خانه هنرمندان ایران اقدام به برپایی یك نمایشگاه گروهی از ۲۲ هنرمند كرده است. این گروه به سرپرستی هنرمند معاصر ساغر پزشكیان آثارشان را در معرض تماشای عموم قرار داده اند، هنرمندان حاضر در این نمایشگاه عبارتند از: لاله آرامی، زهرا بنی عامریان، آذرمیدخت پژوهنده، شقایق تاجیكی، مینا جوان، سارا حسینی، لیلا حق شناس، كبری خاكی، افسانه ریاضی، مهناز هتابچی، آریا ساعتچی، آسا شجاع پور، مریم طباطبایی، لیلا فضائلی نژاد، داود قنادیان، شورا ماجدیان، پری ملك زاده، یاسمن موسوی، نسیم نیلقاز، سارا نیلی و زینب هاشمی.

در یادداشتی بر این نمایشگاه به قلم ساغر پزشكیان آمده است: «... تحقق عالم جدید در ما بدون ژرف اندیشی و تأملی كه بتواند نسبت ما با اشیا و عالم را دوباره معنا كند میسر نیست.»

و در ادامه می خوانیم: «... اما نیاز بی چون و چرای ما تأملی است ممتد برای دیدنی ژرف و متفاوت.»

هر اثر هنری، جدا از عناصر ظاهری اش، همواره حامل یك «ناخودآگاه» نیز هست، كه باید به شناخت درآید و به نوعی توسط مخاطب فهمیده شده و یا به تعبیری، قرائت شود.

قرائت اثر به این معنا، بی شباهت به تعبیر خواب نیست. در تعبیر خواب، هر جزئی به شدت مهم و معنادار است، به طوری كه نادیده گرفتن آن می تواند، ارتباط ناخودآگاه و موضوع را مخدوش كند.

حتی اگر بخواهیم مسأله را ساده تر نیز جلوه دهیم، می توان به یك «جمله» هر چند ساده اشاره كرد.

جمله ای كه از كلماتی ساخته شده و در درون یك پاراگراف قرار گرفته و آن پاراگراف نیز در داخل یك فصل و آن فصل نیز در میان یك كتاب گنجانده شده است، این جمله نمی تواند تركیب بی هدف و بی معنایی از كلمات باشد.

یك جمله، آنگاه می درخشد و در ذهن می ماند و در تركیب با سایر بخش ها، اندیشه یا احساسی را می سازد كه واجد اندیشه، فلسفه یا احساسی باشد كه چنانچه از تركیب كتاب جدا شود، به یكپارچگی نهفته در پس واژه ها خدشه وارد می شود. حتی در تعبیر خواب نیز، هیچ عنصر و عاملی بی دلیل آشكار نمی شود. در نتیجه، این «خواب»، «جمله» یا «اثر نقاشی» نیست كه می تواند به خودی خود و جدا از ضربان زندگی وجود داشته باشد. وجود این چیزها با اندیشه، بینش، احساس و معانی مختلف است كه می تواند به زندگی های ما وارد شده و به توسعه مفهوم زندگی بینجامد.

می خواهم بگویم، تمرین و ممارست در فن و تكنیك و اجرا، همزمان و توأم با كسب مهارت های ذهنی، فلسفی، حسی و ژرفا دادن به «نگاه» می بایستی رخ دهد.

چرا كه ایستادن در مقابل یك اثر نقاشی كه با تمهیدات فنی چشم نواز شده و با جذابیت های تصویری، توجه برانگیز شده باشد، اما از درونمایه های ذهنی، حسی یا فلسفی خالی باشد، تا چه میزان مقدور است؟

و به راستی در یكصدسال گذشته، چند اثر نقاشی كه اوج مهارت و قریحه فنی را به تماشا بگذارند، در میان ما خلق شده است؟ اگر از انگشت شمار آثاری این چنین بگذریم؛ خواهیم دید كه با شمار بسیاری از آثار شبه ماهرانه مواجه می شویم كه در نیمه راه قوام یافتن، متوقف شده و در یادها نمانده اند.

این نمایشگاه محل دیدار آثاری است كه نه شگفتی فنی را در مقابل چشم می گذارد و نه ژرفای نگاه را.

و سؤالی را پیش می كشاند، كه آیا به نمایش گذاشتن آثاری شبه ماهرانه در چنین سطحی، موجب تشویق و تهییج این جوانان هنرمند می شود و یا به جاه طلبی كاذب در آنان ممكن است منجر شود؟

نكته مهمی كه در دیدار از این نمایشگاه بسیار حائز اهمیت است، به این موضوع برمی گردد كه سالهاست مردم آنقدر در گالری های مختلف آثار تجربی و ذهنی با گرایشات غیرفیگوراتیو و نیمه انتزاعی دیده اند، كه در روبه رو شدن با این نقاشی های به ظاهر پاكیزه، مرتب و خوش آب و رنگ، احساس تعادل و آرامش می كنند.

