نگارخانه لاله دو نمایشگاه گروهی نقاشی پی در پی برگزار كرد. این دو نمایشگاه را باید مدیون همت دو تن از نقاشان معاصر دانست كه توانسته اند، جوانانی این چنین خلاق و هنرمند را تربیت كنند.

كریم نصر، سه تن از شاگردانش را در یك نمایشگاه گروهی در كنار هم قرار داده بود: هلیا آذری، مریم كلینی و مریم قندهاری. سیزده نقاش جوان دیگر نیز باهدایت علی ذاكری نقاش نام آشنای معاصر، آثارشان را عرضه كرده بودند:

لیلا ارجمند قجور، طاهره افضلی، صبا ایمانی، شبنم پرورش، فاطمه تخت كشیان، حمید خسروی، علی رحمتی، تارا رواسی، آمنه زمانی، الهام شفاعی، ترانه عسگری، زهرا كریمی و نجمه متقی.

می گویند درخت را از میوه اش می شناسند. علی ذاكری را خیلی ها به عنوان یك هنرمند خلاق می شناسند، اما حضور او را دراین نمایشگاه گروهی بیش از هر زمان دیگری می توان كشف كرد.

علی ذاكری به عنوان یك معلم واقعی، جزئی از شعور پنهان این نمایشگاه جمعی بود. نمایشگاهی كه با تلاش تك تك شاگردانش تحقق پیدا كرده بود.

نكته مهمی كه در بین آثار شاگردان او قابل ذكر است، شخصیت مستقل و هویت درونی و خصلت روحی ویژه هریك از آنان است.

اهمیت این نكته از آنجا ناشی می شود كه علی ذاكری اساساً نقاش خوش دست و خوش تكنیكی است و از آن نوع هنرمندانی است كه قابل تقلید است، یعنی می شود از روی دستش نقاشی كرد و چیز یاد گرفت. حتی برخی از نقاشان مطرح و جاافتاده نیز گوشه چشمی به قریحه و تكنیك خیره كننده او دارند.اما او از آنجا كه به فرایند خلاقیت اعتقاد دارد، شاگردانش را به سمت فردیت خلاق خودشان سوق داده است.

ذاكری به آنها یاد داده است كه نقاشی یعنی ساختن، خراب كردن، تجدیدنظر، افت، خیز، خیز و باز هم خیز... آنها در مقابل بوم یا صفحه كارشان به تحقق روحی، فنی و هنری خود می پردازند... و علی ذاكری شعور پنهان كارگاه است و مثل یك نخ نامرئی میان آن چیز در حال وقوع، آن حس و معنای در حال شدن حركت می كند و بذر داناشدن و تجربه كردن را در ذهن و روح آنان می پراكند و میان دست های هنوز ناكارآمد و نگاه های محدود آنان پلی می زند تا بتوانند مشتاقانه به مهارت و وسعت نگاهی كه در انتظارشان است دست پیدا كنند.

آنان به فضایی خیره كننده می رسند، بی آن كه بدانند كه استادی هم در كار بوده است... همه زیبایی این فرایند نیز در این است كه تو خیال كنی كه خودت همه كاره ای. البته فراموش نشودكه بسیاری از شاگردان امروز، در سال های بعد و در هنگامه شكفتن و پختگی ، كلام استاد و آموزه های او را از منظری دیگر و حتی به گونه ای كه گویی تازه بر آنها آشكار شده باشد، به خاطر می آورند. ذاكری وقتی كه از این جوانان حرف می زند، شوق و اشتیاقی از خود نشان می دهد و در چشمانش برقی می زند كه گویی بخشی از خواسته های شخصی اش را به دست آورده و ثمری از زندگی چیده است. او به جای تكثیر خود در ذهن پذیرنده این جوانان، به تقویت آنان در كشف خصائل خودشان همت گماشته است. به طوری كه هریك از آنان به رنگ چیزی درآمده است كه به كمال مطلوب او در هنر نزدیك است.

● علی رحمتی ، تصویرگری ماهر با فضاسازی شفاف، خطوط زلال و قدرت طراحانه اش در این نمایشگاه ، چهره ای فراموش ناشدنی از خود به جا گذاشته است. توش و توان طراحانه او آنچنان است كه می تواند به سهولت در دو سو وارد كار شود: یكی در گرافیك آرتیستیك (Graphic Art) و تصویرسازی خلاق برای مطبوعات و كتاب ، و دیگر درگرایش به طراحی آزاد و هنر ناب و جست و جوهای ذهنی و فلسفی . در سویه نخست ، باید بیفزایم كه نشر كتاب و مجموعه مطبوعاتی ما از حضور چنین طراح با قریحه ای محروم است. یقین دارم كه هر ناشر فرهیخته و سردبیر بافرهنگی نمی تواند از چاشنی جذاب و چشمگیر آثار این جوان هنرمند صرف نظر كند.

