مرد جوان وارد اتاق شد. ستایش كوچولو در گوشه ای از اتاق آرام خوابیده بود. نگاهی به صورت معصوم دخترك انداخت. منصرف شد، خواست از اتاق بیرون برود. مكث كوتاهی كرد. بار دیگر به سوی ستایش ۱۸ ماهه رفت. او را در آغوش گرفت. دختر كوچولو چشمانش را باز كرد. به چهره مضطرب پدر نگاهی كرد. معصومانه خندید و نمی دانست چرا چشمان پدر این گونه خشمناك است. پدر ستایش را از اتاق بیرون برد. چشمان دخترك بر روی پیكر بی جان فاطمه خواهر ۸ ساله اش خیره ماند كه از نرده حلق آویز شده بود.دستان كوچكش را به سمت فاطمه دراز كرد، اما این بار فاطمه نمی توانست او را در آغوش بگیرد.مرد روسری را از روی زمین برداشت، یك سر آن را دور گردن ستایش بست، سر دیگر آن را به نرده گره زد.

دستانش می لرزید. برای آخرین بار به او نگاه كرد. ستایش همچنان می خندید. دخترك را رها كرد. مرد طاقت دیدن چهره دخترانش را نداشت. وارد اتاق شد. طلاهای بچه ها را به همراه كیفی حاوی مدارك برداشت. آرام و قرار نداشت. مضطرب در خانه را باز كرد. به كوچه نگاهی انداخت. از همسرش خبری نبود. قدم هایش را تندتر كرد و از كوچه پس كوچه های شهر گذشت.

مأموران اداره آگاهی ساوجبلاغ عصر روز یكشنبه - ۱۸ شهریور - در جریان این جنایت هولناك قرار گرفتند.گروهی از مأموران همراه بازپرس كشیك قتل در محل جنایت در خیابان اوج در هشتگرد از حوزه انتظامی ساوجبلاغ حاضر شدند. مأموران پس از ورود به خانه با ۲ روسری روبه رو شدند كه كنار نرده های راه پله افتاده بود.هیچ آثاری از به هم ریختگی در خانه مشاهده نمی شد. مادر ۲ كودك به امید این كه فرزندانش زنده هستند، آنها را در آغوش گرفته و با كمك یكی از اهالی به بیمارستان برده بود.

مأموران برای تحقیقات بیشتر راهی بیمارستان شدند. پزشك اورژانس در گزارشی به مأموران اعلام كرد فاطمه ۸ ساله قبل از انتقال به بیمارستان جان سپرده است و تلاش پزشكان برای نجات جان او مؤثر واقع نشد، اما دختر ۱۸ ماهه دارای علایم حیاتی بود كه در حال حاضر در بخش مراقبت های ویژه بستری شده است.كارآگاهان سپس به بازجویی از مادر ۲ كودك پرداختند. زن جوان كه با دیدن پیكر حلق آویز شده دخترانش شوكه شده بود، به مأموران گفت: ۱۵ سال قبل به عقد عبدالله، پسرعمویم درآمدم. پس از چند سال زندگی مشترك متوجه شدم ما نمی توانیم بچه دار شویم. به چند پزشك مراجعه كردیم كه پس از ۷ سال، خداوند فاطمه را به ما داد. تولد دخترمان، گرمای خاصی به زندگی ما بخشید.

وی در ادامه گفت: همسرم جوشكار است و چند سال قبل با فروش طلاهای من و قرض گرفتن پول از پدرش یك قطعه زمین خرید، اما ۲ سال قبل او دچار مشكل مالی شد. در آن ایام شوهرم طلاهای فاطمه را كه فامیل به مناسبت تولدش به او هدیه داده بودند، برداشت و فروخت.همسرم از فاطمه خواسته بود موضوع را به من نگوید.۱۸ ماه قبل دومین دخترمان به دنیا آمد. من و همسرم هیچ اختلافی با هم نداشتیم، اما مشكلات مالی او را آزار می داد.

چند ماه قبل تصمیم گرفت زمین ما را بفروشد، اما من با خواسته اش مخالفت كردم. همسرم ادعا می كرد قصد دارد كارش را توسعه دهد و برای آن نیاز به پول دارد. عبدالله وقتی با مخالفت من روبه رو شد، تهدید كرد من و دخترانم را می كشد.

من تهدیدهای او را جدی نگرفتم و فكر كردم قصد ترساندن مرا دارد، اما امروز ساعت ۲ و ۳۰ دقیقه بعد از ظهر (روز حادثه) برای كمك به یكی از همسایه ها كه نذری داشت، به خانه او رفتم. دختر كوچولویم، ستایش در خواب بود. فاطمه هم بازی می كرد. حدود یك ساعت بعد وقتی به خانه بازگشتم، سكوت مرگباری فضای خانه را فرا گرفته بود.

خیلی نگران شدم. برای یافتن بچه هایم خانه را جست و جو كردم. ناگهان با پیكر حلق آویز شده ۲ دخترم كه از نرده های راه پله آویزان بودند، روبه رو شدم. سریع خودم را به آنها رساندم. با داد و فریاد از همسایه ها كمك خواستم و آنها گره های روسری ها را باز كردند. فكر می كردم دخترانم هنوز زنده هستند، به همین خاطر آنها را به بیمارستان انتقال دادم، اما فاطمه من دیگر لبخند نمی زند، ولی چشمانش به من دوخته شده بود.وی افزود: برای متولد شدن فاطمه عزیزم خیلی سختی كشیدم كه سرانجام خداوند پس از ۷ سال مداوا او را به ما داد. همسرم را به خا

طر این جنایت ها و مرگ فاطمه هرگز نمی بخشم و او باید قصاص شود. آیا مسئولان قضایی همسر سنگدلم را اعدام خواهند كرد؟!

بر اساس این گزارش، درحال حاضر ستایش در بخش مراقبت های ویژه بیمارستان در حالت كما است و تلاش پزشكان برای نجات جان او ادامه دارد.

پدر سنگدل نیز پس از این جنایت در تماس با خانواده اش ادعا كرده قصد كشتن ۳ نفر دیگر را دارد و هم اكنون منتظر وضع ستایش است. او اظهار داشته پس از كشتن ۳ قربانی دیگرش خودكشی می كند.

محمد غمخوار