پرویز كلانتری طالقانی در یكم فروردین ماه ۱۳۱۰ شمسی چشم به جهان گشود.

از نوجوانی با نقاشی دمخور بود و چنان كه خود می‌گوید در دوران تحصیل در دانشكده هنرهای زیبا با شیوه‌های كار امپرسیونیست‌ها و دیگر مكاتب قرن بیستم آشنا شد و به خصوص آثار بزرگانی چون پیكاسو، ژان‌میرو و مونش چشم‌اندازهای جدیدی بر روی او گشودند. آمد و شد نقاش به زادبوم پدری‌اش طالقان و معماری زیبا و در عین حال ساده و فضاهای بومی آن دیار نخستین انگیزه‌ها را در رویكرد او به خلق فضاهایی برگرفته از سادگی و زیبایی بومی فضاهای ایرانی بیدار كرد.

در دهه ۱۳۴۰ شمسی با تلاش مشترك كلانتری و گروهی از نقاشان آن دوره از جمله زنده‌رودی، تناولی، احصایی، (در خط نقاشی و كالیوگرافی) شیوه‌ای با نام سقاخانه به عنوان یك اتفاق مدرن در نقاشی ایران شكل گرفت.

این شیوه در عین نو بودن ریشه در فضاها و فرهنگ و مناسبات ایرانی داشت. آوردن كاهگل بر روی بوم توسط كلانتری از رخدادهای دهمین دوره بود. آثار كلانتری از فضاهای شبانه، كاهگل‌ها، سقاخانه‌ها، زندگی عشایر، آبستره، آبستره فیگوراتیو و كارهایی در حوزه هنر مفهومی نشان‌دهنده پویایی تصویرگری است كه ادبیات را هم می‌شناسد و خوب می‌نویسد و به این حوزه عشق می‌ورزد.

حاصل این گرایش از جمله كتاب «نیچه نگو، بگو مشداسماعیل» است كه یادداشت‌های پراكنده كلانتری و یادواره‌هایی از نقاشان و هنرمندانی همچون پیل‌آرام، حسین كاظمی، منصور قندریز، زمان زمانی، كیارستمی، مشداسماعیل مستخدم دانشكده هنرهای زیبا و هنرمند تندیس‌ساز را دربرمی‌گیرد.

پرویز كلانتری كه چند نسل با نقاشی‌های زیبا و بدیع او در كتاب‌های درسی آشنایند، فرم و اكسپرسیون و اغراق را از همان دوره نوجوانی می‌شناخت و بر همین پایه، هنر كاریكاتور را در نشریات معتبر آن زمان مثل باباشمل و چلنگر نیز تجربه كرده است. آثار كلانتری در ۲۳ نمایشگاه داخلی و بین‌المللی عرضه شده و به موزه‌های جهان‌نما، سعدآباد، هنرهای معاصر تهران و كرمان راه یافته است. «شهر ایرانی از نگاه نقاش ایرانی» عنوان اثری است از او كه در مقر سازمان ملل جای گرفته است.

این هنرمند اكنون كتابی تازه با عنوان «سر این خط را بگیر و بیا» را كه به تصویرگری از مشاهیر و دانشمندان ایرانی اختصاص یافته است در دست انتشار دارد.همچنین او برای سخنرانی در باره كتابش به دانشگاه استنفورد آمریكا دعوت شده است. به این بهانه گفت‌وگویی با او انجام شده است كه درپی می‌خوانید.

● می‌گویند نقاشی امروز ایران برخورد میان دیدگاه‌های متفاوت و گاه متضاد است و به نوعی، نقاشی ایرانی دوران گذار جدیدی را تجربه می‌كند و به همین دلیل ارزیابی دقیق از كم و كیف این تحول هنوز زود است. شما هم بر همین باور هستید؟

▪ از ویژگی‌های نقاشی معاصر ایران، گوناگونی و فراوانی آثار است كه به نظر من از میان این گوناگونی‌ها، اسكان رشد كیفی و گسترش وجود دارد و من به آینده آن بسیار خوش‌بینم و همان طور كه بارها گفته‌ام، من صدای پای آیندگان را می‌شنوم، به خصوص كه جوان‌هایی با سلیقه‌های سرشار و گوناگون به این مهم پرداخته‌اند.

نكته دیگر درباره نقاشی معاصر و رویكرد جامعه به این هنر، اقبال مردم از گالری‌های نقاشی است. ایرانیان به طور سنتی همواره با زمین زیسته‌اند با فرش زیبای ایرانی عشق ورزیده‌اند، اما امروز با نقاشی نیز رابطه‌ای دوستانه داشته و دوست دارند آثار نقاشی را روی دیوارهای نگارخانه‌ها و خانه‌هایشان ببینند.

