فرح اصولی متولد ۱۳۳۲ (زنجان) و فارغ التحصیل رشته گرافیک از دانشکده هنرهای زیبای تهران در سال ۵۶ است. خودش می گوید؛ «در دوره یی تقریباً همه گالری ها بسته بود و افراد معمولاً در فضاهای شخصی خودشان نمایشگاه می گذاشتند. اولین نمایشگاه انفرادی را در منزلم و آتلیه شخصی ام در سال ۱۳۶۳ گذاشتم. باز آن زمان مرسوم بود که نمایشگاه ها در رایزنی های فرهنگی یا مطبوعاتی در منزل سفیرها یا در سفارتخانه های خارجی برگزار شوند. دومین نمایشگاهم را در بخشی از منزل رایزن مطبوعاتی آلمان که اصلاً شبیه گالری ساخته شده بود برگزار کردم. سومین نمایشگاهم در گالری سیحون درست موقعی که دوباره گالری ها باز شدند برگزار شد. چهارمی ۱۴ سال پیش در گالری کلاسیک و پنجمین نمایشگاهم را در موزه لودویگ آلمان در دو سال گذشته برگزار کردم...» ششمین نمایشگاه انفرادی فرح اصولی با موضوع «حافظ در خیال من» از چهارم تا ۲۴ آبان در موزه هنرهای دینی امام علی(ع) برپاست.

- برخلاف تصور در دانشگاه رشته نقاشی نخوانده اید. چرا گرافیک را انتخاب کردید؟

قبل از دانشگاه در هنرستان هنرهای تجسمی درس خواندم. در آنجا راجع به نقاشی، مجسمه سازی، گرافیک و مینیاتور برای ما صحبت می کردند و کلاس هایی در این زمینه ها داشتیم. رشته اولم در هنرستان نقاشی بود. در دوران دانشکده برای اینکه مباحث تکراری نباشند، گرافیک خواندم. می خواستم تکنیک های دیگری مثل عکاسی، حکاکی و چاپ را که برایم جالب بود تجربه کنم. البته در دوران دانشکده تنها در این رشته فعالیت نکردم. به تئاتر و سینما هم خیلی علاقه داشتم و در همان زمان کار تئاتر را هم شروع کردم. در گروه هایی از جمله «گروه تئاتر پیاده» که آن موقع یکی از گروه های خوب و جوان دانشکده ما بود و کسانی مثل داریوش فرهنگ، مهدی هاشمی، سوسن تسلیمی، مرضیه برومند و... در آن حضور داشتند به عنوان بازیگر و هم به عنوان دستیار کارگردان، عکاس صحنه و طراح صحنه کار کردم. در چند کار از خانم پری صابری به عنوان بازیگر حضور داشتم، و در چند فیلم کوتاه و کارهای تلویزیونی هم بازی کردم. بعد از دانشگاه حدود ۸ سال در سینما و در کارهای همسرم خسرو سینایی به عنوان دستیار کارگردان، عکاس فیلم، طراح تیتراژ و طراح گرافیک کار کردم. چند کتاب برای کودکان تصویرسازی کردم، یا کارهای گرافیکی مثل پوستر، آرم و ... انجام دادم. حتی چند کار انیمیشن هم انجام دادم. در دوره یی همه اینها را کنار گذاشتم و فقط روی نقاشی متمرکز شدم. بعد از طی دوره یی، به طور مشخص روی همین نوع نقاشی هایی که الان کار می کنم، کار کردم و بنابراین از این ۴۰ سال (از وقتی که وارد هنرستان شدم تا الان) ۱۵ سال را به تجربه کردن پرداخته ام و ۲۵ سال از آن را با همین روش فعلی نقاشی کرده ام.

- تفاوت دوره قبلی کارهایتان با این دوره ۲۵ ساله چه بود؟

در آن دوره یک نوع نقاشی را با مداد و مدادشمعی و با ابعادی بزرگ تر از ابعادی که الان کار می کنم انجام می دادم. یک فضای ساخت و ساز شده که از نظر محتوا و سبک به سوررئالیسم نزدیک می شد. البته کاملاً طبیعی است که در آن سال ها تکنیک های مختلفی مثل رنگ و روغن، آبرنگ یا مداد را تجربه کرده باشم. آن کارها را فقط در مدت محدودی ارائه کردم.

