كافی است نگاهی كوتاه به همین نمایشگاه بیندازیم. آثار هفت هنرمند حاضر چه از جهت برخورد و حتی در مورد سه نفر از آنها در تكنیك به شدت شبیه یكدیگر است، هر چند به باور من حضور جمشید حقیقت شناس در میان لیست نام های نمایشگاه مسامحه به نظر می رسد. او از نظر سن و نسل نقاشی و حتی جنس برخورد با فیگور با دیگر نقاشان مشابهتی ندارد. حقیقت شناس در برخورد با حضور انسان در آثارش فرم گرایانه رفتار می كند و همین آسیب موجب می شود در تمامی آثارش جنسی از تصنعی بودن حضور داشته باشد، این تصنع وقتی با نمایش كاردستی گونه آدم های مینیاتورنما همراه می شود، بیشتر دل آدم را می زند، با این حال نقاشی دختری با چادر و چاقچور از جمشید حقیقت شناس تغییری شگرف را در این هنرمند نشان می دهد، البته هنوز عناصر پراكنده نامربوط كه سعی دارند معانی و مضامین شبه خردمندانه ای را القا كنند نیز در همین تك فریم دیده می شود. همچنان كه رابطه چیدمان چند ماه پیش حقیقت شناس (در خانه هنرمندان) را با نقاشی های نوستالژیك موجودش نمی فهمم، نمی توانم میان نقاشی های جدی و گاه به شدت تصنعی اش هم رابطه ای بیابم. درباره آثار بنی اسدی و وكیلی نمی توان قطعی نظر داد، این دو هنرمند با متاخرترین تجربه هایشان حاضر نشده اند. بنابراین نمی شود قضاوتی بر مسیر حركت هنرمندانه شان داشت، با این حال تابلوی زنی با شیر از بنی اسدی یادآور تابلوی زن و شیر روسو است و همین بازی كنایه آمیز با فرم و محتوای هنر جذابیتی مستتر را به این نقاشی داده است. بنی اسدی در غالب مواقع خودنگاری های تلخ و كنایه آمیزی دارد و همین زبان بصری كنایه آمیز و متلك پران بیننده هایش را می تاراند. این تلخی ها ناخودآگاه مرا به یاد تلخی های هانیبال می اندازد.در مورد وكیلی روایت كاملاً متفاوت است. او را با طراحی ها و انسجام رنگی كلاسیك مآب می شناسیم و نمی دانم كدامین موج او را به ورطه بازی های شبه مدرنیستی انداخت و دیدیم در این سرزمین دستانش عاجز ماند! نقاشی معاصر بیش از هر چیز ذهنی معاصر می طلبد و از آنجایی كه تلقی وكیلی از اثر مدرن تعبیری وارونه است بنابراین وقتی می خواهد بازنمایی های مدرنیستی داشته باشد، به سرعت همه قابلیت ها و شعف طراحانه اش را زیر خروارها رنگ مالی دفن می كند. بنابراین هیچ گاه دوست نمی دارم وكیلی را با آثار متاخرش به خاطر بسپارم و مطمئن هستم اگر بتواند همان پرتره ها و فیگورهای طراحمندش را در بستری متناسب با اتمسفر دلخواهش نمایش دهد، آثاری بدیع خلق خواهد كرد. یادمان نرود او جزء طراح ترین هنرمندان معاصر ما است. آثار بهرام دبیری در دو، سه سال اخیر حیرانند. كسالت این آثار از آنجایی آغاز می شود كه نقاش سمت و سویی تزئینی پیش گرفته و معلوم نیست به كجا خواهد رسید یا می خواهد به كجا برسد. می دانیم دبیری نقاش مستمر و اصیلی است و می پذیریم كه نقاشی موجودی زیبا و شگفت انگیز خواهد بود. اما چگونه است كه در پناه آراستن ها و تزئین های دل انگیز تنها باید شاهد رنگ شناسی و خط های پرقدرت نقاش باشیم و سوژه را به هیچ بگیریم، سوژه نه معادل مفهوم روایت است و نه می خواهد محتوا با تلقی فلسفی آن باشد، اما از دبیری می پرسم كه سوژه آثار او چیست؟ باید از نقاش پرسید آیا فقدان محتوا او را در تكرار مكررات نینداخته است؟

