وی می‌نویسد:

به اعتقاد من با پیدایش جهان هنر آغاز شد چون خود یک شاهکار هنریست! تمام موجودات این جهان تکه ای از این هنر را در خود دارند فقط کافیست جستجو کنند و آنرا بیابند و بپرورانند

انسان مادّیست و مادّه با گذشت زمان از میان میرود پس فانیست، هنر به شکلی شگفت انگیز خارج از زمان و مکان سیر میکند پس می‌توان گفت نوعی جاودانگی در خود دارد ، این حسّ بی زمانی ، بی مکانی و جاودانگی آن چیزیست که هیچ جای دیگر نتوانستم بیابم.

در تنهاترین دوران زندگی بوسیله‌ی یک دوست "حسین جهان دفاعی" با گِــل آشنا شدم (مرداد۸۳) او اعتقاد داشت و دارد که بهترین استاد ِ هرکس خود آن شخص است و با این اعتقاد شهامت استاد شدن را به من داد ، به این ترتیب به استادی خودم مجسمه سازی یا بهتر بگویم "گـِـــل بازی" را آغاز کردم ؛ کار من محدود به کارگاهی شده بود که استاد و شاگردش خودم بودم ، البته در این دوران دو دوست خوبم خانم نوش‌آفرین عاطفی و بابک حیدری در زمینه‌ی تکنیک و تئوری مجسمه سازی کمک بزرگی به من کردند.

بعد از دو سال کار با گِل، شهامت خارج شدن از کارگاهم را پیدا کردم و تصمیم به تجربه ی متریالی بجز گـِـل را گرفتم به همین سبب در دوره ای که توسط استاد پرویز تناولی در زمینه‌ی کار با برنز به عنوان "مجسمه سازی معکوس" و "مدال" برگزار شد شرکت کردم.

آخرین کلام، کار من شاید یک اثر هنری باشد اما هرچه که هست در برابر گـِــل که تکه ای از یک شاهکار هنریست هیچ است!

سینا نیری