متأسفانه به عنوان مخاطب، عادت كرده ایم كه آثار هنری را «بدون عنوان» ببینیم دوسالانه پنجم مجسمه سازی معاصر تهران با عنوان: «صلح، زندگی، افق آینده» حضوری چهل و پنج روزه در موزه هنرهای معاصر تهران دارد. هدف از برگزاری این دوسالانه بر مبنای آنچه در بروشور اطلاع رسانی آن آورده شده عیناً نقل می گردد: «دوسالانه مجسمه سازی معاصر تهران با هدف توسعه و ارتقاء هنر مجسمه سازی ایران برگزار می شود و در آن ضمن به نمایش گذاشتن آثار هنرمندان، آخرین تلاشها، چالشها و دستاوردهای هنرمندان مجسمه ساز معاصر كشور معرفی می شود و مورد نقد و بررسی قرار می گیرد. این دوسالانه با هدف ایجاد زمینه و فضای رقابتی سالم و بسترسازی برای كشف و بروز استعدادهای جوان و توسعه هنر مجسمه سازی معاصر ایران و حضور در عرصه های بین المللی برگزار می شود.» خواندن این سطور و اهدافی كه در آن ذكر شده نشان از نگاه امیدوارانه هیأت برگزاری آن به افق آینده این رشته از هنرهای تجسمی دارد. حال باید دید كه آثار راه یافته به این رویداد هنری تا چه میزان به اهدافی كه ذكر آن رفت، نزدیك است.

جهان در حال دگردیسی است. این دگردیسی در تمام ابعاد زندگی بشر رخنه كرده است. شیوه زندگی بشر قرن بیست و یك و نگاه وی به جهان پیرامونش با پیشرفت تكنولوژی و ورود آن به زندگی انسان امروز، متفاوت و متغیر از قبل گشته است. هر چند صورت ظاهری اشیا، بنا به كاربردی تر شدن آنها در جریان روزمره زندگی، تغییر نموده ولی روح اولیه و هدف اصلی از آفرینش آنها همچنان محفوظ و معلوم است. صندلی، صندلی است، وسیله ای برای نشستن. این وسیله می تواند در ابعاد و طرح های مختلف؛ برای جلب نظر خواهان اش كه همان مشتری است؛ طراحی و ساخته شود و همچنان كاربرد اولیه خود را حفظ نماید. بهانه ذكر این مثال از آنجاست كه به یاد داشته باشیم صورت و فرم ظاهری اشیا گرچه قابلیت تغییر را دارد ولی این تغییر به منزله فراموشی كاركردشان نیست.

هنگامی كه «میكلآنژ» مجسمه داود (ع) را ساخت این اثر در اوج مفاهیم زیبایی شناختی دوران خود قابل طرح و بحث بوده و هست. توجه به نیاز مخاطب، رعایت اسلوب هنری، به كارگیری خلاقیت و مهارت بی نظیر این تندیسگر در اجرای آثارش، مواردی است كه نام او را به عنوان یك مجسمه ساز در تاریخ هنر ماندگار كرد.

«برانكوزی» مجسمه ساز رومانیایی و خالق اثر مدرن «پرنده در فضا» هنرمندی است كه نشان داد می توان نگاه تجریدی و انتزاعی را در هنر مجسمه سازی وارد كرد و این شاخه از هنرهای تجسمی را همگام با دیگر شاخه های آن به جلو پیش برد. هرچند، نگاه آبستره به هنر مجسمه سازی سال ها پیش از آن در توتم های به جای مانده از خویشاوندان نخستین بشر وجود داشته ولی قدمی كه «برانكوزی» در شاخه هنر مدرن مجسمه سازی برداشت؛ نه تكرار آن نگاه بلكه گویشی متفاوت و به روز از آن بود. بسیاری از كارشناسان هنری اذعان می دارند كه مرز بین شاخه های هنر تجسمی و نیز بصری در دنیای هنر امروز شكسته شده است. هنرمند از هر تمهیدی برای بیان درونیاتش استفاده می نماید و این آن چیزی است كه ما با نام هنر مفهومی یا كانسپچوال آرت می شناسیم. در توضیح این هنر می توان گفت كه تمام شاخه های شناخته شده هنرهای تجسمی، از جمله مجسمه سازی كه موضوع مورد بحث ماست؛ می توانند در یك اثر مفهومی به كار گرفته شوند و لذا مجسمه ای كه در تركیب با دیگر عناصر هنری برای خلق اثری كانسپت به كار می رود دیگر خاصیت «مجسمه بودن» خود را از دست داده و به عنوان یك جزء از یك كل واحد دیده خواهد شد.