- چه شد که یکدفعه به این نتیجه رسیدید این نوع کار کردن را کنار بگذارید؟

از یک زمان به بعد فکر کردم باید نگاهی به فضاهایی که خودمان داریم داشته باشم. این گرایش در اثر بحث های طولانی که با خانم گیزلا وارگاسینایی داشتم به وجود آمد. او تشویقم می کرد تا روش و راه حلی را برای برداشت از مینیاتور قدیم پیدا کنم و می گفت همه این تجربه ها در کارم خودشان را نشان خواهند داد. یکی از چیزهایی که خیلی به آن علاقه داشتم و البته مطالعه زیادی هم درباره اش داشتم تئاتر بود. آن فضای دراماتیک و نمایش گونه را در نقاشی هایم هم دنبال کردم. بعدها وقتی یک کارشناس هنری در امریکا کاتالوگ کارهایم را دید از من پرسید که کار تئاتر هم می کنم؟ این سوال برایم تعجب آور بود. یاد حرف های خانم سینایی افتادم که می گفت همه این دانش در کارت خواهد آمد. برای اولین بار بود که از کسی در مورد کارهایم این طور می شنیدم و در عین حال نگاه یک کارشناس جدی و حرفه یی به کارهایم برایم جالب بود. متاسفانه در ایران چندان با این نوع نگاه مواجه نیستیم. به یاد ندارم هیچ وقت کسی این اظهار عقیده های مشابه را راجع به کار من کرده باشد. نهایتاً گفته اند خوب است یا بد، یا گفته اند مینیاتور دوره اش گذشته و چه لزومی دارد که یکی مینیاتور کار کند. حرف ها و نظرات کارشناسانه می تواند باعث پیشرفت یک آرتیست شود و او را نسبت به اتفاقاتی که در کارش می افتد آگاه کند. فکر نمی کنم هیچ وقت یادگیری برای یک هنرمند تمام شود. او از تلفیق نگاه های تماشاگر کارهایش، از منتقدش، از جهان اطرافش و حتی پختگی های کار خودش باز می تواند یاد بگیرد و البته در ایران بخشی از این یادگیری ها خصوصاً مساله نقد مسدود است.

- درباره جریان های هنری که در دوران دانشجویی شما رایج بود چه نظری داشتید؟ آیا دلیل خاصی برای تجربه نکردن و ادامه ندادن همان جریان ها داشتید؟ در همان دوره کسی با این نوع کار کردن شما مخالفتی نداشت؟

اگر یک نقاش با باطنش حرکت کند می تواند روشی را برای خودش به وجود بیاورد. طبیعی است هر هنرمندی وقتی شروع به کار می کند یک سری الگو برای خودش در نظر بگیرد. در دوران هنرجویی هر آدمی مجذوب و عاشق نقاش های مهم دنیا می شود و همه هم این دوره را گذرانده اند. در دوره هنرستان نقاشی که به کارهایش علاقه زیادی داشتم «ژرژ روئو» بود. کارهای اکسپرسیونیست ها را در آن زمان خیلی دوست داشتم و خودم هم تا حدود زیادی در همین فضای اکسپرسیونیستی کار می کردم. اما به هر حال هر هنرمندی آرزو می کند خودش باشد، ابداعی داشته باشد و چیزی را تکرار نکند. در این حالت راحت ترین و کم خطر ترین راه این است که شما ایسمی را انتخاب کنید و داخل آن قرار بگیرید. اگر استعداد و قدرت داشته باشید در همان مکتب که شناخته و تایید شده است و الگوهای مشخصی دارد، جلو می روید و بر فرض نقاش خوبی می شوید با گرایش های اکسپرسیونیستی. وقتی هیچ الگوی از پیش تعیین شده یی نباشد، آن را باید به وجود آورد. در این صورت هم ساختن آن الگو مساله است و هم رفتاری که با شما می شود. طبیعتاً هیچ کس شما را تایید نمی کند. شما اول راهید و حتی ممکن است ضعف داشته باشید. همه ما معمولاً به شناخته هایمان تکیه می کنیم و همیشه دعوا بر سر چیزهایی است که نمی شناسیم. بنابراین طبیعی است که هر اتفاق جدیدی با مخالفت روبه رو شود. اتفاقاً من به خاطر اینکه همیشه با مخالفت روبه رو شده ام به این نتیجه رسیدم کاری که می کنم درست است. خیلی از سبک های دنیا وقتی به وجود آمدند مورد اعتراض واقع شدند و دیگران حتی برای مسخره کردن، دشمنی یا دوستی اسمی روی آن گذاشتند و همان اسم روی سبک ها ماند. یکی از مشکلات ما در ایران این است که هیچ چیزی را به دقت نگاه نمی کنیم. حتی اگر کارشناس نقاشی هم باشیم از یک کار به راحتی می گذریم و از آن برداشت های کلی می کنیم. در کارهایم ترکیب بندی، رنگ و بافت برایم مهم است. خیلی کم راجع به این موارد در کارم اظهار عقیده می شود. یکی از دوستان هنرمندم وقتی این نمایشگاه را دید به من گفت خارج از این مینیاتوربازی رنگ هایت خوب بود. این حرف برایم خیلی عجیب بود. به هر حال هر کسی در آن ژانری که کار می کند می تواند قدرت، شخصیت و ویژگی هایی داشته باشد. وقتی در موزه ها کارهایی با سبک های مختلف کنار هم گذاشته می شوند، دیگر نمی توان گفت دوره یک کار تمام شده و یک کار عقب مانده است. در دنیای فعلی هر کاری که برای خودش شخصیت دارد متمایز است. این شکل کار را ما همیشه تحقیر می کنیم و فکر می کنیم نقاشی فقط مال غربی هاست، در حالی که آنها تمام توجه شان به این طرف است. این یکی از مشکلات ما ایرانی هاست و به دلیل اینکه آدم های محافظه کاری هستیم خیلی سخت وارد فضاهای جدید می شویم.

