«استحاله شكل انسان در زمان. تجزیه در زمان بی زمانی. زمانی كه نه گذشته، نه حال و نه آینده است.» آثار نمایشگاه طراحی «علیرضا اكرمی» را می توان در همین جملاتی كه خودش در توضیح كارهایش نوشته است، خلاصه كرد.اگرچه عنوان پنجمین نمایشگاه انفرادی او در گالری آتبین «زیر خورشید سیاه» است اما خطوط دایره وار طرح هایش بیشتر پیرامون انسان و زمان می چرخد. «اكرمی» در این طرح ها با انسانی بازی كرده كه از مرز سن و نژاد و جنسیت گذشته و زمان را نیز به هم ریخته است.

او ذهنیت خود را روی چهل و یك تابلو با دو تكنیك متفاوت ارائه كرده است. هفده تابلو طراحی های آتلیه ای او هستند كه با زغال اجرا شده اند و بیست و چهار تابلویی كه با استفاده از راپید روی كاغذ گلاسه نقش شده اند و گزیده ای هستند از بیش از پنجاه اثر دفتر نقاشی اش. به غیر از این بیست و چهار تابلو كه هم اندازه اند، هر سه یا چهار تابلو در قاب هایی به یك اندازه روی دیوار جا گرفته اند. اكرمی پیش از توضیح هر چیزی به اندازه و قطع تابلوها می پردازد: «من كاملاً درگیر سایز كار می شوم و آنقدر ادامه می دهم تا تركیب بندی دلخواهم را پیدا كنم. یعنی به فضای كار مسلط شوم و به كمپوزیسیونی كه در ذهن داشته ام برسم.»

در این تابلو هایی كه قرار است كمپوزیسیون ذهن اكرمی را نشان دهد «كره ها» بیش از هر چیز خودنمایی می كنند. كره هایی كه می توان آنها را به اعضای بدن انسان به خصوص سر و مردمك چشم تعبیر كرد. منظور او از این انسان: «انسان تمام دنیاست. فراتر از یك سرزمین یا یك ملیت خاص.» شاید بتوان انسان او را نماینده تمام ساكنان زمین نامید كه: «زیر تاریكی گذشته و آینده به سر می برد.»

دایره سیاهی را كه در تعدادی از آثارش تكرار شده نشان می دهد: «خورشید طلوع می كند. نه از جای همیشگی اش. این بار از وجودی كه ممكن است وجود نداشته باشد.» تردید در همه چیز، حتی در وجود، در متن تمام طرح های زغالی اش نوشته شده است. همان چیزی كه در قالب «جنین یخ زده در بدن مادر» بسیار بر آن تاكید دارد. مادری كه البته شاید مرد باشد. چون: «اندام ها نه زنانه هستند و نه مردانه» درست برعكس صلیبی كه برخلاف انتظار این بار روی شانه اندامی زنانه سنگینی می كند. او معتقد است گاهی اتفاق های خارج از عرف یا نمایش دادن اتفاق ها به شكلی غیرمعمول به ما كمك می كند تا بتوانیم حرف خودمان را بزنیم. به خصوص زمانی كه همه چیز زیر سئوال رفته باشد: «مسئله بودن خودمان را هم زیر سئوال می برم چون به هیچ چیز مطمئن نیستم.»

این مطمئن نبودن به هیچ چیز به او كمك كرده تا این طور كه می گوید خود را از بسیاری قید و بندها رها كند. می گوید: «من ذهنم را آزاد می گذارم. گاهی كار از یك ایده كوچك شروع می شود و خود به خود پیش می رود.» گاهی هم این اتفاق نمی افتد. «بعضی اوقات كار حمله می كند و می گوید نمی خواهم.» این جا است كه اكرمی كار را كنار می گذارد و سراغ صفحه دیگری می رود. او این برخورد خلاق را حتی در كلاس هایش مثلاً با دانشجویان دانشگاه علمی- كاربردی پیش می برد تا چیزی را به كسی دیكته نكند. می گوید: «سعی می كنم همراه با دانشجویانم تجربه كنم. چون فكر می كنم مغزی كه می خواهد چیزی خلق كند كه پیش از این وجود نداشته دچار نوعی جنون زیبا می شود.» البته این خلاقیت از جایی غیر از طبیعت نیست: «همه عناصر از طبیعت می آیند. دست كم اینكه ما برای انجام كارهایمان از طبیعت انرژی می گیریم.» اما در كارهایش مقید شدن و مقید كردن به چیزی، حتی طبیعت را نمی پسندد. می گوید: «باید در طراحی و در تكنیك قدرتمند شویم اما در تكنیك درجا نزنیم. با عبور از تكنیك ذهن خلاق می شود. در این بازدهی خلاقانه شاید چیزهای زیادی كه به طور مستقیم آنها را تجربه نكرده ایم یا كتاب های بسیاری كه نخوانده ایم كشف شوند.»

مسئله عبور از تكنیك طراحی چند سالی است ذهن او را اشغال كرده و برایش از مفهوم «زمان» قدیمی تر است. «با مسئله زمان از سال گذشته درگیر شده ام.» این درگیری در بعضی تابلوها خود را به وضوح نشان می دهد. مثلاً جایی كه یك تابلو با استفاده از تفاوت قدرت تیرگی و روشنایی به سه قسمت تقسیم شده است. در فلسفه زمان مند او همه ما تكرار چیزهای گذشته هستیم و در آینده نیز تكرار خواهیم شد.