در لغتنامه «اصطلاحات هنری تیمز و هادسن» در برابر واژه sculpture؛ مجسمه؛ این تعریف آمده است: «اثری هنری كه در سه بعد فضا اجرا شده باشد.» در ادامه این تعریف ذكر شده زمانی كه «ریچارد لانگ» هنرمند بریتانیایی، بر مبنای برنامه ای مشخص به پیاده روی در منطقه ای از پیش تعیین شده پرداخت و اعلام كرد كه این حركت، یك اثر هنری است، منتقدان، این عمل وی را در شاخه هنرهای تجسمی قرار دادند. چیزی كه مشخص است قابلیت ملموس بودن تندیس در فضای سه بعدی است كه اجازه می دهد آن را در هنر مجسمه سازی مورد بحث قرار دهیم. هیأت برگزاركننده پنجمین دوسالانه تهران، گویا قصدشان بر این بوده است كه با همین نگرش آثار هنرمندان متقاضی حضور در دوسالانه پنجم را گزینش و انتخاب كنند. هر چند در برخی موارد با اجازه دادن به حضور فرم هایی كه كوشیده اند تا با توسل به ویدئو آرت پیام خالقشان را به بیننده القا نمایند به این مقصود دست یافته اند. ولی انتخاب برخی آثار نشان می دهد كه مرزی مابین هنر مفهومی و هنر مجسمه سازی در دستور كار ایشان وجود نداشته است. شاهد این مدعی می تواند اثری باشد كه فیلمی از پرواز پرندگان را همراه با صدای قطره های آب در یكی از راهروهای موزه به نمایش می گذارد. شاید بتوان این اثر را با راه رفتن مخاطبان در بین سایه های پرندگان كه در كف راهرو دیده می شوند كامل كرد و آن را گونه ای از مجسمه سازی مدرن به حساب آورد. در دیگر موارد مجسمه ها در پشت پرده های سیاه اتاق ها پنهان شده اند و گاه با دستور العمل هایی نظیر چراغ را خاموش كنید یا از هدفون به صدایی گوش دهید، همراه اند. مخاطب در این اتاق ها فیلمی از هنر محیطی را كه احتمال قریب به یقین در یكی از نمایشگاه های هنر مفهومی در همین مكان قبلاً نظاره گر بوده است را به تماشا می نشیند و یا می كوشد تا از پشت شاخ و برگ درختی كه در جلوی پرده نمایش نصب شده اند فیلمی را كه در نقش بافت پس زمینه عمل می كند را ببیند.

از این روست كه می توان گفت در دوسالانه پنجم مجسمه ها گاه دیگر مجسمه نیستند و بیشتر در حوزه هنر مفهومی قابل بررسی خواهند بود و یا آنكه به «كاردستی» بیشتر می مانند تا یك اثر هنری تأمل برانگیز. هر چند انتظار دیدن تندیس های «میكلآنژ» یا تكرار نبوغ «برانكوزی» در این دوسالانه نمی رود ولی حركت رو به رشد و یا جرقه ای كه حاكی از تحولی در آینده هنر مجسمه سازی ایران نیز باشد در بسیاری از آثار راه یافته دیده نمی شود. تنوع ماده از نقاط مثبت این دوسالانه است ولی آشفتگی موضوع و فراموشی ابعاد زیبایی شناسانه یك اثر هنری و تأثیری كه می تواند بر مخاطب بگذارد از سوی خالقان اثر، بر پریشانی این رویداد كه عصاره فعالیت های مجسمه سازان كشور در طی دو سال گذشته است دامن زده است. بسیاری از آثار در گیر و پیچ دنیای شخصی خالقشان مانده اند و چیزی برای بیان كردن به مخاطب را ندارند.

گویا در نقش مخاطب عادت كرده ایم كه آثار هنری را «بدون عنوان» ببینیم؛ یا شاهد عناوینی باشیم كه ذهن، حوصله درگیر شدن در مفاهیم مغشوش آن را ندارد. ترس آن می رود كه مقوله «هنر برای هنر» در هنر مجسمه سازی ایران راه باز كند و مخاطب، غایب همیشگی ذهن آفریننده اثر گردد. در حالی كه باغ موزه هنرهای معاصر تهران سال هاست كه میزبان آثار هنر تندیسگران و مجسمه سازان برجسته داخلی و خارجی است، با خروج از نمایشگاه پنجمین دوسالانه مجسمه سازی تهران در حالی كه بروشور نمایشگاه را در دست دارید و به تصویر مبهم روی آن كه شباهت به كهكشانی آسمانی دارد و هیچ ارتباطی با مجسمه سازی در آن نمی یابید نگاه می كنید فكر كنید كاش می شد در این باغ و كنار مجسمه ها قدم زد.