در ابـتـــدا از مــاجــرای كـتــاب "نمدهای ایران" بگویید و این كه چرا این كتاب با این تاخیر طولانی منتشر می شود.كتاب "پژوهشی در نمدهای ایران" از سال ۵۰ در نوبت چاپ بوده است .این كتاب چند بار تا مرحله چاپ هم پیش رفته، اما منتشر نشد .

● ‌چرا ؟

‌ آن زمان به دلیل كمبود بودجه چاپ نشد . حتی یك‌بار تا مرحله چاپ پیش رفت ، اما به دلیل مسائل فنی و بودجه متوقف ماندو حتی بعد از انقلاب این كتاب مدتی گم شد ! اما به هر حال این روزها فرهنگستان هنر اقدام به چاپ آن كرده و قرار است منتشر شود .

● ممكن است درباره نگارش این كتاب توضیح بدهید ؟

<پــژوهــش در نــمــدهــای ایـران؛ مـــنـــطــقـــه گـــرگـــان و دشــت" حــاصــل تحقیقات من در دهه پنجاه است، زمانی كه در گرگان و شهرهای اطراف آن می‌گشتم با مردم آن دیار آشنا شدم و هنر نمد مرا جذب كرد. باید بگویم این خیلی شبیه نقاشی است . در نتیجه تصمیم گرفتم كتابی در این زمینه تالیف كـنـم. سـال ۵۱ بـرای یكی از پـروژه‌هـای مـطـالعاتی دانشكده این طرح را پیشنهاد كردم. ۴ سال هم به گــــــــــــــــرگان رفتــــــــــــــــــم و در كوهستان ، دشت و جلگه در زمینه نمدها كار كردم و اسلاید و عكس هایی هم تهیه كردم . نتیجه كار به صورت كتابی درباره نمدهای گرگان و دشت در آمد .این كتاب، بهترین نمونه‌های نمدهای منطقه شمال كشور را مورد بررسی قرار داده و حاوی تصاویر بسیار نادر و زیبایی است.

استاد جوادی پور ، شما اولین گالری دار ایرانی هستید. اگر ممكن است از تجربه تاسیس این گالری برایمان بگویید .‌

‌خـــــــــب، مــــــــا گــــــــالــــــــری‌ای تــــــــاســــیــــــــس كردیم كـه اسـمـش كـاشـانـه هـنـرهـای زیـبـا یـا "آپـادانا" بود .‌‌مربوط به سال ۱۳۲۹ است .ما تا این سال، چیزی به اسم گالری نداشتیم. به هرحال برای اداره این گالری نیازمند سرمایه بودیم. آن زمان من كــارهــای گــرافــیــكـی مـی‌كـردم و بـا چـاپـخانه بانك ملی همكاری داشتم، از این راه مبلغی به دست می آمد كه نصف آن را به گالری آپادانا اختصاص می دادیم.‌

● هدفتان ازتاسیس این گالری چه بود ؟

‌آن زمان تعدادی هنرمند بودیم كه كار هنری می كردیم، ولی محلی برای نمایش آثارمان نـداشـتیم! در حقیقت آن زمان تهران گالری نداشت. تنها جایی كه كارهای ما را با رغبت به نمایش می گذاشت انجمن ایران و فرانسه بود. یـك سال قبل از برپایی گالری آپادانا اولین نمایشگاه من در این انجمن برگزار شد. سال بعد از آن بـه هـمـراه حـسین كاظمی و هوشنگ آجودانی محلی را در نظر گرفتیم و رسما گالری "آپادانا" را تاسیس كردیم .‌‌آن محل ، نبش خیابان بهار بود . ما پنج دهنه مغازه را اجاره كردیم و بعد هم یك دستگاه آپارتمان پشت این مغازه ها خالی شد كه ما آن را هم اجاره و دیوارش را خراب نمودیم و به فضای مغازه ها اضافه كردیم. خـلاصـه فـضـای خیلی قـشنگی برای برپایی نمایشگاه های هنری به وجود آ مد.‌

