چهار تن از نقاشان قهوه خانه، علی اكبر لرنی، احمد خلیلی، سیدحسین حسینی و منصور وفایی این روزها در خانه هنرمندان ایران به رسم قهوه خانه های قدیم (نه چندان دور) در حضور مردم و به طور زنده به اجرای آثاری می پردازند كه روزگاری به طور پیوسته در محیط قهوه خانه ها و در زیر هر گذری نقش می زدند.

قهوه خانه قلب تپنده هر گذر و محله و بازارچه ای بود. هر كسی نمی توانست قهوه چی باشد و صاحب این خانه. صاحبان قهوه خانه ها، آدم هایی بودند خوشنام و با عزت و میان مردم به امانتداری معروف بودند.

نقاشان ساختمان در قهوه خانه ها سفارش كار می گرفتند، معماران در حلقه شاگردان خود، چم و خم كار فردا را گوشزد می كردند، كاشیكاران و گچبرها در گوشه قهوه خانه به مرور نقشه و رسم تمام و نیمه تمام خود می پرداختند.

قبل از آن كه به مبحث نقاشی قهوه خانه ای ورود كنیم، بایسته است كه از چند تن از بزرگان این هنر یاد كنیم، كسانی كه امروز شاهد هنرنمایی شاگردانش در خانه هنرمندان ایران هستیم. یادآوری نام های درخشانی چون حسین قوللر آغاسی و محمد مدبر و بلافاصله پس از این دو بزرگ، اشاره به نام هایی چون عباس بلوكی فر و حسن اسماعیل زاده (چلیپا)، نوعی ادای دین به هنرمندانی است كه با صفای باطن خود این هنر را پس از حدود دویست سال احیا كردند.

حسین قوللر آغاسی فرزند استاد علیرضا قوللر آغاسی بود. پدرش هم در زمینه نقاشی روی قلمدان، هم در هنر میناكاری و هم در تصویرگری شاهنامه های چاپ سنگی و در اواخر عمرش به كاشیگری و كاشی پزی می پرداخت.

حسین در چنین محیطی و در جوار پدر رشد كرد. او در نوجوانی بر كاشی نقش ها می زد و با امضای: «عمل حسین بن علیرضا» به یادگار می گذاشت. در همان ایام نوجوانی اش بود كه محمد مدبر كه همسال او بود به كارگاه كاشیگری استاد علیرضا قوللر آغاسی آمد و بدین سان یك عمر دوستی پرثمر میان حسین قوللر آغاسی و محمد مدبر شكل گرفت.

حسین قوللر آغاسی می گوید: روزی كه من و محمد مدبر و سایرین به این نقاشی جان دادیم، اصلاً فكر رقابت و چشم و هم چشمی با نقاشان تحصیلكرده و از فرنگ برگشته درسرمان نبود. همه از سر ساختمان ها، از كنار كوره های كاشی پزی و از سنگ تراشی ها آمده بودیم، عقل و ذوقمان را روی هم گذاشته بودیم، هر كه هنری داشت به كار می گرفت. یكی اسلیمی خوب بلد بود، یكی خوب رنگ می ساخت، یكی صورت خوب می ساخت... برای ما مهم این بود كه مردم، كارمان را بپسندند و قبولمان كنند. قهوه چی ها هم كمك كردند، چای و دیزی مان را به راه انداختند، خرج زندگی زن و بچه هایمان را دادند، ما هم كار كردیم.

حسین قوللر آغاسی می افزاید: ما از همان اول از طبیعت سازی پرهیز كردیم. كتابی كه نخوانده بودیم، دنیا را هم كه نگشته بودیم. مداحی، نوحه خوانده بود...

آقایی، منبر رفته بود ...

نقالی، شاهنامه نقل كرده بود، ما هم چیزهایی در خیالمان پروردیم و جرأت كردیم و نقش این خیال را آشكار ساختیم. چگونگی كشانده شدن حسین قوللر كه پرورده كارگاه كاشی پزی پدرش بود، به نقاشی قهوه خانه ای از این قرار است كه «مرشد محمد»، نقال صاحبنام قهوه خانه ها، روزی با صدای خفه اش مرگ سهراب را فریاد می كشید و از سردلتنگی و غم، دست بر زانو می كوبید، حسین قوللر به میان جمع می آید و با فریاد می گوید: مردم! من فردا حكایت مرگ سهراب را بر تن دیوار خواهم كشید.

