● اخـیــرا شــاهـد انـتـشـار آخرین كتابتان، "سر این خط را بگیر و بیا" در تهران بودیم . مــمـكـــــــن اســــــت دربــــــاره رویكردتان در تهیه تصاویر این كتاب توضیح بدهید؟ ‌

▪ در ایـن نـقاشی‌ها تصویر دانـشـمـنـدان بـه صـورت نـقـش كاشی بازسازی شده است كه رنسانس دانش را در ایران نشان مـی‌دهـد. بـرای انـجام این كار سراغ مینیاتورهای مكتب بغداد رفـتـم كـه نـزدیـك تـریـن شـیـوه نقاشی به این نقاشی هاست. این كـتاب به دانشمندان ایرانی از قرن دوم می پردازد. قرار است <سر ایـن خـط را بـگـیر و بیا> را با همكاری نجم الدین یوسفی در دانشگاه استانفورد معرفی كنم.‌

آقـای كـلانـتـری، شـما از جمله نقاشانی هستید كه تقریبا از نخستین بی ینال تهران ، در آن حضور داشته‌اید و از آن گروه نقاشان نوگرای ایران به حساب میآیید كه از ابتدا، همچنان تا به امروز فعالیت می كنید. از همان آغاز، جدالی در نقاشی معاصر ایران پدید آمد كه از آن به عنوان جدال میان "كهنه و نو" تعبیر شد .

● چطور با روحـیــــــــه نــوگـرایـتــــــان از دل سخت گیری ها و آموزش های بسیار مــحـــافــظـه كـار و آكـادمـیـك هنرهای زیبا بیرون آمدید ؟

▪ بــــه خــــاطـــر مـــیآورم كـــه مرحوم حیدریان، استاد بسیار سخت گیری بود و حتی با آثار هنرمندانی چون ونگوگ اصلا كنار نمی آمد. بیشتر شیفته نقاشانی مثل میله بود. طبیعی هم بود چرا كه از درون سنت نقاشان كمال الملكی می آمد. این را هم همین جا بگویم كه به نظر می رسد نقاشی معاصر ایران ریشه در دو مقطع زمانی دارد. به روایتی آغاز آن را از زمان كمال الملك می دانند و به روایتی دیگر، نقاشی معاصر به مفهوم نقاشی قرن بیستمی را از مقطع پس از جنگ جهانی دوم ، یعنی از حدود سال های ۱۳۲۰ به شمار میآورند. به نظر من این تاریخ دومـی درسـت‌تـر مـیآیـد. تـشـكـیـل دانـشـكـده هنرهای زیبای دانشگاه تهران ، به ریاست معمار معروف فرانسوی آندره گدار كه ساختمان موزه ایران باستان و آرامگاه حافظ را نیز طراحی كرده بود، به تبعیت و الگوبرداری از دانشكده هنرهای زیـبـای پـاریـس (بوزار) نقطه عطفی به شمار می‌رفت. دانشكده به شیوه بوزار، نسبت به نقاشی آكادمیك خیلی سخت گیر بود و خود این رویداد در واقع آغاز مدرنیسم در نقاشی ایران به حساب می آید. از دل دانشكده‌ای سخت‌گیر به اصول آكادمیك، جریان مدرنیسم آغاز می شود.

● چه چیز باعث شد روند آموزش های محافظه كار و آكادمیك دانشكده به چنین نتیجه ای بینجامد؟

▪ علت آن به نظر من نه آموزش های درسی ، بلكه كتابخانه دانشكده بود. دانشكده، كتابخانه بسیار جالب و مفصلی داشت و با وجود تعالیم بسیار محافظه كارانه اساتید، تماشای این كتاب ها ما را دعوت می كرد كه با تجربه های نقاشان امپرسیونیسم به بعد آشنا شویم . این كتاب ها آنقدر زیبا و متنوع بودند كه تمام عشق ما این بود كه به كتابخانه برویم و این كتاب ها را ورق بزنیم . این كتابخانه دریچه ای بود كه ما را به جهان پرتب و تاب قرن بیستم مربوط می كرد. این بود كه هركدام از بچه ها الگو بر می داشتند و خط و سیاق خاصی از هنر مدرن را دنبال می‌كردند. اما من و بعضی از نقاشان آن دوره، در عین حال كه به نوآوری علاقه زیادی داشتیم و شیفته آن بودیم ، بسیار نسبت به كاربرد عناصر بومی هم علاقه داشتیم . در واقع همواره پرسش من آن بود كه چه كسی هستم ؟ خاستگاه من كجاست؟ هویت من چیست ؟ و این پرسش ها همواره برایم بسیار مهم بودند. الان هم هنوز در كارهایی كه انجام می دهم از این پرسش ها و پاسخم به آنها غافل نمی شوم .‌

