در نگارخانه ممیز، ۳۵ تن از اعضای انجمن هنرمندان نقاش ایران نمایشگاهی با عنوان «شب» برپا كرده اند:

شهریار احمدی، احمد اسفندیاری، ایرج اسكندری، مینو اسعدی، رضا بانگیز، رضوان بوستانی، محمد ابراهیم جعفری، سارا جعفری، شیما خشخاشی، روزبه دبیری، مصطفی دشتی، شهره دمستانی، حسینعلی ذابحی، علی ذاكری، سپیده رائی زاده غنی، شراره زندیان، رسول سلطانی، شراره صباغ پور، پروین صفوی، سكینه علایی، ساناز علوی، یعقوب عمامه پیچ، نگار فرجیانی، عبدالناصر گیوقصاب، رضا لواسانی، ثریا مسعودی، منوچهر معتبر، سلیمه معتمدی، محمد معمارزاده، علی ملك جعفریان، رحمان ملكی احمدی، فرشید ملكی، زویا مهاجری اول، شیوا نوروزی، نوید هوتن.

از چند ماه پیش در محافل مرتبط با هنرهای تجسمی، بویژه انجمن هنرمندان نقاش، شنیده می شد كه این انجمن بزودی نمایشگاهی تحت عنوان «شب» برگزار خواهد كرد.

تصوری كه این مضمون می تواند در ذهن هنرمندان نقاش و كلیه كسانی كه با بیان تصویری سروكار دارند، چیزی نزدیك به یك كنجكاوی خیا ل انگیز بود.

این تصور نزد دانشجویان و هنرجویان جوانی كه در این سال ها تعدادشان از حد نیز گذشته است، چه حالی داشته است؛ باید از خیال آزاد و ذهن نیالوده آنان باخبر شد.

با این حال ، زمان گذشت و موعد دیدار شب در قالب هنر نقاشی فرارسید. پرسشی كه قبل از دیدار این نمایشگاه هر ذهن علاقه مندی را به خود مشغول داشته بود: راستی نقاشان ما با شب و از شب چه ارمغانی برایمان فراهم كرده اند؟

جوانانی كه كنجكاو آمدند و سرخورده بازگشتند، آنان از خود می پرسیدند: اینها به هر چیزی شباهت داشتند جز شب. آنها به دیدار این نمایشگاه شتافتند تا با دیدار نقاشی هایی با مضمون شب، به آفاق خیال خود افقی دیگر بگشایند و به توان فنی خود نكاتی دیگر بیفزایند...

به نمایشگاه كه داخل می شوی با یك مجموعه ضعیف و دست چندم مواجه می شوی كه هر چیزی بود جز معنای «شب».

چندبار بایستی با عناوینی مثل: شرق خیال، بهار ایرانی، سلف پرتره، حضور ادبیات در نقاشی و ... و حالا «شب»؛ خود را به محل برگزاری نمایشگاه برسانی و با آثاری نامرتبط كه هیچ نسبت و شباهتی با عنوان دهان پركن اش ندارد، روبه رو شوی؟

این بار هم شاهد به كارگیری و مصرف بی محتوا و ظاهری مضمونی دیگر بودیم، تا باور كنیم كه برای هر نوع جمع آوری و سرهم بندی كردن آثار تكراری و بی ربط، یك نامگذاری پرطمطراق و نمادین می شودو این عمل بی محتوا به یك رسم و سیاق جدید تبدیل می شود.

پوستری و بروشوری و در برخی موارد دبیر همایشی كه اگر الان نسبت به شیوع آن خود را به آن راه بزنیم، فردا معلوم نیست سر از كجا درآوریم.

هنگامی كه با نمایشگاهی تحت عنوان «حضور ادبیات در نقاشی» روبه رو شدیم، تصور كردیم كه نسیمی از هزارسال ادبیات فارسی بر شعور و خیال نقاشان شركت كننده در آن نمایشگاه وزیده و به توانمندی قوای خیال و گستردگی دامنه دیدشان افزوده است؛ كه دیدیم چنین نبود.

از وقتی كه نقاشی ایرانی دیگر در قالب مینیاتور عرضه نمی شود و تأثیرات هنر اروپایی آرام آرام در آن نفوذ كرده است؛ ضروری است كه نوعی تبارشناسی در این نقاشی چند سده اخیر ایران صورت پذیرد. مثلاً به درستی مشخص سازیم كه عمده مضامین مورد توجه نقاشان ما در چه زمینه یا زمینه هایی بوده است.