احساس نخستین در نگاه به این آثار، یك احساس پیچیده و غیرقابل وصف است اما با عبور از دقایق نخستین، پیرایه های حسی و كاذب كه به دلیل كم دیدن آثاری از این دست، توان ارزیابی و سنجش واقع بینانه ما را مخدوش كرده است؛ به كنار می رود، و در فرصتی متعادل به تماشای آثار ادامه می دهیم. آنگاه ضعف های رقت انگیز در ساخت و سازهای چشم فریب به تدریج خود را نشان می دهند. منظور، ضعف هایی نیست كه در این ژانر از نقاشی عموماً از چشم اكثر مردم پنهان می ماند؛ بلكه به ضعف هایی اشاره می كنم كه در ابتدا حتی از چشم نقاش نیز پنهان مانده، به طوری كه او با رنگ مالی و محوكردن های مذبوحانه و ساخت و سازهای فریبكارانه آن را قایم می كند.

در تبارشناسی این آثار، می توان به سرچشمه های آن در دهه های ۲۰ و ۳۰ و تا زمان حضور هنرمندانی همچون علی محمد حیدریان، علی اكبر یاسمی، حسین شیخ، اسماعیل آشتیانی و محمود اولیا به عقب برگردیم. در آن سال ها به نام هایی چون میرمصور و رسام ارژنگی و حبیب محمودی (ساكن رشت) كه تحصیلكرده روسیه بودند می توان اشاره كرد. برادران تبگر (اصغر و جعفر) نیز قابل اشاره هستند.

در آن سال ها، تنها یك تعریف از نقاشی وجود داشت و اعتبار اثر نقاشی به دقت و مهارت و استادكاری هنرمند در اجرای جزئیات بود. نقاشان نیز چنین می كردند و آثاری باب طبع مردم كه آنان نیز كمال مطلوب شان از نقاشی در همین حدود بود، خلق می كردند.

البته، نه تنها در ایران بلكه درهرجای جهان، علی رغم پیدایش انواع مختلف و سبك های گوناگون، اما نقاشان واقع گرای آكادمیك همچنان اعتبار خود را حفظ كرده اند.

در بررسی ریشه های این شیوه از نقاشی كه درزمانه ورودش به ایران با سایر عناصر «تجدد» هم آوا بود، باید به صنیع الملك و مزین الدوله اشاره داشت كه این دو، قبل از كمال الملك به اروپا رفته و مهارت در نقاشی رنگ روغن را به سیاق اروپاییان آموخته بودند.

در آن سالها، نوعی شیفتگی به دستاوردهای تمدن اروپایی در جوامعی مثل ایران، پدید آمده بود. آنچنان كه به سختی می توان در شعاع آن شیفتگی، تصویر «آقامیرك»، «سلطان محمد» و «معین مصور» را به خاطر آورد. با این حال و برخلاف موج تازه از راه رسیده هنر اروپایی، و به خاطر حفظ شیوه ها و مهارت های پیشینیان در هنر نقاشی، مركزی به نام «مجمع الصنایع » تأسیس شد.

مجمع الصنایع یك دانشگاه هنری یا آكادمی نبود. اما از دل آن است كه «آقا لطفعلی صورتگر شیرازی» شاهنامه را به تصویر می كشد.

تحول در نقاشی ایرانی و تغییر ماهوی و فنی آن از نگارگری به «فرنگی سازی» با نوعی «تجدد تقلیدی» آغاز می شود. اقبال از نقاشی واقع نمای رنگ روغن به شیوه فرنگی یا همان «فرنگی سازی» هم توسط عموم مردم و هم هنرمندان آن زمان، بستری را فراهم ساخت كه بعدها، هر هنرمند نقاشی اگر اثری غیرواقع گرایانه و با تصرف در ابعاد و اندازه ها و یا رنگ های ذهنی خلق می كرد با ریشخند همه مواجه می شد.

عامه مردم، فارغ از سطح سواد و نوع نژاد و كیفیت فرهنگی شان، با نقاشی دقیق عكس گونه در همه جای دنیا رابطه خوبی دارند. به همین دلیل است كه نقاشان واقع گرایی كه با شیوه عكاسانه نقاشی می كنند، در نزد عموم همواره اعتبار دارند.

در این ژانر از نقاشی، وقتی در اجرای اثر به استه تیك عناصر تابلو توجه می شود، علی القاعده بایستی محتوای اثر نیز جلاپیدا كند و به طرزی مؤثر به دل بنشیند و روح را تصاحب كند... اما هنگامی كه با اجراهایی شبه ماهرانه و استه تیك ناشیانه عناصر تابلو مواجه می شویم، نباید انتظار داشته باشیم كه محتوای آثاری از این دست، جلا پیدا كرده و روح راتصاحب كند.

