گالری دی، تعدادی از آثار نقاشی مكرمه قنبری را به معرض تماشا گذاشته است.

مكرمه قنبری در سال ۱۳۰۷ در روستای «دریكنده» آمل در استان مازندران به دنیا آمد و در سال ۱۳۸۴ درگذشت.

مكرمه نقاشی را در ۶۷ سالگی آغاز كرد و تنها در ده سال پایانی عمر ۷۷ ساله اش به عنوان یك نقاش شناخته شد. او كه از سن ۱۰ سالگی شروع به كار كرده و روزگاری پرفراز و نشیب را سپری می كرد ۹ فرزند به دنیا آورد، مكرمه تا ۶۷ سالگی به عنوان خیاط، آرایشگر، ماما و طبیب محل در روستای زادگاهش به فعالیت می پرداخت. تا زمانی كه بر اثر یك حادثه، شور و جوشش درونی او جلوه بیرونی یافت: مكرمه گاو محبوبی داشت كه برای چرانیدن آن مجبور بود روزانه مسافت زیادی را طی كند. روزی مكرمه بیمار شد و فرزندانش كه نگران سلامتی مادر بودند بدون اطلاع او، گاوش را فروختند.

مكرمه از این كار خیلی ناراحت و غمگین شد و برای غلبه بر اندوه به نقاشی پناه برد. با این كه هیچ آموزش رسمی در این زمینه ندیده بود و حتی قادر به خواندن و نوشتن نیز نبود، دست به خلق تصاویری فوق العاده زد. نخستین كارش تصویر سر یك اردك بود بر روی یك قطعه سنگ ... اما به تدریج همه دیوارهای خانه و آشپزخانه و در و اجاق گاز و كدو حلوایی و هرچه در مقابلش بود را انباشته از نقاشی كرد. تا وقتی كه یكی از پسرانش (علی بلبلی، آهنگساز) كه ماهانه برای دیدار مادر از تهران به روستای دریكنده می رفت برای او كاغذ و رنگ خرید.

از آن روز تا وقت مرگ، مكرمه قنبری به شكلی خستگی ناپذیر دست ازنقاشی نكشید.

اكنون نیز تمام خانه روستایی اش مملو از نقوشی است كه هركدام داستانی تلخ یا ماجرایی شیرین را نشان می دهند.

داستان هایی از ماجراهای زندگی خودش، در كنار تصاویری ملهم از قرآن مجید و قصه های محلی، افسانه های قدیمی ، زندگی حضرت مسیح (ع) و... كه با سهولت و سادگی خیره كننده ای به تصویر می كشد.

نخستین نمایشگاه مكرمه قنبری با تشویق و حمایت احمد نصراللهی نقاش نامدار بابلی، در گالری سیحون برپا شد و پس از آن هرساله نمایشگاهی را در همان گالری برگزار كرد. مكرمه قنبری در سال ۱۳۸۴ جایزه مخصوص هیأت داوران فستیوال فیلم رشد ، به همراه جایزه ویژه فستیوال ادبی ـ هنری روستا را دریافت كرد. همچنین در سال ۲۰۰۱ به عنوان «بانوی هنرمند سال» در كشور سوئد شناخته شد.

همه لذتی كه از دیدن آثار مكرمه قنبری نصیب ما می شود در فتح سرخوشانه زندگی توسط قلم عاشق، بی قید و آزادی است كه در دستان او به رقص در می آید.

او زندگی را سرخوشانه فتح می كند و ما را در این رؤیای شیرین سهیم می سازد، بی هیچ شائبه و ریا و بدون حس مالكیت.

مكرمه قنبری با پردازش نقوش ارگانیك (انداموار) زبان تصویری خاص خود را تأسیس كرد. این زبان تصویری از هرگونه چارچوب از پیش تعیین شده رهاست و در هذیانی مكرر به خلق لذتی مدام، برآمده از ژرفای «ذهن» و «زندگی» به طور توأمان می پردازد.

