نوشتن گزارش طنز در مورد هنرمندی كه تازه درگذشته، كار درستی نیست. به خصوص در مورد هنرمندی كه خود در دوره جوانی با نیت خیر، بخشی از آثارش را به سازمانی مردمی هدیه كرده است تا با درآمد حاصل از فروش بلیت موزه، كمكی به سازمان كمك رسانی جامعه كرده باشد و باز هم به خصوص زمانی كه در مورد نمایشگاه آثار هنرمندی چون «علی اكبر صنعتی» حرف می زنیم. در این گزارش تنها آنچه در موزه ۱۳ آبان هلال احمر - نمایشگاه دایمی آثار استاد علی اكبر صنعتی- دیده می شود روایت شده است و قصد خنداندن یا گریاندن كسی را نداریم.

میدان امام خمینی، نبش خیابان فردوسی، در میان بساط دستفروش ها و صدای وزوز آهن رباهای سیاهی كه فروشندگانش با مهارت بالا می اندازند، ساختمان دو طبقه سفیدرنگی با شیروانی سبز و نقش و نگارهای معماری سنتی ایران دیده می شود. ساختمانی كه چون سال ها و سال ها پابرجا بوده باید اطمینان داشت كه محكم است و روی تابلوها و مجسمه های باقی مانده از علی اكبر صنعتی و بازدیدكنندگانش خراب نخواهد شد. ترك خوردن دیوارها و ریختن رنگ ساختمان چندان مهم نیست. «مهدی توسلی» مسئول موزه صنعتی، در مورد قدمت بنا لبخندی می زند و می گوید: «ساختمان از سال ۱۳۲۶ در اختیار جمعیت شیر و خورشید سرخ قرار گرفته و از همان سال به موزه آثار صنعتی تبدیل شده است. پیش از آن هم حدود ۱۵۰سال قدمت داشته. می گویند در زمان رضاخان محل نگهداری اسب بوده و حالا مسئولان بخش اسناد و موزه جمعیت هلال احمر مشغول تحقیق در مورد گذشته های ساختمان این موزه هستند. همین قدمت بنا آن را در فهرست آثار ثبت شده سازمان میراث فرهنگی نشانده و دست و پای مسئولان هلال احمر را برای هرگونه بازسازی یا مرمتی در نمای بیرونی ساختمان بسته است. اما فضای داخلی موزه هم كه سازمان میراث فرهنگی ادعایی بر آن ندارد، گویی در این نزدیك به ۶۰سال از گزند هرگونه تغییر و تحولی در امان مانده است. توسلی تاریخ آخرین مرمت آثار موزه را حدود ۱۰سال پیش ذكر می كند: «سال ۱۳۷۵ بعضی از آثار مرمت شدند، طبقه دوم موزه هم در همین سال افتتاح شد.» در حال حاضر حدود ۱۸۰ تابلو نقاشی و ۲۰۰ مجسمه كوچك و بزرگ در این موزه جای گرفته است. بخش عمده این آثار را صنعتی در سال ۱۳۲۶ به جمعیت شیر و خورشید سرخ هدیه كرده است. تعدادی در سال های بعد برای تكمیل موزه اهدا شده و تعدادی از تابلوها هم به تازگی توسط جمعیت هلال احمر جمهوری اسلامی ایران از مجموعه آثار شخصی استاد خریداری شده است. تعلق خاطر صنعتی به این سازمان مردمی به دوران كودكی اش بازمی گردد. در زمان تولد او در سال ،۱۲۹۵ سازمانی به نام «بهزیستی» وجود نداشته و پرورشگاه های كشور تحت نظارت جمعیت شیر و خورشید سرخ اداره می شدند. صنعتی هم كه بزرگ شده یكی از همین خانه های پرفرزند بوده تا پایان سلامتی اش ارتباط خود را با این مركز و تغییر نام یافته آن یعنی «جمعیت هلال احمر» حفظ كرده است. حتی تخریب مجسمه های گچی و تابلوهای نقاشی اش بعد از كودتای ۲۸ مرداد با شور انقلابی ساكنان اطراف نمایشگاه آثارش در میدان راه آهن در سال ۵۷ كه به تصور وابسته بودن او به رژیم طاغوت بسیاری از دست ساخته های او را زمین زدند و به خاك سپردند، ارتباط او با جمعیت هلال احمر را قطع نكرد. تا جایی كه در زمان سلامتش هر ماه سری به موزه می زده است.