با این وجود اثری از این هنرمند در این مجموعه حضور دارد كه هنوز بیننده را به وجد می آورد، صفی از فیگورهای كدر و محو كه اگر حتی این فیگورها وجود نداشتند، باز هم تركیب فرمیك و رنگ شناسانه اش نشان می داد تا چه اندازه دبیری در شناخت عناصر ساختاری نقاشی مجدانه پیش می رود. « امین نظر» را چه نقاش و چه در كسوت یك هنرمند چاپ دوست می دارم. آثارش طراحانه و از آن مهمتر تكنیك مندند.بعضی معتقدند حتی اگر بعضی مواقع كرشمه های طراحانه اش را در آثار به رخ نكشد، باز هم تكنیك چاپ نجاتش می داد كه البته تلقی بی بنیانی است. انقطاع میان دوره های كاری او فرصت ارزیابی دقیق آثارش را به بیننده نمی دهد، عدم حضور مدام و خجولی امین نظر آسیب فراوانی به الگوی تصویرشناسی و زیبایی شناسی او زده است، ناظر آثارش نمی تواند خط سیر حركت آثار او را ببیند و بشناسد. به همین دلیل بیننده اش در مقابل انبوهی از تك فریم های پراكنده مواجه است. حال آنكه امین نظر در خلوت خود دوره های پنهانی را (بی نمایش عمومی) پشت سر گذاشته است. از او نیز می پرسم كه آیا مخاطب ضلعی از اضلاع رابطه اثر هنری و هنرمند با هنر نیست؟ و اگر هست در كجای دنیای نقاشی های او قرار دارد. در آخر حسین ماهر را می بینیم با دوره هایی متفاوت و ناموزون و تعابیری ادیبانه از تصویر. این نگاه ادیبانه به سبب رمانتیسیستی بودن فرصت تجربه اندوزی های بصری فراخی نمی یابد، نمایشگاه قبلی ماهر نشان از تغییری مهم در او داشت، حال آنكه این بار ماهر با آثاری شركت كرده بود كه هیچ نشانی از تغییر نداشت. شاید مهمترین آسیب در ماهر این است كه عناصر نقاشی هایش خودی نشده اند، هیچ نسبتی مابین او و تصویرش برقرار نیست، ممكن است تركیب بندی های خوبی بسازد اما در جزئیات و رنگ و شیوه زبان مستقلی ندارد، و عجیب است بعد از این همه سالیان و هنوز بی زبانی؛ به هر حال این نمایشگاه مشت دانه درشتی از خروار نقاشی معاصر است. قرار گرفتن هنرمندان یك نسل در كنار یكدیگر را مغتنم بدانیم و امیدوار باشیم هرچند در ظاهر اینچنین مسالمت آمیز در كنار یكدیگر قرار گیرند.اما در كل نمایشگاه همان پیش پندارهای ما از همین هفت نام آشناست، به باور من جز در مورد كریم نصر كه ما را با آمیخته ای ضد و نقیض از نقاشی دكوراتیو و تجربه گری های نقاشانه (اسلوب شخصی اش) مشعوف می كند مابقی از پله قبلی خود جلوتر نیامده اند. كریم نصر تركیباتی را رودرروی ما قرار می دهد كه ما را به یاد تك پرتره های قاجاری می اندازد. دو تابلوی زن از او در این نمایشگاه به عینه یادآور سنت كمپوزیسیون های قجری است و همین پژوهشمندی های نصر مخاطب را به وجد می آورد هرچند نوستالژی این تركیب ها را نباید بی تاثیر دانست. اكنون كه نمایشگاه را دیده ام سئوال دیگر و صد البته مهمتری برایم مطرح است- آیا این نمایشگاه چیزی فراتر از حقیقت این هنرمندان تثبیت شده را رودرروی ما قرار می دهد؟ به راستی هنرمند تا كجا پیش می رود؟ آیا هر هنرمند صاحب بیان و زبان می تواند پس از سه دهه خودش را تغییر دهد؟ چه چیزی مهمتر از تداوم این نقاشان را طرف توجه قرار می دهد؟ و در آخر اینكه آیا زمانه هر هنرمند سرنوشت او را رقم نمی زند؟

نسل رودرروی ما در گالری هما دارند به سن پختگی و تثبیت آثارشان نزدیك می شوند، اینها سومین نسل نقاشان نوگرای ایران هستند كه به سن كهولت می رسند. و منطقاً باید زبان شخصی داشته باشند، با این حال اگر از آنها توقع دگرگون ساختن با نمایشگاهی گروهی را داشته باشیم كمی پرتوقع و ابلهانه به نظر می رسد اما این حقیقت دارد كه این نسل حرف تازه دیگری ندارد، میراث این نسل نقاشان نو را به آینده رهنمون خواهد كرد. همچنان كه نسل قبل (از آنها) ایشان را به امروز رهنمون كردند. هرگاه نسلی به نسل دیگر نگاه می كند ایراد شروع می شود، هر نسل برای وجود داشتن دیروزش را نفی می كند اما نفی پایان هیچ پدیده ای نیست، حداقل در هنرهای تجسمی شاهد بودیم كه هر نسل پركاری منزلت پیدا می كند. به یاد بزرگترین ناصح تاریخ می افتم كه می نویسد:

نام نیك رفتگان ضایع مكن

تا بماند نام نیكت برقرار

نام نیكو گر بماند ز آدمی

به كزو ماند سرای زرنگار

شهروز نظری