علی رحمتی با قلم توانایش می تواند موج مؤثر و ماندگاری را در گرافیك كتاب و مطبوعات فارسی زبان هدایت كند. در عین حال ، او فارغ از مناسبات حرفه ای، یك هنرمند تمام عیار است كه می تواند در گالری های شهر به عرضه آثارش بپردازد. سطح توانایی علی رحمتی در تصویرگری در حد نمونه های بسیار خوب اروپایی و آمریكایی است ، یعنی در معیارهای اروپایی نیز علی رحمتی می تواند بدرخشد. او ستاره پرفروغ این نمایشگاه گروهی بود.

● آمنه زمانی ، هنرمند جوانی است كه به وجه ملایم جهان در دسترس خیره شده و با سكوت و ابهام به دنیای اطرافش می نگرد. اوبا فردیتی نیرومند و احساسی خالص دنیا را معنی می كند.

● الهام شفاعی نقاش خاطرات مه آلود است باچترها و شیروانی های خیس. او شعر زندگی را از فراز بام ها و در ابهام مه آلود یك بندر آرام به تصویر می كشد.

● فاطمه تخت كشیان، از نظر تبارشناسی به خوان میرو شباهت دارد، اما از نظر استه تیك تمایلات فردی اش رامی توان به وضوح درمیان آثارش رد یابی كرد.

فضاهای ذهنی فاطمه تخت كشیان ظرفیت فراوانی برای بسط یافتن و به فراسوها رفتن دارد.

● حمیدخسروی، به تقسیمات هندسی و تفكیك فضاهای اطراف دلبستگی دارد و برای دست یافتن به زبان انحصاری خود، راه دشواری در پیش دارد. او با راهنمایی استادش می تواند تكه های جذابی از منشور جهان را بر قاب آثارش بتاباند.

● لیلا ارجمند قجور، باتمایل شدید به نقاشی واقع نمایانه و حتی هایپررئالیستی (hiper realist) و استعداد فراوان در بازنمایی اشیا. او اگر ژانر طبیعت بیجان را جدی بگیرد، می تواند یكی از نمایندگان شاخص نقاشی ما در این ژانر باشد. برای او رسیدن به این جایگاه چندان دور از دسترس نیست. لیلا ارجمند قجور می تواند حتی با نقاشی از یك دیوار خالی و بدون امضا، اثرش را به دیگران بشناساند.

● نجمه متقی ، نقاش جوانی است كه تجربه ها و دیده هایش را به تصویر می كشد. او با كشف های كوچك هر روزه اش، تجربه كردن را بانقاشی كردن در هم آمیخته و راه بسیار جذابی را در آینده خود ترسیم كرده است.

* صبا ایمانی ، نقاشی است كه طعم سایه ها و روشنی ها را مجسم كرده است. او با سیاهی ها و سفیدی هایش، اطراف را می كاود. صبا، گاهی از یك رنگ سوم (مثلاً قرمز) هم استفاده می كند. مصرف مقتصدانه رنگ در آثار او در حال حاضر یك ویژگی انحصاری است، تا این كه بعدها با رنگ چه رفتاری داشته باشد؛ هنوز معلوم نیست.

● شبنم پرورش، در این نمایشگاه ثابت كرده است كه نقاش مهمی در راه است. پردازش های مدرن، طراحانه و رفتار نقاشانه او، بافت های عالی و تركیب بندی پرتحرك آثارش ، تولد هنرمندی با اهمیت را نوید می دهند. شبنم پرورش نزدیك ترین شباهت را با استادش علی ذاكری دارد. اما هیچ تردیدی ندارم كه این شباهت به دلیل حضور در كلاس ذاكری نیست. این یك شباهت ناگزیر است، چرا كه او و استادش هر دو در یك ژانر از نقاشی می گنجند. بی تردید اگر شبنم پرورش دوره كلاس های ذاكری راهم نمی گذراند، به همین طریق نقاشی می كرد، اما در آن صورت نمی توانست به این گونه قریحه خود را كشف كند چرا كه ذاكری یكی از خوش قریحه ترین نقاشان ماست. بدیهی است كه كشف این هنرمند جوان برای ذاكری میسرتر از هر استاد دیگری است.

● طاهره افضلی، نقاش درحال تكامل و دگردیسی است كه یك سر و گردن از بقیه بالاتر است . طاهره افضلی گاه در حد یك هنرمند كاركشته، آثاری پخته و كامل خلق می كند. فضاسازی مدرن، چشم اندازهای خانگی و روحیه شهری از ویژگی های آثار اوست كه با توان طراحانه و قابلیت نقاشانه اش به حاصلی بسیار ستودنی و جذاب منجر شده است. طاهره افضلی می تواند در آینده ای نه چندان دور به نقاشی معاصر ماچیزهای بسیاری بیفزاید.

● تارا رواسی، بیشتر طراح است تا نقاش. با این كه اشارات نقاشانه اش هنوز خلوص و شاعرانگی طرح هایش را ندارد، اما با این نمایشگاه نشان داده است كه در حال بیرون آمدن از پیله طراحی است تا در دنیای رنگ پرواز كند.

