آیدین آغداشلو از ضرورت تاسیس گالری ملی می‌گوید.

وجود آثار هنری ارزشمند در سال‌های اخیر، پرورش هنرمندان با استعداد جوان، علاقه به حفظ و ثبت آثار هنری و مهمتر از همه گرایش به ترویج فرهنگ شهروندی باعث شده در سه دهه اخیر، ضرورت تاسیس گالری ملی درایران احساس شود.

اما چه دلایلی باعث شده این مهم به تاخیر افتد؟ آیدین آغداشلو هنرمند و صاحبنظر در نقاشی و هنرهای تجسمی ضمن مرور بر سابقه تفكر ایجاد گالری ملی و عدم كارآیی موزه هنرهای معاصر تهران در این خصوص دوباره تاكید می‌كند: نیاز مبرم شهروندان تهرانی، وجود یك گالری ملی است.

● به نظر شما چرا ما گالری ملی نداریم؟

زمانی قرار بود ما یك موزه هنرهای معاصر ایران و نه تهران داشته باشیم.هدف هم این بود كه مكانی ایجاد شود تا علاقه‌مندان بتوانند تاریخ تحول هنر معاصر ایران را در طول یكصد سال اخیر به صورت یك گنجینه ثابت ببینند.

در واقع، فكر اولیه تاسیس موزه هنرهای معاصر تهران هم از همین جا شكل گرفت. من جزو كسانی بودم كه در این خصوص مورد مشاوره قرار گرفتم و بر روی این نكته تاكید بسیار كردم كه نقاشان ما آرزو دارند آثارشان به درجه‌ای برسد كه بر دیوار یك موزه مهم قرار بگیرد.

متاسفانه این فكر در پیش از انقلاب دچار چرخش‌های متعددی شد و میان من و رئیس موزه هنرهای معاصر آن زمان اختلاف نظراتی پیش آمد و به نتیجه مطلوبی نرسیدیم، چون تعاریف واحدی نداشتیم. برنامه‌ریزی مدیر وقت موزه هنرهای معاصر این بود كه هر ۹ گالری موزه به نمایش آثار خارجی و نمایشگاه‌های موقت هنرمندان خارجی اختصاص پیدا كند.

من در یك جنگ نابرابر با درنظرگرفتن نفوذ و امكانات مدیر موزه، موفق شدم او را متقاعد كنم كه حداقل دو نمایشگاه در موزه به هنر معاصر ایران اختصاص یابد. پس از آغاز، موزه‌ هنرهای معاصر تهران نه به عنوان یك گالری ملی، بلكه به عنون یك گالری بزرگی بود كه نمایشگاه‌های موقت برگزار می‌كرد و مجموعه‌ای هم برای خودش فراهم كرده بود؛ گنجینه‌ای شامل هنر معاصر ایران و هنر معاصر جهان كه آنها را در انبار نگهداری می‌كرد تا در فرصت‌های مختلفی در قالب نمایشگاه عرضه‌شان كند. اما از همان آغاز، فكر اصلی داشتن یك مجموعه ثابت از آثار هنری ایرانی نبود.

بعدها نیز همین روند ادامه یافت و این سنت باقی ماند و هنوز هم اگر شما به موزه بروید، نمی‌توانید یك گنجینه ثابت را در آنجا ببینید. یعنی نمی‌توانید شاهد یك نمایشگاه ثابت كه تحول هنر معاصر ایران و جهان را نشان دهد باشید. بنابراین جایی مثل موزه هنرهای معاصر تهران با تعریف شما از یك گالری ملی موافقت ندارد.

● با توجه به صحبت‌های شما شاید در یك گالری ملی یك بخش جنبی به اسم موزه هنری معاصر باید وجود داشته باشد. در صورتی كه در ایران این موزه بوده كه تفكر گالری ملی را حذف كرده است.

