گاهی اوقات بعضی آدم ها حاضرند بهای زیادی بابت رویاهای دوردست عجیب و شگفت انگیز خود بپردازند. گاهی لازم است همه آدم ها اینطور باشند. مواقعی است که می توانی کوله پشتی ات را برداری و به سبکی آنسوی مرزها پابگذاری.

چشمهایت را ببندی و دوباره کودک بی پروای دیروز شوی. شاید تو هم بارها دلت خواسته که انگشتت را درون رویاهای مه آلودت فرو کنی و آنرا بچشی و بدانی که چه مزه ای میدهد. هفته پیش ، بچه های بندر انزلی این کار را تجربه کردند. ۱۲۰ کودک ۵ تا ۱۲ ساله انزلیچی به پای بزرگترین دیوار مرکز شهر انزلی رفتند تا جای دستهای کوچک و بازیگوش خود را بر دیوار باقی بگذارند.

جشنواره نقاشی دیواری کودکان انزلی برای دومین سال متوالی در تاریخ ۳۰ شهریور ۱۳۸۵ برگزار شد و دو روز به طول انجامید. ولی هرچه که بود قصه نقاشی دیوار پنجاه متری بندر انزلی به پایان رسید. بچه ها بر اساس ذوق و توانمندیهای خود، تابلوی دایمی عظیم و زیبایی را میان شهر کوچک بندری خود آفریدند. ترکیبی از سبکهای گوناگون نقاشی و متشکل از نمادها و عناصر سازنده شهرشان: برج ساعت ، مناره ، مرداب ، دریا، پلها، ساحل نشینان ، اسکله ، کشتیهای لنگر گرفته کنار بندر، ماهیها و جانوران زیست محیطی دیگر، آدمها و ماشینها و بازار.

یکی از کوچولوها به شدت سور رئالیست بود و دیگری با ذهنیت نقاشان امپرسیونیست فکر میکرد. در گوشه ای از دیوار یک نوجوان ، برج ساعت و مناره انزلی را به سبک کوبیسم نقش کرده بود. نمادگرایی و پرداختن به عواطف درونی ، رازپردازی های سوررئالیستی ، دید رنگی ، عواطف تند رنگی ، هماهنگی های ناب تصویری عاری از صور عینی یا استعاری ، پرداختن به انگیزش های آزاد ذهنی (هنری)، سپردن خویشتن خویش به نیروهای خلاق بیان شکل و رنگ ، پرداختن به موضوع های خیالی ، شاعرانه ، افسانه ای و عدم وجود ابعاد واقعی و حقیقی جانداران ، بیان قوی و تجربه های ذهنی عاری از اصول و قواعد ترکیب بندی و پرسپکتیو،هادی درونی ناهشیار، شوخ طبعی هنری ، تمایل به انگیزش های خودجوش ، بی خیالی شادمانه و متانت ، بی مقصدی در خلق اثر هنری و نهایتا تنها قانون کودکان: «ضرورت درونی» ؛ از جمله خصایصی بود که در نقاشی این گروه کودکان وجود دارد. زمان حرکت و خلق کردن دقیقا لحظه زیبایی است ، کودکان انزلی کارشان را با احساس و عاطفه آغاز کردند و با همان شور و شعف و احساس شخصی به پایان رساندند. یک روز شاد و فراموش نشدنی پر از رنگ و نقش و خاطره. یک روز رنگین و به یادماندنی پر از لبخند و زحمت کودکان. ماهیان غوطه ور در آبی دیوار.

کشتی حضرت نوح ع ، از هر حیوان یک جفت سوار بر عرشه قرمز رنگ آن. لاکپشت های سبزرنگی که خرامان در میان نیلوفرهای آبی ، راه خود را در پیاده رو یافته اند و دست آخر خود را به چاله آب کنار دیوار می اندازند. روز که به انتها رسید، کودکان با لذتی وصف ناپذیر نام خود را چون هنرمندی بزرگ پای اثرشان حک کردند. رهگذران و مردم انزلی ، و هر که از پای دیوار می گذشت ، می ایستاد و لختی کودکان را می پایید و در ذهن کودک درون خود تداعی می کرد: «توی جنگلهای گیلان ، کودکی ده ساله بودم... شاد و خرم ، نرم و نازک ، چست و چابک...می دویدم همچو آهو، می پریدم از سر جو...دور می گشتم ز خانه...».

باورتان می شود؟ «جای دست فرشته ها بالاخره روی دیوار ماند. از این پس گاهی صبحها که مه ای نرم به روی همه چیز می افتد، این گوشه از بندر کوچک شبیه یک تابلوی آبرنگ می شود». حالا می دانیم اینها را چه کسانی نقاشی می کنند ؛ کودکانی که به قصر خواب های بی رنگ کودکیمان سرانجام دست یافته اند. و طعم توت فرنگی آن قلم موی سحرآمیز را که هرگز فرصت نشد من و تو آنرا بچشیم ، با فراغ بال چشیدند. سرانجام زمانی که جشن دیوار سرائی کودکان کامل شد، بچه ها با حاصل دسترنج خود عکسهای یادگاری گرفتند و در ضمیر ناخودآگاهشان چنین نوشتند شد که باید برای پایندگی ایران خود زحمت بکشند و مهر و اندیشه خود را از هر راهی که مقدور است و در توان دارند به همنوعان خود ببخشند.

دکتر کاملیا صبا