در روزهای گذشته در حوزه نقاشی شاهد دو تجربه خاص بودیم، یکی «سمپوزیوم بین المللی نقاشی امام علی(ع)» که از ۶ تا ۱۱ مرداد با حضور هنرمندان خارجی و ایرانی در موزه هنرهای دینی امام علی(ع) به شکل کارگاهی برگزار شد و آثار اجرا شده تا ۲۴ مرداد در معرض بازدید عموم قرار گرفت و دیگری نمایشگاه گروهی نقاشی؛ «پرتره و فیگور»، که از ۱۲ تا ۲۴ مرداد در نگارخانه اثر برگزار شد. آنچه می خوانید یادداشتی درباره نمایشگاه های یاد شده است.

● سمپوزیوم بین المللی نقاشی امام علی (ع)

آنهایی که لذت دیدن «شاهکارهای نگارگری ایران» را در موزه هنرهای معاصر تهران تجربه کرده اند، با دیدن عنوان «نخستین سمپوزیوم بین المللی نقاشی امام علی (ع)» که در موزه هنرهای دینی امام علی دایر است، خواه ناخواه به یاد تجربه شان در آن زمان می افتند. بیشتر این یادآوری به واسطه مجموعه «خاوران نامه» است که پس از دیدن همان نخستین نمایشگاه در ذهن شان باقی مانده است. قصدم از این مقایسه نتیجه گرفتن اینکه کدام یک از این دو درست تر یا موفق تر بوده اند، نیست. تجربه اول به واسطه نگاه جامع اش به سنت نقاشی و تجربه دوم به دلیل نگاهی امروزی و قابل تجربه- به کمک اجرای آثار در کنار مخاطب- هر کدام به شکلی موفق اند. همه اینها را بگذارید کنار نگاه های متعددی که در جامعه هنری ما به شکل ها و عنوان هایی مختلف، گرایش به سمت این سنت را به شکل اجتماعی و هنری تداعی می کنند. لازم نیست راه دوری بروید؛ از همان طبقه یی که در موزه امام علی آثار نقاشی را دیده اید، یک طبقه پایین تر بروید یا آخرین نمایشگاه موزه هنرهای معاصر را با عنوان «اولین دوسالانه طراحی پارچه و لباس» ببینید.

مساله گرایش به سنت یا گریز از آن در موضوع، مفهوم، فرم و حتی کاربرد، در شرایط فعلی هنر امروز ایران به هر دلیلی می تواند کارکردی خلاف آنچه انتظار می رود داشته باشد. این بدان معنا نیست که هر کدام از این گرایش ها به خودی خود اشتباه خواهند بود. مهمتر از همه اینها تعادلی است که در اکثر مواقع میان این دو مقوله شکل نمی گیرد و از برخوردی که به هر شکل از برهم سازی آن دو حاصل می شود قرار است همه آن خواسته ها و نتایج مورد نظر حاصل شوند. نمایشگاه نقاشی موزه امام علی توانسته است تعادلی مشخص را از طریق عمومیت موضوع - عدالت و نوع دوستی- میان نقاشی امروز ایران و سنت نقاشانه تاریخی که به شکل وفاداری به مضمون و موضوع خودش را نشان می دهد، ایجاد کند. این تعادل در آنجا خودش را بیشتر نشان خواهد داد که به گونه یی نقاشی امروز ایران را در کنار نقاشی خارج از ایران قرار می دهد. هرچند ممکن است عده یی به خاطر همین کم بودن توجه به سنت تاریخی و البته نقاشانه از چنین نمایشگاهی راضی نباشند.

