ماركو گریگوریان، نقاش بود. پیكرتراش هم بود. به روایت سركار خانم دكتر ایوت تجریان، قالی هم بافته. آن‌هم قالی‌های نفیس، نقشه را خودش كشیده و نخ وخامه را هم خودش تهیه كرده. كارهای كاهگلی‌اش را همه می‌شناسند. این چهره بزرگ هرچندكه معمار نبود، ولی یار و مددكار خوبی برای معماران به شمار می‌رفت.

در سفر سال گذشته معماران ایرانی به ارمنستان او نیز یكی از مهربانان و میزبانان بود. در جست‌وجویی كه با پیگیری‌های مهندس شهاب‌الدین ارفعی همراه بود و چندروزی طول كشید، نهایتا دستنوشته خانم دكتر ایوت تجریان به دستمان رسید كه روز دوشنبه ۱۹ شهریور نوشته‌اند و با پست الكترونی از ایروان برایمان فرستاده‌اند. روایت بسیار موجز از زندگی و سبك كار استاد را نوشته‌اند. ایشان دكتر تاریخ هنر، استاد دانشگاه ملی ایروان و دانشكده هنر روسلین ایروان هستند.

به یاد مهربانی‌های استاد و با سپاس ویژه از خانم دكتر تجریان كه مطلب را اختصاصا برای اعتماد ملی فرستادند، اصل نوشته را می‌خوانیم.

مارك گریگوریان درسال ۱۹۲۵، در خانواده‌ای ارمنی كه در سال ۱۹۲۳ از قارص به روسیه مهاجرت كرده بود، به دنیا آمد. درسال ۱۹۳۰، به همراه خانواده‌اش به ایران مهاجرت نمود و در شهر تبریز سكونت گزید. ماركو تحصیلا‌ت ابتدایی خود را در مدارس ارامنه تهران و آبادان و تحصیلا‌ت متوسطه را درمدرسه <كانانیان> اصفهان به اتمام رسانید. درسال ۱۹۴۰، به همراه خانواده‌اش به تهران بازگشت. ماركو هنگامی كه در دبیرستان مشغول تحصیل بود، جزو قهرمانان ژیمناستیك، وزنه برداری و پرتاب دیسك محسوب می‌شد. شش سال عنوان قهرمانی دیسك كشور را داشت، ده سال قهرمان سبك‌وزن وزنه برداری بود و یك سال نیز در پرش سه‌گام قهرمان تهران گردید. ‌

نقاشی را در مدرسه كمال‌الملك تهران آموخت و در این زمان در نمایشگاهی گروهی، كارهای خود را به نمایش گذاشت. ماركو گریگوریان درسال ۱۹۵۴ فارغالتحصیل آكادمی هنرهای زیبای رم شد و دستاورد هنرمندان اكسپرسیونیست ایتالیایی را با خود به ارمغان آورد. ماركو پس از بازگشت به ایران ۱۹۹۴۴، ۱۳۳۳ شمسی)، گالری استتیك را دایرنمود وبه تعلیم هنرجویان پرداخت. او زمانی به ایران آمد كه اغلب نقاشان آكادمی دیده ما پا را از<امپرسیونیسم> فراتر نمی‌گذاشتند. یكی از مهم‌ترین دستاوردهای ماركو گریگوریان تحقیق و گردآوری نقاشی تصویری عامیانه یا رئالیست ایرانی بود كه به <نقاشی قهوه‌خانه> معروف شده‌اند. معروف‌ترین و برجسته ترین آنها، <محمد مدبر> و<حسین قولر آغاسی> بودند و برای اولین بار به كوشش ماركو گریگوریان نمایشگاهی از آثار این دو هنرمند در تهران برپاشد. ماركو در این‌باره گفته است <من آنها را از اعماق خاك گرفته تاریخ كشف نكرده‌ام، آنها زنده‌اند و در همین شهر ما، كمی آن طرف‌تر از خانه شما زندگی می‌كنند.> او در ادامه می‌گوید: <ببینید چطور نقاشان پرمایه و بزرگ در قعر گمنامی می‌پوسند و آثار پراكنده آنان به تدریج نابود می‌گردد و نقاشان مقلد عرصه برای ابراز وجود می‌یابند.>