● ار كدام هنرمندان را در این گالری به نمایش گذاشتید ؟

‌نمایشگاه را با كارهای خودمان افتتاح كردیم. آثار نقاشانی چون احمد اسفندیاری، جلیل ضیاءپور، حمیدی، كاظمی، ویشكایی و ... را هم همزمان به نمایش گذاشتیم. استقبال خوبی از آن نمایشگاه به عمل آمد، به طوری كه رادیوی تـهـران نـام گالری "آپادانا" را هم در فهرست برنامه هایش آورد .‌‌ مدتی بعد یكی از دوستان ما به نام دكتر رضا جرجانی كه در دانشكده ادبیات تدریس می كرد و اهل هنر هم بود گالری "آپادانا" را دید. او گفت، من مشغول ترجمه مقالاتی در زمینه هنر هستم، دوست دارم وقتی ترجمه مقالات تمام شد دو سه جلسه به گالری شما بیایم و سخنرانی كنم. ما خیلی خوشحال شدیم و موافقت كردیم. بعد از مدتی او آمد و ما هم ۳۰۰، ۴۰۰ نفر از هنرمندان را دعوت كردیم. پشت تریبون رفت و سخنرانی خود را شروع كرد. صحبت او این بود كه هنرمند هیچ وقت از كار خودش راضی نیست و بین تفكر و توانش فاصله هست. بعد هم شعر خیام (جامی است كه عقل آفرین می زندش/ صد بوسه به مهر بر جبین می زندش/ استاد ازل بین كه چنین جام لطیف/ می سازد و باز بر زمین می زندش) را خواند و بعد یك لیوان آب سركشید و بر زمین افتاد! افتاد و مرد! این شوك عظیمی بود برای ما كه دوست عزیزمان ناگهان از دستمان رفت. پزشكان به گالری آمدند و اعلام كردند كه او مرده است. بعد از آن ماجرا دیگر نتوانستیم فضا را تحمل كنیم و تصمیم گرفتیم محل گالری را تغییر دهیم.‌

● عد از تعطیل شدن "آپادانا " چه كردید ؟

‌من بعد از مدتی نقاشی كردن را ادامه دادم و مسافرت هایی را انجام دادم. حسین كاظمی هم كه به فرانسه رفت. هوشنگ آجـودانـی هـم كـار معماری خود را پی گرفت.‌

● ما زمانی به فعالیت گرافیك روی آوردید كه در ایران كسی واژه گرافیك را هم نشنیده بود! چگونه در چـنـیـن شـرایـطـی گـرافیك معاصر ایران را پایه گذاری كردید؟

‌مـن سـال ۱۳۲۲ همزمان بــا تـحـصـیـل در دانـشـكـده هنرهای زیبا در چاپخانه بانك ملی به فعالیت مشغول شدم. می دانید كه آن زمان در چاپخانه انــواع و اقـســام كـارهـا انـجـام مـی شـد، از تصویرگری برای كتاب گرفته تا درست كردن اتیكت و... در حقیقت من از همان زمان با گرافیك آشنا شدم و در واقع در آن زمان كسی لغت گرافیك را نمی شناخت. من آن موقع نشانه های زیادی برای شركت های مختلف می ساختم و همین ها كمك كرد تا آثار زیادی را ارائه كنم. مدتی بعد در دانشكده پیشنهاد دادم رشته گرافیك ایجاد شود كه به من خندیدند. بالاخره آن قدر سماجت كردم تا رشته گرافیك در دانشكده تشكیل شد .‌‌

● دانیم كه مرحوم ممیز شاگرد شما بوده، در این باره صحبت می كنید؟

‌خب، زمانی كه دانشكده پا گرفت، یك روز ممیز به همراه چند نفر از دوستانش پیش من آمد و تعدادی از كارهایش را نشان داد. من همان وقت گفتم كه تو در گرافیك خیلی استعداد داری، برو دنبال گرافیك. او هم گرافیك را دنبال كرد و بعد هم دفتری دایر كرد. مدتی بعد هم به ممیز گفتند پدر گرافیك ایران! ولی نگفتند كه این پدر، پدربزرگ هم داشته است!

