شكست رضا یزدانی مقابل اباذر اسلامی در لیگ برتر، اگرچه یك وزن بالاتر اتفاق افتاد اما برای خود ما نیز چنان غیر منتظره بود كه در جمع بندی سرویس منهای فوتبال روزنامه ایران ورزشی، به اتفاق آرا، اباذر اسلامی، نماینده ۹۶ كیلوگرم راه آهن خراسان را ستاره هفته دوم لیگ برتر معرفی نمودیم. مع الاسف گمان نمی كردیم این شكست، بسان یك اقدام ناپسند و مذموم ارزیابی شده و آوار شایعات بی اساس و آماج اتهامات نا روا، بر سر و روی ستاره خوش اخلاق و محجوب جویباری باریدن بگیرد.

واكاوی شكستی كه در مشهد به نام او رقم خورد را با طرح دو پرسش ساده آغاز می كنیم:

۱- از این شكست، ما بیشتر ناراحت هستیم یا رضا یزدانی بی تردید خود یزدانی.

سوال دوم: حالا كه او شكست خورده، ما باید از دست او دلگیر باشیم یا او از دست ما و رفتارها و تصمیم ها و دوگانگی ها و بی برنامگی ها و سر در گمی های مان ارائه پاسخ به سوال دوم را به شرح مبسوطی كه ذیلاً خواهد آمد موكول می كنیم. زیرا از معیارهای نقد فنی به دور است كه شكست در مشهد را فقط در قالب رویدادی مجرد بسنجیم یعنی بدون در نظر گرفتن پیش زمینه های تاثیرگذار در ثبت آن نتیجه كه قاعدتاً چنین برآوردی، نه فنی است و نه منصفانه.

● رضا یزدانی كیست

رضا یزدانی، یك استعداد خارق العاده در ورزش ایران است. با استناد به بررسی های اساتید بدنسازی قبل از مسابقات جهانی ،۲۰۰۶ او بی شك اگر وزنه بردار می شد یا به یكی از مواد پرتابی در دو ومیدانی گرایش می یافت نیز اینك حرف اول را در ایران می زد. اعجوبه ای كه قدرت بدنی خدادادی اش، تا این جای كار كه هنوز به وسط جاده قهرمانی اش هم نرسیده، دو مدال ارزشمند جهانی را دور گردنش انداخته. بروز استعداد شگرفی مثل رضا یزدانی، نه برآیند برنامه ریزی دست اندركاران سال های اخیر كشتی بوده و نه حاصل هیچ اندیشه بیرونی دیگر مگر اراده خودش و مربی دلسوخته اش استاد محمود اسماعیل پور.

همچنین از خود گذشتگی یكایك اعضای خانواده ای كه گرچه از نعمت پدر محروم بود اما با از خود گذشتگی فرد فرد این خانواده، رضا یزدانی آن قدر مرارت كشید و خون دل خورد، تا آن نیروی اعجاب انگیز خدادادی را در مسیر ورزش حرفه ای به بار بنشاند. شكی نیست كه پس از چهره شدن رضا یزدانی و حضورش در اردوهای ملی، افراد زیادی به او كمك كرده اند و دانشی اگر داشته اند، بی مضایقه در اختیارش گذاشته اند. تماشاگران فهیم كشتی دوست، مسوولان دیروز و امروز كشتی مازندران و ایران، خبرنگاران و كشتی نویسان و غیره نیز به فراخور میزان علاقه مندی شان به این سرمایه ملی، یاری اش داده اند و حمایتش كرده اند. اما به اعتقاد ما، عكس این قضیه مصداق بیشتری دارد.

یعنی همان دوگانگی ها، برنامه ریزی های غلط، بی توجهی ها، خود محوری ها و باز هم خود محوری ها. همان آفتی كه از سال ۱۳۱۸ تا امروز كه هفتاد سال است تشكیلات كشتی رسمیت پیدا كرده، همواره ریشه این ورزش را در معرض آسیب های مهلك قرار داده و هنوز می دهد.

