هجرت كردن همیشه و همیشه آدمیان را وسوسه كرده است. سفر كردن به قصد شناخت سرزمین های ناشناخته همیشه و همیشه آدمیان را راهی جاده هایی كرده كه الزاماً بازگشتی در آن نبوده است.«واحد خاكدان» قریب به سه دهه خارج از نقطه چین های مرزی این سرزمین زندگی كرد و همانند دیگر نقاشان ماجراجو برای كشف خودش مهاجرت كرد.به عقیده من محك زدن نقاشی كه سال ها از موطن اش دور بوده، اگر نگویم كار عبثی است، كار سختی است. چرا كه نشانه هایش ناشناخته هستند و اتمسفر فكری اش هم همچنین. چه بسیار هنرمندانی كه برای همیشه هجرت كردند و افسانه شدند اما خاكدان بازگشته است با چمدانی از كارهایش. همان چمدان قرمزی كه سال ها در آثارش در كنجی آرمیده بود.

•برای شروع می خواهم به این نكته اشاره كنم كه نمی توانم تحلیل موشكافانه ای از كارهایتان داشته باشم چرا كه شما قریب به سه دهه است در ایران حضور هنری نداشته اید و آنچه كه من دیدم كارهایی جسته و گریخته در اینترنت بود و همچنین مصاحبه ای كه چند سال پیش در مجله طاووس چاپ شد. اما آنچه در كارهای شما بیش از همه چیز نظرم را جلب كرد این بود كه جنسی از غربت در آنها وجود دارد و بعد از این همه سال دوری از ایران همچنان دلبستگی تان مشهود است.

درست می گویید، من از معدود نقاشانی هستم كه از ایران رفتم ولی همچنان تابلوهایم از ایران است. در آلمان دیگر دیوار گچی نداریم اما من هنوز دیوار گچی می كشم كه ترك خورده و رنگ ها طبله كرده است. در واقع گذشت زمان را به انسان نشان می دهد.ساختمان های رها شده در تهران برایم دوست داشتنی بود. خانه هایی كه شاید به دلایل اقتصادی تعمیر شده و دیوارهایش ترك خورده بود.

•برایم جالب است كه شما دائماً با طبیعت بی جان كلنجار می روید.

نقاشانی مانند من كه سالیان سال از ایران دور بوده اند، گذشته شان شناخته شده نیست. من فعالیتم را در سن ۲۲ یا ۲۳ سالگی شروع كردم. اولین نمایشگاه من آ بستره اكسپرسیونیستی بود، حتی آثار سوررئالیستی داشتم كه الان از آن ایده ها خوشم نمی آید، هرچند از نظر تكنیكی خوب اجرا شده بود اما حسن كارهای دوران سوررئالیستی این بود كه مرا به سوی نقاشی غیر از آبستره كشید.

•یعنی شما از آبستره به رئالیسم رسیدید؟

درست است. البته این كه بگوییم برعكس چندان صحیح نیست. چون این اتفاق قبلاً هم افتاده است. یعنی در دهه ۶۰ میلادی فتورئالیست ها را داشتیم در حالی كه آبستره در اوایل دهه ۶۰ دیگر سبكی قابل قبول از دیدگاه آوانگاردها نبود.

•حرف شما درست اما این یك بازگشت فكر جمعی است. من در مورد خودتان صحبت می كنم. این بازگشت شخصی چه دلیلی داشت؟

من هم مثل همه آدم های دیگر باید می رفتم سربازی. دو سال رفتم در روستاها و شهرهای كوچك زندگی كردم و شرایط سخت زندگی آدم ها را دیدم اما توام بود با یك نوع زیبایی. امیدوارم این اظهارنظر ناحق نباشد. چون مردمی كه در فقر زندگی می كنند، دیدن زیبایی برای آنها شاید كار صحیحی نباشد اما من نقاشم و هر هنرمندی دنبال زیبایی می گردد. رفتنم به روستا باعث شد كه تجدیدنظری كنم در نحوه كار نقاشی ام.

•استادان شما چه كسانی بودند؟

آقای نامی، محمدابراهیم جعفری و... همان طور كه گفتم آن دوره ای كه باید تجدیدنظر می كردم در نقاشی مقارن بود با ریشه دواندن هنر پیشرو آن سال ها در تهران. متاسفانه در خیلی از موارد مد روز بود و خیلی ها هیچ اطلاعاتی از فرهنگ و نقاشی غرب نداشتند.كارهایی انجام می دادند و بعضی از گالری ها هم آن را خوب می فروختند. وقتی با نقاشی آشنا می شدی می دیدی كه خیلی سنتی است و علاقه ای به فرهنگ غرب ندارد اما مهم این است كه كشیدن تابلو آبستره آسان تر بود و همچنین كپی كمال الملك...

•در واقع فرمالیسم یا مینی مالیسم دهه ۵۰ شمسی با تفكرات بعد از دوران سربازی شما در تقابل قرار گرفت؟

ببینید، كل تاریخ نقاشی معاصر ایران از زمانی كه نقاشان ایرانی هنرهای تجسمی غرب را سرمشق قرار دادند، با یك سئوال روبه رو است. تا چه حد مجاز هستیم كه دنباله رو آن فرهنگ باشیم و جوابی برایش نداریم و هر كسی خودش باید به این سئوال جواب بدهد.