● نقش استاد كمال‌الدین بهزاد را در تحولات و نوگرایی نقاشی در ایران و پدید آمدن شیوه‌هایی كه با تلفیق مدرنیسم و فضاهای بومی، در جست‌وجوی نقاشی ایرانی بوده‌اند و شما نیز وابسته به همین شیوه‌ها هستید، چگونه ارزیابی می‌كنید؟

▪ قبل از هر چیز باید بگویم در حال حاضر حرف اول در هنر ایران را سینما می‌زند. سینماگران امروز ما در عرصه جهان همان وضعی را دارند كه استاد بهزاد در زمان خودش داشت. البته من مركز ثقل جهان نیستم، اما اجازه بدهید از منظر سلیقه شخصی خودم به عنوان یك نقاش درباره هنر سنتی ایران صحبت كنم.

بنده هم به این میراث فرهنگی عشق می‌ورزم. اما كار من این است كه عناصر بومی ازجمله میراث مینیاتور خودمان را در ساختار مدرن به كار برم. برای نمونه در كتاب «سر این خط را بگیر و بیا» درباره دانشمندان ایرانی از قرن دوم هجری به بعد فراهم كرده‌ام. تصویرها را درباره بزرگانی همچون خوارزمی، ابوریحان بیرونی، فارابی، ابن‌سینا، خواجه‌نصیر طوسی، خیام و دیگران... با توجه به نزدیك‌ترین شیوه نقاشی زمان خودشان به ویژه مینیاتور مكتب بغداد البته در ساختاری مدرن كار كرده‌ام.

یعنی در واقع، نقاشی ما در هر عصری، معطوف به ریشه‌ها و ویژگی‌های بومی و سرزمینی ما بوده است و نقاشی معاصر هم با همه فراز و فرودهایش، جدا از این ویژگی‌ها نمی‌باشد.

وقتی در سازمان ملل روی اثر (شهر ایرانی از نگاه نقاش ایرانی) كار می‌كردم، از من پرسیده شد شهر ایرانی چگونه شهری است، به باور من، شهر ایرانی شهری است كه پشت هر پنجره‌اش شاعری نشسته است.

وقتی می‌گویم شاعر، مقصودم شعرایی هم‌سنگ سعدی، حافظ و فردوسی نیست، مقصود من، همین مردم معمولی هستند كه به زبان ساده خودشان، شعر روزگارشان را می‌سرایند: مثلاً پشت یك كامیون نوشته شده: شاه‌فنر قلبم در دست‌انداز عشق تو شكست! یا پشت یك وانت نوشته‌اند: سرنوشت را نتوان از سر نوشت!

در هیچ كجای جهان، پشت ماشین‌هایشان این همه شعر نوشته نشده است. وقتی به هویت فكر می‌كنم، هویت یك مقوله معتبر است، هویت دوران سلجوقی، هویت دوران صفوی، یا قاجار. اینها با هم متفاوتند، اما یك وجه اشتراك دارند و آن روح و شعر ایرانی است.

● شیوه‌ای از نقاشی در سالهای میانی دهه چهل شمسی كه شما هم در به وجود آوردن آن سهم داشتید، «سقاخانه» نام گرفت، بعدها به مكتب سقاخانه هم موسوم شد، اما بعضی‌ها، این شیوه را به عنوان یك مكتب قبول ندارند، شما در این مورد چه نظری دارید؟

▪ من هم این طور فكر می‌كنم، اما اتفاق مهمی است كه در نقاشی ایران تأثیرگذار بوده است. اواسط دهه چهل، گروهی از نقاشان نوگرا تحت تأثیر عناصر بومی ایرانی آثار مدرنی را به وجود آوردند كه كریم امامی نام آن را مكتب سقاخانه گذاشت.

در واقع زنده‌رودی و تناولی در سفری به ری، در یكی از مغازه‌های پیرامون مقبره حضرت شاه عبدالعظیم(ع)، قطعه طلسمی را یافتند كه از لحاظ نقوش و راز و رمز نوشته‌ها زمینه‌ای برای خلق این آثار شد. بعدها بعضی از هنرمندان این مكتب را در قلمرو كالیوگرافی توسعه دادند. بعضی از آنها به هندسه این گونه طلسم‌ها پرداختند و برخی در قالب حجم آن را گسترش دادند.

من هم روی بوم كاهگلی‌ام در این قلمرو طبع‌آزمایی كردم و در واقع سقاخانه به من امكان داد كلاژ با اشیا مختلف مثل نظرقربانی، دخیل و طلسم را به مثابه مدرنیسمی كه روی عناصر بومی استوار است، تجربه كنم.

اسماعیل عباسی