● آنچه شما در نقاشی های خود به كار می گـیـرید، افزودن جنبه های فیگوراتیـــــــــو و كاربرد عناصر در كنار مدیوم خـــــاك و كاهگل است . این زبان جدید چگونه پدید آمد؟

▪ پـنـجـره اتـاق مـن ، مـجـاور درخـتـی بـود كه من هر روز صبح با سر و صدای بسیار زیاد گـنـجشك های این درخت از خواب بیدار می شدم . همیشه برای من این سوال بود كه چرا این گنجشك ها اینقدر سروصدا می كنند؟ بعدها در جایی خواندم كه هر گنجشكی با سروصدا، قلمروی خودش را مشخص می كند و می گوید كه این شاخه به او تعلق دارد. در عالم هنر هم این مساله خیلی مهم است .

مهم است كه مقلد نباشیم . تاثیر گرفتن اشكالی ندارد اما هر هنرمندی باید زبان خودش را پیدا كند. من سعی كردم از قلمرو ماركو فاصله بگیرم . دوست دیگر من كه به تازگی از كاهگل در آثار خود استفاده می كند، فرم های آبستره ای درست می كند كه مثل همان كاری است كه ماركو می كرد. این درست نیست كه وارد قلمرو هنرمند دیگری بشویم . باید راه و زبان خودمان را پیدا كنیم .‌

● در مواجهه و برخورد با آثار شما، هـمـواره جـنـبه های درون متنی یا روایی جلب نظر می كند. به نظر می رسد آثار شما متنی دارد كه باید خوانده شود. استفاده شما از عناصر فیگوراتیو و تزئینی تنها جنبه فرمال ندارند. آیا از نظر مفهومی به این قضیه توجه داشته اید؟

▪ بله ، شما حق دارید. من به شدت به این عناصر بومی و كاراكترهای ایرانی اهمیت می دهم . اگر در نمایشگاهی بین المللی ایـــــن آثـار عـــرضـــه شـــونـــد، دوســـــت دارم كـــــه تـــــابـــلـــــو خودش بگوید، خودش داد بزند كه از ایران می آیم . باید نـشــانــی بــدهــد. مــن پـرویـز كلانتری ، جورج یا ژاك یا ... نیستم . من ایرانی ام ، هویت ایرانی دارم و این هویت باید در آثارم نشان داده شود.

● آیا هیچ به دنبال رسیدن به یك زبان جهانی تر و غیرایرانی هم بوده اید؟

▪ بله . الان مهمترین مساله بشر معاصر، جهانی شدن است . جهانی شدن یك تقدیر است . چه بخواهیم و چه نخواهیم جهانی می شویم . اما در عین حال حق داریم كه با كوله بار خودمان وارد این میدان بشویم . این اتفاق جهانی شدن به قدری سریع در حال انجام است كه غافلگیر كننده به نظر می رسد. این تقدیر تاریخی ماست و از آن گریزی نداریم . جهانی شدن فراتر از خوب و بد بودن مساله است . جهان ما هرلحظه ، كوچكتر و كوچكتر می شود. همه جا و همه چیز این دهكده جهانی به هم مربوط است . از سوی دیگر به قول دكتر داریوش شایگان ، امروز یك انگلیسی غذای چینی می خورد، موسیقی هندی گوش می كند و لباس اروپایی می پوشد. همه مشتاق هستند كه فرهنگ های دیگر را بچشند و تجربه كنند. این خیلی خوب است .امسال در اسپانیا مهمان دوستی بودم . مشغول تعمیرات خانه اش بود. شب نوروز، می خواستیم وسط خاك وآجر و سیمان ، هفت سین بچینیم .یكی از دوستان او كه از نویسندگان خوب اسپانیایی است ما را دعوت كرد تا در شب سال نوی ایرانی ، مهمان او باشیم . با هفت سین خود به خانه آن دوست نویسنده اسپانیایی رفتیم و برای او و دیگر مهمانانش ، درباره اجزای هفت سین توضیح دادیم . بسیاری اطلاعات و جنبه های فرهنگی و سنتی رد و بدل شد. در خانه این نویسنده اسپانیایی در غرب بارسلون ، نقاشی های هندی هم به دیوارها آویزان بود. انسان امروز "هویت چهل تكه " دارد. پاره ای از من شیفته موسیقی باخ است . حالا نمی شود چون ایرانی هستم ، موسیقی باخ گوش نكنم ! ما انتخاب می كنیم و حق انتخاب داریم .

