«مشرق خیال» نامی اغواگر است که نمی توان در برابر آن مقاومت کرد. شنونده را به خود می خواند و ترغیبش می کند تا به دیدارش آید.

این نام از نوعی قرابت برخوردار است و رازی در خود مستتر دارد. رازها انسان را به خود می خوانند و او را ترغیب می کنند تا به رازگشایی بپردازد و رازگشا کسی است که پرده از رازی بردارد و چیزی را عیان کند که بیشتر آگاهی از آن نبوده است. پس راز، صندوقی است که گشودن آن به آگاهی منجر می شود و دانشی پدید می آورد که پیشتر بر کسی عیان نبوده است. گویی گل نیلوفر از درون تاریکی ، سفر به سمت نور را به پایان برده و بار داده است. نمایشگاه مشرق خیال ، نمایش مجموعه ای از آثار هنرمندان نقاش معاصر کشور است که در آثارشان ویژگی هایی از هنر شرق آشکار شده است. چنین تاکیدی هنگامی طرح می شود که نقشه ای ۲ قطبی از جهان خلق کرده باشیم.

از یک سو، جهان شرق را با مرزی مشخص در این نقشه ترسیم کرده و از سوی دیگر، جهان غرب را با مجموعه جغرافیای فرهنگی خاص آن مشخص کرده باشیم. در این ترکیب بندی فرض بر این بوده است که هنرمندان ناحیه مرزی شرق و غرب کشور، با فرهنگ شرق زندگی می کنند و وابسته به این فرهنگ هستند. ایران در این نقشه یک مرز جغرافیایی واقعی است. در یک سوی خود شبه قاره هندوستان ، چین ، ژاپن و آسیای جنوب شرقی را دارد و در سوی دیگر، قاره اروپا خودنمایی می کند. فرهنگ ایرانی در طول تاریخ از مشرب این دو اندیشه بهره برده و مسیر تکاملی ویژه ای را طی کرده است. این فرهنگ ویژگی های بارزی دارد که هویت مستقل آن را به وجود آورده است. هر چند نمونه هایی از عناصر فرهنگی شرق دور و غرب را این فرهنگ به خود جذب کرده ؛ اما ساختار ترکیب آنها به گونه ای بوده که کل ساخته شده متفاوت با نمونه های شرق دور و غرب جلوه کرده است. این فرهنگ به عنوان گونه فرهنگی مرزی ، همواره از ۲سو مورد تهاجم بوده و در صورت بروز ضعف ، فنایش حتمی است. فنا در این فرهنگ به معنی از میان رفتن ساختار خاص آن و جایگزینی عناصر فرهنگی وام گرفته شده با ساختارهای فرهنگی عاریه است ؛ زیرا به این ترتیب هویت فرهنگی خاص آن از بین می رود و فرهنگ وام دهنده جایگزین آن می شود.

هر چند تاریخ ایران تا مقطع کنونی نشان دهنده تداوم فرهنگ آن بوده ، دگردیسی های فناوری به دامنه تغییرات جهانی چنان سرعتی بخشیده است که یقین به استمرار این فرهنگ کهن ، بدون بازیابی و بازسازی آن غیرممکن به نظر می رسد. مشرق خیال ، فرصت حلاجی داشته ها و باخته های این فرهنگ در عصر کنونی است. آثار به نمایش گذاشته شده در این نمایشگاه ، نسلهای مختلف هنرمندان نوگرای ایران را نشان می دهد و از این نظر نمایشگاهی جامع به شمار می رود. هر چند به نظر می رسد، نسلهای متفاوت با مشکلات متفاوتی که ناشی از تغییر زمان است ، روبه رو باشند و به این ترتیب ، دیدگاه های هنری متفاوتی داشته باشند، اما نمایشگاه مشرق خیال بیش از آن که نشان دهنده این تفاوت ها باشد، نمایشگر نوعی همسانی است.

آثار هنرمندان نمایشگاه مشرق خیال را نمی توان براساس زمان خلق اثر و نسلهای مختلف هنرمندان دسته بندی کرد و از این نظر آن را سنجید. این نمایشگاه ها شیوه ها و گرایش های متفاوت هنری را در بردارد؛ اما این شیوه ها و گرایش ها در نسلهای مختلف هنری یکسان به کار گرفته شده اند به گونه ای که می توان نوعی روند میراثی در هنر کشور یافت. به عنوان نمونه شیوه نقاشی تجریدی که در آثار «بهجت صدر» دیده می شود، مبتنی بر تبلور واکنش حسی و لحظه ای هنرمند به هنگام رنگ گذاری روی بوم است که موجب خلق نوعی از آبستره اکسپرسیونیسم شده است.

