هفته گذشته سرقت نقاشی های گرانقیمت هنرمند نامی آلمان ماکس ارنست از یک نمایشگاه هنری در شهر کلن ، بار دیگر پرسشهای زیادی را درباره نگهداری و حفاظت از آثار هنری نقاشان برجسته در اذهان عمومی ایجاد کرد ، التهابی که این روزها بسیاری از صاحبان آثار گرانبهای هنری و کلکسیونرهای نقاشی را برآشفته است ؛ اما شاید پس از سرقت این اثر گرانبها، نگاهی کوتاه به چگونگی این رویداد که هراز چند گاه صفحات بخشهای هنری روزنامه ها را به خود اختصاص می دهد، چندان خالی از لطف نباشد. پلیس شهر کلن هنوز کوچکترین ردی از سارقان معروف ترین اثر هنری در دست ندارد؛ اما همچنان اصرار دارد که بگوید سرقت اخیر ناشی از نقص ایمنی موزه مربوطه است.

موضوعی که ساده ترین نکته برای فرار از واقعیت هاست ، یعنی این که سرقت چیزی است که به طور عمومی در موزه ها مساله ای اجتناب ناپذیر است ؛ چرا که در نصب و پایین آوردن آثار، افراد زیادی دخیل هستند. این نقاشی منحصر به فرد آبستره و البته بدون عنوان از سوی ماکس ارنست در سال ۱۹۵۷ خلق شده است و در حاشیه این سرقت علاوه بر این تابلوی گرانقیمت ، یک مجسمه برنزی ۷۰ سانتی متری نیز متعلق به یک هنرمند آلمانی به نام ای.

ار.پینک با عنوان «توتم کوچک» مربوط به سال ۱۹۸۶مفقود شد. به گفته سخنگوی این نمایشگاه ، زمان سرقت در مقابل همه ورودی ها و خروجی های موزه ، پرسنل امنیتی مستقر بوده است و این در حالی است که مدیر موزه زمان به سرقت رفتن تابلو را حدود ساعت ۸ شب می داند، زمانی که وی و ۳ تن از همکارانش مشغول پایین آوردن تابلوها بوده اند و برای دقایقی دچار قطع برق می شوند. جستجوی پلیس در پایگاه های اطلاعاتی به دشواری انجام می شود؛ چرا که در حال حاضر عکسی از این تابلو در اختیار پلیس نیست و بنا بر اظهارات ، هم اکنون تابلوهای بسیاری از ماکس ارنست با نام بدون عنوان موجود است. این در حالی است که سرقت ناگهانی از موزه آرمیتاژ روسیه در چند ماه اخیر نیز تا اندازه زیادی بر حساسیت موضوع افزوده است.

اشیائ به سرقت رفته از مجموعه جواهرات شخصی آخرین تزار روسیه که بیشتر نوعی مجموعه اخلاقی متعلق به یک پدر روحانی را نشان می داد تا یک تزار روس ، عبارت بودند از: مجسمه مریم مقدس «امولنیژه» تصویری منحصر به فرد روی چوب ، صندوقی مقدس مخصوص عبادت ، جامی از نقره زراندود که از آن نیکولاس دوم شاهزاده و فرزندانشان در جشن پاک برای آیین مقدس تعمید استفاده می کردند و قابهایی ظریف از نقره و افرای سفید که تزار روس از آن برای عکسهای خانوادگی خود استفاده می کرده است. به گفته کارشناسان هنری ، ارزش این آثار به سرقت رفته براساس قیمتهای رسمی حدود ۱۳۰ میلیون روبل بوده است. به گفته صاحب نظران ، رسوایی سرقت از موزه آرمیتاژ، همچون نوری خیره کننده بود که ناگهان در بخش تاریک دنیای مخوف سرقت آثار هنری هویدا شد تا این بار نیز همچون گردابی آثار ماکس ارنست را با خود ببرد. باید گفت این روزها علاوه بر سهل انگاری در محافظت از موزه ها می توان به ۲ دلیل اساسی دیگر نیز در این خصوص اشاره کرد که سرقت این آثار از یک سو به دلیل انباشت بی حساب آثار در انبار موزه ها از جمله آرمیتاژ که آن هم خود نتیجه مصادره کمونیستی صاحبان آثار است ، صورت گرفته و این در حالی است که امروزه تنها ۵ درصد از ۳ میلیون اثر موجود به معرض نمایش گذاشته می شود و بقیه آن که معادل ۲۸۵۰۰۰۰ اثر است پنهان می مانند.

همچنین از سویی دیگر باید اذعان کرد که در آشفتگی جنگهای داخلی موزه ها تنها پناهگاه تصاویر تابلوها و پیکره های برنزی بوده اند، آثاری که در غیر این صورت نابود شده یا در معرض آسیب جدی قرار می گرفتند. آنچه جالب توجه است این که ارزش آثار به سرقت رفته از موزه آرمیتاژ در مقایسه با حجم کلی انبار آثار موضوعی بی اهمیت است. غاری افسانه ای و مملو از طلا و جواهرات که هیچکس از اسرار آن با خبر نبوده است ، با این حال روشن است که تحمل فشار چنین وسوسه ای برای هر یک از کارمندان مستمری بگیر موزه آرمیتاژ چقدر دشوار بوده است.