محمد مدبر نیز درباره خود چنین گفته است:

«من عمری در كربلا زندگی كرده ام، اگرچه هرگز پایم به خاك داغ كربلا نرسیده، اما من كربلایی هستم. من به كوفه رفته ام، دربدری كشیده ام، شلاق نامردان را خورده ام. هنوز هفت سال بیشتر نداشتم كه یتیم شدم، در تعزیه «تكیه دولت» نقش دوطفلان مسلم را بازی می كردم، فریاد یتیمی و غریبی سر می دادم ... من اگر نقاش عاشورا نباشم، اگر خون ناكسان را برپهنه بوم نریزم، چه كسی به داد مظلومانی چون من خواهد رسید؟»

این دو ـ حسین قوللر و محمد مدبر ـ بعدها، شاگردی را پروراندند كه پس از خودشان از مهم ترین نقاشان قهوه خانه ای به حساب می آید: عباس بلوكی فر.

آثار بلوكی فر، مخلوطی از ذوق قوللر آغاسی و محمد مدبر است. به اضافه خصائل انحصاری خودش در نقاشی.

عباس بلوكی فر از ماهرترین شاگردان حسین قوللر آغاسی است.

حسن آقا اسماعیل زاده (چلیپا) نیز از شاگردان استاد محمد مدبر است. خیلی ها چلیپا را مدبر زنده می خواندند، با این تفاوت كه حسن آقای چلیپا ملایم تر و نرم تر از محمد مدبر كار می كرد.

حسین قوللر آغاسی، شاگرد دیگری به نام «فتح الله» تربیت كرده است كه چون از آغاز كودكی در منزل استاد و تحت حمایت او بزرگ شده و نقاشی را نیز از قوللر آغاسی آموخته بود، پای پرده هایش امضای «فتح الله قوللر» می گذاشت و به این سبب خیلی ها را به اشتباه انداخته است.

محمد مدبر، پس از اسماعیل زاده (چلیپا) شاگرد توانای دیگری به نام حسین همدانی در نقاشی قهوه خانه ای پرورش داد. از دیگر شاگردان بنام استاد قوللر، می توان از محمد حمیدی (محمد بربر) نام برد كه هم در نقاشی قهوه خانه ای وهم در نقاشی خیالی دست توانایی داشت.

اما، محمد فراهانی در جمع شاگردان حسین قوللر آغاسی، استعداد و ذوق بیشتری در كشیدن پرده های درویشی داشت. دلیل این شكوفایی فراهانی را باید در رفاقت او با دراویش پرده دار جست وجو كرد.

خودش هم یك پا پرده خوان بود و روایات پرده های درویشی را كاملاً در حافظه داشت. فراهانی می گوید: «استاد حسین قوللر همیشه به من می گفت اگر یك پرده كش ماهر شوی، بهتر است كه یك نقاش خیالی بی حساب و كتاب و معمولی باقی بمانی.»

حسین قوللر آغاسی و محمد مدبر به نقاشی قهوه خانه ای جان دادند، حسین قوللر آغاسی می گفت: «آدم وقتی معرفت آشنایی با هنر را پیدا كرد، آن وقت می فهمد كه در این اقیانوس بیكران، چندان شناگر ماهری هم نیست. تا چشم ات كار می كند آب است، هر چه شنا كنی می بینی به جایی نرسیده ای...»

او می گفت: «اگر چهار تا نقش و چند تا رنگ را شناختیم، خودمان را گم نكنیم، غرور مال هنرمند نیست ... هنرمند باید مردم دار و متواضع باشد.»

نقاشی قهوه خانه ای در یك كلام ادای دین به خاندان عصمت وطهارت است. هنرمند سلیم النفس ایرانی با استناد به پرده های قهوه خانه ای ضمن ابراز عقاید دینی خود، به آداب و رسوم ملی وفرهنگی سرزمین اش نیز عنایت ویژه داشته است.

نخستین و مهم ترین خصلت نقاشی قهوه خانه ای در اندیشه ها و معیارهای مشتركی است كه به طور نانوشته در میان همه هنرمندان این نوع از نقاشی جاری است.

دومین خصلت نقاشی قهوه خانه ای كه كم از نخستین ویژگی آن ندارد، در عدم تأثیرپذیری آن از فلسفه نقاشی اروپایی است، هر چند كه از رنگ و روغن كه ابزاری اروپایی است بهره می گیرد. نقاشان قهوه خانه ای از آنجا كه اساساً معیارهای نقاشی غربی را نه می شناسند و نه قبول دارند، درحالتی بی تكلف، با صفا و بكر به ساخت و پرداخت آثارشان می پردازند.

وحدت فرم و محتوا نزد همه نقاشان قهوه خانه ای از آئین وآداب مشتركی ریشه می گیرد كه همه آنان به آن آداب ایمان قلبی دارند.