● رضا یزدانی چه كرد

یزدانی همانی است كه در مسابقات جهانی گوانگ ژو، ساجید ساجیدوف را تا مرز سرنگونی پیش برد. او همانی است كه تاراس دانكو برنده برنز المپیك پكن را سه سوت، ضربه فنی كرد. یزدانی همانی است كه بهترین پلنگ شكن ها و درخت كن های حال حاضر كشتی جهان را به اجرا می گذارد. او همانی است كه جو ویلیامز كاپیتان پر افتخار تیم ملی امریكا را ۹۰ ثانیه روی پل نگه داشت و او را وادار كرد كه سی و سه پل بزند. یزدانی همانی است كه با ۱۶ بخیه روی ابرو، نه حرف رییس تشك را گوش كرد و نه حرف قاضی و داور وسط را. غیرتش به خروش آمد.

روی تشك ماند و نه اهمیتی به حرف مهدیزاده داد و نه توجهی كرد به اصرار حیدری. فقط گفت تا آخر می مانم روی تشك و مبارزه ام با مهدی منصوری را تمام می كنم. یزدانی همان پلنگ جویبار است كه سه بار پیاپی، فتیله رولاند زونیگاس كوبایی را در جام جهانی ساری روشن كرد. یزدانی همان كشتی گیری است كه در بازی های آسیایی دوحه، فقط مانده بود كه قهرمانان سایر رشته های ورزشی را هم دوخم كند. او همانی است كه در باكو مقابل تراویس كروز كانادایی، صورت غرق در خون، برتری را به نام خودش سند زد. او تنها كسی است كه با دوخم های جهنده اش، گئورگی كیتایف را سه متر از تشك به بیرون پرتاب كرد. یزدانی همانی است كه مو لاوال امریكایی را مجبور كرد بگریزد به یك وزن بالاتر. یزدانی همانی است كه وادیم لالی یف، تاراس دانكو، جو ویلیامز، زائوربك سوخی یف، نوروز تمرزوف، تراویس كروز، مولاوال، عبدل آمایف، مراد گایداروف، رادوسلاو هوربیك، سرهات بالچی، مجید خدایی، فریدون قنبری، مصطفی یونسی نیا، جمال میرزایی، حامد تاتاری، و... را شكست داد.

● ما چه كردیم

مسابقات جهانی باكو ۲۰۰۷ كه تمام شد، بلافاصله لشكر شكست خورده با دنیایی از حواشی و درگیری در هتل و جنگ لفظی و غیره به تهران بازگشت. در كل آن كاروان مغموم كشتی آزاد، فقط دو نفر بودند كه با دست پر به ایران بازگشته بودند. یكی رضا یزدانی و دیگری هم سعید ابراهیمی. رضا یزدانی در بدو ورود به ایران گفت: من می خواهم قهرمان المپیك پكن بشوم. كیتایف به هیچ وجه برایم دست نیافتنی نیست. بعد از دو دوره حضور در مسابقات جهانی و چندین دوره رقابت های قاره ای و بین المللی و ... حالا به طور دقیقی متوجه نقاط ضعف خودم شده ام فرصت هم به اندازه كافی تا المپیك داریم. تنها خواهش من از مسوولان كشتی ایران این است كه مرا به تورنمنت های بین المللی بفرستند تا تنم به تن رقبای روس بخورد، اگر ببازم هم اشكالی ندارد. فقط باید به طور كامل روش مبارزه با روس ها را بیاموزم. اما متاسفانه سردمداران تیم ملی، صدای رسای رضا یزدانی را نشنیدند.