اگر فحوای كلام و شعاع اندیشه شاعران و ادیبان ما از عرصه نقاشی ما خارج شده یا حذف شده است، و اگر تمایلات غیرفیگوراتیو در بخشی از نقاشی ما رسوخ كرده است، باید دید كه هنرمند نقاش ما از چه منابع فلسفی، فكری یا ذهنی تغذیه شده است؟

در نمایشگاه «سلف پرتره»، با فقدان و فقر شدید ذهنیت و اندیشه در پس حجم سرهایی روبه رو شدیم كه به مثابه «سلف پرتره» بر پرده نقش شده بودند. در آن نمایشگاه نه شوری و نه وجدی و نه خودكاوی یا دردی و نه حتی تكنیك های آشنای سلف پرتره مثل نور و سایه، عمق و ژرفا كه معمولاً در حجم سركه عاطفی ترین، بیانی ترین و انسانی ترین بخش آناتومی است، به چشم نمی خورد.

در نمایشگاه «شب» اوضاع خیلی وخیم تر از سایر نمایشگاه های گذشته است. هر كسی كه با نقاشی و تصویر سروكار دارد می تواند با كمی تأمل بر روی مضمون شب در نقاشی، بلافاصله به یاد آثار ثمیلا امیرابراهیمی بیفتد كه در این موضوع بسیار كار كرده و آثاری شاخص و منحصر به فرد خلق كرده است و یا در زمینه عكاسی، بلافاصله می توان عكس های شهریار توكلی را به خاطر آورد كه در موضوع شب عكس های حیرت انگیزی از خود به جا گذاشته است.

چنانچه كسی بخواهد به تقویت قوای ذهنی خود بپردازد، می تواند با سیری در تاریخ ادبیات فارسی به یك نام بزرگ آشنا شود كه با خواندن اشعار او با مضمون شب آشناتر شود، خاقانی شاعر بزرگ قرن ششم، ستایشگر روشنای صبحگاهان و مویه گر تاریكی ها و ظلمات شب است. خاقانی سروده است:

شبروان در صبح صادق كعبه دیده اند

صبح را چون محرمان كعبه عریان دیده اند.

یا در جای دیگر آورده است:

صبح بر آمد ز كوه چون مه نخشب ز چاه

ماه برآمد به صبح چون دم ماهی ز آب

و در توصیف شب سروده:

روز چو شمعی به شب زور رو و سرفراز

شب چو چراغی به روز كاسته و نیم تاب

و یا:

پرچم ز شب پرداخته، مه طاس پرچم ساخته

بیرق ز صبح افراخته، روزش سپه دار آمده

خاقانی از آنجا كه ستایشگر روشنایی صبح است، از پس شبی تیره چنین می سراید:

هر صبح كه نو جهان ببینم

از منزل جان نشان ببینم

به هر حال وقتی گروهی انجمنی یا مركزی می خواهد عده ای نقاش را گردهم آورد و به آنها بگوید درباره «شب» آثاری خلق كنند، بدیهی است كه باید از پتانسیل های موجود در فرهنگ خودی، اعم از هنر و ادبیات، كهن و معاصر بهره ها بگیرند. به استناد تاریخ هنر اروپا، بسیاری از نقاشان اروپایی آثار درخشانی یا تأسی یا تأثیرپذیری از شاعرانی همچون دانته، ویرژیل، وردز ورث و ... خلق كرده اند.

«شب» به عنوان عنصری كه علائم آشنا، قراردادی یا محدودكننده را تا حد زیادی محو می كند، به نوعی بی مرزی و جهانشمولی راه پیدا می كند و مضمون جذابی برای خلق اثر هنری است اما در نمایشگاه حاضر، به نظر می رسد بیشتر گردهم آوردن یك مجموعه و نمایش یك فعالیت مدنظر بوده تا اصل فعالیت و رسیدگی به محتوایی اینچنین، كه به حق با این نمایشگاه ضعیف، این محتوای جذاب، حیف شد.

با افزودن شب به صحنه تابلو می توان به راز و رؤیا یا حتی سكوت و نیایش و خلوص نزدیك شد.

ویتگنشتاین می گوید: اثر هنری استعاری است، پس در آن واحد هم خودش است و هم چیز دیگری و ادامه می دهد: چیزها الزاماً به جای گفته شدن باید به شكل نمادین نشان داده شوند، زیرا آنها را اصلاً نمی توان گفت و درواقع ناگفتنی اند.

و نیما یوشیج سروده است:

ترا من چشم در راهم شباهنگام

كه می گیرند در شاخ «تلاجن» سایه ها رنگ سیاهی

وزان دلخستگانت راست اندوهی فراهم؛

ترا من چشم در راهم.

شباهنگام، در آن دم كه بر جا دره ها چون مرده ماران خفتگانند؛ در آن نوبت كه بندد دست نیلوفر به پای سرو كوهی دام

گرم یادآوری یا نه، من از یادت نمی كاهم؛

ترا من چشم در راهم.

نیما در شعری دیگر آورده است:

هنوز از شب دمی باقی است، می خواند در او شبگیر

و شب تاب، از نهانجایش، به ساحل می زند سوسو.

احمدرضا دالوند