«شیرین مسعودی» یكی از جوانان علاقه مند به آثار صنعتی عقیده دارد: «در طول زندگی هنری صنعتی، دو اجحاف آشكار به آثارش ثبت شده است. به نظر من اجحاف سوم، نگه داشتن آثارش در موزه ۱۳ آبان است. دیدن مجسمه هایی كه انگار با آدم حرف می زنند در این شكل اسفناك، نه تنها بازدیدكننده ها را به كار هنری جذب نمی كند، بلكه فقط حس غم و غربت را منتقل خواهد كرد.»

مجسمه هایی از نامداران و تاریخ سازان جهان در كنار چهره هایی پرچین از آدم های بی نام و نشانی كه در متن آثار صنعتی جای داشتند، همگی در طبقه اول هستند. «فرزانه اسدی»، مجسمه ساز اولین تصویری را كه در بدو ورود به نمایشگاه به چشم می خورد چنین تعریف می كند: «آثار علی اكبر مثل یك مشت رختخواب روی هم ریخته شده. زمانی كه وارد موزه می شوید مثل این است كه به یك مغازه سمساری رفته باشید. باید دنبال چیزی كه می خواهید بگردید، شاید پیدایش كنید!» بعضی كارها را به سختی می شود پیدا كرد. مثلاً تابلوی نقاشی بدون نامی كه بر دیوار غربی نمایشگاه است و گردن اسب رشید شاه عباس كبیر با سه متر ارتفاع جلوی آن را گرفته است و یا مجسمه ای كه به نام «زن پنبه ریس و خانواده» معرفی شده است. «خانواده» مجسمه به راحتی قابل مشاهده هستند. اما خود «زن پنبه ریس» پشت دیواری قرار گرفته كه برای بهتر دیدن آن باید از زنجیرهای عبور ممنوع عبور كنید.

آدم های زیادی در موزه هستند. سعدی، فردوسی، ملانصرالدین سوار بر مركب معروفش، تعدادی از رهبران سیاسی هند از جمله گاندی و نهرو، حواریون و مسیح بر بالای صلیب و زندانیان. به نظر می رسد این مجسمه ها در فضاهای خالی موزه و هر جایی كه دم دست بوده گذاشته شده اند و كسی آنها را نچیده است. تابلوهای نقاشی متعددی هم از چهره های رهبران فكری، علمی و ادبی در بین چهره های زنان و مردان روستایی دیده می شود. چهره شخصیت هایی چون امام خمینی، آیت الله طالقانی، آیت الله طباطبایی، قائم مقام فراهانی، نیما یوشیج، كمال الملك، دهخدا، اینشتین، لویی پاستور و دیگران. در كنار بعضی از تابلوها و مجسمه هایی كه یادآور چهره های پرآوازه هستند توضیحاتی دیده می شود. مثلاً بیوگرافی كوتاهی از زندگی و فعالیت های مهم شخص مورد نظر. البته همه آثار توضیح ندارند. جای قرار گرفتن نام ها و توضیحات هم در بعضی موارد گمراه كننده است و اگر از قبل با چهره كسی كه نامش آمده آشنا نباشید به سختی می توانید پیدایش كنید. بعضی از توضیحات هم در جایی دور از چشم قرار گرفته اند. نكته مهمتر اینكه تقریباً در مورد هیچ كدام از آثار توضیحاتی چون زمان خلق اثر یا جنس به كار رفته در آن وجود ندارد. بعضی از تابلوهای نقاشی طبقه اول هم آنقدر بالا نصب شده اند كه اگر امضای هنرمند و تاریخ خلق اثر هم در گوشه ای از آن ثبت شده باشد، تنها به چشم آدم های بسیار بلند قد خواهد آمد. تابلوهای طبقه دوم، البته در جای مناسب تری قرار گرفته اند و دیدن آنها به گردن بازدیدكنندگان صدمه نمی زند. حتی می توان