چندی پیش شاهد برپایی نمایشگاه گروهی ۴ هنرمند در گالری «نار» بودیم . در این نمایشگاه ، آثار متفاوتی که حاصل دوره های متعدد فعالیت های هنری نام آشنایانی چون مهدی حسینی ، نصرت الله مسلمیان ، فاطمه امدادیان و فریده لاشایی در معرض دید علاقه مندان گذاشته شد.

آثار این هنرمندان که تا پایان سال در این نگار خانه برپاست هر کدام به گونه ای تحولات دهه های اخیر را بردوش داشته اند و در تکوین مسیر نقاشی معاصر ایران نقش بسزا ایفا کرده اند، در سال ها یا حتی ماه های دهه جدید که معادلات جهانی و مناسبات انسانی اشکالی نوتر جهانشمول تر و از زاویه ای پیچیده تر و مجهول تر را تجربه می کند، قرار است با مختصات دیگری با مخاطب همراه شوند. همچنان که باید دید عناصر جذابیت ، جدیت و خلاقیت در کارهای سال های اخیرآنان تا چه حد در مسیر جلوه گری کارهای سال های قبل تر حرکت کرده است . آنچه در پی می آید، گزارشی از برگزاری این نمایشگاه است .

یک شب سرد در یک گالری نقاشی و در جمع کوچک و نسبتا صمیمانه چند هنرمند، تابلو تماشا کردن حس و حال متفاوتی دارد. خصوصا وقتی هنرمندان را کنار آثارشان پیدا می کنی و دلت می خواهد پاسخ پرسش های رازآلودی را که از اعماق برخی تابلوها برمی خیزد، بپرسی و خودت را خلاص کنی . شاید این خواسته خیلی ها باشد.

دیدن یک هنرمد، گفتگو با او و برانگیخته شدن احساساتی که متعلق به منابع الهام و شهود اوست و روح انسان ها چه در اجتماع و چه در تنهایی بدان ها نیازمند است . براستی می توان گفت با وجود شتاب روزافزون تحولات دنیای امروز و شرایط متزلزل پیرامون انسان معاصر به معنای کلی ، آنچه شور و شعف یک ایرانی را به هنر بیشتر و بیشتر می کند، نگاه عاشق هنرمندانی است که در هر کجا که ایستاده اند، هیچ گاه مترصد تفکیک حاصل اندیشه شان با مردمی که در کنارشان زندگی می کنند، نبوده اند.

این مردم چه جزو آدم های کوچه و بازار باشند، چه از دسته مخاطبان پرو پا قرص یک اثر هنری ، بیشتر وقت ها موضوع اصلی تابلوهای نقاشی مانند «مسلمیان » بوده اند یا «امدادیان» را به ساختن پیکره های انسانی که از رنج تفاصل فرو خورده و خمیده اند، واداشته اند. با مروری گذرا درکارنامه هنری این گروه از هنرمندانمان در می یابیم که بسیاری از آنان ، تصویرگران دوران های حساس تاریخ معاصر ما هستند و دوران های حساس سال های انقلاب در شکل گیری روند هنری آنان تاثیرات مهمی بر جای نهاده است تا جایی که در دهه های بعدی نیز از میزان توجه و حساسیت آنان به رویدادهای اجتماعی کم نشده و همواره با گرته برداری های هوشمندانه از المان های قدیمی هنر ایرانی به هنر وارداتی غرب نظر داشته اند.

‌● عشق آلوده به درد

در اجتماع کوچک هنری این نمایشگاه ، کامبیز درم بخش و بابک اطمینانی نیز حضور دارند و به دید و بازدید مشغولند. مسلمیان را هم در حال گپ زدن با پیشکسوت کاریکاتور (درم بخش) می یابیم . درم بخش در بازخوانی تصویری نگارگری ایرانی و استفاده از المان های بصری استعاره ای که مختص فضاهای نگارگری و فرهنگ غنی شعر و ادب کلاسیک ماست با زبان تصویری مدرن ، توانسته ضمن پرداختن به ذهنیت ایرانی در آثارش ، روحی متناسب با روزگار خود را در آنها بدمد و این در کارهای جدید او شکلی دیگرگون یافته است . مثلا در یکی از آثارش در این نمایشگاه به پرتره ای وسیع از چهره انسانی رنج آشنا یا نگران و جاری در نوعی فضای اکسپرسیونیستی برمی خوریم . او معتقد است که در خلق تابلوهای نقاشی خواهان رسیدن به یک تجربه یا پیگیری یک اتفاق نبوده است و با تایید بر این که آثارش بیشتر بازتاب دهنده مجموعه ای از رویدادهایی است که در فضای اجتماعی با آنها مواجه می شود، توضیح می دهد: وقتی به سراغ این پرتره ها می آیم ، رویداد خاصی را دنبال نمی کنم ؛ چرا که همواره حاصل دریافت ها و تجربه هایم در آنها بازتاب پیدا می کند و از آنجایی که نقاش روایتگر به معنای شناخته شده نیستم ، ذهنم غالبا در فضا شکل می گیرد. وی به بیان ناخودآگاه رنج ها و احساسات انسانی در کارهایش اشاره دارد و می گوید: در نتیجه اگر بخواهم وجه غنایی ذهنم را بازکنم ، باید بگویم این پرتره ها منعکس کننده عشق آلوده به درد در انسان است و همه اینها وقتی به سمت یک رویداد غنایی حرکت می کنم ، به ذهنم می آید.

