چیزی جز یك تكه فلز كج و معوج و غول پیكر نیست اما قرار است شهرمان را رنگی از آگاهی بزند و چشم های شهروندان را به دیدن عادت دهد. در پیچ و خم های این تكه فلز مفهومی پنهان است. چند تن از دانشجویان هنر اطرافش جمع شده اند. اساساً تشخیص دانشجویان هنر و كلاً اهالی هنر از بین بقیه افراد سخت نیست، ظاهرشان هم كه با بقیه تفاوتی نكند گفتار و ادبیاتشان با بقیه افراد جامعه متفاوت است و حقیقتاً سر در آوردن از این طرز خاص صحبت و تكیه كلام ها اساساً سخت است. هر كدام نظری می دهد؛ هر كدام از دید و منظری مفهوم تازه ای به این غول سرد نسبت می دهد.

جدا از اینكه این جسم ساكت به ظاهر بی تفاوت كه قرار است با بی تفاوتی های بصری افراد جامعه مقابله كند، دقیقاً همان منظوری را در سر دارد كه مخاطب درك می كند و این مفهوم تعریف هنر اجتماعی- شهری است.

از میان این پیچ و خم ها چند بال پرنده و یك دم ماهی قابل تشخیص است. تصویر دو پرنده كه یك ماهی را با خود به آسمان می برند تداعی می كند. اگر من قرار بود اسمی برای چنین اثری می گذاشتم «باید پرواز كرد حتی اگر ماهی باشی» را انتخاب می كردم. نام اثر ماهی پرنده است. در شناسنامه اش عنوان شده جنسش از فولاد است اما من جرأت نمی كنم لمسش كنم. ابعادش ۳۵۰ ۳۵۰ ۴۵۰ سانتیمتر است. وقتی گروه جدیدی دوره اش می كنند و حواسش پرت می شود آرام از كنارش می گذرم مثل نسیم سردی كه آرام از میان خمها و پیچ هایش می گذرد و آفتاب پائیزی را فوت می كند تا سردتر شود.

● مجسمه ها حرف می زنند

به سازه دیگری می رسم مثل بقیه خانواده هنر و با ژستی متفكر به آن خیره می شوم. یك دقیقه.‎/‎/ و دقیقه دوم احساس می كنم اونیز به من زل زده است. مانند یك سؤال امتحانی مقابل من ایستاده است. سؤالی كه به پاسخ دادنش ناگزیرم و راه فراری ندارم. نمی توانم به سادگی از كنارش بگذرم. می ایستم. حس گرمی را به مخاطب منتقل می كند. آرمانگرایی شخص را تحریك می كند. شعارهای انقلابی را به یاد فرد می اندازد.

یاد حماسه می افتم یاد آرمانی كه می شود برایش جان داد. صدای همه ملت های آزادیخواه سراسر تاریخ را می شنوم چه آنهایی كه سرگذشتشان را خوانده ام و چه آنهایی كه بر پرده سینما یا تابلوی نقاشی نقش مبارزاتشان را دیده ام. زنجیری گسسته است. نام این سازه آهنی رهایی است.

از این نوع مجسمه ها اینجا زیادند.در نظر اول هر كدامشان مانند یك سؤال بی جواب ساكت و صامت رو به روی مخاطب ایستاده اند. وقتی شخصی بخشی از عمرش را برای ساخت این مجسمه فضای شهری صرف كرده است بیننده متقاعد می شود منظور اثر را كشف كند و بداند چه چیزی توانسته ذهن فردی را چنان درگیر كند كه به جان سنگ و آهن و فلز بیفتد و با همه سختی شان ذهنیتش را درون این مواد قالب بزند.

كمی كه ایستادن بازدیدكننده طولانی می شود و مجسمه ها به نگاه ها اعتماد می كنند و حس می كنند جدی گرفته شده اند دیگر آنها حرف می زنند و دیگران می شنوند. جسم فلزی و سنگی شان گرم می شود. جان می گیرند و روح خود را به شكل مفهومی پنهان در خود در برابر مخاطبان عریان می كنند. اینجا اشیا روح دارند. اینجا نگارخانه برگ است. هنر اجتماعی بعد از دوران مدرنیسم برای عامه مردم تدارك دیده شد و برای ارتباط برقراركردن با مخاطب به لوازم خاص نیاز نداشت. این هنر هر چند پیشینه پیشروتری داشت اما شروع آن را پیش از فرمالیسم دانسته اند. اولین تجربیات این نوع هنر به تظاهرات سوسیالیست ها بر می گردد كه برای اولین بار از هنر به عنوان ابزار مبارزات اجتماعی استفاده كردند. این هنر در دهه های ۱۹۳۰ و ۱۹۴۰ در مبارزات انقلابیون مكزیك كاربرد وسیع تری یافت. اساساً طرح هنر اجتماعی در زمان زایش خود یك بحث ماركسیستی به شمار می آمد؛ بعدها به كمونیستی - سوسیالیستی تغییر صورت داد.