تجزیه و تحلیل آثار مكرمه قنبری آنقدر دشوار است كه مثلاً بخواهیم شیر را در بطن سینه مادر از خون جدا سازیم. همان طور كه شیر همچون رویدادی زندگی بخش از بطن خود می جوشد؛ خیال نیز در كارگاه ضمیر مكرمه قنبری چنین است. در بررسی نقاشی های مكرمه، تشخیص دادن مرز میان آنچه دیده می شود و آنچه فهمیده می شود، اصلاً مقدور نیست. این فی البداهگی و حضور بكر و خالص با كسب فن و شناخت قواعد بیان تصویری برای او حاصل نشده است. او با همه تمنا و همه شور و خلوص اش و با ایمانی خلل ناپذیر دست به عمل زده است.

مكرمه ناگزیر از نقاشی كردن بود، همانگونه كه پرنده ناگزیر از پرواز است.

هنرمندانی مثل مكرمه قنبری این تصور را به وجود می آورند كه قوه تصور و خلاقیت نه آموختنی كه ذاتی است.

با این كه در بسیاری از نقاشی های او، می توان نوعی بیان روایی را تشخیص داد، اما تقریباً همه آثار مكرمه قنبری از نیروی «ابهام» سرشار هستند.

نیروی ابهام نهفته در نقاشی های مكرمه، از آنجا كه برخاسته از ذهنیتی بكر و دست نخورده بود، فرصت های بدیعی در اختیارش می گذاشت تا خلاقیت اش را هرچه تازه تر و پویاتر جلوه گر سازد.

بلافاصله باید بیفزایم كه ابهام یاد شده در نقاشی های مكرمه قنبری جزئی از بیان تجسمی است كه از محدودیت ها یا ویژگی های بیان تجسمی بر می خیزد و از آنجا كه او فاقد سابقه ذهنی و پشتوانه آكادمیك بود، نیروی ابهام با كیفیت تأثیرگذار و دلچسبی در آثارش نفوذ می كرد و او را وا می داشت تا در هذیانی میان نوعی وجد و اندوه، لذتی را تجربه كند كه اغلب توسط آگاهی ها و كنترل های ذهنی در دیگران از دست می رود.

كار غریزی و خودجوش مكرمه قنبری، محدودیت های اجرایی در انتقال تصورات و تخیلات او را به حداقل رسانده و همه متغیرهایی كه ممكن است در ضمن عمل نقاشی به محدود شدن پرواز بالهای خیال اش منجر شوند را به كناری می زد. ابهام موجود در برخی از آثار مكرمه قنبری از نوع «ابهام ازلی» است. ابهام ازلی از تجربه آغازین ما به عنوان موجود زنده بر روی زمین به جا مانده و در اعماق ضمیر هركس به طور پنهانی و نهفته وجود دارد. توصیف این پدیده به سختی امكان پذیر است.

انسان های امروزی كه محدود به شرایط ماشینی و چشم اندازهای مصنوعی شده اند، از توصیف چنین پس زمینه ای در اعماق ضمیر خود ناتوانند، هرچند كه نیمی از ناخودآگاه ما را می توان در «ابهام ازلی» مشترك بشری جست وجو كرد. مثلاً اسطوره،خرافه، مناسك مختلف، توجه و اعتقاد به برخی مظاهر طبیعت، بعضی ترس ها و اوهام ناشناخته و خصائل ناشناخته دیگر... ریشه در ابهام ازلی دارد. درك جهان در ابتدای حیات بشری و انتقال این درك آغازین به ما امری نیست كه به وضوح برای هركس قابل یادآوری مجدد باشد.

ذهن مكرمه قنبری به دلیل نیالودگی و پاكی و سادگی مثال زدنی و با بهره مندی از ابزار قدرتمند طراحی و نقاشی و با پشتوانه شور و سرخوشی غریزی ، توانسته است مظاهر بسیاری از ابهام ازلی را از اعماق ضمیر بشری استخراج كرده و بر صفحه نقش كند.

استقبال جدی و بی سابقه كارشناسان هنری از ممالك مختلف جهان به دلیل سادگی دلپذیر یا فضای روستایی آثار او نیست. آنها با لایه های عمیق تری از ایماژهای ذهنی و مفاهیم ژرف انسانی روبرو شده اند.

