نمایشگاه جلوه های هنر معاصر ایران که از دوم مهرماه در موزه هنرهای معاصر تهران برپاست، بر اساس توقع پیش ساخته برگزارکنندگان، قرار است نمایش دهنده «جلوه های هنر معاصر ایران» باشد.

قصدم از این نوع نگارش بازی با کلمات نیست؛ تا با فرض مقدم و پذیرفته شده آنچه در این نمایشگاه ارائه می شود قطعاً هنر است، به این نتایج برسم که آیا «جلوه»، «معاصر» و «ایرانی» هم هست یا نه؟، از طرفی دیگر علاوه بر به دوش کشیدن چنین باری، این نمایشگاه (باز با استناد به همان توقع ساخته شده) قرار است با ارائه آثار هنرمندان خارجی در کنار هنرمندان ایرانی، عناصر اقتباسی از هنر ایرانی را در هنر خارجی (غربی) به نمایش بگذارد. دیگر اینکه این نمایشگاه «نمایش متنوع و متکثر هنر» است.

بدیهی است که در نمایشگاهی با عنوان جلوه های هنر معاصر در ایران آثاری در شاخه های نقاشی، عکس، مجسمه و حتی چیدمان و ویدئو را شاهد باشیم. اگر چه تک تک عبارات برگزارکنندگان به همین شکل قابل بررسی و استناد هستند، اما قصدم در این نوشته این نخواهد بود تا به این موارد بپردازم و البته می پذیرم هیچ تاکیدی بر توقع ایجاد شده در ذهن مخاطب پیش از دیدن این نمایشگاه نداشته باشم. آنچه در این نمایشگاه خودش را به رخ می کشد- و البته بعضاً در مواردی آزاردهنده هم هست- شکل اجرای ایده اولیه نمایشگاه است. چنین ایده یی هنوز هم در نوع خود، و به رغم برگزاری نمایشگاه هایی با عنوان هایی مشابه و با اجرایی به همین شکل، می تواند بکر و حتی بی نظیر باشد.

این را هم بپذیریم که عمومیت چنین موضوعی (هنر معاصر ایران) بی شک به واسطه چهره های مشخص و شناخته شده یی است که آن را شکل می دهند. در غیر این صورت دیگر چیزی به عنوان هنر معاصر ایران وجود نخواهد داشت. در نمایشگاه حاضر مخاطب می بایست با سابقه ذهنی یی از آنهایی که اثرشان ارائه شده (و البته در هیچ کجای دیگر هم چنین سابقه یی ایجاد نشده) وارد این نمایشگاه شده باشد تا فرضاً با دیدن یک اثر و تنها یک اثر هنری از یک هنرمند، همه نقش او را در جریان هنر معاصر ایران بفهمد. چنین چیزی را مقایسه کنید با هنرمندانی که در این نمایشگاه اصطلاحاً «چنداثری» هستند یا فضای بیشتری برای ارائه هنرشان در اختیار آنها قرار داده شده است و البته ذهن بیمار من ممکن است به این نتیجه برسد که آنها نقش بیشتری در جریان هنر معاصر ایران داشته اند. در این نمایشگاه اگر چه با یک «نمونه آماری» از هنر مواجهیم، اما در جزییات این نمونه ها درباره هیچ هنرمندی حق مطلب ادا نشده است. هر چند در حالت کلی تر گمان نمی کنم هیچ گاه پرداختن به نمونه های آماری در هنر بتواند مقدمه یی برای نتیجه گیری کلی و البته عمومی محسوب شود.

در نظر بگیرید قرار باشد با دیدن یک اثر از هنرمندی به قضاوت او بنشینیم یا بعد از تفسیر و تاویل های مختلف رد تمام عمر هنری اش را در تنها همان اثر پیدا کنیم و حتی بخواهیم با فرضی خنده دار و محال، اثری را که چکیده تمام این جریانات هنری باشد از میان کل آثار انتخاب کنیم. با این شرایط نمی توان نقش سلیقه یی و تعیین کننده برگزارکننده را در این نمایشگاه نادیده گرفت. به همان اندازه که می پذیریم چنین نمایشگاهی با تمام محدودیت ها و معذوریت هایش برپا شده، می توان قبول کرد هنوز هم در جریان هنر معاصر ایران بخش ها و مشخصاً چهره هایی هستند که نادیده گرفته می شوند یا بعضاً به شکلی کاملاً ناخودآگاه از قلم می افتند.

بدون تردید مخاطبی که از نمایشگاه فوق خارج می شود، چیزی بیشتر از آنچه قبل از دیدن نمایشگاه در ذهن داشته دریافت نکرده و مهم ترین دلیل آن همان پراکندگی و تفاوت سلیقه در انتخاب این آثار است. تا اینجا تنها بحث بر سر آثار ایرانی این نمایشگاه بود. اگر چه گمان می کنم فضای محدود موزه هنرهای معاصر از ابتدا نادیده گرفته شده بود، اما از طرفی ارائه آثار خارجی و البته تاکید بیشتر بر تعداد آنها علاوه بر اینکه چنین نقیصه یی را بی اهمیت می کند، نشان داد که ایده دوم در برگزاری چنین نمایشگاهی به شکل پررنگ تری دنبال می شود. در این ایده، هم لازم است به معرفی هنرمندان خارجی بپردازیم و هم تاثیر هنر معاصر ایرانی را بر آثار آنها دنبال کنیم. در این شکل نگاه، بخش اول ایده می تواند در کنار حجم آثار ارائه شده منتقل شود، اما در بخش دوم آن علاوه بر مواردی که درباره انتخاب آثار ایرانی ذکر شد، می توان یک نگاه از ابتدا هدفمند (با هدف تاثیر گرفتن) را در انتخاب آثار دنبال کرد. باز اگر بپذیریم که هزینه های برگزاری چنین نمایشگاهی قرار است در حد معقول باقی بماند و به این فکر نکنیم که آیا به چنین هدفی رسیده ایم یا نه، گمان می کنم چنین هدفمندی یی در هنر معاصر از اساس اشتباه و البته قابل اثبات است. بدین صورت بیشتر از آنکه تایید یا کمکی را برای مهم جلوه دادن ایده اول نمایشگاه به دست آورده باشیم، به گنگی هرچه بیشتر آن حداقلی هم که از نمایشگاه انتقال داده شده، دامن زده ایم.

با همه این تفاسیر بر این عقیده ام که نمایشگاه حاضر تعریفی پنهان و کنایه یی از هنر معاصر ایران و ویژگی هایش در شرایط زمانی- مکانی دوره یی که در آن به سر می بریم به دست می دهد. تقطیع (پرش)، تکیه بر چهره ها و مقایسه هنری- تطبیقی که سه مولفه تاریخ هنر معاصر ماست در این نمایشگاه به خوبی قابل مشاهده است. از کلیت چنین مشاهده یی هر کس می تواند به اندازه آنچه می خواهد و می تواند بخشی را انتخاب کرده و با ارائه نمونه هایی همیشه شاخص، تنها به همان بخش بپردازد، بدون اینکه نیاز باشد زیاد به عقب برگردد یا حتی کمی جلوتر رود.

علی مطلب زاده