تابلوی دیگر او تمام سطح یکی از دیوارها را اشغال کرده و دارای بافت و تکنیک متنوع تر و موضع متفاوتی است و در آن تکه های رنگی مختلف و سطوح غیریکنواخت با مرزبندی های محکم خط از هم مجزا شده اند. به طوری که موقعیت هر کدام از تکه ها به گونه ای بیانگر حالات روحی و موقعیتی آدم های داخل آنهاست . مثلا آدم کت و شلوار پوشیده ای که در بخش بالایی تابلو دست به کمر ایستاده ، نمونه ای رئال است ولی احتیاج ، سرسپردگی و استیصال از جبری که با رنگ های متضاد با مرزهای مشخص القا می شود، حالاتی است که در طراحی آدم های تکه های پایین تر به نظر می رسد و این رنگ های متضاد از اختلاف و تفاوتی صریح در بیان لایه های محتوایی کار حکایت می کنند.

توضیح این هنرمند درباره اثرش این گونه است : آدمی که کت و شلوار پوشیده و در جیبش گل گذاشته ، نمونه تیپیکال یک لمپن و منفی است . من موقعیت زیستی این آدم ها را پر از تناقض و ناموزونی می بینم که در چینش عناصر و ارتباط اجزای کار نیز این ناموزونی دیده می شود که بخشی از یک طراحی کامل است و بخش دیگر با نگرش بازنمایی طراحی است . مسلمیان تاکید می کند که از نظر خودش به دنبال بدعت گذاری نبوده و بیشتر به گسترش فضای کار می اندیشد و آثار اخیرش را دنباله کارهای قبلی می داند.

● جدایی انسان ها در پیکره های چوبی

امدادیان را کنار دو پیکره از پیکره های چوبی معروفش می بینیم که چندی پیش نیز در میان یکی از گالری های موزه هنرهای معاصر تهران جاذب نگاه ها و نظرهای بازدیدکنندگان بودند. این پیکره ها که به سبک اکسپرسیونیست انتزاعی خلق شده اند، در حقیقت چهارتکه اند و خم شده به طرف یکدیگر به نظر می رسند، ضمن آن که با توجه به فاصله دار بودن و بافت حک شده روی آنها می توان به جمع بندی های متنوع تری رسید و به گونه ای از تناقص های پنهان و آشکار زندگی درونی و اجتماعی انسان امروز سخن به میان می آورد؛ انسانی که همیشه در دسترس است و ما این روزها از او غافل می شویم و این غفلت سبب فروخوردگی او، زخم خوردنش و زیاد شدن فاصله ها می شود.

امدادیان با توضیح درباره کارهایش موضوع انسان را طرح می کند و از دغدغه هایش در مجسمه سازی می گوید: حالات پیکره ها می تواند القائات مختلفی داشته باشد، ولی برای خود او جنسیت مطرح نبوده و همواره به مجموعه انسان ها نظر داشته است . او عقایدش را این گونه تکمیل می کند: انسان من انسانی است که با گسستن ها، به هم پیوستن ها، عشق ، مرگ ، زندگی و تضادها درگیر و مواجه است . من فکر می کنم انسان ها در دنیای معاصر از هم دور افتاده اند و جدایی پیکره ها از یکدیگر، جدایی انسان هاست . وی معتقد است که نشانه ها و الگوهایی که در محیط زندگی هنرمند جاری اند، قطعا در فضای فکری و کاری او تاثیرگذار خواهند بود و در این باره به استخراج عامدانه ای نیاز نیست.

● انتزاع هندسی و نگارگری ایرانی

یکی از تابلوهای مهدی حسینی ، هنرمند پیشکسوت معاصر با آن سطوح رنگی انتزاعی ، پشت شیشه گالری جای گرفته است و حسابی در حال خودنمایی است . چند اثر دیگر او نیز در داخل به نمایش درآمده است .این آثار که همگی مربوط به سه ، چهار سال اخیرند، ذهنیت هوشمند نقاش را از غوطه ور شدن در فضای سنتی ایران ، برداشت هایی از ترکیب بندی نگارگری ایرانی و رساندن آن فضا به ساده ترین یا انتزاعی ترین شکل ممکن و حاصل آوردن مفهومی ارزشمند از این گنجینه غنی در قالب های مدرن و حرفه ای زبان تصویری را نشان می دهد البته شاید به قول خود او بیننده در وهله اول از حضور این ساختار و ذهنیت در پس آثار متعجب شود و این به آن معنی است که عصاره ای که حاصل در هم آمیختگی ذهن و اجرای هنرمند قدیمی ایرانی و فرم و قالب امروزی است ، به گونه ای با کنکاش و لزوم آگاهی های هنری بیشتر قابل لذت و درک است . حسی که با استمرار این شیوه و تلفیق ویژگی های هنر سنتی ما با سبک های جدید نقاشی امروز دنیا، به جایگاهی ارزنده دست یافته است.

