دیوارهای گالری شماره ۳ موزه هنرهای معاصر تهران گلی است، نه اینكه گل را به دیوار مالیده باشند، چند تابلو به دیوار است به رنگ خاك، پر از ترك مثل كویرهای سرزمینمان. ۲ تابلوی گلی متعلق است به ماركو گرگوریان همان هنرمندی كه در این روزها باید هشتادمین سال تولدش را جشن بگیرد. نقاشی كه غلامحسین نامی دوست قدیمی اش دیروز كنار آثارش نشست و گفت: «ماركو گرگوریان سال ۱۳۰۴ در كروپوتكین روسیه به دنیا آمد و ۱۵ سال بعد همراه خانواده اش به ایران مهاجرت كرد، در شهر تبریز ساكن شد، بعدها به جلفای اصفهان رفت، آنجا درس خواند و سال ۱۳۲۲ تحصیل هنر را در هنرستان كمال الملك آغاز كرد. بعد به ایتالیا رفت و سال ،۱۳۳۳ عشق به ایران او را به كشور بازگرداند.»نامی كه عصر دهم دی ماه برای تشریح آثار گرگوریان در موزه هنرهای معاصر تهران حضور یافت، این هنرمند را از سه منظر به حاضران در جلسه معرفی كرد. صحبت های او با زندگینامه ای كوتاه از دوستش آغاز شد، با تحلیل نقاشی هایش ادامه پیدا كرد و با بررسی آثار مفهومی او به پایان رسید: «وقتی ماركو به تهران بازگشت در ضلع جنوب شرقی میدان فردوسی یك گالری تاسیس كرد به نام استاتیك. این گالری مركزی بود برای آموزش هنر و خیلی زود تبدیل شد به پاتوقی برای هنرمندان نوگرا. گالری استاتیك جنب و جوشی خاص میان هنرمندان پدید آورد. خوشبختانه آن ساختمان هنوز هم وجود دارد.»نامی به اتفاقی اشاره كرد كه نقطه عطفی در تاریخ نقاشی معاصر ایران به شمار می رود، نخستین بی ینال نقاشی ایران: «ماركو در سال ۱۳۳۷ طرح راه اندازی نخستین بی ینال نقاشی تهران را به اداره هنرهای زیبا كه بعدها شد وزارت فرهنگ و هنر پیشنهاد داد، آنها هم پذیرفتند و بی ینال به همت خودش برگزار شد. او از انجام این كار هدف داشت. ماركو در مدت اقامت در ایتالیا یك بار عضو هیات انتخاب بی ینال ونیز بود و یك بار هم عضو هیات ژوری. او با خود فكر كرده بود ایران هم قابلیت شركت در این بی ینال را دارد. به همین دلیل نخستین بی ینال نقاشی را راه اندازی كرد تا برندگانش به بی ینال ونیز فرستاده شوند. ۴۵ هنرمند نوگرا، همان هنرمندانی كه امروز پیشكسوتان نقاشی معاصر هستند، در آن بی ینال شركت داشتند. در آخر اثر خود ماركو به عنوان اثر برگزیده انتخاب شد اما چون خودش دبیر بود جایزه را نپذیرفت.» نامی از مجموعه نقاشی های قهوه خانه ای ماركو یاد می كند: «ماركو عاشق هنر و فرهنگ فولكلور ایران بود و هنوز هم هست. او ارزش نقاشان مردمی ایران، همان كسانی كه تابلوهای قهوه خانه ای می كشیدند را می فهمید و آنها را تشویق می كرد تا هنرشان را ادامه دهند. خودش هم مجموعه ای منحصر به فرد از آثار این هنرمندان جمع آوری كرد.» گرگوریان در كنار راه اندازی گالری و بازی در فیلم های سینمایی، از سال ۵۰ تا ۵۷ كه به آمریكا مهاجرت كرد، هم در دانشگاه درس می داد و هم عضوی فعال در گروه آزاد نقاشان و مجسمه سازان ایران بود. نامی به آن روزها اشاره می كند: «این گروه در سال ۱۳۵۳ با حضور ۷ هنرمند تشكیل شد. من، ماركو، مرتضی ممیز، سیراك ملكونیان، مسعود عربشاهی، دریابیگی و فرامرز پیلارام كه عضو این گروه بودیم، تصمیم داشتیم با ارائه آثاری كه مدرنیسم واقعی را به تصویر كشد با جریانی كه هر اثر فاقد ارزشی را به هنر مدرن ربط می داد، مقابله كنیم و در برابر آن بایستیم.»