روی دیواری بین این هفده تابلو بیست و چهار تابلو در كنار هم دیده می شوند. طرح هایی كه كاریكاتور نیستند اما گوشه هایی از ذهنیت طنز «اكرمی» را نشان می دهند. طرح هایی كه در آنها می توان بسیاری از عناصر زندگی روزانه یك انسان مدرن را پیدا كرد. چیزهایی مثل قلم، ماهی تابه، بطری.

همچنین صلیب و مسیح را كه در كارهایش جایگاه خاصی پیدا كرده اند. می گوید: «موضوع پایان نامه مقطع كارشناسی ارشد را صلیب انتخاب كرده بودم و به همین دلیل مطالعه مفصلی روی این نماد و به تبع آن شخصیت مسیح داشتم.»

در مورد دو فضای به ظاهر متفاوت بین آثار زغالی و طرح های كاریكاتور گونه اش می گوید: «این دو مجموعه با هم دوست هستند.» دوستی شان از آنجا است كه به صورت همزمان خلق شده اند: «دفتر طراحی ام همه جا همراهم بود. یعنی از هر چیزی كه در محیط اطرافم بود تاثیر می گرفتم.» و هنگامی كه در آتلیه مشغول به كار بوده: «بسیاری از این عناصر وارد طرح های زغالی می شد.» او نتیجه كار را رضایت بخش می بیند.

سهمی از این رضایت هم به چگونگی ارائه آثارش اختصاص دارد. «اكرمی» روی انتخاب گالری دقت می كند: «دیوارهای سالن، اندازه دیوارها و اینكه كارهایم به كدام گالری می خورد مهم است.» یكی دو نمایشگاه مدنظرش بوده كه با تعداد كارها هماهنگ بوده اند. در مورد ویژگی های فنی و ساختمانی گالری های موجود می گوید: «همه اینها فضاهایی هستند كه بسته به نیاز و سلیقه می شود از آنها استفاده كرد. نكته مهمی كه نمی شود به این سادگی آن را تغییر داد، ذهنیت مدیران گالری ها است.» می خندد و در مورد اولین گالری انتخابی اش می گوید: «مدیر گالری به خاطر سیاه و سفید بودن كارهایم نپذیرفت. گفت كه اگر كارهایت را رنگ كنی خوب می شود.»

چندی پیش «لیلی گلستان» مدیر گالری گلستان در گفت وگویی كه به مناسبت توصیه ارشاد به گالری دارها برای برگزاری نمایشگاه با شرق انجام داده بود، گفت تصویب قوانین برای برگزاری نمایشگاه فایده چندانی ندارد. باید نكته بینی ها و سختگیری ها زمانی اعمال شود كه قرار است به شخصی به عنوان مدیر گالری مجوز كار بدهند. شاید اگر نظر «لیلی گلستان» اعمال شود اكرمی و طرح هایش با مدیران بعضی از گالری ها مشكلی پیدا نكنند. چون عقیده دارد: «بعضی از گالری دارها فقط نقاشی می پسندند و به طراحی علاقه ای ندارند.» خودش در هر دو بخش طراحی و نقاشی كار می كند اما معتقد است نظام آموزشی روی هنرهای تجسمی درست كار نكرده است. از «باب راس» و لذت نقاشی او هم دل خوشی ندارد و می گوید: «اگر قبول كرده ایم كه وارد دنیای مدرن شده ایم، آموزشی هم كه توسط رسانه های ملی انجام می شود باید مطابق این زندگی مدرن باشد نه مربوط به تفكر سیصد سال پیش.»او گذشته از دقت در ویژگی های سالن و رنگ و طرح به جزئیات دیگری هم اهمیت می دهد. جزئیاتی مثل موسیقی كه در سالن پخش می شود:

«تك تك بخش های موسیقی را بین آهنگ هایی كه هنگام اجرای این كارها گوش می دادم انتخاب كرده ام.» شاید قصد دارد مخاطبان آثارش هر چه بیشتر در فضای ذهنی و روحی او قرار بگیرند و با آثارش بهتر ارتباط برقرار كنند. در مورد مخاطبان نمایشگاهش می گوید: «بیشتر دوستان و آشنایان و هم كلاسی ها هستند.» به هر حال تعداد همین آ شنایان و كسانی كه به هر شكل از نمایشگاه «زیر خورشید سیاه» با خبر شده اند، آنقدر هست كه روز افتتاحیه نمایشگاه فرصت گفت وگو با اكرمی در مورد آثارش دست نمی دهد و قرار به روز بعد موكول می شود. حضور كسانی كه یا به خاطر آشنایی با هنرمند یا به خاطر آشنایی با هنر به نمایشگاه می آ یند خوب است. اگر بخواهند عناصر به كار رفته در آثار نمایش داده شده را به زحمت كشف كنند و برای دیگری توضیح دهند یا حتی اگر این زحمت را هم نكشند و مثل بعضی از بازدیدكنندگان به همان صحبت های قبل از ورود خود ادامه دهند.قید و بندهایی كه برای ارائه كارهایش می گذارد، با رهاشدنی كه در مورد اجرای آثارش از آن صحبت می كند در تضاد قرار می گیرد. تضادی كه شاید برای انسان جامعه مدرن چندان غیرطبیعی نباشد. همان انسان معلق در فضا و متعلق به هیچ كجای «علیرضا اكرمی.»