ونسان ون گوگ؛ نقاش بزرگ هلندی؛ در روز ۳۰ مارس ۱۸۵۳ در «گروت زوندرت» هلند متولد شد ودر ۲۹ جولای سال ۱۸۹۰ در یك مزرعه در فرانسه با گلوله خودكشی كرد. پدرش كشیشی بود كه در دین تعصب زیادی به خرج می داد. دوران كودكی ونسان، در محیط خانواده و در نهایت دوستی و صفا سپری شد. نخست در شركت «گوپیل» كه كارش خرید و فروش آثار هنری بود، استخدام شد و چهار سال به این كار مشغول بود. سپس به لندن رفت و به تدریس فرانسه پرداخت. پس از آن به هلند بازگشت و نزد كتاب فروشی به كار مشغول شد.

بعد به علت شور مذهبی كه در او پیدا شد برای نجات و هدایت كارگران معادن بلژیك عازم آن دیار شد. ونسان در آنجا وارد یك آموزشگاه گردید و پس از گذراندن دوره آن، برای تبلیغ به شهر «واسم» رفت. ون گوگ در كلبه ای بیشتر اوقات خود را به پرستاری بیماران و تلاوت انجیل می گذراند، اما ساده دلی و رأفت و صراحت و بی دست وپایی او، خار راهش شد و از كار رانده شد.

در ۲۸ سالگی ون گوگ مردی بود بی شغل و پیشه، سرخورده و شكست دیده و در عالم خود غریب و تنها. به نقاشی دل بست، اما هركس نقاشی او را می دید، چشم می گرداند. تنها برادر كوچكش «تئو ون گوگ» بود كه مشوق او بود و برای او وسایل نقاشی فراهم می كرد. موضوع تابلوهای ون گوگ در این دوره، صحنه هایی است كه از نزدیك با آنها آشنا بوده است، مانند «كارگر معدن بلژیكی»، «دهقان هلندی» و غیره. ون گوگ هرگز برای هنر نقاشی تعلیم صحیحی ندیده بود، اما آثارش از همان آغاز از دیگران متمایز بود. به طراحی و ریزه كاری چنانكه معمول نقاشان پیشین بود، وقعی نمی گذاشت. سعی اش در آن بود كه تصور ذهنی خود را با شتاب به تابلو منتقل كند. در تصور ذهنی ون گوگ از همان اوایل «رئالیسم» و «رمانتیسم» به هم آمیخته است و می كوشد تا حالت عاطفی صحنه هایی را كه می كشد، بنماید. مدتی ون گوگ روزها را با شكم گرسنه به نقاشی در «آمستردام» می گذراند و برادرش همچنان مخارج او را می فرستاد.

در سال ۱۸۸۶ ون گوگ به پاریس رفت و در آنجا با «پل گوگن» و «كمیل پیسارو» و «تولزلوترك» و بعضی از نقاشان دیگر آشنا شد و روش رنگ آمیزی نقاشان «امپرسیونیست» را مطالعه نمود و به آن مكتب تمایل یافت. همچنین تصاویر ژاپنی، با رنگ های صاف و روشن و خطوط موزون و سیال و جنبه قوی تزئینی كه چند سال بود به پاریس رسیده و در بسیاری از نقاشان جدید از جمله «گوگن» مؤثر بود، توجه او را جلب كرد. اما «ون گوگ» زیاد در پاریس نماند. از پاریس به «آرل» در جنوب فرانسه رفت. مناظره «آرل» با آفتاب درخشان و رنگ های سیراب و دل انگیز و گل و گیاه فراوان برای «ون گوگ» كه در هوای نمناك وگرفته هلند تربیت یافته بود بهشت موعود بود. شادی وی از رسیدن به چنین اقلیمی حد نداشت. اتاقی گرفت و دست به نقاشی زد. مناظر سحرانگیز «آرل»، خرمن های گندم، راه های پیچان دهكده ، درختان پرشكوه، سروهای شاداب، میز و صندلی چوبی و محقر خودش موضوع نقاشی او بود.