● به هرحال اینها مسائلی است كه باید در تاریخ هنر مدنظر داشته باشیم.‌ ‌برای تاسیس گالری "آپادانا" چه الگویی در ذهن داشتید؟

چون به هرحال ما آن زمان هنوز با پدیده ای به نام "گالری" مواجه نشده بودیم .‌ گـالـری بـه آن مـعـنا نداشتیم، ولی برایتان گفتم كه انـجـمـن هایی چــــــــــــون انـجـمــن ایـــران و فـــرانـســـــــــــــــه، قـبـل از آن نمایشگاه هایی در ساختمان های مربوط به خودشان برپا كرده بودند.‌

● بـعد از مرگ دكتر جرجانی در گالری "آپادانا" آیا به فكر راه اندازی گالری دیگری نیفتادید؟‌

‌نه دیگر، البته زمانی كه "آپادانا" تعطیل شد در نظر داشتیم كه دوباره گالری را راه بیندازیم امـا رفـقـا سراغ كار خودشان رفتند و من هم دیگر ادامه ندادم، چون به تنهایی قادر به این كار نـبـودم و بـودجـه لازم را هم نداشتم.‌

● خودتان اولین نمایشگاه تان را در كجا برپا كردید؟

‌همان طور كه گفتم قبل از برپایی نمایشگاه در گالری خودمان نمایشگاهی را در انجمن ایران و فرانسه برپا كرده بودم. در سال ۱۳۳۱ بورس هنری دولت آلمان به من تعلق گرفت و من برای مطالعه هنر غرب به مونیخ رفتم و دو سال در این شهر اقامت داشتم. در همین شهر یكی دیگر از نمایشگاه هایم برپا شد. در آمریكا هم نمایشگاهی برپا كردم.‌

● ‌از رابطه تان با مرحوم حسین كاظمی بگویید؟

‌كاظمی یكی از بهترین نقاشان مملكت ما بود. ما قبلابا هم، هم دوره بودیم. او در طراحی پرتره، بی نظیر بود و كارهای زیادی كرد. بعدها همراه خانواده اش به فرانسه رفت و در همان‌جا فوت كرد.‌

‌در زمان تاسیس و راه اندازی رشته گرافیك در دانشگاه تهران، نـسـلــــی از گرافیست‌هـــــــای ایرانی رشــــــد كـردنــــــد كـه بعدها جایگاه مـهـمـــــی در گـــــرافیك معاصـــــر ما پیـــــــدا كردند.

●می توانید اشاره ای به این نسل بكنید؟‌

‌در میان این نسل، ممیز شاخص بود. قباد شیوا هم بعد از اتمام دانشگاه به گرافیـــــــــــك علاقه‌مند شد و دنبـــــــــــــــال كــارهــــــــــــــــای گــرافـیـكــی رفــت، صـادق بریرانی هم همین طور.‌

● چـه شـــــــد كـه سراغ تدریـــــس نقاشی رفتید؟

‌بعد از تعطیلی "آپادانا" به آلمان رفتم و بعد از دو سال تحصیلاتم را به اتمام رساندم و به تهران آمدم. وقتی به تهران برگشتم از من دعوت شد تا در دانشكده هنرهای زیبا به عنوان معلم نقاشی به كار مشغول شوم، این بود كه فعالیتم محدود به نقاشی شد.‌

● ‌‌ آیا فكر می كنید به سهم امثال شما در هنر امروز ایران آن طور كه باید و شاید توجه شده است؟

‌مساله این جاست، آن موقعی كه ما كار را شروع كردیم هیچ امكاناتی وجود نداشت. بر فرض، برنامه ای داشتیم تحت عنوان برنامه تزئینی كه می بایست در آن جلد یك مـسـواك را طـراحـی كـنـیـم! هـیـچ امكانات و سازوكار مشخصی برای این كار وجود نداشت و كسی هم نبود كه ما را راهنمایی كند. خودمان آن قدر سعی و خطا می كردیم تا از دل این سعی و خطاها چیزی بیرون مـی آمـد! ایـن بـود كه برای نسل اول چنین مشكلاتی به وفور دیده می شد.‌

● ‌چه كسانی از نسل اول هنرمندان ایرانی هستند كه فكر می كنید به آنها اجحاف شده؟‌

‌یكی از آنها مهدی ویشكایی و دیگری مـنـوچـهـر یـكـتـایـی بـود كـه الان آمـریـكـاسـت. همین طـور حـسین كاظمی، جواد حمیدی، جلیل ضـیـاپـور، عبدا...عامری و احمد اسفندیاری، از هنرمندان زن هم می توانم به شكوه ریاضی و لیلی تقی پور اشاره كنم.‌

