تغییر و تحولا‌ت در فرهنگسراها شدت گرفته است و هرازگاهی خبر از استعفا یا انتصابی جدید می‌رسد و تازه‌ترین آنها استعفای مدیركل بازرسی سازمان فرهنگی و هنری شهرداری تهران در اعتراض به وضعیت فرهنگسراها است.

<ناصر قره‌باغی> در استعفای خود نوشته است: اینجانب به عنوان اعتراض به وضعیت اسفبار حاكم بر سازمان استعفا می‌دهم و از این فرصت استفاده نموده و نكاتی را به عرض می‌رسانم.

در این نامه آمده است: برآیند حركت سازمان به هیچ‌وجه در راستای مقابله با ناتوی فرهنگی نبوده و سرمایه‌های مادی و معنوی در حال هدر رفتن است. رسوبات فكری هر دوره مدیریتی كه با گرایش‌های متضاد آمده و رفته‌اند از سازمان آش شله‌قلمكاری ساخته است كه فقط با مزاج ناتوهای فرهنگی سازگار است.

قره‌باغی در ادامه نامه خود نوشته است: حراست و بازرسی در سازمان اختیاری فراتر از برخورد با تخم‌مرغ دزدها نداشته و ندارد و شتردزدها در امنیت كامل كالا‌ی گرانبهای فرهنگ را بار زده‌اند. از شما و آقای قالیباف كه از پیشكسوتان جهاد و شهادت هستید انتظار خیلی بیش از اینها است. در پایان آرزو می‌كنم مسوولا‌ن امر فكری به حال این لشكر شكست‌خورده بنمایند.

این در حالی است كه منتقدان فرهنگسراها همه از این زاویه به نقد این نهاد نمی‌پردازند و بسیاری معتقدند كه جهت‌گیری تغییر و تحولا‌ت در فرهنگسراها به سوی بسته‌تر شدن فضا است، پس از یك دوره كوتاه كه فعالیت‌های فرهنگی این نهاد یادآور دوران طلا‌یی نخستین سال‌های تاسیس بود، فرهنگسراها با سرعت بالا‌ در حال بازگشتن به دوره مدیریت احمدی‌نژاد بر شهرداری تهران هستند.

برای ورود به حیطه نقد پدیده‌های هنری عموما از دو روش متن و مولف استفاده می‌كنند. روش نخست، برخورد مستقیم و بی‌واسطه با متن و ذات اثر را می‌طلبد و در روش دوم، منتقد با درك شرایط خلق اثر و توجه به زمینه‌های فكری و سابقه پدیدآورنده، از راه مولف وارد متن می‌شود و معتقد است كه برای شناخت متن (پدیده هنری) باید صاحب اثر را شناخت. ‌ تاسیس فرهنگسراها و هوای فرهنگی تازه و نقد عملكرد دستگاهی فرهنگی به ویژه در ساختار سیاسی و فرهنگی ایران امروز كه بیش از نظام‌مندی و اتكا بر ساختارهای قانونی و ضابطه‌مند بر مدار افراد و سلا‌یق و ایدئولوژی‌های متفاوت می‌گردد، البته از طریقه دوم سهل‌تر و حصول نتیجه آن نیز سهل‌الوصول‌تر است. ولی با این حال نگاهی صرف به عملكردها و محصولا‌ت نهادهای دولتی و شبه‌دولتی فرهنگی امروز كافی است تا ابزار لا‌زم برای مشاهده و تحلیل اوج و فرودها و شناخت تحولا‌ت در اختیار قرار گیرد.