● حرکت از متن به تصویر

گمان می کنم موضوع، مهمترین دغدغه برگزارکنندگان و شرکت کنندگان در این سمپوزیوم باشد. هدف از این سمپوزیوم «جریان سازی هنری با موضوعات دینی و همچنین گرامیداشت یاد و نام امام علی(ع) با استفاده از ظرفیت غنی هنری است.» (محمدمهدی عسگرپور؛ دبیر سمپوزیوم) و در کنار آن «گذشته از جنبه های آموزشی این سمپوزیوم که طریقه تولید یک اثر هنری را نشان می دهد، برگزاری چنین برنامه هایی باعث آشتی دادن مردم با هنر می شود و حضور آنان را در موزه ها و مراکز هنری افزایش می دهد که این مهم بسیار حائز اهمیت است.» (منوچهر معتبر؛ رئیس هیات انتخاب) با این حساب «بیش از ۱۱۰۰ نفر از نزدیک در روزهای برگزاری این سمپوزیوم از آن دیدن کرده اند و بیش از ۷۰ درصد اهداف مورد نظر آن به دست آمده است.» (گفت وگوی سیدمحسن هاشمی؛ دبیر اجرایی) هیچ شکی در عمومیت و ملموس بودن چنین موضوعی وجود ندارد؛ «موضوع عدالت و نوع دوستی موضوعی جهانی است و در همه جای دنیا وجود دارد و هر کس به توان خودش آن را معنی می کند.» (منوچهر معتبر) حتی ممکن است تعابیر دیگری از این موضوع به دست آید که هیچ منافاتی با آن ندارد؛ «این گزاره چیزی است که بشر غربی نیز به رغم تمایل به حذف دین از زندگی خود به آن نیازمند است.» (محمدمهدی عسگرپور) «عشق و صلح دو مفهوم از بشریت هستند که هرگز اهمیت خود را از دست نمی دهند.» (وارول توپاچ؛ شرکت کننده) یا «عدالت چیزی نیست جز شادی دسته جمعی که ثمره فرصت های برابر است.» (ایرج زمانی؛ شرکت کننده)

این مجموعه آثار نقاشان ایرانی و خارجی شرکت کننده در آن را با موضوع «عدالت و نوع دوستی» در کنار یکدیگر قرار می دهد. در گفته های نقاشان ایرانی حاضر در این جمع گاه به تناقضات آشکاری بر خواهیم خورد؛ «آزادی در بیان هنری برای هنرمندان مهم است. در آزادی حرکت های ناگهانی به وجود می آید که در صورت موضوعی بودن یک نمایشگاه این آزادی حاصل نمی شود.» (آنه محمد تاتاری؛ شرکت کننده) «وقتی انسانی روی موضوعی فکر می کند، ذهن او شاخ و برگ چندانی پیدا نخواهد کرد، این طور نیست که درباره ثروت فکر کند و گرسنگی را بکشد.» (مهرداد محب علی؛ شرکت کننده) همه گفته های اینچنینی در فضای نمایشگاه خودشان را بیشتر نشان خواهند داد و تناقضات آنها البته بیشتر خواهد شد. با دیدن آثار چنین به نظر می رسد که هنرمند ایرانی غالباً حاضر نشده که نقاشی خود را فدای موضوع مورد نظر کند. هنرمند ایرانی صرفاً تلاش کرده که نقاشی کند و در بیشتر آثار این گفته های خود اوست که- قبل از آنکه نقاشی فارغ از هنرمندش بخواهد چنین مسوولیتی را به عهده بگیرد- ما را به سمت موضوع هدایت می کند. در آثار خارجی، هنرمند یک فعالیت نقاشانه را در خدمت موضوع آغاز کرده و به نتیجه می رساند و چنین است که در غیاب هنرمند و تنها به واسطه موضوع، همچنان این آثار قابل بررسی اند. هنرمند ایرانی فضایی ذهنی را تصویر می کند که بنابر تمرکزش بر موضوع گمان می کند این فضا و موضوع در نظر دیگران هم قابل فهم و مشهود است. هنرمند به هر حال اسیر نقاشی و ذهن خویش باقی خواهد ماند. او از نقطه یی در ذهن خویش شروع می کند و در نقاشی اش به سمت موضوع حرکت می کند. اما هنرمند خارجی با آثارش نشان می دهد که از موضوع شروع کرده و آن را تنها تا حد یک اثر قابل ارائه و نه بیش از آن می پروراند. اینجا است که او دیگر اسیر نقاشی اش نمی شود و هر لحظه این امکان هست که در قالب جریانی که طی می کند حتی به سمت دیگری کشیده شود و در تمام این مراحل همچنان بر موضوع خویش پایدار بماند. تمام صحبتم بر سر این مساله است که هنرمند ایرانی در جریانی که طی کرده است غالباً به موضوع نمی رسد و این به نظرم مهمترین تناقض آثار را حتی جدا از گفته های صاحبان شان رقم می زند.

