استاد جمشید مرادیان را در پارک جمشیدیه تهران و در مراسم اجرای هفت مجسمه چوبی از هفت تنه درخت ملاقات کردیم. او لحظاتی دست از کار زنده و خلاق خود کشید و به سوال های ما پاسخ داد.

استاد مرادیان در حوزه فلسفه و تاریخ هنر، فلسفه تطبیقی ، ادبیات جهان و میتولوژی تحصیل و مطالعه کرده و استاد مجسمه سازی دانشگاه تهران است. وی علاوه بر عضویت در انجمن مجسمه سازان ایران نمایشگاه هایی از آثار خود را در ایران و جهان برگزار کرده است.

▪ وضعیت ما در موقعیت کنونی در حوزه هنر مجسمه سازی که قاعدتا باید معرف فرهنگ غنی و نماد هویت ملی ما باشد چگونه است؟

این درست نیست که فکر کنیم هنر مجسمه سازی ما از جهان عقب است. اما به هر حال یک فاصله ای بین کشورهایی که در طول ۳۰۰ سال گذشته کار نکرده اند و کشورهایی که این دوران را به کسب تجربه پرداخته اند وجود دارد. آنها توانسته اند به شیوه هایی دست پیدا کنند. در کشور های پیشرفته که از اموال ما صاحب همه چیز شده اند تلاش می شود تا دنیا را به بهانه جهانی شدن زیر سلطه خود ببرند. آنها مایلند تا دیگر کشورهایی که در حاشیه مانده اند و به اندازه کافی رشد نکرده اند دست از اهداف ماورایی خود بردارند. به همین دلیل تلاش ما بر این است تا هویت و فرهنگ خودمان را در هنر مجسمه سازی متجلی کنیم ، در این راه تامل و مطالعه روی مبانی و معانی هنر چقدر ضروری است. هنرمند یعنی اندیشه ، اگر اندیشه و تئوری را از هنرمند بگیریم تنها یک تکنیسین به جا می ماند. باید مبانی هنرهای تجسمی دقیقا مطالعه شود. باید قوانین زیبایی شناسی را مثل نان شب جستجو کرد. این اواخر کتابی از شیلر ترجمه شده توسط آقای دکتر عبادیان به نام «نامه هایی در تربیت حس زیبایی شناسی انسان» که تاکید می کند که اگر ما از پل زیبایی شناسی عبور نکرده باشیم لیاقت سکونت در جامعه مدنی را نداریم.

▪ آیا آموختن درس زیبایی شناسی در قالب مقالات و کتب قابل انجام است؟

من سالیان سال است که این را به مسوولان و به هرکس که نزدیکم بود گفته ام تا بتوانیم جرقه اش را بزنیم و کار را شروع کنیم. اگر به اولین سمپوزیوم مجسمه سازی ایران در پارک جمشیدیه تهران دقت کنید می بینید چگونه هنرمندان و مردم در فضای آزاد و صمیمی به تمرین و تعامل زیبایی شناسی پرداخته اند. این اولین بار است که چنین کار گروهی در ایران با تلاش و همکاری صادقانه سازمان زیباسازی شهرداری تهران و با حمایت و پشتیبانی شرکت راشل برگزار می شود. ما در ایتالیا هم که دست به چنین کاری زدیم همین امکانات ، همین هیجان و همین برخورد مردم و تشویق و دلگرمی آنها بود. این نشان می دهد که اگر ما درست کار کنیم مجرای مطرح کردن هنر را پیدا کنیم آن گاه مردم در این عرصه حضور خواهند یافت و تمرین و ممارست درس زیبایی شناسی با هیجان و شور در سطح شهر و میهنمان جاری خواهد شد. ما این زیبایی شناسی را کجا با مردم تمرین کنیم. شیلر می گوید آنجا که خست و تنگ چشمی طبیعت یا جامعه روح سرزندگی را از انسان ها بزداید، مکان مناسبی برای بستن نطفه زیبایی نیست ، یعنی این سرزندگی ، خود محل زایش هنر است. این نشاط، این حرکت یعنی فرهنگ سازی و ما به این فرهنگ سازی اعتقاد و نیاز داریم. به این ترتیب می شود عمیق حرکت کرد و آینده هنر را تامین نمود. نشاط مردم هم تامین می شود و به نظر من چنان که در سخنرانی افتتاحیه گفتم تهران شهری است که از هجوم ماشین ها نه دیگر رمقی به تن دارد و نه زیبایی به چهره. چه کسی مسوول بازگرداندن سامان روانی به شهرهاست؟ و چنین حرکتهایی مثل آنچه که امروز در قالب کار گروهی هنرمندان در جمشیدیه رخ می دهد در نوع خود زیباترین و باشکوه ترین همکاری بین ارگان ها و هنرمندان است در جهت بازگرداندن فرهنگ و هویت خودمان به شهرهایمان.