یك روز گفتند اصفهان ملاك المپیك نیست. فردایش گفتند چرا یزدانی نیامده اصفهان در حالی كه حامد تاتاری قهرمان همان مسابقات را بعد از آسیایی ججو، حتی به اردو هم دعوت نكردند. یك روز حتی ناجوانمردانه پای مسائل شخصی و خانوادگی اش را به میان كشیدند آن هم پسر گلی مثل رضا یزدانی كه می توانیم به پاكی نام زیبایش قسم بخوریم. اردوی المپیك پكن، به شهادت كشتی گیران، از بی برنامه ترین اردوهای سالیان اخیر بوده اما در نهایت، همان ها كه با بی برنامگی، بی نظمی، بی اطلاعی از اوضاع بیست سال اخیر كشتی جهان و مهم تر از تمام اینها، آنها كه با برخی بی صداقتی ها باعث افت وحشتناك رضا یزدانی ها شدند و موجبات ثبت آن شكست های غم انگیز را فراهم آوردند، به جای عذرخواهی از ملت ایران، با چهره ای حق به جانب مقابل دوربین ها ایستادند و گفتند یزدانی شب وزن كشی از ما كشك خواسته، جوكار مریض روانی است، ابراهیمی خودش مقصر است، دباغی حرف گوش نمی كند، تقوی فلان بود و فردین هم بهمان!

● ماجراهای امروز

می گویند یزدانی اشباع شده. جای تاسف دارد چنین صحبتی؛ آن هم در خصوص قهرمانی كه می گوید حتی اگر كشتی قهرمانی را كنار بگذارم، باز هم باید هر روز تمرین كشتی را انجام دهم زیرا در غیر این صورت بیمار خواهم شد. مركزنشینانی كه بدون شناخت از روحیات و احساسات پاك و حساس رضا یزدانی، این چنین او را می آزارند، آیا در كنار مسافرت های طولانی مدت خود به كشورهای دور دست جهان، تاكنون فرصت كرده اند فقط برای ۲۴ ساعت هم كه شده، سری به روستای محل اقامت رضا یزدانی بزنند پنج ساعت بیشتر راه نیست از تهران.

آیا فرصت كرده اند بروند آنجا و یك ساعت پای درد دل رضا یزدانی بنشینند، تمریناتش را تماشا كنند،راهنمایی اش كنند و راه و چاه را نشانش دهند در تهران نشستن و پاسخ این خبرنگار و آن خبرگزاری را دادن كه هنر نیست. در المپیك به مقام شامخ بیست و دوم رسیدن كه هنر نیست، هنر این بود كه دیروز اعجوبه ای مثل مهدی حاجی زاده را حفظ می كردیم كه نكردیم، هنر این بود كه امروز نابغه ای مثل رضا یزدانی را حفظ كنیم كه گویی تمایلی نداریم!

هنر این است كه در كنار خاك بلاد فرنگستان اروپا و امریكای شمالی، اگر وقت كردیم، سری هم به خاك مرغوب و حاصلخیز كشتی مازندران بزنیم كه با تمام مشكلات و به رغم كمبود امكانات و عدم حمایت ویژه بخش خصوصی، به تنهایی جور كشتی این مملكت را می كشد و بار سنگین انتظارات به حق مردم كشتی دوست ایران زمین را به گرده گرفته است.

رضا یزدانی از نظر پارامترهای فنی، جسمانی، انگیزشی و ... بی هیچ شبهه ای استحقاق ایستادن روی سكوی شماره یك كشتی آزاد دنیا را دارد. برای تحقق این افتخار ملی، اگر كمكی از دست مان بر می آید كه هیچ، دریغ نباید كرد در غیر این صورت، چه حاصل از آزردن پلنگ بیشه جویبار و تخریب روحی و روانی اش اگر كاری برایش انجام نمی دهیم، دست كم دست از سرش برداریم تا خودش باشد و جوشش غیرتش و انگیزه های تمام نشدنی اش برای فتح قلل دنیای كشتی. اگر وقت كردیم، نیم نگاهی هم بیفكنیم به تقویم. حالا جام جهانی تهران را كه بی گمان فتح خواهیم كرد و مختصری اعاده حیثیت خواهد شد از فاجعه المپیك اما كارزار اصلی، شهر گمنام هرنینگ است. یك جورهایی می شود گفت مسابقات جهانی دانمارك از رگ گردن هم به كشتی ایران نزدیك تر است.

مهدی رستم پور