در این روزها بسیار از اهل هنر می شنوم كه رفتیم فلان اداره طلبمان را ندادند، رفتیم بهمان موزه می گویند: «به چاپخانه بدهكاریم، مصلحت دیدیم اول پول آنها را بدهیم.» تصویرساز می رود جریده اش آنجا می گویند به ما آگهی نمی دهند ما هم زورمان فقط به شما می رسد، كاریكاتوریست ها كه اوضاع شان همان زمان رونق هم، كساد بود!

حالا همه نگرانند از اینكه معاش هنرمند چه می شود، از اینكه نكند همین لقمه های اندك هم دیگر نباشد، این لقمه های عزیز را اگر با عزت به هنرمند ندهند همان بهتر كه هنرمند گرسنه بماند.

آنها كه مصب هنر برگزیده اند می دانند كه این فتنه خانه برانداز دل آدم را چنان می برد به مصداق لیلی برای مجنون؛ این روزها همه در هراسند از اینكه دو یا سه سال دیگر هنر این ملك چه می شود! دریغ از اینكه برای مجنون چه توفیری می كند خدیو قوم كه باشد و اصلاً زر و زیور لیلی برای قیس مادرمرده خرمهره بود، حالا می خواست در یمانی باشد یا الماس كوه نور. او فقط سیرت لیلی می دید، در این روزگار بهتر است هنر برود به گوشه آتلیه ها و آنجا به خودش برسد، به زخم های عمیق این سال ها فكر كند؛ دیگر قبله حاجات خود هنر می شود. نمی شود با طواف دور چهار تا اسم و مكتب یا داعیه های كانسپت و چیدمان و شامورتی بازی صفت هنر را یدك كشید. هنرمند موجود شكیبایی است، همیشه هنر در روزگار سخت، احوال بهتری پیدا می كند، معنی این حرف این نیست كه سختی هنر می زاید بل اینكه هنرمند موجود سخت كوشی است. سر تغار را كه می گیرند گشنه ها غش می روند اما هنر همه اش گشنگی است، آنها كه فكر می كردند هنر دكان دونبشی است فكر روزگار سخت هنرمند نبوده اند. هنرمند رب النوع زایش است. به خرید و نخریدن هنر فكر نمی كند. هنرش را اگر خریدند یعنی كه جامعه دارد رشد می كند و اگر نه یعنی آن جامعه برای اندیشیدن دنبال فرصت می گردد، اما هیچ وقت نباید فكر كنیم كه هنر باید مورد لطف دولت باشد. هنر سوبسیدی همان بهتر كه در ذكرگویی بماند. هنر دولتی ذوق زدگی ندارد، هر چقدر گردن آن هنر ستبر هم باشد باید جلوی حامی اش گردن كج كند. پس بهتر است هنر در همین گوشه های دنج و خانه های نمور زیبا طالع باشكوه خودش را جست وجو كند.

وقتی شنیدیم كه سمیع آذر گنجینه خارجی موزه را نمایش خواهد داد و سرعت گروه اجرایی در برپایی نمایشگاه را دیدیم معلوم بود رفتنی است و در ضمن فهمیدیم كه سمیع آذر بسیار باذكاوت تر از آن بود كه تصور می كردیم. او با بزرگترین رویداد موزه هنرهای معاصر از موزه ای كه در اختیار داشت خداحافظی كرد و نام خود را برای همیشه با همین رفتار آخرینش در خاطره نقاشی معاصر به یادگار گذاشت و رفت.

ما ایرانیان همیشه آدم ها را با خاطره آخرینشان به یاد می آوریم. سمیع آذر با همه نقدها و نظرهای بجایی كه به او وارد بود تاثیر گذارترین مدیر موزه پس از انتصاب شد. او توانست هنرهای تجسمی را از انزوای متفرعن خصوصی به هنری زنده و پویا و صدالبته دولتی و اسمی تبدیل كند و چهره هنرمند معاصر را با افتخار در ویترین های بین المللی و به طور اخص غربی به نمایش درآورد.

سمیع آذر كارنامه اش قابل قبول ترین مدیریت فرهنگی پس از سال ۵۷ را نشان می دهد. بنابراین قبول مدیریت پس از او ریسكی بزرگ به حساب می آمد. مدیر جدید می بایست می توانست تا حداقل استانداردهای سمیع آذر را حفظ كند. اولین حركت موزه هنرهای معاصر پس از تصدی مدیریت جدید می توانست كیفیت و رویكرد دكتر حسینی راد را نسبت به برگزاری نمایشگاه های آینده و برنامه های بلندمدت نشان دهد و این در حالی است كه یك نمایشگاه شلخته، بی برنامه و غلط طراحی شده، امید به مدیریت جدید تا حدی را بر باد داد؛ شاید اشتباه حسینی راد در انتخاب دبیر نمایشگاه بزرگترین عامل شكست موزه هنرهای معاصر در این روزها است! اولاً چینش بدون هیچ الگویی باعث شده تا مخاطب غیرتخصصی از هرگونه شناخت سیر تاریخی حركت های معاصر وابماند. دوماً آثار بهتری از هر یك از هنرمندان در موزه موجود است كه معلوم نیست به چه دلیل در این نمایشگاه به نمایش درنیامده اند. برای مثال نمونه های بهتری از حسین زنده رودی یا بهمن محصص در گنجینه حضور دارد و معلوم نیست به چه دلیل آثار بعضاً بی كیفیت و یا غیرشاخص از این هنرمندان به نمایش درآمده اند؟ باید از برگزاركنندگان پرسید متد و نحوه گزینش ها چگونه بوده است؟