من غربی كار كرده ام و می كنم یعنی با تمام مضامین سنتی اش و همچنین روش رئالیستی اش و اینكه خودش را از نقاشی تحلیلی دور كرده اما باز هم غربی است. یك جاهایی می شود «رامبراند» را پیدا كرد.

•این تفكر ایرانی شاید یكی از ویژگی هایش این بود كه شما در آن فرهنگ تندرو غول آسا حل نشدید.

من كمتر ایرانی ای را می شناسم كه مثل من با فرهنگ غربی آشنا باشد. یعنی من حتی در بعضی مواقع از خودشان بیشتر فرهنگ اروپا را می دانم. اما قضیه این نبود، من به این فكر می كنم كه نقاش جوهر خودش را پیدا كند. وحشتم این بود كه جزء كسانی بشوم كه فقط ادای آنها را درآورم.در نمایشگاه های اولی خودم ادا درآوردم، ادای پیكاسو درآوردن خیلی كار بیهوده ای است. اما اگر آدم جوهر خودش را نشناسد دچار افسردگی می شود، دنبال چیزی بودم كه آن را با عشق ادامه دهم.

•این نگاه جدی به طبیعت بی جان و اشیا وقتی به آلمان رفتید با تفكرات حاكم بر نقاشی آن دوران دهه هشتاد در تضاد قرار نمی گرفت؟ آن سال ها، سال های اوج جنبش وحشی های جوان است.

از كارهای آن زمان هیچ چیز نفهمیدم برای من هم مدت زیادی طول كشید كه آنجا را درك كنم و در ضمن نمی توانستم ادای آنها را دربیاورم. من هم می توانستم جزیی از وحشی های جوان باشم. اما در من لایه های عرفانی و در عین حال واقع گرایانه بود و به همین دلایل نتوانستم آنها را قبول كنم.طرز فكر نقاشان آن زمان طور دیگری بود مثل اولن. هنرمند خودش بانی یك نوع طرز فكر می شود اما خودش ثمره یك نوع سیستم اقتصادی، سیاسی یا اجتماعی است. هر چقدر هم ادعا كند كه طرفدار هیچ نوع سیستم سیاسی نیست یا لامذهب است یا دیندار، اما محصول یك جامعه است، حتی به موقعیت اكولوژیكی هم بستگی دارد. آلمانی ها از من می پرسند این نوری كه در تابلوهای تو است از كجا می آید؟همیشه به آنها گفته ام از ایران. عوامل زیادی تاثیر گذارند بر نقاش و نقاشی.

•البته نامحسوس...

گاهی اوقات محسوس است. شما وقتی سمفونی چهارم یا پنجم بتهوون را گوش می دهید می بینید قشنگ است اما وقتی غرق قضیه می شوید می بینید از كجا به كجا رسیده است. وقتی در آلمان زندگی می كنی و خصلت شان را می فهمی و جغرافیایش را می شناسی، اثر را می فهمی.

•آیا این جمله درست است كه كشیدن طبیعت بی جان در قرن بیست و یكم شهامت می خواهد؟

اگر این جمله را یك دلال هنری یا گالری دار گفته باشد، شاید. اما اگر یك هنرمند چنین چیزی بگوید اصلاً قبول نمی كنم چون برای من نقاشی كردن مثل سوت زدن زیر دوش حمام است.در خیلی از موارد بازار هنر اروپا تعیین كننده خط تاریخ هنر بوده است. نمی خواهم بگویم تغییرش می دهد یا به طور كلی دگرگونش می كند اما تحت تاثیر قرارش می دهد.قضیه پاپ آرت دهه ۶۰ آمریكا را می بینی چقدر براساس اسكناس شكل می گیرد. خب نوشتن در مورد یك اثر می تواند آن را برای همیشه در تاریخ ثبت كند و این اتفاقی است كه به ویژه بعد از جنگ دوم جهانی در غرب افتاد. این حرف ها را از خودم نمی زنم. در كتاب ها نوشته شده است و برای هنرمندان جوان می گویم تا قضیه را ریشه ای بررسی كنند.

•یك دیدگاه وجود دارد درباره اینكه اول اثر هنری باید به وجود بیاید و بعد دلالان هنری آن را پشتیبانی می كنند و دیدگاه دیگری معتقد است دلالان هنری باعث می شوند یك جنبش به وجود آید یعنی شما فكر می كنید بازار هنری می تواند در آفرینش هنری تاثیر بگذارد؟

نمی خواهم چنین حرفی بزنم اما شنیده ایم كه دلالان هنری بعضی از كارهای ناتمام پیكاسو را در بازار فروخته اند. منظورم از این حرف این است كه بعد از جنگ دوم جهانی نقاشانی ظهور كردند كه بااستعداد هم بودند اما نباید آنها را به عنوان مهری بر تاریخ هنر دانست. آنانی كه می خواهند آگاهانه كار كنند باید این مسائل را بدانند و سرانجام خودشان تصمیم گیری كنند.