سخن از فرهنگسراها، خانه‌های فرهنگ و اماكنی است كه به هر شكل به طور مستقیم با هزینه مردم و تحت لوای شهرداری تهران تاسیس شده و اداره می‌شوند. فرهنگسراها كه در زمان حضور كارگزاران اقتصاددان و معتقد به گردش سرمایه، هر یك در نقطه‌ای پرازدحام از كلا‌ن‌شهر تهران شكل گرفتند، برای نخستین بار در نظام فرهنگی جمهوری اسلا‌می حامل تعریفی از فرهنگ بودند كه آن را تنها به كاركردهای ایدئولوژیك و ابزاری منحصر نمی‌كرد. فرهنگ تا پیش از آن و طی نزدیك به دو دهه خود به طور مستقل واجد معنایی مشخص نزد دولتمردان نبود و همواره در كنار مفاهیمی مقدس و منبعث از دین و مذهب و آرمان‌های انقلا‌بی و در بازترین صورت ممكن با پسوندهای اخلا‌قی و انسانی هویت می‌یافت. در حقیقت شكل‌گیری فرهنگسراها با دو عامل تمركززدایی و ساختارشكنی در صورت و محتوا توام شد؛ یكی تمركززدایی از اماكن محدود فرهنگی تحت سیطره دولت (سینماها، سالن‌های تئاتر، كتابخانه‌های عمومی و مساجد) و دیگر، شكستن مفهوم كار فرهنگی و فرهنگ‌سازی و به دست دادن تعریفی غیرایدئولوژیك و مردمی از آن. هر دوی این شالوده‌شكنی‌ها از سوق یافتن كلا‌ن‌شهر تهران به سمت مولفه‌های مدرن‌تر و پوست انداختن سیمای خشك سیاست‌های راكد و ساكن فرهنگی خبر می‌داد.

فرهنگسراها بدین ترتیب بخشی از اوقات فراغت مردم را با بهایی ارزان و جاذبه‌هایی تازه به برنامه‌های خود اختصاص دادند و ضمن تزریق روحیه نشاط به جامعه، زمینه رشد خلا‌قیت‌ها و استعدادهایی را كه تا آن زمان كمترین دسترسی را به محیط‌های غیرآكادمیك و غیررسمی در حوزه تولید و عرضه فرهنگی نداشتند، ایجاد كردند. آنچه فرهنگسراها را بیش از هر چیز به مراكزی پررونق و پر رفت و آمد بدل كرد، نه برپایی جشنواره‌های پرزرق و برق، اجرای آیین‌های چهارشنبه‌سوری و یا جشن‌های ملی و مذهبی و نظایر آن، بلكه به وجود آوردن زمینه مشاركت مردم، مجال دادن به اهل فرهنگ و هنر، به خدمت درآوردن و دعوت از هنرجویان، ساماندهی گروه‌های پراكنده هنری و توجه به استعدادها و حاصلخیزی مناطق تحت پوشش بود.

● ناهمخوانی دیدگاه‌های موجود با اساس شكل‌گیری فرهنگسراها

نظام‌بخشی فرهنگسراها و گردش هزینه در آنها به گونه‌ای بود كه اگرچه مردم با پرداخت عوارض و سایر هزینه‌های شهری، خود گرداننده اصلی آن به شمار می‌آمدند اما از آنجا كه به بهایی ارزان از خدمات فرهنگی متنوع آن بهره‌مند می‌شدند، چندان به این مقوله نمی‌اندیشیدند و همه كارها را ناشی از فضل و كرم شهرداری می‌پنداشتند.

گذر زمان و چرخ خوردن سیب همچون همیشه رویه‌های متفاوتی از دیدگاه‌های فرهنگی و نگاه‌های اقتصادی را در بدنه تصمیم‌گیرنده شهرداری تهران و عضو فرهنگی آن یعنی سازمان فرهنگی هنری به ظهور رسانید كه هیچیك نه‌تنها مطابق الگوی اولیه آن نبودند بلكه شاید اصلا‌ با مبانی و پایه‌های شكل‌گیری فرهنگسراها نیز كوچك‌ترین اعتقاد و قرابتی نداشتند. فرهنگسراها همانطور كه در ابتدا ذكر آن رفت، با دو ساختارشكنی (سنت‌شكنی) عمده در شكل و محتوا همراه بودند و این نكته‌ای است كه سرشت آن را با آرا و عقاید تمركزگرایانه، نگاه بسته و هدایتگرانه و نظام اقتصادی دولتی و شبه‌دولتی در تعارض بنیادین قرار می‌دهد. به روشنی می‌توان گفت كه اگر در دهه اخیر و با حضور احمدی‌نژاد و قالیباف به عنوان دو سرطیف اصولگرایان، هیچ‌گاه پویایی و رونق فرهنگسراها - به جز مقطعی دو یا سه ساله در دوره قالیباف - به‌سان دوره‌های قبل نبوده، دلیلی جز این نمی‌تواند داشته باشد كه سیاستگذاری و خط‌دهی به امور فرهنگی شهری در سال‌های اخیر با معماری و اندیشه راه‌اندازی فرهنگسراها همخوان نیست. به بیان دیگر، فرهنگسراها تنها در همان دوران طلا‌یی خود قابل تاسیس، رشد و ایفای نقش بودند و نگاه فعلی حتی از بهره‌برداری از این اماكن مستعد به نفع خود نیز درمانده و عاجز است، چرا كه اساسا ظرف و مظروف با هم متناسب نیست و گویی معمار همه آنچه هست، سنمار بوده و تنها خود به راز جاودانگی و كامیابی آن عالم است.

