محلاتی بعید می داند هزینه كل بازسازی و تغییرات داخلی موزه در سال ۸۵ تامین شود، اما قول می دهد: «تا پایان سال ۸۵ فاز اول پروژه بازسازی انجام شود.» برای طولانی شدن زمان بازسازی دو دلیل ذكر می كند: «یكی تامین هزینه ها كه شاید سازمان نتواند در یك سال تامین كند. دیگری خود هنرمندانی كه مسئولیت مرمت را به عهده می گیرند و برای انجام كار به زمان بیشتری نیاز دارند.» به ویژه زمانی كه قرار نیست موزه تعطیل شود و كار بازسازی همزمان با حضور بازدیدكنندگان انجام خواهد شد. محلاتی در توضیح زمان آغاز كار می گوید: «اسفندماه ۸۴ رایزنی هایی را برای برگزاری مراسم تقدیر از آقای صنعتی در موزه ۱۳ آبان شروع كردیم. قرار بود این مراسم با حضور دوستانی از موزه صنعتی كرمان در اردیبهشت ماه امسال برگزار شود و تغییرات اساسی در موزه نیز از همین ماه آغاز شود. متاسفانه با فوت آقای صنعتی برنامه ها تغییر كرد. پیش بینی می كنیم كه شش ماه اول سال موزه صنعتی پاتوق هنرمندان و مردم باشد.» البته مردمی كه می دانند موزه صنعتی در كدام منطقه شهر است. «فرزانه اسدی» مجسمه سازی كه از عملكرد مسئولان مراكز مختلف مرتبط با هنر و هنرمندان بسیار دلگیر است می گوید: «كافی است در همان میدان توپخانه از مردم بپرسید كه آیا می دانند موزه صنعتی كجا است؟» از اطلاع رسانی ها انتقاد می كند و می گوید: «صدا و سیما در این چند روز چندین بار خبر درگذشت علی اكبر صنعتی را اعلام كرده اما حتی یك بار در مورد مراسمش یا موزه اش چیزی نگفته. همین همكاران شما در رسانه های مختلف در چند سال گذشته بارها او را مرحوم علی اكبر صنعتی نامیدند.» با اینكه خودش را از جمله كسانی می داند كه از فوت صنعتی بسیار متاثر است اما این واقعه را امری طبیعی می داند حالا ناراحتی اش را چنین بیان می كند كه: «نمی دانم چرا مسئولان عزیز ما از بودجه ای كه در اختیار دارند حداقلی را به هنرمندان اختصاص نمی دهند تا در مقطعی كه هنرمندی حضور فیزیكی دارد كمترین خواسته ها و نیازهایش را برطرف كند. آن هم هنرمندی مثل علی اكبر صنعتی كه همه او را به خوبی می شناسند. كسی كه در زندگی با مشقات زیادی مواجه بوده و در مقاطع مختلف زندگی ضربات مختلفی خورده و چنین آثاری از خود به جا گذاشته در مورد او توقع چیز دیگری است.»

توقع اسدی همان حداقل امكاناتی است كه می توانند در اختیار هنرمندان قرار دهند. «واقعاً نمی شود فضایی مناسب برای آثار هنرمندان واقعی فراهم كرد؟» هنرمندان واقعی را به عقیده او می توان از روی اثری كه نمایان كننده و نشان دهنده جوهر وجودی شخص است، شناخت: «صنعتی هنرمند بود، نه هنربند. چرا هنرمند واقعی باید در بند زندگی كند و هنربندانی كه نقش هنرمند را بازی می كنند و شعار می دهند و از مدارك آكادمیك خود استفاده می كنند، مطرح شوند و از امكانات استفاده كنند؟ دریغ از اینكه یك اثر را به نسبت مقطع زمانی ما، درست ارائه كنند.» اسدی خطاب به مسئولانی كه آنها را «آقایان نشسته در پشت میزهای متحرك» می نامد، می گوید: «كافی است از پشت میزها بلند شوند و نگاهی به ما بیندازند. اختصاص دادن یكی از سالن های خالی و بلااستفاده شان به آثار كسی مثل صنعتی برایشان كاری ندارد.» و تازه: «مگر سود حاصل از تجهیز كردن موزه ها و اهمیت دادن به آثار هنری به جیب چه كسی می رود؟ غیر از این است كه سازمان میراث فرهنگی و گردشگری می تواند توریست بیشتری جذب كند؟ چطور ما از ایران بلند می شویم و به كشوری می رویم كه از موزه هایش بازدید كنیم ولی خودمان نباید از آثار هنری خودمان مراقبت كنیم.» او معتقد است به غیر از سازمان هلال احمر، سازمان ها و نهادهایی چون میراث فرهنگی و گردشگری، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی یا سازمان زیباسازی شهرداری تهران می توانند در جهت حفظ آثار هنری تلاش كرده و از هنرمندان حمایت كنند. نه اینكه: «بودجه شان را صرف ساخت و نصب آثاری كنند كه حتی یك سال هم دوام نداشته باشد و مثلاً مجبور شوند روی آن پلاستیك بكشند تا زیر باران آسیب نبیند.» یاد مجسمه های خیابان های كشوری مثل ایتالیا می افتد كه: «هزینه شان را صرف نصب كارهای درست و حسابی كرده اند و تازه وقتی مجسمه ای برنزی آسیب می بیند، مجسمه را به موزه ای منتقل می كنند و در محفظه های شیشه ای قرار می دهند.» و خودش به این نتیجه می رسد كه: «نباید از مسئولان هنری كشوری كه سنگ های تخت جمشیدش را می كنند تا در موزه ملی تهران نمایش دهند انتظار بیشتری داشت. مگر نمی شود موزه خود تخت جمشید از این آثار نگهداری كند؟» در راه بازگشت از تخت جمشید، سری هم به اصفهان می زند. در شهری كه به اصرار یونسكو، برج جهان نمایش را خراب می كنند: «مجسمه هشت متری كاوه آهنگر، اثر هنرمندانه «ایرج محمدی» را از قسمت پا، با خالجوش می برند و در فضای باز یك انبار می اندازند. یونسكو كجاست كه اینها را ببیند؟»

