوعی بیانگر شرایط اجتماعی روز جامعه ما هستند که چنین اتفاق نظری ریشه در آگاهی هنرمندان نسل نو نسبت به شرایط زیستی و اجتماعی شان دارد.

«کوچک و مفهومی» دربرگیرنده ابژه هایی مصرفی است که از صافی خرد هنرمند عبور کرده اند. یعنی اگر روند شکل گیری اثر هنری در بسیاری از شاخه های شناخته شده آن از سوژه آغاز و در انتها به یک ابژه قابل ارائه ختم می شود، در عوض اینها ابژه هایی هستند که ایده فردی و درونی هنرمند آنها را به سامان درآورده است. و نتیجه باز هم ابژه یی است که گرچه از لحاظ شکل بسیار شبیه ابژه اولیه است لیکن تلویحاً به چیز تازه یی بدل شده و گاه حتی یکسره هویت پیشین خود را نفی می کند.

هنرمند از کالبد معمول اشیای روزمره، شناخت و خاطره یی دارد و نیز به نسبت میان شیئی خاص و عصری که آن شیء در آن تولید می شود واقف است و با در نظر گرفتن این پیش فرض در مواجهه با شرایط اجتماعی عصرش، دست به بازتولید این اشیا می زند؛ به گونه یی که این بازتولید نظام وجودی آن شیء خاص را بر هم زده و تعریفی تازه از آن ارائه می دهد.

پیشگامانی که در تاریخ هنر سراغشان را داریم با آوردن شیئی مصرفی به گالری ها یا موزه ها بر این نکته تاکید کردند که با تغییر بافتار ارائه یک شیء معنای آن نیز دگرگون می شود. و این گونه بود که اشیایی روزمره در طول سالیان و به واسطه استفاده های هنرمندانه بدل به تمثال هایی مد روز شدند.

برای مثال «جعبه های بریلو» که وارهول با خود به موزه هنرهای معاصر آورد گرچه در آن روزگار در فروشگاه های زنجیره یی موجود بود اما کمتر از یک دهه بعد تصاویر آنها به صورت زیورآلات (مانند گوشواره و مدال) به فروش می رسید.

در موارد تاریخی از این دست با آنکه گویا هنرمند قصد فرو ریختن دیوارهای گالری را داشته لیکن نتیجه اغلب برعکس است و در نهایت این گالری است که چون سیاهچاله یی همه چیز را به درون کشیده به انحصار خود درمی آورد. اما به گمان من آنچه در نمایشگاه «کوچک و مفهومی» رخ داده به کلی متفاوت است چرا که این بار هنرمند صرفاً به تلنگری ذهنی که مبتنی بر بافتار ارائه است بسنده نمی کند؛ بلکه با برقرار کردن نسبتی میان هویت شیء اولیه و شرایط روزگاری که در آن به سر می برد، تعاریف آن ابژه خاص را به کلی دگرگون کرده و افق های معنایی آن را گسترش می دهد.

بدین ترتیب خاطره این شیء تازه که به واسطه ساز و کار هنر بازتولید شده است سوار بر ناخودآگاه مخاطب از گالری خارج می شود و در بزنگاه مواجهه مخاطب با ابژه مبدأ، خود را نشان داده و ارجاعاتش را یادآور می شود. و با رخ دادن چیزی شبیه «کاتارسیس» ارسطویی، اثر در نقطه یی نامعلوم کار خود را به انتها می رساند.

علی اتحاد