آلبرتو جاكومتی؛ پیكره ساز، نقاش و شاعر سوئیسی است. وی به سبب خلق آثاری با درونمایه فلسفی از جمله شهیرترین پیكره سازان قرن بیستم شناخته می شود. جاكومتی فرزند یك نقاش بود و از نوجوانی با هنر نقاشی آشنایی داشت. وی تحصیلات آكادمیك اش را از مدرسه «هنرو حرفه» شهر ژنو آغاز كرد. سپس به ایتالیا عزیمت كرد و در آنجا به مطالعه آثار استادان قدیم از جمله «جوتو» و «تینتورتو» پرداخت. شهرت بوردل؛ هنرمند فرانسوی، وی را به پاریس كشاند و در آنجا زیر نظر او آموزش دید. در دهه ۱۹۳۰ به جنبش فراواقعگرایان پیوست. تندیس های وی را در این دوره «تندیس طبیعت بی جان» یا «اشیاء جادویی» می نامند. در همین دوره، جنبش ادبی- هنری كوبیسم در حال شكل گیری بود.

جاكومتی نیز به مانند بسیاری از هنرمندان هم دوره اش برای مدتی تحت تأثیر تفكر هنر كوبیسم، آثاری را خلق كرد. تجربه دو جنبش فراواقعگرایی و كوبیسم برای این هنرمند سوئیسی كافی بود تا به شیوه شخصی خود در خلق پیكره هایش دست یابد. او مجسمه هایش را از روی مدل بازآفرینی می كرد. كم كم به این نتیجه رسید كه مجسمه هایش در جریان تقلیل ابعاد و حذف جزئیات، فقط زمانی با مدل شباهت دارند كه بسیار باریك و دراز ساخته شوند. او به مفهوم جدیدی از رابطه فرم و فضا دست یافته و شیوه ای نو آفریده بود. وی به تدریج سبك خاص خود را كامل تر كرد. سبك مجسمه سازی جاكومتی از سال ها تلاش خستگی ناپذیر وی در روند كاستن و پیراستن حاصل آمد. او می كوشید تا با فاصله گیری از شیء، كلیت آن را در فضای پیرامونی جسم، متجسم سازد. از این رو جاكومتی را آفریننده روابط فضایی بین مجسمه ها می دانند. پیكره های انسان در آثار متأخر او، به نخی تابیده و نازك می ماند كه گویی از هر سو زیر فشار شدید قرار گرفته است.

شكنندگی و تكیدگی این آدم های پریشان و بیگانه به واسطه سنگینی پایه هایشان بارزتر به نظر می رسد. پیكره های جاكومتی به تندی گام برمی دارند و گویی برآنند كه از خلاء حاكم بر محیط شان بگریزند. آنها بدون هیچ تماس واقعی از كنار هم می گذرند و از حضور یكدیگر غافل اند.

جاكومتی در نقاشی های خود نیز همین روند حذف اضافات را در پیش گرفت و تا جایی پیش رفت كه چیزی جز نشانه ها در اثر دیده نمی شود. در آثار نقاشی وی، خط های بریده و عصبی، عامل پیوستگی یا گسستگی پیكره و محیط می شوند.