نامی از نخستین نقاشی های گرگوریان نیز یاد می كند: «اولین نقاشی هایی كه ارائه داد، اكسپرسیونیستی بود. طرح ها قدرت داشت و حول موضوع انسان می گشت. نگاه ماركو به انسان خیلی تلخ بود.»اما گرگوریان بعد از نقاشی های اكسپرسیونیستی خود به استفاده از موادی چون خاك، شن، ماسه و كاه روی می آورد. دوست نقاشش به این آثار اشاره دارد: «ریتم، حركت و فضاهای هندسی از مشخصات آثار او است. عشق به مسائل اجتماعی و رفتارهای بومی او را به سمت استفاده از فرم های عامیانه كشاند. ماركو در ایران به پاپ آرت نگاه می كند و به دلیل علاقه به مردم كوچه و بازار مضامینی را در آثارش ارائه می كند كه به ریزه كاری هایی از این قشر برمی گردد.»نامی خاطره ای می گوید از بازار سیداسماعیل و ماركو گرگوریان: «یادم هست هرازگاهی با هم می رفتیم به بازار سید اسماعیل كه خرت وپرت فروشی بود. بار اول كه با هم رفتیم دیدم ماركو با بسیاری از رهگذران و فروشندگان رابطه ای دوستانه دارد و گرم می گیرد تا آنجا كه فروشندگان موقع ناهار او را به قهوه خانه بردند و مهمانش كردند. او با مردمی كه خیلی ها حاضر نیستند طرفشان بروند، عجین بود. مظاهر این نزدیكی در آثارش به صورت كلاژ نان سنگك و ظرف دیزی بروز یافته اند. او به نحوی این اشیا را كنار هم می گذاشت كه اثری پر محتوا به دست می آمد، اثری كه هویت و سنت ایرانی در آن هویدا بود.» نامی در میان صحبت هایش به بحثی اشاره كرد كه مدت ها از طرح آن در محافل هنری ایران می گذرد، اینكه چه كسی برای اولین بار از گل در نقاشی استفاده كرد: «آلبرتو بوری نقاش ایتالیایی در اواخر دهه ۵۰ میلادی از مواد گوناگونی چون پلاستیك، پارچه و گل در آثارش استفاده كرد، البته او در ابتدا هنرمند نبود، او یك پزشك بود كه در جنگ اسیر و به آمریكا برده شد. بعد از آزادی همان جا شروع كرد به انجام كارهای هنری و مشهور شد اما آیا واقعاً مهم است كه چه كسی اول از فلان ماده استفاده كرد؟ این نگاه غیر منصفانه است. در طول تاریخ میلیون ها نقاش از رنگ و روغن و قلم مو برای آفرینش آثار هنری بهره برده اند و صدها مكتب و سبك هنری را به وجود آورده اند. اما آنچه مهم است ماده نیست، زیبایی شناسی اثر است، مواد گوناگون به خودی خود نگاهی ندارند، این هنرمند است كه از آنها مفهومی هنری ارائه می دهد.»نامی علاوه بر نقاشی ها به آثار مفهومی گرگوریان هم اشاره كرد: «درست دو، سه سال بعد از نقطه اوج هنرهای مفهومی در غرب ما به فكر راه اندازی نمایشگاه كانسپچوآل آرت در تهران افتادیم. این نمایشگاه توسط گروه آزاد برگزار شد كه تاثیر بسیاری هم داشت و ازجمله هنرمندانی كه بهترین كارها را ارائه داد ماركو بود. در یكی از نمایشگاه ها اثری درخشان عرضه كرد، یك صندلی شكسته و كهنه را با طناب به نرده بست و در اتاقك پارچه ای سیاه گذاشت. پشت صندلی بوم سپیدی قرار داشت كه با استفاده از دستگاه نمایش اسلاید، تصویر خود ماركو روی آن افتاده بود. به اثر كه نگاه می كردی انگار ماركو روی صندلی به بند كشیده شده، نشسته بود.» نامی در پایان صحبت هایش گرگوریان را از تاثیر گذارترین نقاشان جنبش نو نقاشی عنوان كرد: «برگزاری بی ینال كه سبب به رسمیت شناختن جنبش هنر نو ایران شد، در تاریخ هنر معاصر ما هرگز فراموش نمی شود.»

منبع: میراث خبر