در میان انواع شیوه ها و گونه های نقاشی، نقاشی از منظره همواره مورد علاقه عموم مردم بوده و هست.

معروف است كه یك منظره ساز، هیچ گاه در هیچ جای دنیا كارش لنگ نمی ماند. چرا كه با تصاحب یك منظره كوچك و دلفریب می توان قطعه ای از این گستره لایتناهی طبیعت را به درون خانه برد.از زمانی هم كه دوربین عكاسی وارد صحنه شده و دیرزمانی است كه دیگر به یك وسیله عمومی تبدیل شده كه در دسترس همه قرار دارد، نتوانسته است هیچ محدودیتی برای عرض اندام منظره سازی توسط نقاشان ایجاد كند. روزانه در سراسر دنیا، عده زیادی از مردم دوربین در دست به هرگوشه ای سرك می كشند و از هرصحنه یا منظره ای عكس می گیرند.

رواج عكاسی و استفاده عموم مردم از دوربین عكاسی به روند دموكراتیزه شدن تصویر انجامیده است. در كنار این شرایط ، می توان به تعدد رسانه هایی اشاره داشت كه لحظه به لحظه و در ابعاد هر دم رو به گسترش از تصویر و به ویژه از عكس بهره می گیرند. روزنامه ها ، تلویزیون ها، ماهواره ها، قابلیت های دیجیتال، اینترنت، و ... عكس را به عنوان یك خوراك ضروری می شناسند و به كار می گیرند و در تكرار و تكثیری سرگیجه آور از آن بهره می گیرند. از لحظه شلیك دشمن به جمجمه یك بومی بی سلاح تا از لطافت یك شبنم بر گلبرگ گلی ناشناخته در كوهساری دور از دسترس ... درست در چنین دورانی است كه قدر و قیمت یك نقاشی منظره به درستی شناخته می شود. چرا كه یك منظره كوچك كه مثلاً با آبرنگ ساخته شده است، در تمامیت خود مثل «زندگی» ناتمام و مثل «لحظه » پرتنش و لغزنده است.

فرشته شادی ، لحظه های ناتمام زندگی اش را در مهار آب و رنگ درآورده است. او دوران تجربه اندوزی، كشف خود و درك دقایق فنی كارش را سپری می كند. با این حال در پس تجربه های تصویری این نقاش، می توان نشانه هایی از یك دگردیسی خلاق را مشاهده كرد. بی درنگ باید اضافه كنم كه دوران تجربه اندوزی و كشف خود برای هنرمند پایان ناپذیر است. آنچه كه میان هنرمندان ایجاد تفاوت می كند در كشف دقایق فنی و فهم بینش و نگاه ناب و ویژه است.

برخی از نقاشان، همواره در پی بازآفرینی اشكال و خلق تصاویری واقع نما و ثبت نكات صرفاً فنی اند و برخی دیگر، نقاشی را به ابزاری برای تأویل و تفسیر جهان تبدیل می كنند، و عده ای دیگر، تصاویر دریافتی و احساس ها و اندیشه های خود را در تابش اندیشه ای مجرد قرار می دهند كه جز بیان خالص و انتزاعی چیز دیگری را برنمی تابد. فرشته شادی در گام های نخستین اش برای ورود به این دنیای پر نقش و نگار، دو رویكرد را در مجموعه آثارش عرضه كرده است:

۱) آثاری كه خود را با طبیعت می آمیزند.

۲) آثاری كه خود را از طبیعت متمایز می سازند و بیشتر با ذهنیت نقاش می آمیزند.

او در گونه نخست آثارش، گاه به قصد نمایش قریحه و مهارت اش دست به قلم می شود و گاه همچون جست وجوگری بی مدعا و سختكوش به تمرین و ممارست می پردازد.

اما، آنجا كه فرشته شادی از صافی ذهن اش به جهان خیره می شود، گویی راوی صحنه ها و ماجراهایی است كه گاه در عبوری ملایم همچون خوابی لطیف و گاه درگذاری تلخ همانند كابوسی نگران كننده بر او آشكار می شوند. این كه چگونه چنین فرایندی بر مخاطب نیز آشكار می شود؛ موضوعی است كه باید صبر كرد تا در ادامه تجربه اندوزی های این نقاش، شاهد باروری بیشتر آن باشیم. اما، آثار فرشته شادی در آمیزش با نور، رنگ و طبیعت با همه گونه گونی اش، بیشتر به دل می نشیند.

اما، آنجا كه او به قصد نمایش ناروایی ها، زشتی ها و مضامین تلخ دست به قلم می شود، در آثارش نوعی «جست وجو» شكل می گیرد كه به علت ذات جست وجو بودنش، می توان فرصت های دیگری را به تجزیه و تحلیل آنها اختصاص داد، فرصتی كه می تواند مجاری باشد برای قوام یافتن هر چه بیشتر آثار این هنرمند جوان.

گویا، این نقاش باید در نور و رنگ و آب و آینه دست و قلم خود را به كار گیرد و از نفوذ باروركننده نقاشی فارغ از هر مضمون و سوژه ای بهره بگیرد. یعنی به قابلیت درونی، ذهنی و سابجكتیو subjective ضمیر تأثیرپذیر خود اعتماد بیشتری پیدا كند. نفوذ به منطقه بكر و ناب «سابجكتیو» است كه می تواند به نفوذ باروركننده نقاشی بینجامد. به نظر می رسد كه این نقاش با خلوصی كه عنصر ذهنیت یا شخصیت درونی (سابجكتیو) در اختیارش می گذارد، می تواند لحن اثر و شخصیت ذهنی خود را با خلق و خو و روحیات خود هماهنگ سازد.

بدیهی است كه دستیابی به این توفیق تنها با تمرین و ممارست حاصل نمی شود، بلكه در شعاع تعالیم پیشرفته و محیط خلاق است كه به ژرفای درون راهی گشوده می شود، تا در شور و شعفی كه از این فرآیند سابجكتیو حاصل می شود، نیازهای ذهنی، حسی،فلسفی برآورده شده و قالب فنی و تكنیك متناسب نیز مثل پوششی متناسب برای آن درونمایه به دست آید. فرشته شادی در آستانه پرنقش و نگار جهانی خیس از آب و سبزه و رنگین كمان بال می گشاید.