ماركو درسال ۱۹۵۸، به عضویت هیأت داوری بین‌المللی بی‌ینال ونیز برگزیده شد و در ادامه، به كوشش وی، و با همكاری اداره كل هنرهای زیبا(سابق)، بی‌ینال تهران برای نخستین بار شكل گرفت. هنرمند نقاش همچنین با نام هنری <گریگوری مارك> وارد فعالیت‌های سینمایی شد و در هشت فیلم ایرانی بازی كرد. ماركو، با وجود اینكه جزو هنرپیشگان تراز اول بود، كارهنرپیشگی را كنار نهاد و پس از چندی با كلكسیونی كه به زحمت و رنج از این راه‌ اندوخته بود، راهی آمریكا شد. ماركو رفتنش به آمریكا را چنین توجیه می‌كرد: ‌ <رفتن من به آمریكا دلیلی جز دوری از كار حرفه ای سینمایی كه داشت مرا آلوده می‌كرد، و نیز ادامه كار اصلی‌ام نقاشی نداشت. برای شناختن و پرداختن بیشتر به كار نقاشی راهی آن دیار شدم.>

از شاخص‌ترین كارهای ماركو گریگوریان، ۱۳ قطعه <آشویتس> است كه در عرض دوسال ۱۹۵۷۷-۱۹۵۹) خلق شده‌اند و حاصل آن نمایشگاهی بود كه درسال ۱۹۵۹ برگزارشد. هم‌اكنون مجموعه آشویتس در ایروان ارمنستان نگهداری می‌شود. ماركو دراین مورد گفته است: <جنایت‌های نازی‌ها و كوره‌های آدم‌سوزی هر انسانی را منقلب می‌كند. به ویژه هنرمند را. در نمایشگاه آشویتس می‌خواستم برخورد انسان با انسان را نشان دهم، بدون آنكه احساس شخصی خود را دركار دخالت دهم. فجایع و جنایاتی را كه انسان انجام می‌دهد ترسیم كرده بودم. در واقع، این یك سند و رساله بود علیه انسان‌ها كه خود را اشرف مخلوقات می‌دانند.>

توفیق عمده گریگوریان را باید در خلق تابلوهای با گل و كاه جست‌وجو نمود. هنرمند سرشناس كار با خاك را از سال ۱۹۶۰ شروع كرد و این <ماده> حال و هوایی شرقی و فوق‌العاده آشنا به فضای او می‌دهد. در عین حال، به ساختن نقش برجسته‌های انتزاعی از نان سنگك، دیزی آبگوشت، گاری دستی و یا كمان حلا‌جی از آن جمله‌اند. ماركو در سال ۱۹۷۰، از سوی دانشكده هنرهای زیبا برای تدریس دعوت شد و به ایران بازگشت. وی یكی از اعضای بنیانگذار گروه آزاد نقاشان و مجسمه سازان در سال ۱۹۷۴ بود. اعضای دیگر گروه، غلا‌محسین نامی، مرتضی ممیز، فرامرز پیلا‌رام، مسعود عربشاهی، عبدالرضا دریابیگی و سیراك ملكونیان بودند. او همزمان نمایشگاه‌های متعددی از كارهایش را در گالری‌های تهران برگزار كرد. در سال ۱۹۷۸، در زمان افتتاح موزه هنرهای معاصر، نلسون راكفلر ۴ اثر از كارهای هنرمند را خریداری نمود و بعدها هم یك اثر كاهگلی دیگر از ماركو از گالری <گوركی> نیویورك خریداری نمود.

درسال ۱۹۷۹، گریگوریان ایران را ترك كرد و ساكن نیویورك شد ویك سال بعد، گالری <گركی> را به نام و یاد نقاش سرشناس ارمنی <آرشیل گركی ۱۹۰۴> در نیویورك تاسیس و طی سال‌های ۸۵-۱۹۸۱ چندین بار كارهای خاكی و برجسته انتزاعی خود وهمچنین كلكسیون با‌ارزشی را كه شامل آثار هنری قدیم و جدید ایران بود و با خود از ایران برده بود، در این گالری به معرض نمایش گذاشت. در دهم ژوئن سال ۱۹۸۶، تنها دختر ماركو، <سابرینا> بر اثر حمله قلبی درگذشت و این اتفاق تاثیر روحی عمیقی در او ایجاد كرد.

