همه ما وقتی نام وارهول را می شنویم به كریسمس فكر می كنیم. پس چگونه می توان اندیشید كه خود او نسبت به این جشن بزرگ روحانی بی تفاوت بوده است.

جاناتان جونز

بیایید به خاطر تمام این درخشیدن های زیبا كه هر سال كریسمس تكرار می شود یك بار هم شده از اندی وارهول یاد كنیم. كسی كه همه ما او را با نام اسكروچ می شناسیم. او از كریسمس چنین یاد می كند: كریسمس هنگامی است كه باید به بانك بروید و پس از گرفتن اسكناس های نو، آنها را در پاكت هایی كه از لوازم تحریرفروشی خریده اید بگذرید تا به این و آن انعام دهید. اولین كسی كه از این پاكت ها دریافت می كند دربان بانك است و شما صدای خوشحالی او را می شنوید. در سال های ۱۹۷۰ وقتی كه این واژه ها را می نوشت، ثروت زیادی داشت اما هرگز خوشحال نبود. چنانكه خودش می گفت: «شخصی كه با پول ها و جواهراتش تنها مانده.» اما او این توانایی را داشت كه هدیه های زیبایی را كه برای كریسمس ساخته شده بودند به انسان های دیگر تقدیم كند و چنین نیز كرد. آن زمان ترومن كاپوتی نویسنده كتاب صبحانه در تیفانی هر روز به او زنگ می زد. كاپوتی راجع به وارهول این گونه فكر می كرد: یكی از آ ن افراد ناامیدی كه می گویند هیچ گاه هیچ اتفاقی نمی افتد. اما یك سال كریسمس ناگهان اتفاقی افتاد كه نسبت به این فكر خود دچار تردید شد. دوستی برای او هدیه ای فرستاد. یك جفت كفش طلایی رنگ كه نقاشی روی آن با امضای وارهول بود و به كاپوتی تقدیم شده بود. از روزی كه كاپوتی به مانهاتان رسید وارهول میان طراحان هنرمند جایگاهی پیدا كرده بود و می شد گفت كه مقام فرمانروای كریسمس را به دست آورده بود. در سال ۱۹۵۶ علاوه بر بقیه كارهایش كفش ها و كیف هایی را طراحی كرد. همچنین كارت های كریسمس كه برای خیابان پنجم معبد تیفانی طراحی شد. كارت های وارهول تقریباً تا سال ۱۹۶۲ هر كریسمس تجدید چاپ شد. یعنی همان سالی كه شروع كرد به نقاشی روی جاصابونی. نقاشی جاصابونی كمبل را كنار كارت های كریسمس قرار دهید. یك ستاره كه بالای درخت كریسمس قرار گرفته درختی كه از میوه های مختلف ساخته شده. همه اینها بی نظیر است و سبدی از نوشیدنی كه كنار درخت قرار گرفته، بسته های هدیه پهلوی شومینه بعضی از آنها باز شده اند و برخی دیگر هنوز كادوپیچ مانده اند. یك عروسك، یك اسب، یك جعبه آبنبات راه راه با روبان صورتی. این است كریسمس ایده آل اندی وارهول. اخیراً كارت های كریسمس وارهول باز هم تجدید چاپ می شود حتی كتابچه ای از آنها موجود است. زمانی كه او این كارت ها را می كشید مطمئناً هرگز فكر نمی كرد كه با آنها مشهور شود. اما وقتی این آثار را همراه با بهترین تابلوهایش كنار تابلوی صندلی الكتریكی می بینیم ذهنمان فلج می شود. خودكشی...

به نظر شما چرا او نیاز داشت كارت های كریسمس را طراحی كند. در دهه ۱۹۲۰ وقتی اندرو وارهولا در فقیرترین قسمت پیتزبورگ نورمن روكول زندگی می كرد و بزرگ می شد هیچ گاه یك كریسمس خوب نداشت. از طرفی خانواده او خیلی فقیر بودند و از طرف دیگر كاتولیك های بیزانسی ۶ ژانویه را جشن می گرفتند و او همیشه آرزوی یك كریسمس خوب آمریكایی را در سر می پروراند. و عاقبت بهترین طراح كریسمسی شد كه آمریكا به خودش دید. چرا كه او واقعاً كریسمس را دوست داشت و خود را میان طرح هایش قرار داد. او به هیجان عشق می ورزید چیزی كه مثل تركیدن یك توپ صدا كند و كریسمس بلندترین صدا بود كه در تمام دنیا پخش می شد و همه در آن سهیم بودند. وارهول طبق گفته كاپوتی هیچ گاه نتوانست از خاطرات كودكی اش فرار كند. مادرش یك الكلی بود. او به نیویورك آمد تا با پسرش زندگی كند و آنها نه تنها زندگی مشتركی داشتند بلكه در كار هم شریك بودند. فرشته های كارت های او را مادرش طراحی می كرد. كریسمس آمریكا جذاب بود و او به سختی می كوشید تا در آن سهیم باشد، البته همه این كار را می كنند. كارت هایی كه او برای تیفانی طراحی كرد بهترین كارت ها بودند و هنوز هم خیلی ها آنها را برای هدیه كریسمس انتخاب می كنند. ۱۰ موضوع فوق طبیعی و فوق بشری آمریكایی را در كارهایش به كار می برد: جادوگر غربی، عموسام، دراكولا، میكی موس و همچنین سانتا كلوز تكرار نشدنی، كه پسربچه ای را در آغوش گرفته. به آخرین سال زندگی او كه می نگریم هنرهایش فردی شده، البته در آن زمان هیچ كس این را نمی فهمید. او كشیدن سری نقاشی هایی را شروع كرده بود كه برگرفته شده از شام آخر و مونالیزای لئوناردو داوینچی بودند. او با پرداختن به هنرهای مذهبی شخصی، خود را محدود می كرد. این مسئله تنها پس از مرگش بر عموم آشكار شد كه او مرتب به كلیسا می رفت و پسر خوبی برای مادر مهاجرش بود. او به امور خیریه می پرداخت به نیویوركی های بی خانمان كمك می كرد و غذای تقدیس شده به مردم می داد. عكسی موجود است كه در آن وارهول به مردم غذای نذری می دهد. دوباره به آن جاصابونی ها و كارت ها فكر كنید. كریسمس در آنها دیده می شود «این نیاز هر انسانی است كه روحش را پرواز دهد» این گفته روح مارلی در سرود كریسمس است. «به بیرون پرواز كن تا روح های دیگر را لمس كنی.» و اندی وارهول بیش از هر كسی این گونه كرد.

منبع: گاردین

ترجمه: فرشته قهرمانی