این نوع موزه (هنرهای معاصر تهران) نظایر زیادی دارد. مثلاً موزه هنرهای معاصر شهر تورنتو اصلاً اسمش گالری هنر «اونتاریو» است و بیشتر به صورت یك گالری اداره می‌شود و مجموعه ثابتی هم ندارد. ولی در بسیاری از همین موزه‌های بزرگ درجهان، یك گنجینه ثابت وجود دارد كه البته خود این گنجینه ثابت هم تغییر می‌‌كند.

یعنی مثلاً نمونه‌ها را جایگزین می‌كنند و نمونه‌های تازه‌ای به نمایش می‌گذارند. در همین تورنتو، موزه‌ای وجود دارد كه شما می‌توانید هنر مدرن كانادا را از سال ۱۹۰۰ تا به امروز در آن ببینید و این تصور را به شما می‌دهد كه هنر مدرن این سرزمین از كجا شروع شده و به كجا رسیده است.

من فكر می‌كنم شاید بهترین شكلی كه در ادامه این هدف بتوان تصور كرد این است كه «ای كاش» ما مكانی داشتیم (موزه یا گالری ملی كه شما به آن اشاره می‌كنید) كه واقعاً قادر بود تحولات هنر یكصد سال اخیر كشورمان را بر دیوارهایش منعكس كند.

به این ترتیب شاید بسیاری از مسایل و معضلات مربوط به درك نادرست هنر جهان حل می‌شد. مردم، مخاطب، دانشجو و هنرجویان ما می‌توانستند این تحول را ببینند و نتیجه‌گیری كنند كه ما به كدام سمت رفتیم، اصلاً درست رفته‌ایم یا نه؟ به هر حال، اكنون جای چنین مكان زنده‌ای خالی است؛ هر چند كه مسایل و مشكلاتی را در این راه با خود به همراه دارد.

● واضح‌تر بگویید، این مشكلات چه چیزهایی هستند؟

یكی از مهمترین مسایل در این زمینه، مربوط به داشتن فضای مناسبی برای این منظور است. می‌دانید كه موزه‌های جدیدی كه برای معرفی هنر معاصر در جهان اختصاص می‌یابند، توسط معماران طراحی و ساخته می‌شوند؛ مثل خود موزه هنرهای معاصر تهران كه بنای درخشانی در معماری پنجاه سال اخیر ایران محسوب می‌شود. یا مثلاً موزه گوگنهایم در «بیلبائو» اسپانیا كه توسط «فرانك گری» ساخته شده است.

همچنین می‌توان به مركز «ژرژپمپیدو» در پاریس اشاره كرد. بنابراین بنا اهمیت بسیاری در این خصوص دارد. شما نمی‌توانید موزه هنرهای معاصر مدرن را در ساختمان دوره قاجاریه عرضه كنید چون اثر با فضا مكالمه نمی‌كند.

ما این مشكل را در اصفهان داریم. موزه هنرهای معاصر اصفهان در یك ساختمان متعلق به ظل‌السلطان در زمان قاجاریه قرار گرفته است.دومین مسئله مربوط به آثار هنری است. به این معنا كه با قیمتی كه آثار هنرمندان معاصر ایران در بازار جهانی پیدا كرده‌اند؛ بخصوص پس از شركت در دو حراجی كه كریستی در دوبی برپا كرد، قیمت آثار ایرانی بسیار بالا رفت.

این مسئله قابل پیش‌بینی بود، اما در عین حال من بارها اشاره كردم كه نباید فریب قیمت‌هایی را كه در حراج‌ها می‌گذارند بخوریم و ما به عنوان یك هنرمند متعلق به این سو، همچنان و به ناچار هنرمند دو قیمتی خواهیم بود. یعنی یك قیمت داخلی و یك قیمت خارجی خواهیم داشت كه این دو، یكی نیست.

بنابراین خرید آثار هنرمندان مستلزم بودجه عظیمی است كه فكر نمی‌كنم در طاقت هیچ موسسه و نهادی باشد، حتی شهرداری.