‌‌● در هنر معاصر ایران ، از جنبشی به نام" سقاخانه" صحبت می شود. اما بنیانگذاران آن هر یك پس از مدتی كوتاه به راه دیگری رفتند و این جنبش از هم پاشید. شما روی بخشی از آثارتان عنوان سقاخانه گذاشته اید. رویكرد شما آیا با جنبش سقاخانه پیوستگی دارد ؟‌

▪ من هیچ وقت ننشستم تصمیم بگیرم كه سبك خاصی را اختیار كنم یا سبكی جدید به وجود بیاورم ! اتفاقی افتاد كه من درگیر این جریان شدم . یكی از دانشجویانم در دانشكده هنر، رساله خود را با عنوان "جریان های هنر نو در نقاشی ایران" با من می گذراند. متوجه شدم كه هیچ اطـــلاعـــاتـــی راجـــع بـــه مــكـتــب سقاخانه ندارد. فهمیدم خلائی وجود دارد. نسلی كارهایی كرده كه نسل بعد از آن مطلع نیست . برانگیخته شدم كه خودم این زمینه ها را تجربه كنم . یك دوره سقاخانه ها را تجربه كردم اما به روی پاسپارتوی كاهگلی خودم ! این طور نسل بعدی دوباره یادش می افتاد كه چنین جریانی هم بوده است . دانشجویانم را مرتب پیش كریم امامی می فرستادم كه اغلب ایشان حوصله پاسخ گفتن به آنها را نداشت و دست خالی پیش خودم برمی گشتند. به نظر من اوج هنر مدرن ایران ، مكتب سقاخانه است و این مساله ای فراتر از دوست داشتن یا نداشتن ماست ! بعضی هم البته آن را یك سبك نـمـی دانـنـد. كـسـی مـثـل احسان یارشاطر در مجموعه بزرگی كه در دانشگاه كلمبیا منتشر می كند، مكتب سقاخانه را اوج نقاشی معاصر ایران می شناسد. من یكی از شیفتگان این مكتب هستم . اما ناچارم توضیح بدهم كه برخورد من با شیوه سقاخانه ، برخوردی ایدئولوژیك نیست . وقتی من به روستایی می روم و نظر قربانی هایی را می بینم كه در تركیب زیبایی از هندسه فرم ها و رنگ ها از اسفندهای رنگی و بریده های كاغذ و پارچه ، دم در خانه ها آویزان شده است ، توجه من را جلب می كنند. از این ساخته های باور عامه ، تعویذها و چشم زخم ها خوشم می آید. استفاده من از این عناصر اما یك برخورد انتقادی با آنها نیست . من زیبایی آنها را می بینم و از آن استفاده می كنم . به آنها احترام می گذارم اما لزوما به همه آنها باور ندارم . جنبه های زیبایی شناسانه و تزئینی این عناصر برایم جالب است و از آنها در آثارم استفاده می كنم . برخوردی زیبایی شناسانه با عناصر بومی . كما اینكه تناولی و زنده رودی نیز زمانی كه در شاه عبدالعظیم ، طلسم ها و قفل ها را پـیـــدا كـــردنـــد، شــیــفــتـــه آن شـــدنـــد و از نـظــر زیبایی شناسانه روی آن كار كردند.‌