● گونه های هنر شهری

یك اثر فرمالیستی بحثی را مطرح می كند كه باید در باغ مجسمه، گالری یا یك موزه ارائه شود و دغدغه ارتباط و شناخت هنر مدرن را ندارد؛ لیكن فرمالیسم با ریشه به وجود آمدن هنر شهری و اجتماعی كه با مردم ارتباط برقرار می كند بدون اینكه آنها را به خاطر نداشتن ادراك پیچیده زیبایی شناختی و یا بی سوادی هنری تحقیر كند در تعارض بود. هنری كه قرار است در نهایت به بخشی از تكاپوی روشنفكری جامعه تبدیل شود. به همین دلیل است كه هنرمندان معتقدند نباید تمام مجسمه های فضای باز را با مجسمه ای كه با الهام هنر اجتماعی ساخته می شود یكی دانست. مجسمه فضای باز برخلاف مجسمه شهری و اجتماعی در تاریخ مضمحل می شود و دردی از دردهای جامعه را دوا نمی كند و در جنبش عمومی مردم برای توسعه، مشاركت نخواهد داشت و فقط جنبه تزئینی دارد و هر جا هم كه اجرا بشود جزو هنر اجتماعی محسوب نمی شود.

هنر اجتماعی از زمانی كه هنرهای یادمانی منسوخ شد، همراه مفاهیم جدید با انرژی ارتباطی قدرتمند به نام public art ظهور كرد و جهان معاصر در برابر این نوع هنر و ویژگی هایش به تجربه اندوزی مشغول شد. این هنر با اینكه خود جنبه اجتماعی دارد برای فضای اجتماعی ایجاد نشده است و موجب انگیزش و حركت های دست كم فكری و ذهنی است.

هنر اجتماعی مقید به نوع خاصی نیست و اشكال مختلفی مثل تندیس ها، نوشته ها، نقاشی ها، معماری ها و مجسمه دارد. و در پی معنا بخشی به فضای شهری، شهر و زندگی اجتماعی است.

این هنر از نظر جنس نیز متفاوت از سایر هنرها است و برای متفكر كردن و اندیشمند كردن شهروند است. آرامش ذهنی مردم را می گیرد و ناخوشایند به نظر می رسد و ممكن است در پی نیل به لذت بخشی نباشد.

اولین هنر اجتماعی غالب در دوران شكل گیری آن از حیث برانگیختگی جامعه، ابعاد و اثرگذاری اجتماعی، بیان روایی و انرژی ارتباطی، نقاشی دیواری بود.

این هنر با این اندیشه به وجود آمد كه نقاشی سه پایه ای هنر بورژواها، اشراف و طبقه الیت است و در مقابل نقاشی دیواری هنر طبقه كارگر، هنر توده ها و دردهایشان است و مظالم بورژوازی و امپریالیسم را بیان می كند و تنها برای حظ بصری نیست.

هنر اجتماعی تولد كاربردی خود در مقیاس شهری را با مبارزه با گالری ها و موزه ها نمایان ساخت و علیه هنری كه در انحصار بورژوازی بود و در میان این قشر مبادله می شد شورید.

مردم در این سال ها شاهد ارائه نقاشی هایی به سبك اكسپرسیونیسم و هنر انتزاعی بدون امضا تحت عنوان هنر ساندویچی بودند كه در تظاهرات بر پشت مردانی حمل می شد. این هنر نه در مكان رسمی و كلاسیك هنر ارائه می شد و نه ماهیت رسمی و كلاسیك هنر را داشت.