● موضوع و برداشت

آثاری که در این نمایشگاه دیده می شوند پیرامون موضوع واحدی شکل گرفته اند. مهمترین مساله چنین نمایشگاه موضوعی و واحدی، گسستی است که میان بخش ایرانی و خارجی آثار آن شکل می گیرد. در آثار ایرانی شخصیت هنری نقاش- بنابر انتخاب خودش- در نقاشی اش شکل گرفته و در مقابل آن، در آثار خارجی این شخصیت در فعالیت نقاشانه (که عنوان بازی های نقاشانه برای آن مناسب تر است) جست وجو شده و نشان داده می شود.

کمترین گواه چنین ادعایی اصرار بر نقاشی کردن در آثار ایرانی و در مقابل آن تکنیکی است که در شکل و ارائه آثار خارجی خودش را به رخ می کشد. فرضاً که اینها انتخاب هایی کاملاً آگاهانه و شخصی از جانب هر دو طرف باشد. اما هنرمند بعضاً حاضر نیست ذره یی از نقاشی اش را فدای موضوع کند و این البته آن چیزی است که پذیرفته است، چرا که در این نمایشگاه حاضر است و به واسطه همان موضوع نقاشی می کند. او قرار است در قالب اثرش از «عدالت و نوع دوستی» حرف بزند و البته تمام تلاشش بر آن است که با مخاطب در تعامل باشد یا اثرش جنبه شعاری پیدا نکند. هنرمند ایرانی بیشتر کوشیده است تا از نقاشی کردن فاصله نگیرد. چنین مشخصه یی خود را در آنجا نشان می دهد که آثار خارجی را بیشتر تصویرسازی هایی از موضوع مورد بحث خواهیم دید. آنها در حالی که به موضوع وفادارترند، در ارتباط با مخاطب شان نیز موفقیت بیشتری کسب می کنند.

آنچه گسست ها را در دو بخش گفته شده بیشتر می کند، توجه غالبی است که در آثار ایرانی به فیگور شده است. چنین توجهی در آثار خارجی بیشتر متوجه فضاست و اگر بعضاً در مواردی به فیگور توجه می شود، این توجه کاملاً در خدمت فضای ارائه شده صورت می گیرد. مشکل بیشتر در آنجا رخ می دهد که در آثار ایرانی فیگورمحور به فضاسازی توجه چندانی نشده است. بدین شکل موارد متعددی را می توان مطرح کرد که بر این گسست ها تاکید بیشتری می کند. مواردی مثل توجه و عدم توجه به تکنیک و پرداخت به آن، تکیه بر عنصر رنگی و خاصیتش در نقاشی و... که هر کدام از اینها نیز می توانند در جهت بررسی گسست این نمایشگاه در دو بخش ایرانی و خارجی آن به کار گرفته شوند...

با همه این تفاسیر باز می توان گفت که نخستین سمپوزیوم بین المللی نقاشی امام علی(ع) در نوع خود تجربه موفق و ماندگاری است و به هر صورت کلیت این موفقیت، خواه ناخواه اجزای کوچک تر آن را تحت تاثیر قرار خواهد داد.