- با همه این توضیحات فکر می کنید اجازه داشته باشیم کار شما را مینیاتور بنامیم؟

کارهایم به هر حال نوعی از مینیاتور است و البته در جاهایی هم می تواند مینیاتور نباشد. خارج از ایران اسمش را مینیاتور نمی گذارند. در آنجا به عنوان یک نقاشی کاملاً معاصر به آن نگاه می کنند. در ایران به این دلیل که فکر می کنند این نقاشی معاصر نیست از من ایراد می گیرند. اینجا فکر می کنند که روایت گری در نقاشی کار خوبی نیست. زمانی می گفتند نقاشی نباید چیزی را روایت کند، نقاشی باید به خودش متکی باشد و هر چه به اصل خودش نزدیک تر شود کار قوی تری است. این تفسیر و فلسفه یک دوره از نقاشی مدرن بود، اما الان همه چیز کاملاً عوض شده. حتی چیدمان و ویدئوآرت هم به سمت روایت گری رفته اند. در ذات مینیاتور قدیم هم این روایت وجود داشت. منظورم از مینیاتور قدیم، مینیاتور دوره صفوی و تیموری است. این دو دوره برایم جالب هستند.

- فکر نمی کنید بازگشت به هنر قدیم در جاهایی به دلیل فاصله زمانی که با آن دوران داریم مشکل ساز شود؟

در همه جای دنیا ارجاعات زیادی به هنر قدیم می شود، حتی نقاشانی هستند که در حال حاضر با نگاه به رنسانس کار می کنند. این بایدها و نبایدها را کنار بگذاریم و به این فکر کنیم که قرار است خودمان را به عنوان یک انسان امروزی روایت کنیم. این البته به حرفی هم که می خواهیم بزنیم بستگی دارد. عده زیادی از مینیاتوریست های پاکستانی که خیلی هم مطرح شده اند، مینیاتور سیاسی کار می کنند و با کارهایشان نقد اجتماعی و سیاسی می کنند. چه کسی به این فکر می کرد که یکی بتواند با مینیاتور این کارها را بکند و مثلاً چهره بوش و پرویز مشرف را ساخت و ساز کند و دوتا شاخ هم به عنوان شیطان روی سرشان بگذارد.

- در همان دوره یی که شما شروع به کار کردید نقد اجتماعی و حتی سیاسی در فضای نقاشی ایران وارد شده بود...