کاربرد این شیوه در آثار هنرمندانی از نسلهای دیگر نیز به راحتی قابل مشاهده است «شیرین اتحادیه» نقاش دیگری که جوان تر از صدر است از همین شیوه هنری برای خلق اثر استفاده می کند. آنچه موجب تفاوت میان آثار این ۲هنرمند است ؛ تسلط بر فنهای نقاشی و علاقه به دامنه های رنگی و جنسیت متفاوت اثر است ؛ اما شیوه برخورد با اثر هنری و به عبارت دیگر فلسفه هنرمند در خلق آثار هنری تغییر نداشته و استمرار یک ایده است. در واقع ۲ هنرمند از ۲ نسل متفاوت تنها راه های احتمالی برای یک اندیشه را بررسی کرده اند. با این نگرش ، آثار نمایشگاه «مشرق خیال» را می توان از نظر اندیشه هنری به ۳ دسته تقسیم کرد. دسته نخست ، شامل آثار هنری آبستره اکسپرسیونیستی است. هنرمندان این جنبش هنری در ایران معتقدند که از میان رنگهای به کار رفته روی بوم به نوعی عرفان ناب دست یافته اند و به این ترتیب به بیان درونمایه تفکر مشرقی نایل شده اند. دسته دوم ، هنرمندانی اند که به نقاشی فیگوراتیو اروپایی روی آورده اند و بدون کوچکترین تغییری در شکل اشیا و اندام ها به نقاشی منظره ای خیالی و یا واقعی می پردازند و از رهگذر تصویر حاصل به بیان یک اندیشه پرداخته اند. دسته سوم ، هنرمندانی هستند که تلاش کرده اند ساختار شکل را در هم شکسته و از این رهگذر مفهوم خاصی را در تصویر وارد کرده و به این ترتیب اندیشه خود را بیان کنند. مشخص است که هر ۳ شیوه در آثار هنرمندان این نمایشگاه دیده می شود و این موضوع نشانگر رواج این شیوه ها میان هنرمندان است. جدا از هنرمندان شیوه آبستره اکسپرسیونیسم ، هنرمندان دسته های دوم و سوم ، در بسیاری از آثار به بیان یک متن روایی روی می آورند. در این میان هنرمندانی که از روایت پرهیز کرده و تصویر را تنها در تحریک های بصری خلاصه کرده اند، بسیار نادرند. نمونه مشهور این شیوه برخورد با آثار هنری در آثار سهراب سپهری نمایان است.

آثار سهراب سپهری در نمایشگاه مشرق خیال نشان دهنده تنه های درخت به هم چسبیده است ؛ اما هیچ روایتی از این تصویر به دست نمی آید. این شیوه بیان ریشه در مشربهای فکری شرق دور دارد و بیش از آن که عرفان ایرانی را بیان کند، نمایشگر تفکرات منشعب شده از اصول ذن و آموزه های تائوئیستی است. روایت تصویری به شیوه اروپایی در دسته دیگر از هنرمندان نیز دنبال می شود که نتیجه آن بیشتر وام گرفته از شیوه نقاشی سوررئالیستی است.

این هنرمندان که می توان افشین میرهاشمی را از نمایندگانشان دانست ، از ابتدای ورود نقاشی مدرنیسم به ایران به دنبال سادگی داستان هایشان با استقبال روبه رو بوده اند؛ هرچند که بافتهای داستان گویی به خلق فضاهایی غریب دست می زنند. هنرمندان هر ۳ گرایش یاد شده را در نمایشگاه مشرق خیال به نمایش گذاشته اند ؛ اما با دیدگاهی دیگر می توان آثار این نمایشگاه را به ۲ دسته کلی تزئینی و بیانی تقسیم کرد. در آثار تزئینی ، هنرمند چندان انگیزه ای برای گفتن نداشته است و ایجاد تصویر زیبا بر هر انگیزه بیانی در آثار این هنرمندان برتر است. پویا آریان پور و دره باغی ، نمایندگانی برای این شیوه برخورد با اثر هنری به شمار می روند. در آثار دره باغی با تصویر روبه رو هستیم و شیوه نقاشی چنان است که مفهوم تا اندازه ممکن از تصویر جدا شده و تنها ترکیب های رنگین و چشم نواز جای آن را گرفته است.

هنرمندان شیوه بیانی ، برخلاف هنرمندان تزئینی به بیان اندیشه در قالب هنری اهمیت می دهند ؛ اما این هنرمندان از نظر تعداد کمتر از هنرمندان دسته اولند. به هر صورت ، مشرق خیال نمایشگاهی است که توان هنر نقاشی کشور را از منظر داشته های فرهنگی نشان می دهد. این که اکنون چه چیزی در اختیار داریم ، واقعیتی است که با این نمایشگاه آشکار شده است.

پریس تنظیفی