● بنابراین برای جمع‌آوری و نمایش آثار در گالری ملی چه راه‌حلی وجود دارد؟

من راه‌حلی برایش فكر كرده‌ام. ببینید اگر در نظر بگیرید قیمت تابلوی نقاشی‌خط آقای احصائی در حراج كریستی بالغ بر ۱۲۰ هزار دلار شد، ولی در نظر بگیرید قیمت یك نقاشی بسیار كوچك از سهراب سپهری كه اكنون من در حال مرمت آن هستم، بیش از ۲۰ میلیون تومان است، بنا بر این تشكیل یك گنجینه در مورد هنرمندان صاحب‌نام با این ارقام، آسان نخواهد بود.

شاید بتوان به‌نوعی راه‌حل میانه رسید. یعنی این كه تعدادی اثر خریداری شوند و تعدادی دیگر نیز از جاهای مختلف همانند همان ۲۶۰ اثری كه دراختیار یكی از سازمانهای متعلق به وزارت صنایع است و از این دست آثار، فراوان دراختیار مراكز دولتی مثل بانك مركزی و صدا و سیما و... هستند، آمارشان تهیه شود.

در واقع می‌توان از آثار نفیس و ارزشمندی كه به شكل پراكنده در جاهای مختلف وجود دارند، آماری تهیه كرد و از دولت خواست كه تصویب‌نامه‌ای دهد نه به‌عنوان اینكه این آثار به گالری ملی فروخته شوند، بلكه حتی می‌توانند به‌صورت امانی در این مجموعه قرار گیرند. به‌عبارتی، به جای این كه چنین آثاری در انبارها خاك بخورند، در گالری ملی به نمایش درآیند و دیده شوند.

سپس می‌توان با یك برنامه‌ریزی منظم و پیوسته و كارشناسی، نمونه‌هایی مهم از هنر معاصری كه در این سالها عرضه می‌شوند و نه نمونه قدیمی را كه قیمتهای گزاف دارند، برای گنجینه‌ای كه می‌تواند گالری ملی باشد، خریداری كرد.

● در یك شهر امروزی ضرورت وجود گالری ملی بیشتر جنبه ارتقاء سطح هنری است یا ترویج فرهنگ شهرنشینی؟

ببینید گالری ملی واشنگتن، موزه اورسی در پاریس، موزه هنرهای معاصر توكیو و نمونه‌های دیگر، همه این جنبه‌ها را با یكدیگر دارند. ولی مهمترین جنبه كارشان، جنبه حیثیتی است. اگر چنین مركزی و چنین گنجینه معتبری در تهران عرضه شود، هركس كه درباره فرهنگ و هنر معاصر ایران بخواهد اندیشه كند، می‌تواند نمونه‌های درست را در آنجا ببیند و بفهمد هنرهای تجسمی معاصر ما چه اهمیتی دارد و چقدر حرف برای گفتن. این نشانه تأثیر از فرهنگ ماست.

من كمتر چیزی را به این فوریت و بلافاصلگی می‌توانم سراغ كنم. شما در موزه سینما فقط دوربین‌های قدیمی و عكس‌های بازیگران را می‌توانید ببینید و در این موزه نمی‌توان دائماً همه فیلم‌های تاریخ سینما را نشان داد. ولی در موزه‌ای كه به هنرهای تجسمی تعلق دارد، می‌توان همه آثار را با پیوستگی، ارتباط و با یك قدم زدن مشاهده كرد و در پایان، به نتیجه‌گیری دست یافت.

در كنار این جنبه كه حیثیت معاصر ایران را در خود جمع بازگو می‌كند، تمامی عوامل دیگر نیز همراه هستند و خواهند بود؛ مثل جایی برای تحقیق و تجسس هنرجویان و دانشجویان و جایی برای كسانی كه با دیدن نمایش آثارشان در این مكان صاحب حیثیت می‌شوند و این نكته بسیار مهمی است.