من به عنوان یک نقاش امروزی، روایت گری را دوست دارم اما تا حالا نخواسته ام نقد سیاسی یا اجتماعی کنم. دوست دارم کارهایم وسعت دید بیشتری داشته باشد. نقد سیاسی و اجتماعی ممکن است دوره اش محدود باشد و وقتی آن دوره تمام شد دیگر آن کار کاربردی نخواهد داشت. البته باز می توانیم به آن به عنوان یک کار موزه یی نگاه کنیم. موضوعاتی که برای من خیلی جالب است و حتی در بیشتر کارهایم به سراغشان می روم مربوط به مسائل زنان، سرنوشت آنها و گرفتاری هایشان است. این کارها را با همین موضوعات وقتی خارج از ایران هم ارائه می کنم خیلی از زن ها با آن ارتباط برقرار می کنند.

- در جایی تعبیر «تلفیق هنر مدرن و مینیاتور» در مورد آثارتان به کار رفته بود. خودتان این تعبیر را قبول دارید؟

می توانیم این تعبیر را هم به کار ببریم. به هر حال من از روش های گرافیک در کارهایم استفاده می کنم. مثلاً از ایربراش در تکنیکم استفاده می کنم یا روش هایی مثل ماسکه کردن یا نحوه اجرای کارهایم که همه اینها در کارهای گرافیکی وجود دارد.

- از مینیاتور قدیم چه عناصری داخل کارهایتان وجود دارد؟

فیگورهایم را تا حدود زیادی از مینیاتور قدیم می گیرم، اما در یک فضای دیگری نشان شان می دهم. برای آنها لباس طراحی می کنم و این لباس ها بهانه یی هستند تا آن موتیف ها، آرایش ها یا حتی بافت را وارد کارم کنم. یک سری نمادها مثل ابر، آتش، درخت سرو و درخت چنار را در کارهایم از مینیاتور قدیم می آورم. اینها هم معناهای خاص خودشان را دارند و هم از نظر فرم کاربرد دارند. من همیشه به اینها با هر دو معنی شان نگاه می کنم. اول از همه اینکه با این عناصر من چه رنگی، چه حرکتی و چه بافتی را می توانم ایجاد کنم و در عین حال چه تاثیری در ترکیب بندی کارم دارد و چه حرفی را با آنها می توانم بزنم. همیشه در کارهایم از ترکیب بندی به فیگورها می رسم. همیشه برای القای یک موضوع ترکیب بندی هایی را در نظر می گیرم و ادامه می دهم تا به یک نتیجه برسم. چیزی که از مینیاتور قدیم در کارهایم آورده ام و آن را دوست دارم غیبت زمان و مکان است. بنابراین ممکن است در یک کارم چند زمان مثل شب، روز، صبح یا عصر را بیاورم و مثلاً پاییز و بهار در کنار هم باشند. این حالت در مینیاتورهای قدیم هم وجود دارد و باعث می شود که بتوان چند موضوع را کنار هم روایت کرد و همچنین به کار جنبه ازلی- ابدی داد و آن را بی زمان و بی مکان کرد. در کارهای چندلته یی این کار را با جدا کردن قطعات انجام می دهم. مبنای ترکیب بندی هایم همیشه روی انتزاع هندسی است و این چیزی است که ما قبلاً در هنر خودمان داشته ایم. در کاشیکاری ها، حجاری ها و حتی گلیم، گبه و قالی هم اینها وجود دارد. چیزهایی را که از مینیاتور قدیم در کارم می آورم می توانند اینها باشند، اما در عین حال هر چیزی را که فکر کنم می تواند کارم را یک کار معاصر کند مثل موضوع، تکنیک و تغییر فضاها در کارم استفاده می کنم...

- دلیل خاصی برای کم نمایشگاه گذاشتن دارید؟

من هر سال تقریباً به اندازه دو نمایشگاه انفرادی کار می کنم، اما دوست ندارم همینطور یک نمایشگاه انفرادی برگزار کنم. هر کجای دنیا که بروید می بینید نمایشگاه های انفرادی به دلایل معینی برگزار می شوند و فکر و ایده یی را دنبال می کنند. نمایشگاه انفرادی مثل یک فروشگاه نیست که به فرض یک سری کار به دیوار گالری آویزان کنیم و فقط به فروش آنها فکر کنیم. کار بیشتر فروختن دغدغه من نیست. من نهایتاً در آتلیه ام هم می توانم کارم را بفروشم و هیچ موقع علاقه نداشته ام که به خاطر فروش، نمایشگاه انفرادی بگذارم. یکی از جذابیت های نمایشگاه انفرادی این است که فضایی کلی از آثار شما ساخته می شود و کسی که از نمایشگاه تان خارج می شود آن فضای کلی را دریافت می کند. این ارزش نمایشگاه انفرادی است. البته معمولاً دوست دارم روی یک موضوع معین کار کنم. این بار هم با موضوع «حافظ» کار کردم و آنها را در خارج از ایران هم نمایش دادم.