برای مثال نمایش منظره ای از علی آذرگینی در سالن اصلی با چه منطقی صورت گرفته است. نمی دانم ممكن است یكی از پرتره های شهیر آذرگینی در موزه وجود نداشته باشد؟ آن وقت چگونه می شود برای معرفی او به یك منظره اكتفا كرد و به دنبال یكی از پرتره های آذرگینی نرفت!! و آیا هدف نمایشگاه فقط پر كردن لیست نام ها است؟

تا آنجا كه من می دانم گزینش آثار بر عهده یك هیات انتخاب بوده است و از اینجا به بعد باید از دكتر حسینی راد پرسید از این لیست كدام یك به بهترین شكل با سیر تاریخی حركت هنرهای نو آشنایی دارند؟

برای مثال حضور آ دم هایی مثل پاكباز، مجابی و یا... نمی توانست كمك شایانی به انتخاب ها كند؟

این همه كاستی در كنار یك سری گاف های بزرگ تمامی شیرینی نمایشگاه را به یك حادثه شكست خورده مبدل كرده است. می دانیم موزه ها جای هنرمندان تثبیت شده است، در حالی كه چندین نام جوان در این نمایشگاه حضور دارند كه هنوز تجربه های هنرمندانه شان را می گذرانند و حضورشان در این مجموعه جز فشار دیپلماتیك چیز دیگری نیست. نمی خواهم از كسی نام ببرم تنها در دو سه سالن آخر می توانید چنین نام هایی را بیابید وقتی نام این چند نفر در بروشور روز افتتاحیه وجود نداشت و بعد كه به سالن ها رفتیم آثارشان به نمایش درآمده بود، شك ها تبدیل به یقین شد. كافی است آن لیست مكتوب را با نمایشگاه فعلی قیاس كنید تا بفهمید از چه كسانی نام می برم.

اگر قرار بود در انتخاب نام ها سلیقه شخصی عده ای خاص مورد نظر باشد بهتر بود نام جنبش مدرن ایران روی نمایشگاه نباشد. حواس موزه هنرهای معاصر در ترویج مستندات و پرهیز از جعل تاریخ هنر باید شش دانگ جمع باشد كه متاسفانه می بینیم امروز نیست!

و در آخر یك سئوال از دبیر؛ وقتی نمایشگاه سعی كرده است تا حداقل در ظاهر، آثار را به ترتیب تاریخی بچیند چرا این شیوه در مورد همه آثار اعمال نشده است. در سالن آخر شاهد یك جور جداسازی فرهنگی هستیم!

چرا این آثار نباید در سالن ها و به ترتیب تاریخی چیده شوند و در كنار دیگر هنرمندان قرار گیرند؟ اختصاص سالن تافته های جدا بافته و جداگانه چه هدفی را دنبال می كند؟

شاید این تجربه عیار خوبی باشد برای اینكه دكتر حسینی راد به این ضرب المثل مهجور نیز توجه كنند كه: «به كار گران مرد كاردیده فرست.»

اولین روز واژه مدرن با ادبیات وارد این مملكت شد، بعد سروكله نقاشی های مدرن پیدا شدند، كم كمك خانه مدرن، ماشین مدرن، ارتش مدرن و سپس مردم مدرن و در آخر حاكمیت مدرن به دنیای واژگان فارسی زبانان راه یافت بنابراین نقاشی و ادبیات اولین بسترهای تجربیات ایرانیان در مواجهه با سرزمین های غیرخودی هستند؛ هر چند گفتنی است نقاشی مشرق و به طور اخص ایران از قرن شانزده و هفده میلادی به بعد آنچنان متاثر از نقاشی غرب می شود كه بعدها تغییرات مدرنیستی را به راحتی و بسیار سهل تر از دیگر هنرها می پذیرد و به همین سبب از دیگر هنرهای هم عصر نیز پیشی گرفته است.

حضور جنبش های بصری غرب در شرق حداقل دو قرن پیش از آشنایی ایرانیان با ادبیات مغرب زمین صورت می گیرد و جالب است بدانیم حضور عناصری مثل پرسپكتیو و یا منظره سازی در پس زمینه ها بدون هیچ مقاومتی در عصر صفویه از نقاشی غیربومی گرته برداری می شود و در نقاشی دوران زندیه و قاجاریه نیز ادامه پیدا می كند. كافی است به ساخت و ساز جواهرات و اشیا و پرداز بافت پارچه ها و شبیه سازی صورت ها و... (پس از دوران صفویه) نگاهی داشته باشیم تا حضور معنوی غرب را در تصویر ایرانی بشناسیم. این جلوه گری حداقل دویست سال پیش از اولین ترجمه های ادبی در هنر ها به رسمیت شناخته شده اند.