مكرمه قنبری ، گاه به روایت قصه ای می پردازد كه ممكن است در كودكی شنیده و درخاموشی لحظه هایی كه غرق در نقاشی بوده، به طور ناخودآگاه به درون نقاشی هایش راه پیدا كند.

حقیقت آن است كه نشانه های بسیاری از دستمایه های اساطیری یاعلائمی از آئین ها و مناسك كهن و گاه نشانه هایی درخشان از عناصر مذهبی در لابه لای آثار مكرمه قنبری به چشم می خورد.

مهمترین نكته در باره مكرمه قنبری به باور صادقانه او از دانسته هایش بر می گردد. او صمیمانه به حقیقت یك قصه، یك نقل قول و حتی یك خرافه باور داشت.

ذهن مكرمه قنبری در موقعیتی «ماقبل منطق» prelogique عمل می كرد، ذهن هنگامی كه در چنین موقعیتی واقع شود، قلمرو نشانه شناسی را به طور قابل ملاحظه ای گسترش می دهد، و پیام هایی از عالم ماورا را در جهان مرئی منعكس می سازد. مكرمه قنبری انرژی خلاقه اش را از اعماق ضمیری رها كه توانسته بود راهی به جهان ناشناخته پیدا كند به دست می آورد. او حتی هنگامی كه به تصویركردن مناظر آشنا و موضوعات دم دست می پرداخت، آنها را در ساختاری به شدت دیدنی، دلپذیر و فارغ البال به نمایش می گذاشت.

مكرمه قنبری در موقعیتی ماقبل منطق و در مجاورت شرایطی شبه اسطوره ای عمل می كرد، از این روست كه او می توانست امور توصیف ناپذیر را توصیف كند. بدیهی است كه چنین قابلیتی تنها در یك بیان اسطوره ای امكان پذیر است.

بیان اسطوره ای هرچند كه از نظر عملی ناممكن به نظر می رسد، اما به دلیل آن كه نخستین راه حل بشری برای تأویل جهان خلقت بوده، همیشه مثل یك واقعیت جلوه می كند. به همین دلیل است كه ما با استعاره ها، ابهام ها و مناسبت های خلق شده توسط مكرمه قنبری به راحتی كنار می آییم، آنها را می پذیریم و از بودن شان نوعی حس خویشی و نزدیكی به ما دست می دهد. این حس خویشی و نزدیكی یك حس كاملاً انسانی است كه هم برای یك ایرانی و هم برای یك سوئدی، ژاپنی یا آمریكایی كاملاً آشناست.

مكرمه قنبری با همه سختی ها و رنجی كه تا ۶۷ سالگی متحمل شده بود، اما سال های پایانی عمرش را با فارغ البالی به سر برد. او مجبور نبود روزانه ۸ ساعت كار كند، چرا كه در تمام اوقات كار می كرد: زندگی اش بازی بود و بازی اش كار... كارش آفرینش هایش بود و آفرینش هایش زندگی اش. این رویه در فرایندی بی پایان جریان داشت.

او، با رسیدن به مرحله «فارغ البالی» در زندگی ، خلاق تر شده بود، و این حالتی است كه با گذشت سالیان و حصول تجارب فراوان مقارن است. فارغ البالی با رویكرد به «بازی» و «اندكی شوخی» به مكرمه اجازه كشف زوایایی را داد كه هركسی جرأت برخورد با آنها را ندارد.

افلاطون معتقد بود كه موسیقی ، تئاتر ، نقاشی و مجسمه سازی به اصل «بازی» بسیار وابسته اند.

در طول تاریخ ، هرگاه كه اصل «بازی » نادیده گرفته شده، ویژگی هایی چون سخت گیری، سترونی و ستمگری غالب شده است. در چنین دوران هایی آثار هنری را بیشتر به دلیل بزرگی و اندازه شان می سنجند، نه به دلیل كیفیت و جنبه های معنوی شان.

مكرمه قنبری ، نماینده فارغ البالی و رهایی ایماژهای هنرمندانه در زمانه ماست. او از پس تحمل رنج های بسیار به چنان خلوصی رسیده بود كه می خواست درهذیان لذت بخش خلاقیت بی وقفه اش، ما را نیز سهیم سازد.

روحش شاد.

احمدرضا دالوند