ماركو درسال ۱۹۸۹ به دعوت اتحادیه نقاشان شوروی به آنجا سفر كرد و تصمیم گرفت ارمنستان را برای ادامه زندگی انتخاب كند. او در آغاز در سال‌های ۹۲-۱۹۹۰، كارهای خود را به معرض نمایش گذاشت و درسال ۱۹۹۳ مجموعه‌های كم‌نظیر خود را كه شامل پنج هزار قطعه هنری بود به دولت تازه استقلا‌ل یافته ارمنستان هدیه و موزه <خاور نزدیك سابرینا وماركو گریگوریان> را تأسیس نمود. از آن پس ماركو شش ماه از سال را در ارمنستان و به خصوص در دهكده كوهستانی <گارنی> كه استودیوی شخصی هنرمند نیز در آنجا واقع بود می‌گذراند. در این سال‌ها، ماركو قالی‌های منحصر به فردی را خلق كرد. یكی از خصوصیات ماركو گریگوریان این بود كه تمام مراحل كار را شخصا انجام می‌داد. از طرح گرفته تا انتخاب مواد، بافت و پرداخت. به جز قالی‌هایی كه به دست وی بافته شدند، با تشویق ماركو، قالی بافان معاصر ارمنی قالی‌های ارزشمندی را بافته‌اند. با این كارها، همچون كارهای انتزاعی، این هنرمند توانست آنچه در زندگی امروز سنتی دیده می‌شد با شیوه‌ای نو ارائه دهد و بی‌دلیل نیست كه ماركو در جامعه هنری ایران به عنوان هنرمند <نوگرا> معروف است.

طی سال‌ها، استودیوی گارنی پذیرای میهمانانی از جامعه بین المللی هنر بوده است. او معتقد بود كه <این خانه مكانی است كه هنرمندان می‌توانند با مردمانی ملا‌قات كنند كه زبان آنها را می‌فهمند.>

در مجموعه ماركو وسابرینا گریگوریان می‌توانیم عكس‌های خانوادگی، كلكسیونی از كتاب‌های هنری، كارهای شخصی وی، ازجمله دو پانل از سری دروازه آشویتس، آثار دوران تحصیل نقاش در ایتالیا و كارهایی كه بر كلك‌های بزرگ قرار گرفته‌اند را ببینیم. در سالن جداگانه‌ای شاهد مجموعه ای از شیرهای آب قدیمی و كوبه‌در‌هایی می‌شویم كه هنرمند طی چهل سال جمع‌آوری نموده است. در امتداد سالن، سكه‌ها، نگارگری‌های چینی مربوط به قرن‌های ۱۸ و۱۹، ظروف قدیمی برنز از لرستان (با قدمت ۴۰۰۰ ساله) و در آخرین قسمت هم كه موزه اروپایی نام گرفته، شاهد گرامافون‌های قدیمی، چرخ خیاطی‌های متعدد و وسایل روسی هستیم كه در ایران خریداری شده‌اند.

طی این سال‌ها ماركو نمایشگاه‌هایی را در ایروان، قبرس، آلمان، گرجستان و اردن برگزار نمود. آثار وی در موزه‌های هنرهای مدرن نیویورك، موزه هنرهای معاصر تهران و كرمان، موزه ملی ارمنستان، موزه سردار‌آباد ارمنستان، موزه هنرهای مدرن ارمنستان، موزه پاراجانف ارمنستان ومجموعه‌های شخصی گوناگونی نگهداری می‌شود.

آخرین نمایشگاه وی در سال ۲۰۰۴ و با عرضه سه نسل از نقاشی ایران در موزه ملی ارمنستان برپا شد.

در آخرین سال‌های زندگی ماركو گریگوریان شاهد ترسیم پرتره‌های مختلفی هستیم. هنرمند از نظر انتخاب شخصی بسیار نكته‌بین بود و با دیدن این كارها كه هم‌اكنون در خانه وی در ایروان ارمنستان نگهداری می‌شود، یقین پیدا می‌كنیم كه در سه سال آخر، این هنرمند كارجدیدی خلق نكرد ولی توانست دوماه قبل از اینكه جامعه هنری را ترك كند، پرتره ایوت را جاودانه كند. ماركو گریگوریان در ۲۷ اوت ۲۰۰۷ در اثر ایست قلبی، در ایروان ارمنستان در گذشت.

بهروز مرباغی

دكتر ایوت تجریان