▪ با این وصف کار بسیار سخت و پیچیده ای در پیش است؟

کار هنری از جمله مجسمه سازی کار سختی است. کار مجسمه مخصوصا یک ترکیب بندی پیچیده است. اجرای فرمها یک به یک ، فرم بندی کل کار را طلب می کند. قدرت تصور می خواهد. نیروی بدنی می خواهد، دانش بصری می خواهد، قدرت تئوری می طلبد. ما باید دست روی ژانرهایی بگذاریم که الان در جهان و دنیایی که هنر چندصدایی در آن مطرح است بتوانیم فرهنگمان و هنر حال را به بیرون از مرزها ببریم. با آن که سالها مجسمه سازی تعطیل بود، اما وقتی به آن می پردازیم می بینیم چیزی کم نداریم. می توانیم حتی هنرمان را جهانی کنیم. سازمان فرهنگی هنری شهرداری درصدد برگزاری سمپوزیم بین المللی در پایان سال جاری است به نظر من آنجا و آنوقت روی این تفکر که ما به هنر بی اعتنا هستیم خط بطلان کشیده خواهد شد و قضاوتهای نابه جای جهان از اذهان پاک خواهد گردید. ما ثابت خواهیم کرد که بدون هنر جامعه اداره نمی شود.

▪ آیا در این راه تاکید جدی بر مطالعه تاریخ ، فلسفه ، جامعه شناسی و کلا تئوری نباید باشد، آیا هنرمندان ما به یک دوره مطالعاتی جدی نیاز ندارند؟

هنرمندی می تواند مطالعه کند و اثر اورژینال خود را بیافریند که غم نان نداشته باشد. اگر حمایتی صورت بگیرد این امکان افزایش می یابد.

▪ یعنی هنرمند اول باید بی نیاز شود و بعد به خلاقیت روی بیاورد؟

نه ، مساله بی نیازی نیست ولی اگر هم فشار مسائل مادی دامن گیر هنرمند شود کار بازاری او را به خود جذب می کند که ارزش هنری ندارد. جمله ای از یک حکیم برایتان می گویم. کار هنری حرکتی در زمان است ، یعنی دائما جاری است درست مثل رودخانه هراکلیتوس که در آن ۲ بار نمی توان شنا کرد. شما نباید بتوانید دو دفعه یک اثر هنری را ببینید بلکه هر دفعه باید جلوه و معنای جدیدی از آن دریابید. واقعا چه زمانی می توان چنین اثری را خلق کرد؟ اگر یک مقدار تامین وجود داشته باشد فرصت می کنیم مطالعه کنیم ، به سراغ فلسفه هنر برویم.

▪ در تولید و آفرینش آثار هنری آیا بیشترین تاکید روی هویت ما و معرفی ارزشها و ویژگی های ملی است یا می توان روی سوژه های جهانی کار کرد؟

به شرطی که قبلا هویت خودمان تعریف شده باشد می توانیم جهانی ببینیم. اگر می گویم باید به غرب برسیم منظورمان این است که اتفاقا باید آنقدر به طرف شرق برویم تا غرب را هم بشناسیم. در این مسیری که به سوی شرق می رویم هویت خودمان را می یابیم در این صورت در غرب نمی توانند ما را ببلعند ما این خودباوری را می خواهیم. باید سرمان را بیندازیم پایین و کار کنیم ، شعار هم ندهیم ، هر کس درست کار کند جوابش را هم می گیرد. این درست کار کردن در تعریف درست مبانی و نمادهای کار جلوه می کند.

▪ زمانی هنر مجسمه سازی در اروپا به بحران رسید تا رودن پیدا شد چرا رودن نقطه عطف هنر مجسمه سازی اروپا است؟

چون نگاه او به بدن و فیگور انسان یک نگاه اکسپرسیون است او حالت اجرایی مجسمه سازان کلاسیک را می گیرد و درون کاوی می کند و کار را در مجرای دیگری می اندازد و پس از آن هنر اروپا مدیون رودن است.

▪ آیا در ایران هم چنین نقطه عطفی وجود داشته است؟

آقای صدیقی چنین نقطه عطفی است. او کسی است که گچ را ازگچ بری بیرون می آورد و با آن کبوتر می سازد و از شاگردان کمال الملک است. چند سال بعد می گوید می خواهم ونوس را روی مرمر بتراشم استادش می گوید ونوس کبوتر نیست و مرمر هم گچ نیست. اما صدیقی ونوس را روی مرمر می سازد و بعد کمال الملک مجسمه امیرکبیر را به او سفارش می دهد؛ قزاق ها هم حمله می کنند و مدرسه را تعطیل می کنند. صدیقی به مدرسه «بزار» پاریس می رود اما در آنجا سنگهای ایتالیایی را می تراشد و به ایران می فرستد. او برای انتخاب موضوع به سراغ افراد و چیزهایی می رود که مورد قبول ملت است. ما هم موقع انتخاب باید روی تمی کار کنیم که مطلوب ملت است. و این که مطلوب در چه ماده ای غنا می یابد.

▪ آیا فکر نمی کنید که در حوزه هنر مجسمه سازی در یک دوران بحران به سر می بریم؟

بیایید بگوییم دوره گذار. مرحله گذار وقتی است که می خواهیم با شرایط جدید پیش آمده در جهان تصمیم بگیریم که چه کار کنیم؟ در این مرحله دچار نوعی تزلزل می شویم اسم این را می گذاریم دوران گذار. این مرحله معمولا نسلی را به بار می آورد که گذشته را قبول ندارد ولی برای آینده هم برنامه ای ندارد. شاید بتوانیم بگوییم که در یک چنین بحرانی می رویم تا هویت و موقعیت جدید را تعریف کنیم و وضعیتمان را روشن کنیم. این را می شود پذیرفت.

زهرا علیزاده