- سال هاست وقتی در جمع های خاص هنری صحبت از مینیاتور می شود، از آقای رویین پاکباز نام برده می شود، آیا شما هم دوره یی را با ایشان گذرانده اید؟

آقای پاکباز در دانشکده تاریخ هنر گرافیک به من درس داده اند، اما در زمینه مینیاتور با او کلاسی نداشته ام. در دانشگاه اساساً در مورد مینیاتور هیچ چیزی تدریس نمی شد. در دوره هنرستان هم فقط مینیاتور به شیوه عملی تدریس می شد و در آن زمان آقای فرشچیان معلم من بودند و تکنیک مینیاتور را از او یاد گرفتم. در زمینه مینیاتور با هیچ کس دیگری کار نکرده ام. در زمینه نقاشی آقای محمدابراهیم جعفری نقش مهمی در آموزشم داشت و من دید هنری ام را عمیقاً مدیون او هستم. در دوران دانشگاه هم که گرافیک می خواندم آقای ممیز که یکی از استادان جدی ما بود نقش مهمی داشت. من از او چیزهای زیادی در زمینه کار حرفه یی یاد گرفتم. وقتی آدم جوان است متوجه نمی شود مسائلی وجود دارند که خیلی جدی هستند و آقای ممیز این حس را در ما ایجاد می کرد.

- در کارهایتان نوعی حس کودکانه چه به شکل صوری و چه به صورت حس کلی فضا با آن شادابی اش دیده می شود.

این برمی گردد به حس خودم نسبت به کودکی ام. در آن زمان به دلیل رابطه خیلی خوبی که با پدر و مادرم و عشقی که به هر دو آنها داشتم، انگار واقعاً در بهشت زندگی می کردم. دوران کودکی در زندگی هر آدمی خیلی تعیین کننده است و اگر آن دوران خراب شود، با تمام موفقیت های مالی و کاری و حرفه یی هم باز نمی توان آن را جبران کرد. این یک موهبت است که آدمی این شانس را داشته باشد که در کودکی خوشحال باشد. با همین موضوع کاری به اسم «بهشت کودکی» دارم که دو فرشته زن و مرد بچه یی را بغل کرده اند و فضا انگار قسمتی از بهشت را نشان می دهد. کودکی همه ما بهشتی است که خیلی از آن دور شده ایم، اما من در همین فضای دور هم آن نقطه بهشتی را در یک گوشه از ذهنم نگه داشته ام.

- فضاهای خلوت در کارهای شما زیاد به چشم می خورد...

در مینیاتور قدیم فضا پر می شد. من روح این کار را با ایربراش، با ریتم و بافتی که ایجاد می کنم در کارم آورده ام. اما فضا را خلوت می کنم تا بتوانم قصه ام را تعریف کنم. اگر فضا زیاد شلوغ شود دیگر آن قصه تعریف نخواهد شد. البته این مورد مربوط به دوره های مختلف کارم می شود. در دوره حافظم نسبت به دوره های دیگر فضا خیلی شلوغ تر است و تقسیم بندی های کارهایم پیچیده تر شده اند، اما در دوره هایی هم خیلی خلوت کار کرده ام.

- در خبرهای مربوط به نمایشگاه تان روی این مساله خیلی تاکید شده بود که این کارها برای فروش نخواهند بود...

تنها دلیلم برای اینکه این مجموعه را نمی خواهم بفروشم این است که چهار سال روی آن کار کرده ام و خیلی سخت است بخواهم روی مجموعه یی دوباره به این شکل کار کنم. دوست دارم این نمایشگاه را باز خارج از ایران نمایش بدهم و از امریکا یا امارات هم پیشنهادهایی برای نمایشگاه داشته ام. این کارها به راحتی می توانند دو یا سه سال در نمایشگاه های مختلف نمایش داده شوند. البته به هر حال من نقاش حرفه یی هستم و بخشی از زندگی ام با فروش آثارم تامین می شود. اشتباه دیگری که در زندگی هنری ام کرده ام این بوده که تعداد زیادی از کارهایم را فروخته ام و عکسی از آنها ندارم یا اسم خریدار آنها را ننوشته ام. شاید ۷۰ درصد از کارهایم به همین شکل از ایران خارج شده باشند و نمی دانم الان کجا هستند.