● ترانه عسگری، به تصویركردن فضاهای خالی و اتاق های تهی و ترجمان سكوت مشغول است. او به درستی برای انتقال ایده هایش از سیاه و سفید بهره می گیرد.

● زهرا كریمی، یك نقاش فیگوراتیو است كه در تصویركردن پرتره توانسته است به قدرتی قابل توجه از بیان اكسپرسیونیستی دست پیدا كند.

علی ذاكری به آزمون و خطای هنرجویانش مجال بروز داده و آنها را آزاد گذاشته است تا بوم نقاشی یا صفحه مقوایی را مخدوش كنند... تا به تدریج بیاموزند كه چگونه می توان یك سطح را بارور ساخت.

سه تن از شاگردان كریم نصر، مریم كلینی ، هلیا آذری و مریم قندهاری در نمایشگاه دیگری، پس از نمایشگاه شاگردان ذاكری ، آثارشان را در نگارخانه لاله به نمایش گذاشتند.

این سه هنرمند جوان، حضوری متنوع، رنگارنگ و خیره كننده با آثارشان به فضای نمایشگاه بخشیده بودند. تنوع آثار به گونه ای بود كه به راستی عبور از فضای نقاشی های هلیا آذری و ورود به حال و هوای آثار مریم قندهاری مانند سفر از یك سرزمین به سرزمینی دیگر بود. هرچند كه دراین میان آثار مریم كلینی با شباهت های آشكار به وادی آثار كریم نصر نزدیك تر بود. مریم كلینی نزدیك ترین نقاش حاضر در نمایشگاه بود كه آثارش به سرعت بیننده را به یاد آثار نصر می انداخت.

بی آن كه بخواهم از اهمیت كارهای قندهاری و كلینی بكاهم، اما این نمایشگاه بی حضور هلیا آذری نمی توانست این چنین سرزنده و شاداب باشد.

● هلیا آذری هم طرح های سیاه و سفیدش را به نمایش گذاشته بود و هم آثار رنگی اش را. او در طرح های شفاف، ساده ، روان و ماهرانه اش هر چشمی را راضی و هر احساسی را نوازش می كند، اما در آثار رنگی این هنرمند جوان می توان ظرفیت بالقوه نقاشی چندوجهی را كشف كرد. هلیا آذری در مرز نوعی بیان هنری قدم برمی داردكه به سادگی می تواند به نوعی انتزاع دلچسب دسترسی پیدا كند و در عین حال می تواند یك نمادگرایی مدرن و تأثیرگذار را نیز عرضه كند.

او در آستانه ورود به دنیای سرتاسر رنگ و نقش و كشف های دلپذیر هنرمندانه است. او با كمی به انتزاع كشاندن فضاهای آثارش و درشت نمایی گوشه هایی از نقاشی هایش و با وسعت بخشیدن به سطوح خالی نقاشی هایش ، به سطوحی دست پیدا خواهد كردكه بی شباهت به آثار سیراك ملكنیان نیست.

● مریم قندهاری، او نقاش شوریده سر و اهل شهود است. در آثار قندهاری نوعی مینی مالیزم هنوز ناپخته و بیان انتزاعی موج می زند. تنش های اكسپرسیونیستی در گوشه ها و لحظه هایی از سطح سفید آثارش خودنمایی می كند. درمجموع قندهاری توانسته است به یك بیان ظریف و شكننده دست پیدا كند. نقاشانی مثل مریم قندهاری بیش از آن كه مهارت خود را عرضه كنند، حساسیت و ژرفای ذهن شان را برملا می سازند. او با كسب تجارب بیشتر و دانش افزون تر می تواند به حساسیت های بصری آثارش سازمان بیشتری ببخشد.

● مریم كلینی، با شباهت بسیار به استادش كریم نصر، به نوعی می تواند به گسترش مسیری كمك كندكه با دست توانای كریم نصر در نقاشی معاصر ما گشوده شده است. می خواهم بگویم كه این شباهت هیچ ربطی با تقلید ندارد. او از پنجره ای شبیه به پنجره استادش به دنیا نگاه می كند، اما از همین الآن پیداست كه اقتدا به استاد، مانع تشخص ویژه او و دستیابی مریم كلینی به فضاهای شخصی اش نخواهد بود. این شباهت آشكار را باید به مناسبات استاد - شاگردی كه در سنت هنری ما نیز سابقه دیرینه ای دارد نسبت داد. كلینی در آثاری مثل : روزمرگی ، سه روز در امارات، طبیعت ، صندلی بزرگ ، آشپزی و تعدادی از طرح های سیاه و سفیدش چهره ای متشخص و مستقل از خود نشان می دهد.

كریم نصر، یكی از نمایندگان شاخص هنر امروز ایران است كه با دركی عالمانه از هنر نقاشی در جایگاهی ایستاده است كه با تكیه بر دانایی و فهم او می توان خطوط روشنی از حركت هنرمعاصر را رسم كرد.

شاگردی در مكتب نصر برای هر هنرمند جوانی می تواند تمرینی در گستره خلاقیت باشد.

احمدرضا دالوند