● نگاهی به پرتره و فیگور- گالری اثر

مجموعه ارائه شده در گالری اثر شباهت های بی واسطه و گریزناپذیری با هنر برجای مانده از اروپا در فاصله سال های جنگ های جهانی اول و دوم و بعد از آن دارد. کمترین دلیل چنین ادعایی یادآوری آثار و اسامی نقاشان آن دوره است که به واسطه دیدن تک تک آثار این نمایشگاه اتفاق می افتد. به همین دلیل گمان می کنم گفتن از آثار نقاشان آن زمان بهتر باشد تا قرار را بر این بگذاریم که از مجموعه حاضر حرفی بزنیم. هنر پس از جنگ در اروپا مروج بقاست. چنین خصوصیتی، هم در فعالیت های هنری هنرمندان و هم در اجتماع پیرامون آنها- که شامل مخاطبین و ارائه کنندگان آثار آنهاست- به چشم می خورد. پرتره و فیگور در این زمان قرار است که ترس ها و بازمانده های انسانی پس از جنگ را نشان دهد و گالری ها و موزه ها نیز در کنار رسالت هنری شان بر این باورند که هم پیوند گسسته بین هنرمند و مخاطب را دوباره بازسازند و هم بقای خویش را در قالب چنین فعالیتی تضمین کنند. چنین هنری به واسطه اشتراکات خواسته اش که همان بقا است، چه توسط هنرمند و چه مخاطب آن زمان، پذیرفته شده و مورد خوانش قرار می گیرد. هنرمند انسان خودش را می آفریند و مخاطب هم به واسطه عمومیت چنین انسانی در آن زمان اثر را دنبال می کند. همه این سوابق هنری می توانند صحبت کردن از نمایشگاهی را که در گالری اثر دایر است تحت تاثیر قرار دهند.

به گمانم بهترین فرض که از طرف همگان هم پذیرفته باشد این است که چنین نمایشگاهی را به هیچ وجه به دوره تاریخی فوق سنجاق نکنیم. این نمایشگاه قرار است به خودی خود و در فضای تاریخی و اجتماعی موجود حرفی برای گفتن داشته باشد و نگارنده تلاش می کند که در نوشتن از نمایشگاهی که در مردادماه ۱۳۸۶ در گالری اثر برپاست به جامعه هنری پس از جنگ در اروپا برنگردد. لحظه ارائه آثار این نمایشگاه «نقطه عطف» آن است. نقطه عطفی که تا قبل از آن همه چیز به عهده هنرمند است. هنرمند آزاد است که نگاهش را انتخاب کند، تکنیکی را در اختیار بگیرد و به واسطه آن حرفش را بزند. در این مرحله همه چیز همان اول شخص هنرمند است و گمان می کنم نوشتن و گفتن از آن تنها حق هنرمندانی است که امضاهای شان پای اثر است. در این صورت گشتن به دنبال اینکه چرا چنین نگاه و انتخاب تکنیکی صورت می گیرد و بررسی آن کار درستی نیست. تمام و نقطه عطف،

همه ما چنین واقعیتی را می پذیریم که هنر بدون پشتیبانی اجتماعی اش رونقی نخواهد داشت. مخاطب آثار این نمایشگاه قرار است تمام کننده این اتفاق هنری باشد. پرتره ها و فیگورهای این نمایشگاه صرفاً وضعیت های نمایشی مختلفی از چهره ها و موقعیت ها را با شمایل و فضایی کاملاً غیرملموس نشان می دهند. این نمایشگاه اگر قرار باشد برشی تاریخی از هنر پرتره و فیگور را نشان دهد یا صرفاً یک نمایشگاه تجربه و آزمودن تکنیک های مختلف باشد به نظرم نمایشگاه موفقی خواهد بود. اگر فرض را بر این بگذاریم که مخاطب قرار نیست این فیگورها و پرتره ها را به خودش منتسب کند- چرا که نمی تواند این کار را بکند- و به واسطه همین انتساب، ارتباطی شخصی را با تک تک آثار برقرار کند، به نظرم حداقل کاری که می توان کرد ملموس کردن حالت ها و فضاهایی است که می بیند. این حق طبیعی مخاطب خواهد بود که از پرتره یا فیگوری که دیده می شود تنها به دلیل آنکه مورد تجربه او در زندگی و اجتماع اش نیست فاصله گرفته و دور شود. به این شکل این نمایشگاه در قالب پیش فرض خودش که قرار است تنها یک نمایشگاه موضوعی باشد و نه تاریخی یا صرفاً تکنیکی، به هیچ وجه موفق نیست. آثار این نمایشگاه بدون استثنا در لایه تکنیکی خودشان گرفتار می شوند و البته در تعدادی از آثار ارائه شده از این تنها مقوله شان هم کوتاهی می کنند. در این شکی ندارم که چنین تکنیکی قرار است کامل کننده کار باشد، اما وقتی در پشت این رنگ ها، ضربه قلم ها و ترکیب ها قرار است سفیدی بوم باشد و نه غیر از آن، چنین تکنیکی جز یک آزار بصری نتیجه دیگری نخواهد داشت. نقاشی از پرتره به واسطه عناصر محدودش به ترکیب بندی اهمیت بیشتری می دهد. اما مهمتر از آن این است که با امکانات محدود و فرم های تاکید شده اش به ورطه تکرار و یکدستی کشیده نشود.