● جابه‌جایی‌ها در راس و بدنه مدیریتی سازمان

بیشترین فراز و فرود و تغییر و تحولا‌ت رو به افول در سازمان فرهنگی هنری شهرداری تهران، طی یك سال اخیر و چند ماه گذشته رخ داده است. این سازمان كه همواره ویترینی مناسب و دیدنی و محملی مساعد برای جلوه‌فروشی‌های تبلیغاتی و انتخاباتی بوده، در ماه‌های گذشته دستخوش تغییرات عدیده‌ای شده است كه مهم‌ترین آنها بركناری محمدمهدی عسگرپور از معاونت هنری و سپردن وظایف او ابتدا به مجید سرسنگی (قائم‌مقام رئیس سازمان) و بعد از او به مصطفی گودرزی و نیز تقدیم كردن معاونت فرهنگی به خلیل سپهرسبحانی و سپس محمد احسانی است. اگرچه محمدباقر قالیباف در سال‌های قبل به واسطه اجرای برنامه‌هایی خاص در فرهنگسراها و خانه هنرمندان مورد شماتت منتقدانش بوده است اما نمی‌توان با این مساله به آسانی كنار آمد كه آیا او می‌تواند از این ظرفیت تبلیغاتی مستعد كه در جای جای شهر قابلیت اجرای هر برنامه‌ای را به نام او دارد، به سادگی چشم‌پوشی كند؟

آنچه تندترین هجمه‌ها و انتقادات را روانه بدنه فرهنگی شهرداری كرد دقیقا همان برنامه‌هایی بودند كه - اگرچه با صرف هزینه‌های مادی و معنوی گزاف - سیمایی بی‌طرفانه، فرهنگ‌دوست و قائل به تنوع و تكثر فرهنگی را از شهرداری نمود می‌بخشید. برپایی سمپوزیوم‌های نقاشی و مجسمه‌سازی با حضور هنرمندان بین‌المللی ایران و خارج از كشور، جشنواره فیلم شهر، تجلیل از بزرگان ادب و هنر و فلسفه، اجرای كنسرت و حمایت از برنامه‌های تئاتر و موسیقی و... به قدری با سرعت پیش می‌رفت كه كسی تصور توقف یا دستور توقف آن را با همان سرعت به ذهن راه نمی‌داد.

این برنامه‌ها در حالی اجرا می‌شد كه تیم اجرایی و بدنه مدیریتی سازمان فرهنگی هنری و خصوصا فرهنگسراها هنوز همان افرادی بودند كه اغلب از دل دانشگاه‌ها و حلقه حامیان قالیباف در زمان انتخابات ریاست‌جمهوری نهم برخاسته بودند. شاید همین وجهه و درونمایه اصولگرایی بود كه بیش از هر عامل دیگر اصولگرایان جبهه مقابل را به نقد آنان وامی‌داشت. ‌ به هر روی پیش از برگزاری انتخابات شورای شهر در دوره اخیر، زمزمه‌هایی مبنی بر بركناری محمدعلی عسگری از ریاست سازمان شنیده شد (هرچند كه خیلی‌ها دلیل این بركناری را با گمانه پیوستن عسگری به فهرست احتمالی همان طیف در انتخابات مجلس پیوند زدند.)