در این میان ، تنهاهنرمندی كه درمركز دید قرار می گیرد و با پردازشی هنرمندانه و احساسی اصیل و غنی هم چشم را می ربایدو هم دل را تصاحب می كند، پری ملك زاده است كه با آثار درخشانش به این نمایشگاه گروهی وجاهت و وقاری فراموش ناشدنی بخشیده است.

پری ملك زاده، نشانه های ظهور نقاشی بااهمیت و ماندگار را با فروتنی و پاكیزگی هرچه تمامتر از خود بروز می دهد. آثار این هنرمند جوان ، ملتقای خلاقی از مهارت ، خاطره، احساس و تكنیك درخشان است، با این كه می توان او را در زمره نقاشان واقع گرا و حتی «هایپررئالیست» به شمار آورد، امادر بطن آثار او چیزی از روح زمانه، از عناصر آشناو در دسترس هست كه تا مدتها چشم و ذهن مخاطب رابه خودمشغول می سازد.

اگر این نمایشگاه گروهی فقط یك حاصل دیدنی و ارجمند داشته باشد، باید آن حاصل را در معرفی هنرمندی مثل زدنی همچون پری ملك زاده ، خلاصه كرد. با این همه، وقتی كه نمایشگاه را ترك می كنی، اسم های دیگری نیز با آثارشان تامدتی ذهن ات را مشغول می كند: مریم طباطبایی كه جنبه های فردی و پردازش آزاد و اندكی «اكسپرسیو» او، اثرش را به طرز جداگانه ای به مخاطب تحمیل می كند، نقاشی كه بیشترین فردیت را در میان گروه دارد.

شورا ماجدیان ، دراین نمایشگاه چشم های بسیاری را به سمت آثارش كشاند. آثاری كه خبر از نقاشی می دهند كه با اطمینان و مهارت در حال رشد و شكل گیری است.

یاسمن موسوی نیز هنرمند جوانی است كه شخصیت متفاوتی از خود نشان داده و امید شكل گیری نقاشی مهم را در دل ها زنده می كند.

لیلا حق شناس، لاله آرامی و مینا جوان نیز آثار دیدنی و قابل توجهی را عرضه كرده بودند.

به طور كلی ، برگزاری چنین نمایشگاه هایی به دلیل اقبال عمومی از این شیوه نقاشی، می تواند به ارتقای سواد بصری جامعه یاری بسیاری برساند.

در بازنمایی تصویر، به طور كلی ۳ شیوه وجود دارد:

۱) شیوه واقع گرایانه، ۲)شیوه انتزاعی و ۳) شیوه نمادین. هنرمندان حاضر در این نمایشگاه جملگی با شیوه واقع گرایانه آثارشان را ساخته و پرداخته بودند، یعنی همان شیوه مورد علاقه عموم مردم.

برای انتشار سواد بصری، ای بسا بهتر است كه از شیوه ای استفاده شود كه به شناخت اشیا و تناسبات میان آنها و نیز مسأله سایه روشن و پرسپكتیو به صورتی واقع نمایانه بپردازد. چرا كه شیوه انتزاعی و نمادین به مراحل فردی تر و ذهنی تر بیان تصویری تعلق دارند و لااقل در جامعه ما ممكن است كاربرد عمومی كمتری پیدا كنند.

می گویند، سواد بصری یعنی توانایی به وجود آوردن و فهمیدن تصاویر و برای درك سواد بصری باید با قواعد بصری آشنا شد، قواعد بصری در به وجود آوردن تصاویر، تقریباً همان نقشی را ایفا می كنند كه صرف و نحو در ساختن جملات.

هنرمندی كه در حیطه نقاشی بخواهد با اشیا و عناصر آشنای اطراف كار كند و در مكثی طولانی و اجرایی هنرمندانه آنها را بار دیگر در مقابل چشم قرار دهد؛ بدیهی است كه باید فراتر از توانایی طبیعی دیدن (آن طور كه همه می بینند)، دست به كار شود. درست دیدن و درست استفاده كردن از تصویر، فنی است كه باید قدم به قدم آموخته شود.

نقاشان حاضر دراین نمایشگاه با كمی تفاوت ، اغلب در قدم های نخست این راه شاق و شورانگیز قرار دارند. آنان با جهت روشن و مسیر درخشانی كه در پیش گرفته اند، علی رغم برخی نقاط ضعف كه به علت جوانی قابل اغماض است؛ اما پیداست كه فهمیده اند، خلق یك اثر هنری نتیجه تفكر و تعقلی بس منضبط و دقیق است كه پس از آزمون های بسیار به ثمر می رسد.

احمدرضا دالوند