بیشتر این نمایشگاه حاصل پرتره هایی نیم رخ و تمام رخ و فیگورهایی در فضای نامتعارف است که ترکیب بندی بکری را انتخاب نکرده اند. کادر در آنها کادری است که هر لحظه می تواند جلوتر و عقب تر برود و بدین شکل از پرتره به فیگور و فیگور در فضا برسد و یا مسیری عکس را در پیش بگیرد. بدین شکل نگاه غالب در این نمایشگاه بیشتر نگاهی عکاسانه است تا نقاشانه و چون قرار است هنرمند نقاش روشنگر هم باشد دیگر از آن بازی های نور و سایه در این شکل عکاسیً نقاشانه خبری نیست. به این ترتیب نگاه هنرمند فقط ثبت لحظه یی است که لازم دارد و همانند عکس های ۴+۳ معروف و با یک پس زمینه کاملاً تخت به شکلی کاملاً قراردادی برگزار شده و در مرحله اجرا به راحتی از آن گذشته می شود. چنین نگاهی بدون هیچ واسطه یی، کارکردی کاملاً ابزاری و مصرفی پیدا خواهد کرد، بی آنکه هیچ چیزی به آن افزوده یا از آن کم شود. تمایز در آثار ارائه شده این نمایشگاه به هر شکل می بایست یکی از شروط اصلی برگزاری آن باشد و این مورد بیشتر از آنکه در خدمت هر برداشت دیگری قرار بگیرد به نفع خود نمایشگاه خواهد بود چرا که بیشتر دیده خواهد شد و به این دلیل، ماندگاری بیشتری پیدا خواهد کرد.

در نهایت باز مجبورم به جامعه هنری پس از جنگ در اروپا برگردم. در آن زمان تمام تلاش جامعه هنری برای همراه کردن مخاطب، به واسطه جلب همکاری موسسات خصوصی و به حداقل رساندن مداخله های آشکار دولتی انجام می شد. آفت چنین نگاه و جریانی در نهایت ارزش های مالی یی بود که برای آثار هنری در نظر گرفته شد و به واسطه همه این مسائل رفته رفته هنر آن زمان ارزش کارکردی خود را برای جامعه یا حتی خود هنر از دست داد. نمایشگاه گالری اثر از آن دست نمایشگاه هایی است که به واسطه همین نگاه به هنر در جامعه هنری امروز ایران مدتی است شکل گرفته. نفس چنین نمایشگاهی در نوع خود البته کار پسندیده یی است و گالری ها چند سالی است که به آن توجه نشان داده اند. چنین نمایشگاه هایی فرصت خوبی است برای نمایش فعالیت گالری ها و از آن طرف امکانی را برای هنرمند در جهت ارائه اثر و البته فروش آن فراهم می سازد. با این پیش فرض، نمایشگاه «پرتره و فیگور» قبل از آنکه هر عنوان دیگری به خود بگیرد، تنها می تواند نمایشگاه «گالری اثر» باشد. این گفته به این معنا نیست که چنین تفکری در برگزاری یک نمایشگاه، در حالی که فروش آثار در آن مطرح باشد، کار غلطی است، اما بهتر این خواهد بود که برای مخاطب چنین نمایشگاهی به جز نقش خریدار اثر نقش دیگری را هم در نظر گرفت.

علی مطلب زاده