- شخصاً برایم جالب است نظر آقای فرشچیان را در مورد کارهای شما بدانم.

آقای فرشچیان معلمی بود که با عشق و علاقه و حسن نیت و مهربانی با ما کار می کرد. به طور ویژه صبر و حوصله عجیبی در کار با خود من داشت. در زمان هنرستان از مینیاتور زیاد خوشم نمی آمد، اما به هر حال شاگرد خوبی بودم و تمریناتم را خوب انجام می دادم. وقتی از هنرستان فارغ التحصیل شدم خوشحال بودم که دیگر مینیاتور کار نمی کنم. یادم است آقای فرشچیان همیشه می گفت تو می توانی جانشین من و یک مینیاتوریست خوب باشی و من می گفتم که هیچ وقت مینیاتوریست نخواهم شد. وقتی دومین نمایشگاه انفرادی ام را برگزار می کردم، به این فکر کردم که آقای فرشچیان چقدر برایم زحمت کشید و من در عالم بچگی چه رفتار ناسپاسی با او داشته ام. شب قبل از افتتاحیه خواب دیدم او به نمایشگاهم آمده و یک گلدان گل بگونیا برایم آورده است. وقتی این گلدان را در نمایشگاهم گذاشت، یکدفعه شاخ و برگ هایش رشد کرد و کل نمایشگاه را گرفت. وقتی بیدار شدم حس خیلی عجیبی داشتم. حسی به من می گفت که این نمایشگاه خوبی خواهد بود. در آن نمایشگاه تمام کارهایم تا روز سوم فروش رفت. آقای فرشچیان آن موقع در امریکا زندگی می کرد. نامه یی برایش نوشتم و از او تشکر کردم و او هم در نامه یی جوابم را داد. بعد از آن همیشه در فرصت هایی کوتاه و در جاهای رسمی همدیگر را دیده ایم و با هم فقط سلام و احوالپرسی کرده ایم و نمی دانم حالا راجع به کار من چه فکر می کند.

- سهم مردها در نقاشی شما فقط مخاطب کارهایتان بودن است؟

نه غمی خنددف اما فقط ۲۰ درصد سهم دارند. تاریخ هنر دنیا خیلی مردانه است. تا بخشی از تاریخ فقط مردها کار کرده اند و اگر زن ها هم کار کرده اند به اسم مردهاست. زن ها خیلی کم خودشان را بیان کرده اند. زمانی از شعرهای پروین اعتصامی خیلی بدم می آمد و می گفتم چرا همیشه راجع به دیگ، قابلمه، سیر یا پیاز و... شعر می گوید و با استفاده از اینها حرفش را می زند. بعدها که با خانم سینایی در این مورد حرف می زدم، می گفت اینها عناصر اطراف او بوده اند و دلیلی ندارد که با این حس بد به آنها نگاه کنی. اتفاقاً پروین اعتصامی از اینها خوب استفاده کرده است. در دنیا بعد از اینکه هنر فمینیستی مطرح شد، کارهای زنانه با روش های مختلف یک افتخار شد و دیگر اشکال به حساب نمی آمد. موقعی رسم بر این بود اگر کار یک نقاش زن خوب می شد می گفتند این یک کار است با دست مردانه یا اگر می خواستند به نقاش مردی توهین کنند می گفتند که مثل زن ها گل و بلبل می کشد. اما حالا دوره یی از تاریخ هنر شروع شده که زن ها خودشان را بیان می کنند و من هم دوست دارم از دید خودم همین کار را بکنم. زن ها همیشه از منظر مردها بیان شده اند و هیچ وقت از نگاه خود زن ها این کار صورت نگرفته است. در کنار همه اینها پدرم، همسرم، برادرم و پسرم را دوست دارم و خب همه اینها مرد هستند، اما اگر قرار باشد قصه یی را تعریف کنم ترجیح می دهم قصه زن ها باشد.

علی مطلب زاده