این نقاشان از سویی بر صفای باطن و دانسته های ارزشی خود تكیه دارند و از سوی دیگر یزیدیان را منفور و خاندان ولایت را محبوب خود می دانند، این نكات گوشه ای از آئین و آداب مشترك میان این نقاشان است.

مضامین نقاشی قهوه خانه ای را باید در سه رویكرد مورد بررسی قرار داد:

۱ـ موضوعات مذهبی

۲ـ موضوعات رزمی

۳ـ موضوعات بزمی

كه موضوعات مذهبی بیشترین سهم را در این میان داشته و دارند. این نقاشان در ترسیم مضامین مذهبی، جنبه های حماسی آن را مشخص تر و بارزتر نشان می دهند.

در نقاشی قهوه خانه ای، اشقیا در مقابل پاكان روزگار صف بسته اند. نقاش، چهره های نورانی را در مقابل چهره های تیره و سخیف قرار می دهد؛ و بیننده بدون هیچ پیچیدگی و مشكلی به سهولت تشخیص می دهد كه هنرمند پیشاپیش عشق خود را در چهره های منور و نفرت خود را از اشقیا برای او عیان می سازد.

نقاش قهوه خانه ای همواره اثر خود را نوعی جدال با ستم و كفر تلقی می كرده و خود را مدافع حق و عدالت می پنداشته است. این نقاشان شاید تنها هنرمندانی باشند كه مضمون آثارشان را با شهدای راه خدا سرشار از نور و پاكی كرده و بر تاریكی و جهل تاخته اند.

نقاش قهوه خانه ای با بریدن اعضای بدن «شمر» بر روی پرده، به تسكین آلام پیروان عصمت و طهارت كمك می كرده است. در تبارشناسی نقاشی قهوه خانه ای، نه می توان ریشه های آن را به هنر نائیف Naive نسبت داد و نه در زمره هنرهای ابتدایی در جوامع بدوی می گنجد.

می توان گفت این نقاشی، ادامه نگارگری در سطح وسیع و با قلم موی پهن و درشت است و به لحاظ تاریخی پس از سبك نقاشی زند و قاجار قرار می گیرد.

درنقاشی قهوه خانه ای برای تأكید كردن بر نكات با اهمیت، تصویر مورد نظر را درشت تر و در مركز صحنه قرار می دهند. در این هنر، همه چیز در خدمت پیامی است كه آشكارا قرار است منتقل شود. بنابراین، فضا، مكان و عناصر حاشیه ای اعم از اسب، انسان و سایر اشیا به گونه ای تركیب می شوند كه به درخشش «موضوع محوری» كمك كنند و در این میان، ای بسا تناسبات فیگورها، روابط منطقی میان عناصر صحنه و اصلاً قواعد طبیعت پردازی دستخوش تغییرات اساسی شوند. این دستكاری در تناسبات برای آن است كه مضمون اصلی پررنگ تر و درخشان تر جلوه كند و هیچ عاملی در صحنه مانع و مزاحم آن نباشد.

دو نكته فنی و مهم در نقاشی قهوه خانه ای قابل ذكر است: یكی چهر ه پردازی، كه بدون آن یك پرده قهوه خانه ای عملاً كاربردی ندارد و دوم خطوط كناره نما، كه با قاطعیت همه تغییر اندازه ها و اهم و فی الاهم های مورد نظر نقاش را از یكدیگر تفكیك و صحنه را برای دیدن مهیا می سازد.

آغاز نقاشی قهوه خانه ای را به دوران صفوی و آشنایی نسبی با نقاشی اروپایی نسبت می دهند و از سده دوازدهم هجری با نقل نقالان همراه بوده است.

چرخه تولید پرده های قهوه خانه ای از چهار ركن: قهوه خانه، نقال، نقاش و مردم تشكیل می شود.

سه ركن نخست، همه تمهیدات را به كار می گرفتند تا ركن اصلی، یعنی مردم را به قهوه خانه ها بكشانند.

قهوه خانه، محل كسب اندیشه های جوانمردانه و فضائل اخلاقی و انسانی بود، كه به مدد نقال و نقاش سلیم النفس فراهم می شد. قهوه خانه دار، به نوعی اقتصاد هنر را اداره می كرد و با به نمایش گذاردن مجلس نقالی و پرده خوانی و جذب مردم به قهوه خانه ها، این چرخه میان مردم و هنرمند و قهوه خانه دار شكل می گرفت و بدین ترتیب میان مردم و هنر، در مكانی به نام قهوه خانه رابطه ای برقرار می شد كه در اصطلاح امروز به آن مولتی مدیا (Multi media) یا چند رسانه ای (متن، صدا و تصویر) می گویند.

احمدرضا دالوند