● بـــه نـظــر مــی رســد تـصــویــرگــری درمـیـان شاخه های هنرهای تجسمی، بیشتر با روایتگری و داسـتـــان پــیـــوسـتـگــی دارد. بــــــه ایــــن بـــهــــانــــه ســــراغ پـرویـز كلانتری نویسنده برویم . این چــــرخــــش از نــقــــاشــــی و تصویرگری به نویسندگی و روایت گری چه دلیلی داشته است؟ آیا جهان نقاشانه شما در روایــت‌گــری و داســتان نویسی شما تاثیر داشته است ؟

▪ باید اعتراف كنم اگر كسی بــگـــویـــد از یـــك نــقـــاشــی مــن خــوشــش آمـده زیـاد قـلـقـلـكـم نمی آید اما اگر شما به من بگویید نوشته‌ای از من خوانده اید و خـوشـتـان آمـده ، خـیـلی ذوق خواهم كرد. یك بار نامه ای از چك اسلواكی داشتم . پرویز دوایی به سبك خاص خودش برایم نوشته بود: فلان فلان شده ، از كی تا حالا نویسنده شده ای ؟! در واقــــــع بــــــه زبــــان خــــودش تحسینم كرده بود! در سخنرانی كه در دانشگاه اصفهان داشتم ، مـتـوجـه شـدم كـه دانـشـجـویان بـیـشـتـر مـرا به عنوان نویسنده می شناسند تا نقاش ! نوشتن برای مـــن قـلـمــرویــی بــود كــه تـمــام حسرتی را كه در نوآوری در نـقـاشـی داشـتـم ، جـبران كرد. هـرچـنـد ایـن قلمرو را خوب نمی شناسم اما ناگهان در آن شـیـرجـه رفتم . هر كاری كه خواستم كردم ! از نقاشی اما زیاد در نوشته هـایـم وام گـرفته ام . مثلا در نـوشـتـن هـم كلاژ درست می كنم . روزی هوشنگ گلشیری خانه ما زنگ زد. خانه نبودم و همسرم هم ایشان را نشناخت . در نهایت با هم قراری گذاشتیم و من به دفتر مجله رفتم . گفت مطلبی را كه با عنوان "بهار درآثار زیرخاكی از مهر و داد" درباره مهرداد بهار نوشته ای به همه معرفی كرده ام كه بخوانند. بار دیگر داستانی برایش فرستادم . گفت اینطور نمی شود نظر داد. یعنی به من فهماند كه این متن تو مزخرف است ! از من دعوت كرد تا پیش او بروم كه برایم بگوید داستان یعنی چه ؟ یك ماه تمام برای من كلاس اختصاصی تشكیل داد، لیوان لیوان چای می خورد و متن مرا كه دوست نـداشت ، بند به بند دوباره نویسی می كرد و نكته هایی می گفت . اعتراف می كنم كه من نقاشم نه نویسنده ، اما نوشتن را خیلی دوست دارم . فكر می كنم در نوشتن می توانم نوآوری هایی بكنم كه حسرت انجام آن در نقاشی را همیشه داشته ام .‌

● زبان تصویر، زبان بزرگ تر و جامع تری است . دست كم نیاز به ترجمه ندارد. چرا نقاشی با زبانی همه گیر، باید سراغ نوشتن با همه محدودیت های آن برود؟

▪ نمی دانم ، در نوشتن راز عجیبی است . وقتی می نویسی و فارغ می شوی ، وقتی می بینی كه نوشته ات چاپ شده است ، رازی دارد، افسونی در این حروف سربی هست كه به من هویت می دهد. هم نوشتن و هم نقاشی برای من لذت ها و كام جویی های خودش را داشته است .‌

● آثـار نـوشـتـاری شـمـا بـه نظر خیلی تـصـویـری مـی آیـد.‌قـاعـدتـا یـك نقاش یا تصویرگر، نوشته هایش هم بیشتر تصویری می شود دیگر!و اما مساله تدریس و آموزش هنر، در این باره چگونه می اندیشید؟

▪ من تدریس را خیلی دوست داشتم ولی به دلایلی پیش از انقلاب امكان آن برایم فراهم نشد و اجازه تدریس نگرفتم . البته مدتی به صورت نیمه وقت در دانشگاه درس دادم . تدریس برایم یك چالش بود. هیچ وقت با برنامه از پیش تعیین شده سر كلاس نمی رفتم اما همیشه با همكاری دانشجویان برنامه ای خلاق به انجام می رسید كه همه راضی بودند. بعد از انقلاب هم دانشجویانی داشتم كه رساله خود را با من گذراندند.