یادمان باشد در قرن نوزدهم خیلی استثنایی بود اگر هنرمند زنده‌ای اثرش در موزه «لوور» به نمایش درمی‌آمد. یعنی اگر آثار هنرمندانی مثل «انگر» و «اوژن دلاكروا» در دوره حیات‌شان بر روی دیوار «لوور» قرار می‌گرفت، بت دوران می‌شدند. بنا بر این، گالری ملی هم می‌تواند موجب ارتقاء فرهنگ شهری باشد، هم از حیث جمع‌بندی معنا و حضور هنرمندان در یكصد سال اخیر مفید واقع شود و ده‌ها فایده دیگر. اكنون مهمترین نكته این است كه چنین جایی بوجود بیاید.

● در صورت تأسیس گالری ملی، نوع مدیریت و اداره آن را چگونه می‌بینید؟

نحوه اداره چنین مراكزی آنطور كه مورد قبول و مؤثر است و نه به‌صورت یك الگو؛ معمولاً به این شكل است كه یك نهاد بسیار رسمی سرپرستی را به‌عهده می‌گیرد. یعنی گالری ملی به‌صورت هیأت امناء اداره می‌شود. هیأت امناء نیز از میان كسانی كه در این زمینه دلبستگی دارند و هم كسانی كه در موقعیت اجتماعی قابل‌توجهی قرار دارند و می‌توانند كارساز باشند، انتخاب می‌شوند.

چون اگر این هیأت فقط اهل هنر باشند، طبیعتاً نمی‌توانند نفوذ زیادی را برای گسترش چنین مركزی اعمال كنند. همچنین اگر فقط نفوذ و موقعیت اجتماعی و قدرت داشته باشند، شاید آشنایی با هنر نداشته باشند.

به‌نظر من تعداد افرادی كه بتوان برای هیأت امناء گالری ملی انتخاب كرد، كم نیستند و هر دو جنبه را دارند. هیأت امناء، مدیر گالری ملی را انتخاب می‌كند. بودجه هم از هرجا بیاید با نظر نهایی هیأت امناء خرج می‌شود و مدیر گالری ملی، پاسخگوی هیأت امناء می‌شود و هیأت امناء هم پاسخگوی آن نهاد اصلی می‌شود كه آن را تشكیل داده است. این نحوه اداره، معمول و همیشه هم مفید است.

● عمده فعالیت گالری ملی در سطح بین‌المللی چیست؟

عرضه و معرفی متقابل هنر ملی به خارج و عرضه هنر جهانی به داخل جزو وظایف اصلی چنین گالری است. منتها نباید اشتباه كرد كه این وظیفه عمده و اصلی گالری ملی است. یعنی مركزی كه با چنین شرایطی در تهران ساخته می‌شود، وظیفه‌اش، توجه كردن به مردم خودش است. یعنی هنر بومی، خودش را باید به مردمش بشناساند. حال، اگر هنر خارجی را هم شناساند و یا نمایشگاهی هم از هنر ایران در خارج از كشور برپا كرد، اینها به‌عنوان فعالیت‌های جنبی‌اش محسوب می‌شود.

● حوزه پوششی گالری ملی معطوف به آثار نقاشی است یا دیگر شاخه‌های هنرهای تجسمی را هم دربرمی‌گیرد؟

می‌تواند مثلاً حوزه هنرهای تجسمی باشد كه معمولاً شامل نقاشی، معماری، مجسمه‌سازی است. می‌تواند به هنرهای وابسته و هنرهایی كه به معماری ارتباط دارند، از گذشته تا به امروز توجه كند. همچنین می‌تواند به هنر مفهومی و هنر جدید بپردازد. همه اینها زمینه‌هایی‌اند كه در گالری ملی می‌توانند فعالیت كنند.

لازم به توضیح نیست كه حوزه هنرهای تجسمی معاصر جهان، حوزه بسیار گسترده‌ای است و به محض این كه یك موزه به‌طور متعهد به بررسی و عرضه این حوزه دست بزند، آن وقت نمونه‌های بسیاری كه فكرش را نمی‌توان كرد، پیدا و قابل اجرا می‌شوند.

سهیلا نیاكان