اسدی هنرمندان را آدم های قدرشناسی می داند: «ما اینقدر فهم و شعور داریم كه از كمك هایی كه به ما می شود تشكر كنیم.» از كار خودش در باغ هنر مثال می زند و همكاری مدیرعامل خانه هنرمندان ایران: «بهروز غریب پور به عنوان یك هنرمند به من امكاناتی داد تا بتوانم كاری را كه سفارش سازمان زیباسازی بود انجام دهم. من از غریب پور ممنونم. اما بسیاری جاها، حتی وقتی زیر آفتاب یا باران كار می كنیم، برای دستشویی رفتن هم باید اجاره بدهیم.» علی اكبر صنعتی هم چیزی جدای از دیگران نبوده: «تا آخرین روزهایی كه می توانست نقاشی كند، با بدنی ضعیف و لرزان كار می كرد تا تابلویی بفروشد و زندگی اش را بچرخاند. بعد هم این طور كه می گویند صندوق حمایت از هنرمندان جزیی از هزینه بیمارستانش را پرداخت كرده است. چرا باید این طور باشد؟» از خاكی كه پای هنرمندان واقعی ما را بسته نام می برد كه: «متاسفانه این خاك برای ما هیچ كاری نمی كند. مگر علی اكبر صنعتی نمی توانست اینجا را بگذارد و جایی برود كه تحویلش می گیرند و امكانات در اختیارش می گذارند؟ او هم از كسی «باغ بالا» نمی خواست. كمی احترام برایش كافی بود. اینكه آثارش را به این شكل روی هم نریزند كافی بود.» و حرف هایش را چنین پایان می دهد كه: «با علی اكبرها كه چنین می كنند، در مورد برخورد با دیگران نمی شود انتظار دیگری داشت.» و از عكاس ها و نویسندگان روزنامه ها می خواهد كه اوج ذلت هنرمندان را به مردم نشان بدهند. همان مردمی كه همیشه از توجه نكردنشان به آثار هنری گله می كنیم. همان مردمی كه به گفته «مهدی توسلی» روزانه هفتاد تا هشتاد نفر از آنها برای بازدید به موزه صنعتی می روند. همان مردمی كه وقتی به موزه می روند. تا آثار هنرمندی چون «صنعتی» را ببینند، روی میز سالن، جلوی مجسمه ملانصرالدین، كنار یك ماشین تایپ قدیمی، كاریكاتوری هم از «مستربین Mr.Been» همان كمدین معروف اسكاتلندی می بینند. یا تصاویری از كارتون «ماداگاسكار» و تبلیغ رستوران غذاخوری گفتار. كنار سالن هم تخت مخصوص امداد كه روی آن ساك آبی رنگ هلال احمر افتاده و جعبه مقوایی شركت پارس لامپ. هنگام بالا رفتن از پله ها هم موتورسیكلتی می بینند كه در راهرو پارك شده و چند سطل پلاستیكی و كارتن خالی كه كنار آن افتاده. مردمی كه به موزه صنعتی می روند، حتی دو روز پیش از خاكسپاری خالق آثار موجود در موزه، نشانی از درگذشت او نمی بینند و جز صدای رادیو سراسری و صدای وزوز آهن رباهایی كه فروشندگانش زیر پنجره موزه ایستاده اند چیزی نمی شنوند.

«حمید محلاتی» برای ایجاد تغییرات اساسی در موزه باید از مشكلات و موانع زیادی بگذرد. هزینه زیادی هم باید به دوش سازمانش بگذارد. اما برداشتن عكس ها و تصویرهای بی ربط از روی میزها یا تمیز كردن گرد و خاكی كه روی انگورهای پلاستیكی بهشت صنعتی نشسته، نه زمان زیادی می برد، نه هزینه بالایی و نه زحمت چندانی می طلبد.برای انجام این كارها شاید به خدای عشق صنعتی تكیه كند و این جمله او كه با آن، راه خودش را به دیگران شناسانده است:«من از صدقه سر عشق، عالم را دیدم و تا زنده ام تنها تكیه گاه من شانه های استوار عشق است.»