● آسیب های نقاشی معاصر ایران را چگونه و چه می بینید ؟

▪ من خطری را حس می كنم كه بی پرده آن را می گویم . اگر هم نخواستید ننویسید اما من می گویم . بزرگترین آفت هنر به نظر من سیاست زدگی است . من نه پیوستگی و علاقه خاصی به این جناح دارم و نه آن دیگری . سیاست زدگی را نمی پسندم . ای كاش هر گروه و جناحی كه به قدرت می رسد، برخوردش با مقوله هنر، حرفه‌ای باشد. وقتی تیم جدیدی سر كار می آیند، با هنر و هنرمندان برخورد حرفه ای داشته باشند. می ترسم از اینكه هنر، سیاست زده بشود. البته هنرمند می تواند از یك پایگاه سیاسی خاص برخوردار باشد اما اینكه چه می گوید، چه می كند و آیا كار او واجد ارزش های هنری هست یا نه ، مساله دیگری است . سیاست زدگی، مصیبت بزرگی است و امیدوارم كه نقاشان وبی ینال های ما سیاست زده نشوند.

‌"سر این خط را بگیر و بیا"عنوان آخرین كتاب پرویز كلانتری نقاش ۷۶ ساله ایرانی است كه اخیرا از سوی نشر نظر منتشر شده است. كلانتری نقاشی است كه طی سفرهای خود به خارج از ایران نقش مهمی در معرفی هنر ایرانی به دیگر كشورها داشته است كه از آن جمله می توان به پرده برداری تابلوی "شهر ایرانی" او در مقر سازمان ملل در نایروبی اشاره كرد. كلانتری در سال ۱۳۲۰ در تهران به دنیا آمد. او در سال ۱۳۳۸ از دانشكده هنرهای زیبای دانشگاه تهران در رشته نقاشی فارغ التحصیل شد. از سال ۱۳۴۰ تا ۱۳۸۵ نمایشگاه های انفرادی فراوانی در ایران و خارج از ایران برپا كرده است كه از جمله آنها می توان به نمایشگاه هنر معاصر ایران در دانشگاه كلمبیای نیویورك (۱۳۴۶)، چندین نمایشگاه انفرادی در گالری سیحون، نمایشگاه انفرادی گالری حوریان سانفرانسیسكو (۱۳۷۰)، نمایشگاه لایت كالا دهلی نو(۱۳۷۲)، نمایشگاه كالیفرنیا (۱۳۷۵)، نمایشگاه در سازمان ملل متحد (۱۳۷۷)، نمایشگاه گالری آزتك مادرید (۱۳۷۹) و نمایشگاه هنرمعاصر ایران در لندن (۱۳۸۰) اشاره كرد. شركت در دوره های آموزشی مختلف در نیویورك، كالیفرنیا و تهران از دیگر فعالیت های اوست.

كلانتری دستی هم در نوشتن دارد و تاكنون كتاب هایی همچون "ولی افتاد مشكل ها"، "چهار روایت" و "نیچه نه، فقط بگو مشداسماعیل" را در ایران منتشر كرده است. اخیرا مجموعه داستان كوتاهی از وی تحت عنوان "مرگ پایان كبوتر نیست" برای دریافت مجوز به وزارت ارشاد فرستاده شد، ولی هنوز این مجوز را دریافت نكرده است. او كه تابستان امسال نمایشگاهی از آثار خود را در گالری سیحون لس آنجلس برپا كرده بود در تدارك معرفی و نمایش تصاویر كتاب اخیر خود در دانشگاه استانفورد است. گفت و گویمان را با او می خوانید.‌