درپی برپایی نمایشگاه بزرگ هنری، آكادمی سلطنتی لندن، از جورج بازلیتز - هنرمند و نقاش و مجسمه‌ساز آلمانی - تجلیل می‌كند.

جورج بازلیتز را یكی از بزرگ‌ترین هنرمندان معاصر آلمان می‌دانند كه همواره بر موضوعات مهم اجتماعی آلمان قرن بیستم همچون جنگ جهانی دوم، هیتلر و نیز این پرسش كه آلمانی بودن به چه معناست؟ فعالیت كرده است.

اشپیگل نوشت، قرار است جایزه‌ی معتبر این آكادمی به این هنرمند ۶۸ ساله كه یكی از مهم‌ترین هنرمندان معاصر دنیا به‌شمار می‌رود، اعطا شود.

او به‌خاطر آثارش در سبك نئواكسپرسیونیست، كه عموما آن‌ها را وارونه ترسیم می‌كند، شناخته شده است.

نمایشگاهی كه در آكادمی سلطنتی از كارهای او برگزار شده است، نمایانگر پنج دهه از فعالیت او در عرصه‌ی هنر است این آثار در برگیرنده‌ی ۶۰ اثر از طراحی‌ها، نقاشی‌ها، آثار چاپی و تندیس‌های اوست.

او همچنین یكی از معدود افراد خارجی است كه عضو آكادمی سلطنتی به‌شمار می‌رود. بازلیتز یا همان "هانس جورج كرن"، سال ۱۹۳۸ در شهر دویچه بازلیتز، ایالت ساكسونی آلمان، متولد شد.

او رشته‌ی هنر را در برلین شرقی آغاز كرد، ولی تنها پس از گذراندن یك ترم به‌دلیل آنچه كه "عدم شایستگی سیاسی و اجتماعی" عنوان می‌شد، از دانشگاه اخراجش كردند؛ بنابراین به برلین غربی رفت تا تحصیلاتش را در آنجا ادامه دهد.

وی سپس به آثار هنری كه بیماری‌های روانی و اشخاص گوشه‌گیر خلق می‌كردند، علاقمند شد و همواره یكی از هنرمندان تك‌رو در گستره‌ی هنر آلمان محسوب می‌شد كه سیاست چپ‌گرایانه‌ی بسیاری از هم‌دوره‌های خود را رد می‌كرد.

بازلیتز در بخشی از دوره‌های كاری‌اش جنجال برانگیز هم بود.

گفته می‌شود، سال ۱۹۶۳ در جریان نمایش "شب سیاه بر فراز آب‌راهه" در برلین، كه گویا تصویری غیراخلاقی داشته است، متهم به زیر پا گذاشتن ارزش‌های اجتماعی شد.

بخشی از تاریخ آلمان دوره‌ی هیتلر و معنای آلمانی بودن همیشه از محورهای كاری بازلیتز بوده است.

حضور وی در غرفه‌ی آلمان در دوسالانه‌ی سال ۱۹۸۰ ونیز با نمایش تندیس "الگویی برای مجسمه" - تكه چوب سیاه رنگ بزرگی كه سلام هیتلری را تداعی می‌كرد -، بسیار بحث برانگیز شد.

نمایشگاه این هنرمند تا نهم دسامبر - ۱۸ آذرماه سال جاری - با كارهای تازه‌ای از وی در لندن برپا می‌ماند.

بازلیتز این آثار را Remix یا "بازتولید" برخی آثار اولیه‌ی خود نامیده است.

وی به‌تازگی به اشپیگل گفته كه نسبت به بازخورد این نمایشگاه نگران است؛ چون این كارها به گذشته‌ی او نیز پرداخته‌اند و ترجیح می‌دهد تا كارهای تازه‌ترش را نمایش دهد؛ كارهایی كه می‌گوید راضی‌اش می‌كنند. هرچند كه او خود نسبت به خوب بودن آن‌ها مطمئنن است، اما اذعان دارد كه آن‌ها ارتباط چندانی با وی ندارند و نمی‌داند آن دوران چه اندیشه‌هایی در سر داشته است.