دختری که متهم است با همدستی پسر مورد علاقه اش با خوراندن قرص خواب آور پدرش را کشت و مادرش را در یک قدمی مرگ قرار داد دیروز پای میز محاکمه نشست.

در نشست رسیدگی به این پرونده که دیروز در شعبه ۷۱ دادگاه کیفری تهران به ریاست قاضی عزیز محمدی برگزار شد ابتدا سیفی (نماینده دادستان) به تشریح کیفرخواست پرداخت، لیدا ۲۲ و پسر مورد علاقه اش صابر ۲۵ ساله متهمند با همدستی هم ۱۵ دی ۸۴ پدرخوانده لیدا به نام امیر را با خوراندن قرص خواب آور طی چندین نوبت کشتند و همسرش بهروزه را نیز در یک قدمی مرگ قرار دادند. حال با توجه به شکایت اولیای دم و همچنین گزارش کلانتری ۱۳۷ کوی نصر برایشان تقاضای مجازات اسلامی دارم.

سپس مادرخوانده لیدا که از یک قدمی مرگ بازگشته رو به روی پنج قاضی شعبه ۷۱ ایستاد و گفت: دخترم از سوی صابر اغفال شد و دست به این کار زد من از لیدا شکایتی ندارم اما به نمایندگی از اولیای دم برای صابر قصاص می خواهم.

وقتی لیدا در جایگاه ویژه قرار گرفت آدمکشی را گردن صابر انداخت و در تشریح جزییات گفت: چند ماهی بود که در خیابان با صابر آشنا شده و به او دلباختم.

صابر اما از آنجا که بیکار بود هر بار به بهانه ای از من پول می گرفت، پدرم هم راضی به ازدواجمان نمی شد.

صابر به من پیشنهاد داد با خوراندن چند قرص پدرم را به افسردگی دچار کنیم تا از سخت گیری هایش دست بردارد و من و صابر بتوانیم راحت تر یکدیگر را ملاقات کنیم.

او ۴۰۰ قرص خواب آور برایم آورد و گفت: آنها را به پدر و مادرم بخورانم.

متهمه ادامه داد: چند بار تصمیم به این کار گرفتم اما نتوانستم نقشه را عملی کنم. تا اینکه صابر با من تماس گرفت و تهدیدم کرد. قرصها را داخل سوپ ریختم و به پدر و مادرم خوراندم. آن موقع بود که صابر به خانه مان آمد. طی ۳ روزی که پیش من بود چند وعده در روز، پدر و مادرم را بیدار می کرد و به آنان آبمیوه ای که در آن قرص حل کرده بود می خوراند.

قاضی عزیز محمدی پرسید: چه زمانی متوجه شدی که پدرت در آستانه مرگ است؟

متهمه: روز دوم بود که متوجه شدم پدرم در کماست. ترسیده بودم. صابر مرا با اسلحه تهدید کرد و من ناچار بودم هر که به خانه مان تلفن می زد دست به سر کنم.

قاضی: چرا به مادرت تعداد قرص های کمتری می خوراندی؟

متهم: من قرصها را به آنان نمی دادم. صابر با تهدید اسلحه مرا مجبور می کرد آنان را از رختخواب بلند کنم تا او قرصهایی را که در آبمیوه حل کرده بخوراند. اما باور کنید من نمی دانستم قرص ها کشنده است.

قاضی: چرا با صابر همکاری می کردی؟ متهمه: من مجبور بودم و چاره ای نداشتم.

سپس رییس شعبه ۷۱ از صابر خواست تا در جایگاه ویژه قرار گیرد او گفت: لیدا چند وقت قبل از این ماجرا به من زنگ زد و گفت برای دوستانش که دچار افسرده شده اند قرص می خواهد من هم ۹۰۰ قرص خواب آور برایش خریدم اما از نقشه شوم او بی خبر بودم.

قاضی: نقشه لیدا چه بود؟

صابر: لیدا می خواست از دست سختگیری های پدرش خلاص شود. به همین خاطر مرا اغفال کرد.

قاضی: چه روزی به خانه لیدا رفتی؟

صابر: ۱۱ دی بود که به آنجا رفتم و دیدم پدر ومادر لیدا خوابیده اند. طی ۳ روزی که آنجا بودم لیدا از من می خواست تا آنان را بیدار کنم و داروهایشان را بدهم.

قاضی عزیز محمدی سپس گفته های صابر نزد بازپرس را خواند و گفت: آیا اظهاراتت در پرونده را قبول داری؟ که پاسخ شنید: نه من تحت فشار در آگاهی جنایت را گردن گرفتم اما باور کنید من هیچ انگیزه ای برای کشتن امیر نداشتم.

قاضی: لیدا گفته است که تو با تهدید اسلحه او را وادار به همکاری کردی آیا وجود اسلحه را قبول داری؟

صابر : نه هیچ اسلحه ای پیدا نشده و تمام این حرفها دروغ است.

سپس لیدا بلند شد و گفت: صابر یک ماه قبل از جنایت یک گاز اشک آور در اختیارم گذاشت تا هر گاه پدرم با من مخالفت کرد از آن استفاده کنم.

با پایان حرفهای صابر و لیدا قاضی عزیز محمدی و چهار مستشار شعبه ۷۱ ادامه این نشست را پشت درهای بسته و غیر علنی برگزار کردند تا به اتهام رابطه پنهانی رسیدگی کنند و سپس با توجه به مدرک های موجود در پرونده وارد شور شوند و به انشای رای بپردازند.