وقتی تنها با پلاک عقاب نشان شاهزاده از جنس برلیان یا ساعت جیبی نیکولاس می توان یک اتومبیل خرید یا خانه ای را از نو ساخت و حتی از باقی آن دستی هم به دندان ها کشید. دستگاه های ثبت تشعشعات رادیواکتیو این روزها تنها در ورودی های اصلی نصب شده اند و کارمندان موزه از خروجی مخصوص خدمه خارج می شوند، جایی که هیچ دستگاهی وجود ندارد. طبق تحلیلی کوتاه از حادثه سرقت از موزه آرمیتاژ می توان گفت که مجموعه جواهرات در سالهای متمادی ، کم کم و البته با کنترلی سازمان یافته به سرقت رفته اند. مدیر موزه آرمیتاژ در کنفرانس خبری خود اظهار کرده است که این سرقت ضربه ای مهلک بر مجموعه موزه های جهان محسوب می شود، جمله ای که اکنون مانند نوشدارویی پس از مرگ سهراب به نظر می رسد. وی گفته است : هنگام برنامه ریزی سیستم ورودی موزه ، بنا را بر درستکاری محافظان موزه قرار دادیم ؛ اما به ظاهر دیگر وقت آن رسیده است که در سیستم ها تجدیدنظر کنیم و کارمندان خود را همچون بازدیدکنندگان بازرسی نماییم. به عقیده کارشناسان در حال حاضر تنها روند موجود در هنر چگونگی سرقت ، مفقود شدن و ناپدیدی ناگهانی آثار هنری است.

شدت این موضوع تا اندازه ای است که برخی شهرها را بر آن داشته است تا دست به خلاقیت بزنند و اقدام به دایر کردن مکانهایی با عنوان دریچه هنری بکنند، چیزی که هم اکنون در شهرهای وین و کلن ایجاد شده است تا یابندگان صادق و سارقان پشیمان بتوانند آثار مفقود شده را برگردانند. گفتنی است این عمل چندان هم بی اثر نبوده است ؛ چرا که چندی پیش در یکی از به اصطلاح دریچه ها، مسوولان یکباره با مجسمه مشهور سانیرا که ۳ سال پیش از موزه هنری تاریخی در وین به سرقت رفته بود روبه رو شدند که البته مشخص شد یک نسخه کپی شده از این اثر میلیون ها یورویی بوده است ، اما همین موضوع منجر به دستگیری سارقان در پایان هفته از سوی پلیس شد. به گفته این متخصص تاسیسات اعلام خطر و نه یک مافیای کار آزموده که متوجه سهل انگاری موزه در نگهداری از مجسمه شده بود از فرصت استفاده کرده است و بسادگی با بالا رفتن از داربست ساختمان و بریدن کرکره ، مجسمه را داخل ساکش قرار می دهد. این در حالی است که شهر مادرید از سرقت ناگهانی یک تندیس فولادی به وزن ۳۸ تن ، اثر ریچارد سرا؛ خبر داد.

جالب توجه است که ۱۵ سال کسی متوجه نبود این تندیس سرقت شده است. به گفته انباردار موزه ، کسی نمی داند که این ۴بلوک فولادی به دست چه کسی افتاده است ، شاید در چین باشد یا حتی در بازارهای بین المللی فولاد به فروش برسد. از سوی دیگر پدیده مشابهی نیز در سوئیس رخ داد.

شهر زوریخ که چندی است فعالانه به گردآوری آثار هنری به منظور آراستن دفترها و سالنهای انتظار پرداخته است از مفقود شدن ۲۰۵۲اثر خبر داد. جستجو برای یافتن تنها ۵۰مورد از این آثار ارزشمند شروع شده است ، اما باقی آثار مفقودالاثر محسوب می شود. در حقیقت هنر مدتهاست که به یک کالای انبوه تبدیل شده است ، کالایی که به فراوانی یافت می شود و پدیده مفقود شدن که همیشه و هر جا وجود دارد. حتی در بعضی نقاط دنیا مانند کشور هلند خود دولتها سازمان دهنده این پدیده هستند. در کنار انباشت انبوه لبنیات در هلند اکنون این آثار هنری هستند که از سوی دولت ذخیره می شوند و به طریقی سیستماتیک از میان می روند. بر این اساس برخی هنرمندان در این کشور به منظور پیشگیری از این اقدام دولت ، داوطلبانه به نابودی آثارشان روی می آورند که از آن جمله می توان به یورگ باخر اشاره کرد که متلاشی کردن آثار هنری را خود نوعی هنر می نامد یا هنرمند دانمارکی اهل شیلی ، مارکو اواریستی ، که به محو تدریجی و البته لطیف آثارش بسنده می کند. وی که یک کوه یخی روان سرخ رنگ در گرینلند ترسیم کرده است ، می داند که اثر یخی او با وزش اولین بادهای بهاری ذوب شده و خود ناپدید می شود. شاید این هم شکل جدیدی از هنر باشد، هنری که ممکن است هیچ گاه نتوان آن را در کلکسیون آثار سرقتی یک کلکسیونر، بی سروصدا پیدا کرد.

زهرا صابری