وقتی که خبر احداث سد سیوند در محافل خبری پیچید، خطری که به واسطه احداث سد، پاسارگاد را تهدید می کرد عامل مخالفت بسیاری از دوستداران میراث فرهنگی با این موضوع شد. جلسات متعدد و سمینارهای مختلفی برای جلوگیری از احداث سید سیوند برگزار شد و افراد مختلف با تجمع جلوی در سازمان میراث فرهنگی و جمع آوری امضای اینترنتی و طومار کاغذی سعی کردند دولت را از احداث سد در تنگه بلاغی منصرف کنند.

با اینکه تلاش های این افراد نتوانست جلوی آبگیری سیوند را بگیرد اما این تلاش ها باعث شکل گیری حرکت های دیگری شدند.مثلاً در مراسم شروع آبگیری سد سیوند، بلندپایه ترین مقام حاضر، یکی از معاونان رئیس جمهور بود.اما مهم ترین جنبشی که پس از آبگیری سیوند به راه افتاد مخالفت با احداث سد بود. مخالفانی که دیگر در عمل انجام شده قرار گرفته بودند، تلاش کردند جلوی احداث سدهای در دست مطالعه یا در دست احداث دیگر را بگیرند و نظر غالب دولتی را در مورد احداث سد تغییر دهند. همایش ها و گردهمایی ها شکل دیگری به خود گرفتند. محوریت بسیاری از مباحث مطرح شده در این برنامه، درباره اثرات زیست محیطی سدهای بزرگ بود. ولی باز هم موضوع سد سیوند، داغ ترین و شاید اصلی ترین موضوع این همایش ها شد. جالب اینجا است که شرکت کنندگان نیز اکثراً از مدافعان میراث فرهنگی بودند تا علاقه مندان به محیط زیست. بسیاری از آنان از سدهای کوچک و بزرگی که در سراسر کشور در حال احداث هستند، بی خبر بودند. خیلی ها نمی دانستند برای احداث چندین سد در استان های شمالی، صدها هکتار از جنگل های هیرکانی، در آستانه ثبت جهانی پاک تراشی شدند. آنها نمی دانستند چهارده سد در حوضه آبریز دریاچه ارومیه، در حال تکرار فاجعه خشک شدن آرال هستند. باز جای شکرش باقی است که مخالفت با سدهای بزرگ در کشور آشکار شده؛ فرقی نمی کند بهانه چیست، میراث فرهنگی، محیط زیست، اقتصاد، کشاورزی و... مهم آن است که مردم بدانند در کشوری که خشک شناخته می شود، نباید از روش های مدیریت آب در کشورهای معتدل تقلید کرد. نباید اجازه داد آبی که در قریب به اتفاق مناطق کشور طلا است، به راحتی تبخیر شود.مردم باید بدانند برخلاف تبلیغ شرکت های بزرگ عمرانی، سدها کمک چندانی به تامین آب شرب و کشاورزی نمی کنند. آنها حتی برق چندانی هم تولید نمی کنند. عمر مفیدشان آنقدر کم است که در مقایسه با هزینه ساخت و نگهداری شان اصلاً مقرون به صرفه نیستند.زلزله خیز بودن سرزمین ایران هم مساله مهمی است. کافی است زلزله منجیل و رودبار را به خاطر آوریم. اگر خوش اقبالی اهالی نبود، فاجعه یی دیگر در پی زلزله اتفاق می افتاد و آن هم شکستن سد سفیدرود بود. در آن صورت آمار کشته شدگان شاید از یکصد هزار نفر هم می گذشت. این قضیه که می توانست ابعاد فاجعه رودبار و منجیل را چندین برابر کند، لابه لای اخبار تاسف انگیز تلفات زلزله گم شد و دیگر صحبتی از آن به میان نیامد. باید از فرصت به دست آمده استفاده کرد. مخالفت با سدسازی آغاز شده و فعالان این حوزه فضای نسبتاً مناسبی را برای این سبک حمایت از منابع طبیعی و میراث فرهنگی یافته اند. دیگر نباید فقط در مخالفت با سد سیوند همایش برگزار کرد. سدهای دیگری در گوشه و کنار کشور در حال قد علم کردن هستند که اثرات تخریبی به مراتب گسترده تری را در پی دارند.سدهایی که بسیاری از مردم حتی نام آنها را نشنیده اند، چه برسد به اینکه با اثرات مخرب آنها آشنایی داشته باشند.اطلاع رسانی درباره این سدها و اثرات شان وظیفه یی است که متوجه فعالان جنبش جلوگیری از سدسازی است. وظیفه یی که انجام آن، جز با مطالعه و پژوهش گسترده علمی انجام پذیر نخواهد بود.