عموماً در فضای باز و به خصوص در نیمروز كه تابش آفتاب از همه وقت تندتر بود، به نقاشی می پرداخت. «ون گوگ» دیوانه رنگ بود، می خواست جوهر رنگ ها را در پرده نقاشی مجسم كند. در روز، ۱۴ تا ۱۷ ساعت نقاشی می كرد و آفتاب تند جنوب ساعت ها بر مغز او می تابید. تابلوها را برای برادرش «تئو» می فرستاد. و او آنها را به امید آینده انبار می كرد. در نامه هایی كه به برادرش نوشته، غالباً ذكر از رنگ های گلها و درختان و آسمان و طبیعتی است كه او را مسحور می كرد . در نامه ای به برادرش چنین می نویسد: «تئوی عزیز، من دیوانه مناظری هستم كه پیش چشم دارم. امروز رفتم كه تصویر باغچه ای را در نور خورشید تمام كنم، آن را تمام كردم و برگرداندم و پرده دیگری بردم، آن را هم تمام كردم . . . من رابطه ای میان رنگ های خود و موزیك «واگنر» حس می كنم . . . این رنگ ها نشئه عجیبی در من ایجاد می كنند . .. اصلاً خستگی نمی فهمم و . . .» اطاق خود را هم به گلهای آفتاب گردان با رنگ های زرد خیره كننده منقش كرده بود. گاه فكر این كه سال ها طفیلی برادر خود بوده است او را شرمنده می كرد؛ اما ضرورت نقاشی را مانند هوا برای خود حس می كرد و نمی توانست از آن دست بردارد. در سال ۱۸۸۷ ، یعنی دو سال پیش از مرگش ، از «گوگن» درخواست كرد بیاید و با او هم منزل شود تا با یكدیگر نقاشی كنند.

«گوگن» آمد و در كارگاه «ون گوگ» شریك شد، خرید با «ون گوگ» و پخت و پز با «گوگن» و فرستادن پول با «تئو» بود. «گوگن» نقاش دیوانه مانندی بود كه زندگی و خانواده و ثروت خود را رها كرده و یكباره در پی نقاشی افتاده بود. به هیچ كس و هیچ چیز اعتنا نداشت، اما رنگ آمیزی «ون گوگ» و گلهای آفتاب گردان را كه او می كشید، می پسندید، در نقاشی «گوگن» آرامش و انضباط بیشتر بود و اقامت او در «آرل» در نقاشی «ون گوگ» بی تأثیر نماند. آثار «ون گوگ» در این مدت با تأثیر از «گوگن» سنجیده تر و آرامش بخش تر است. گاه طرح تابلو را «گوگن» فراهم می نمود و «ون گوگ» آن را تمام می كرد. با وجود سروری كه وی از حضور «گوگن» داشت، یأس و غم در نهان وجود او را می خورد و مالیخولیایش شدت می یافت و كم كم آثار «جنون» در او آشكار می شد. هر روز چندین ساعت زیر آفتاب با سر برهنه نقاشی می كرد . وحشت جنون لحظه ای آسوده اش نمی گذاشت .

نامه های او در این ایام ، همه اشاره به این معنی است: «جامعه، همه نقاشان جدید را دیوانه می داند و چون چنین است عجیب نیست كه نقاشان هم دیوانه بشوند!» و در نامه دیگری نوشت: «من هر چه دیوانه تر باشم به همان نسبت هنرمندترم!» كمی بعد از بیمارستان آزاد شد، اما خودش خواست كه او را به «تیمارستان سن رمی» بفرستند.

فقط تقاضا كرد كه اتاقی به او بدهند تا بتواند در آن نقاشی كند. با تقاضای او موافقت شد و به برادرش چنین نوشت: «گمان نمی كنم از این پس بتوانم مرتب برای تو نامه بنویسم، زیرا روزهای من هم آنقدر روشن نیست كه از عهده نوشتن عبارات مربوط برآیم.»

به گزارش سایت تبیان ونسان در مارس ۱۸۹۰ تیمارستان را ترك كرد و به هلند بازگشت و خود را در اختیار «دكتر گاشه» كه دوستدار هنر بود گذاشت. دكتر گاشه او را به بیمارستان «اوویر» كه جای با صفایی بود، فرستاد و ون گوگ در اینجا یك تابلو از دكتر گاشه كشید كه یكی از آثار ارزنده وی به شمار می رود. آثار او در این دوره با موضوع برگهای زیتون و گلهای آفتاب گردان و آسمان پرستاره و سرودهای سبز ترسیم می شد. یك روز ناگهان آرامش عجیبی به او دست داد كه هرگز نظیر آن را در خود ندیده بود. چنان سكوتی كه حتی عطش نقاشی را نیز در او آرام كرد. طپانچه ای برداشت و به مزرعه ای رفت و در هوای آزاد، انتحار كرد.در سال ۱۹۳۵ «موزه هنرهای جدید نیویورك» قریب ۱۲۰ پرده از آثار او را در نمایشگاهی جمع كرد و در ۱۹۳۷ «موزه هنرهای جدید پاریس» نمایشگاه بزرگی از آثار او ترتیب داد. سبك ون گوگ منحصر به اوست. هر چند وی مكتب خاصی ایجاد نكرد و هنوز كسی نتوانسته است شیوه او را تقلید كند اما مكتب «فوویسم» كه براساس اهمیت و اعتبار «رنگ» در نقاشی قرار دارد، از تأثیر تابلوهای او به وجود آمد. همچنین آثار وی در پیشرفت مكتب«اكسپرسیونیسم» كه به بیان احوال ذهنی به وسائط مجازی و اشكال مجرد نظر دارد، كمك نمود.