‌● وضعیت دانشكده های هـنــری را در حـال حـاضـر چگونه می بینید؟

‌هنرمند باید آزادی مطلق داشته باشد تا چیزی را كه می خواهد خلق كند و به وجود آورد. متاسفانه درحال حاضر ایـــن آزادی در دانــشــكــــده هــــا نـیـسـت. اولادانـشـكـده هـا از نظر اســتــــــاد ضــــعـــیـــــف هـــســتــنــــد و شاگردان هم نمی‌توانند با هنر دنیا آشنایی نزدیك و بی واسطه داشته باشند. به هر حال این مسائل هست.‌

● چـه تفاوتی در رویكرد دیروزتـــــان بـــــه رنگ، كمپوزیسیون، بافت و ... در مقایسه با رویكرد امروز احساس می كنید؟

‌مساله احساس هنرمند یك مساله شخصی است. من اصولادر كارهایم به رنگ های شاد بیشتر علاقه دارم، هرچند در هر دوره ای به یك رنگ خاص بیشتر گرایش داشته ام. به این دلیل است كه كار من از نظر شناخت رنگ یك مقداری متفاوت است. در دوره ای به رنگ های امپرسیونیستی علاقه بیشتری داشتم اما بعد از آن كارهایم جنبه گرافیكی پیدا كرد. این است كه نقاشی برای من همیشه یك جست وجو بوده است.‌‌

● ‌اگر اشتباه نكنم حدود ۶۵ سال است كه شما یكسره به نقاشی مشغولید! بعد از این همه سال فعالیت و جنب وجوش این روزها در این آتلیه خلوت و ساكت چه می كنید؟

‌ایـن روزهـا اگـر فـرصـتـی داشـتـه باشم مقداری طراحی می كنم. طراحی می كنم و دور می ریزم! اگر هم حال بیشتری داشته باشم، می خوانم و می نویسم. خلاصه در فضای هنر سیر می كنم. مریضی اخیرم به من صدمه زد. به هرحال این دوره باید بگذرد تا فعالیتم جدی تر شود.

این روزها تالارهای تو در توی موسسه صبا میزبان نمایشگاهی از هنرهای از یاد رفته ایرانی است. با برپایی این نمایشگاه ، ‌هنر پژوهان ، صاحبنظران و كارشناسان هنرهای سنتی تاریخ، هویت و سنتهای مردمی ایران را از دریچه هنرهای جاری در متن زندگی قومیت های این مرز و بوم مشاهده می كنند .در میان این هنرها، می توان از هنرهایی چون نقاشی پشت شیشه ، رنگرزی سنتی ، شالبافی، قفل سازی،‌میناكاری،قلمدان سازی،‌چاقو سازی سنتی، گیوه دوزی، ‌ارسی سازی ، طراحی فرش و قطاعی یاد كرد .در این میان هنر نمد بافی اهمیت خاصی دارد؛ خصوصا از این لحاظ كه همزمان با این نمایشگاه قرار است كتاب ارزشمند " نمدهای ایران " نوشته محمود جوادی پور هم انتشار یابد.جوادی پور این كتاب را ۴۰ سال قبل تالیف كرده و حالا قرار است به همت فرهنگستان هنر منتشر شود.‌‌محمود جوادی پور به همراه حسین كاظمی و هوشنگ آجودانی در سال ۱۳۲۹ اولین گالری ایران را به نام گالری "آپادانا " تاسیس كرده است .هرچند این گالری به دنبال یك اتفاق ناخواسته تعطیل شد و از فعالیت بازماند، با این حال در حیات كوتاه مدت خود دستاورد مهمی برای هنرهای تجسمی در ایران داشت. جوادی پور ۸۷ ساله تنها یادگار آن گالری است كه این روزها در یكی از خیابان های سهروردی آتلیه ای دارد و به نقاشی مشغول است. به بهانه انتشار " نمدهای ایران " با وی در آتلیه اش به گفت وگو نشستیم .