● هنر شهری در تاریخ

در همین سال هاست كه هنر مفهومی یا conceptual art كم كم به هنر اجتماعی تبدیل می شود و هنرمندانی به پرچم داری هنرمندان چپگرا و آوانگارد با شعار«قدرت كلام كمتر از قدرت تصویر نیست» پا به عرصه وجود گذاشتند. این هنرمندان جملاتی مفهومی را در مكان های ناهمگون و با اندازه و تابلوهای نامتجانس با محیط قرار می دادند. مثل دو جمله ای كه در شهر نیویورك بر فراز برج های بلندی آویخته شدند.

اگرچه این جملات و منظور آنها آنارشیستی نیستند اما رفتار این هنرمندان آنارشیستی بود و با این كار شهروندان را به اندیشیدن و فكر كردن می خواندند.

از آن جا كه استفاده از رسانه ها و افكار حاكم برای القای پیام علیه سرمایه داری و فرهنگ مصرف گرایی تبلیغ علیه خودشان می شد، هنرمندان سعی كردند هنر خود را برای مخاطب عام تری كه قربانی اصلی پرولتاریای سرمایه داری محسوب می شوند و بدون رعایت قوانین زیبایی شناختی بر روی دیوارها نقاشی كند. از اینجا به بعد هنر اجتماعی هنر گرافیكی را نیز به استخدام خود در آورد. در دهه های ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰ گونه دیگری از هنر هم به پیشگامی هنرهای مینی مالیستی در صحنه بودند. این گروه حجم های بزرگی خلق كردند كه اجباراً در خارج از فضای موزه به نمایش گذاشته می شد. از آن جا كه این سازه ها بی رحمی ذاتی و اقتدارگرایی داشتند بسیار مورد اعتراض مردم واقع شدند و به لحاظ حسی و روانی قابل درك عموم نبودند و قصد به صحنه كشیدن عنصر خطربخشی را از درون قدرت و انرژی عظیم ماتریال (ماده) در قالب این هنرها داشتند. این امر همزمان با تأسیس مدرسه هنرهای مستظرفه در ایران توسط كمال الملك و به دنبال آن حضور و بلوغ هنرمندانی چون ابوالحسن خان صدیقی خالق مجسمه فردوسی در تهران و تندیس سعدی در شیراز و علی قهاری بود.

در این زمان پست مدرنیسم نیز به استخدام هنر اجتماعی در آمد و كم كم تاریخ و معماری شهر در قالب پست مدرن شكل گرفت. این آثار در چیدمان های interactive شهری صورت پذیرفت و مخاطب را برای برقراری ارتباط با اثر به صورت آفرینش صدا و تصویر و موسیقی در سطح شهر تشویق می كرد. بیشتر این آثار در پیوند میان معماری و مجسمه سازی تولید می شوند و شهر و فضاهای عمومی و كاربردی زندگی شهروندان را معنادار و اندیشه آلود می كنند.

صاحبنظران می گویند: هنر اجتماعی به فضای شهری قدرت و انرژی می دهد و شهروندان را به تعمق و فكر كردن وامی دارد و چراجویی و سؤال برانگیزی را در نسل جوان و كودكان وامی دارد. هویت اجتماعی ما را به نمایش می گذارد و به زیست جمعی ما روح می دمد. ذهن مردم را در برابر اطرافش مسئول و فعال می كند. در شكل تازه متولد شده هنر شهری هنر فقط وظیفه زیبا سازی ندارد بلكه القای تفكر هویتی - تاریخی هم می كند.

در این زمینه هر چند شروع برای شهری كه در طی چشم انداز بیست ساله قرار است تأثیرگذار ترین شهر منطقه باشد دیر است و فرصتی برای آزمون و خطا وجود ندارد اما در همین حد نیز بهتر از كار نكردن است. چنانكه نورپردازی اشتباه در شب بهتر از تاریكی است و هر چه روند هویت بخشی به شهر به تعویق بیفتد نفوذ در این مقوله سخت خواهد بود.

قدری فكر و اندیشه صرف فونداسیون های شهری كردن و یا هنرهای شهری هزینه زیادی بر نمی دارد. اما به شهرمان اعتبار و شخصیت داده و آن را به آینده پیوند می دهد.

رویكرد هنر معاصر به نمادها و شناسه ها به مدیران شهری و هنرمندان كمك می كند كه هنر را از قالب فرمی آن خارج كرده و به سوی هنری معنادار و اندیشه ساز سوق دهد.