با رفتن او و حضور احمد نوریان - معتمد قالیباف در پلیس و شهرداری - معاونت‌ها و مدیریت‌ها دستخوش تحولا‌تی عدیده شدند. بسیاری بر این باورند كه رفتن محمدمهدی عسگرپور - كه بخش عمده‌ای از فعالیت‌های موفق سازمان در دو سال اخیر مرهون عمل‌گرایی، مدیریت و روابط او بود - هنوز جبران نشده و زین پس اجرای هدفمند برنامه‌های تشكل‌هایی چون خانه داستان و بنیاد شاعران و نویسندگان و نیز جشنواره فیلم شهر و سایر پروژه‌ها محقق‌ناشدنی جلوه می‌كند. جایزه كتاب سال شهر هم كه ابتدا با خبرسازی خیره‌كننده‌اش ترس را به جان رقبای دولتی در وزارت ارشاد (به عنوان برگزاركننده كتاب سال جمهوری اسلا‌می) انداخته بود، ملغی و معلق اعلا‌م شد و جشنواره‌ای چون شب‌های شهریور هم در دقیقه نود و با فشار رسانه‌ها به اختتامیه‌ای نه‌چندان آبرومند ختم شد.

● دور شدن فرهنگسراها از شهر

می‌توان گفت فرهنگسراهای تهران در حال حاضر بیش از پرداختن به برنامه‌های محلی و منطقه‌ای (بومی) به اجرای برنامه‌های هویتی (محتوایی) گرایش دارند، به عنوان مثال فرهنگسرای رسانه، كارگاه‌ها و و آموزش‌هایی مرتبط با امر رسانه را در دستور كار دارد. فرهنگسرای دانشجو به برنامه‌هایی در عرصه كتاب و پژوهش در تعامل با دانشگاه‌ها مشغول است و فرهنگسرای خاتم به موضوع پیامبر اعظم(ص) می‌پردازد. فرهنگسرای خانواده نیز به برنامه‌هایی همسان با نام و هویت خود گرایش دارد و در نقطه‌ای دیگر از شهر سیاست‌های فرهنگسرای كودك به اجرای برنامه با مهدها و دبستان‌ها و رده‌سنی كودكان محدود می‌شود. فرهنگسراهای نوجوان و جوان و سالمند نیز به همین ترتیب اقشاری دیگر را به تناسب هویت تعریف‌شده‌شان زیر پوشش دارند. بر اساس آنچه برنامه <هویتی> فرهنگسراها خوانده می‌شود، فرهنگسرای ولا‌ به مقوله ولا‌یت و فرهنگسرای پایداری به موضوع جنگ و دفاع مقدس و... می‌پردازند و بنابراین تنها به خواسته‌های مخاطبانی موضوعی پاسخ می‌دهند. آنها البته همچنان برنامه‌های <بومی> و محله‌ای را نیز جزو دستورالعمل‌های خود دارند اما عملا‌ تمام هم و غم‌شان متوجه رسالت هویتی شده و به این ترتیب مخاطبان عام با گرایش‌ها و خواسته‌های متفاوت را از آنان نصیبی نیست.

با قوت گرفتن این روند، فرهنگسراها مخاطبان خویش را نه از مناطق، كه باید از اقلیم‌های همسو با محورهای خود بیابند. اتاق‌های فكر مدیران جدید فرهنگسراها نیز كاملا‌ محدود و بسته عمل می‌كنند، چرا كه نظری به تحولا‌ت، جابه‌جایی‌ها و ریزش‌های پی‌درپی دارند و می‌دانند كه هرگونه تحركی خارج از خطوط مشخص و هر نوع نوآوری و خلا‌قیت فراتر از خطوط قرمز، می‌تواند به بهای عزل و نصبی دیگر تمام شود. بدین سان امنیتی شدن نگاه فرهنگی در ساحت كلا‌ن و مدیرپسند شدن برنامه‌های اجرایی در سطح پایین‌تر، عملا‌ كار فرهنگی را تعطیل كرده و فرهنگسراها را به انزوا برده است.

فرهنگسراها این روزها به دنبال مخاطب خاص می‌گردند و تنوع و تكثر را طبق نصایح و نقدهای انجام‌شده به كنار نهاده‌اند؛ می‌ماند جاذبه قدرت و بزنگاهی كه شاید دیر یا زود دوباره از راه برسد و فرهنگ و هنر را به بهانه خدمات تبلیغاتی و به جهت دست یافتن به اهدافی والا‌تر پاس دارد. فعلا‌ همه چیز تعطیل است.

حامد عمادی