درباره اثرش توضیحاتی می دهد: این کارها ادامه کارهای پیشین من است که نوعی از طبیعت را می گرفتم و در قالب پیکر انسان ، آن را به انتزاع هندسی نزدیک می کردم . در اینها پیکر انسان کمتر است و روابط انسانی که به مرور انتزاع و کیفیت می یابد، در این آثار هویداست . اگر چه صورت ظاهری خیلی مدرن و امروزی است ؛ ولی ریشه در فرهنگ تصویری خودمان دارند؛ چرا که آنان طبیعت را می گیرند و عناصر آن در دهنشان استحاله می شود. در این آثار شیوه بیانی این استحاله براساس روابط رنگین سطوح است . در هر حال ، از اتفاقی که در عمق و ساختار فضای بسیار مدرن آثار در حال افتادن است ، برخی متعجب می شوند. ولی وقتی آثار تصویری سنتی را خوب تحلیل کنید، می بینید که استحاله طبیعت ، ذهن هنرمند، روابط رنگین سطوح و در نتیجه خلق فضا مشهود است که در این کارها هم ، این موارد وجود دارد، منتها به دلیل فاصله زمانی ما با گذشته ، آنها را با بیان امروز به تصویر در می آوریم.

● سیاه ، هیچ وقت ناشاد نیست

دیوار قسمت دیگری از نمایشگاه به بهاری درخشان و رنگین اختصاص دارد. این بهار که در تابلوی بهاری فریده لاشایی ، موج می زند، گویی با شادترین درجه رنگ های آبی و سبز بیانی آبستره یافته و شفافیتی منحصر به فرد را در رنگ آمیزی تجربه کرده است . وی در جایی گفته که رنگ ، عطرکار و مهمترین مساله است ؛ همچنان که الهام از طبیعت را مبنای آفرینش هنری اش می داند. این هنرمند که علاوه بر نقاشی ، در رمان نویسی و ترجمه نیز دستی دارد، انگیزه خلق جدیدترین کارهایش را لذت ناب و انتقال آن تا حد ممکن به ببیننده می داند و آن را بدین ترتیب توصیف می کند: لذت از کار کردن است که رنگ ها شاد است و رنگ سیاه هیچ وقت ناشاد نیست .

چون حسی که رنگ ها را به تلاطم در می آورد، به آنها معنا و مفهوم می بخشد. مثلا آبی این تابلوها بسیار زنده و تازه است و حسی سرزنده و شاد را به بیننده منتقل می کند. لاشایی روند تغییر و تحول را در کارهایش همیشگی می داند: من تا جایی که بتوانم کار می کنم و تنها با کار کردن است که زندگی برایم مفهوم می یابد.

با پشت سرگذاشتن هر تجربه ، آدم ها به هر حال تغییر می کنند و وقتی خودمان تغییر می کنیم ، کار هم تغییر می کند. او هنرمندی است که با صراحت اعلام می کند که از همه کارهایش به یک اندازه راضی نیست و در این باره براحتی اظهارنظر می کند: یک موقعی از لحاظ ذهنی رو فرم و آماده هستم و همه چیز درست و خوب است . آن موقع کار تبلور دیگری پیدا می کند. گاهی هم آن تمرکز وجود ندارد و کار هم نتیجتا آن طور که دلم می خواهد از آب در نمی آید.

در پایان این نوشتار و مجال اندکی که بار دیگر برای دیدن آثار هنری و گفتگو و نوشتن پیش آمد تمرکز بر نکاتی که این روزها در فضای هنری کشور قابل تامل و درنگ است ، شاید بدیهی به نظر برسد؛ چرا که برپایی نمایشگاه های گروهی بزرگان تجسمی در گوشه و کنار شهر، هم مجال گردهمایی و هم اندیشی را میان هنرمندان این عرصه که غالبا در تنگنای انزوا و تک روی گرفتار آمده اند میسر می کند و هم فرصت هایی هر چند کوتاه را برای علاقه مندان برای آشنایی بیشتر با دسترنج هنرمندانی که تاریخ و هویت ملی و ایرانی را به تصویر می کشند و به دل نگرانی ها، دغدغه ها و یاس ها و امیدهای انسان معاصر در قلمرو هنر می اندیشند، فراهم می آورد. ضمن آن که ارائه مانیفیستی از هنرمندان چه در نمایشگاه های فردی و چه گروهی به اعتبار و ثبت آن ارزش دیگر گونه می بخشد.