به تابلوهای سنگی بدون شیشه كه در آن با استفاده از تفاوت طبیعی رنگ سنگ ها، تصاویر و منظره های بسیار زیبایی آفریده شده است، دست زد و از سنگ بودن آنها مطمئن شد. یكی از كاركنان موزه كه در غیاب مسئول طبقه دوم در را برای من باز كرده است به سنگ ها دست می كشد و می گوید: «ببینید چه سنگ های قشنگی هستند!» در مورد چهره های نقاشی شده و عكس هایی كه هیچ توضیحی ندارند تا جایی كه اطلاع دارد راهنمایی می كند. مثلاً در مورد سه تابلو عكسی كه میز شام آخر مسیح را از زاویه های مختلف نشان می دهند می گوید: «این مجسمه ها در موزه راه آهن بوده كه مردم خرابش كرده اند و فقط همین عكس ها از آن مانده.» و عكس بعدی كه: «از حمام گنجعلی خان كرمان است». بعضی از عكس ها هم از مجسمه های طبقه اول مثل مجموعه مجسمه های زندانیان گرفته شده و شاید برای روز مبادا كنار گذاشته شده باشند. بعضی از نقاشی ها بسیار قدیمی هستند. مثلاً تابلویی كه تاریخ ۳۰/۱/۳۶ دارد. یا مدرس كه از زردشدن عبای سیاهش پیدا است از سال ها پیش در این قاب نشسته است. در مورد تابلوهای جدیدتر هیچ توضیحی نیست. كسی هم اطلاع چندانی از آنها ندارد. بعضی چهره های آشنا را می توان در میان آنها تشخیص داد. مثلاً چهره خود علی اكبر صنعتی كه روی سنگ نقش بسته است. اما در مقابل بسیاری از چهره ها حتماً خواهید ایستاد و فكر خواهید كرد كه «این چهره چقدر آشنا است! روی جلد كدام كتاب یا در كدام فیلم دیده بودمش؟» كسی چه می داند! «حمید محلاتی» مدیركل مركز اسناد و موزه ملی جمعیت هلا ل احمر كه به تازگی این مسئولیت را پذیرفته و برنامه های زیادی برای ایجاد تغییرات اساسی در موزه دارد هم چیز زیادی نمی داند. در مورد نقص توضیحات آثار می گوید: «مستندات ما در مورد آثار موزه ضعیف است. فقط یك كتاب مصور وجود دارد كه ما سعی می كنیم با استفاده از آن و همچنین با كمك گرفتن از افرادی كه در مورد آثار استاد صنعتی اطلاعات خوبی دارند توضیحات تابلوها و مجسمه ها را كامل كنیم. برای تكمیل این اطلاعات و مرمت و بازسازی آثار موزه بودجه زیادی لازم است. «مهدی توسلی» از درخواست مبلغ لازم برای اجرای طرح مرمت موزه خبر می دهد: «سال ۸۵ این طرح انجام می شود.» و در توضیح طرح می گوید: «سنگ ها تمیز خواهد شد، پرده ها را عوض خواهیم كرد و كارهایی از این دست، كه چهره موزه عوض شود.»شاید پرده های جدید كمتر از این پرده های قرمز قدیمی چشم را اذیت كند و ظاهر موزه از این حالت مرده درآید. البته طرحی كه «حمید محلاتی» برای بازسازی موزه در ذهن دارد بسیار فراگیرتر از اینها است.سنگ «محلاتی» آنقدرها بزرگ نیست كه علامت نزدن باشد. هر چند سنگ های كوچك موزه هم هزینه بالایی دارند. در مورد این هزینه ها می گوید: «یكی از شاگردان مرحوم صنعتی كه سال ۱۳۷۵ هم خودش مجسمه های موزه را مرمت كرده است برای رنگ زدن و مرمت مجسمه ها حداقل ۵۰ میلیون پیشنهاد داده است كه سازمان هلال احمر هنوز این مبلغ را تصویب نكرده است.