•در مورد تصویرسازی كتاب كودك هم همین شرایط حاكم است؟

در تصویرسازی كتاب كودك اوضاع فرق می كند. كتاب كودك بازار بزرگی دارد و كتاب های كودكان لزوماً بایستی مصور باشند، لذا بازاری دایمی برای تصویرسازی كودكان وجود دارد (كه خود این بازار نیز داستان و ماجرای خود را دارد)، ولی این موقعیت، تصویرسازی كودكان را تبدیل به تنها بازار تصویرسازی كرده. انگار كه نوع دیگری از تصویرسازی وجود ندارد.البته در همین حوزه هم ما شاهد دو بخش منتهی الیه طیف تصویرسازی كودكان یعنی تصویرسازی بسیار هنرمندانه و تجریدی در یك سو و تصویرسازی بازاری در سوی دیگر هستیم. یكی بهترین، یكی بدترین و طیف متنوع بین آنها كاملاً خالی ا ست، در صورتی كه باید درجات مختلف وجود داشته باشد. تصویرسازی كودكان برای سنین مختلف، تصویرسازی آموزشی، تصویرسازی كمیك یا دیگر چیزها.

•در مورد مطبوعات شاید صاحبان جراید به دلیل صرفه جویی ترجیح می دهند از تصاویر آماده استفاده كنند. اما آیا واقعاً ما هیچ سفارش دهنده ای نداشتیم تا تصویرساز در این زمینه به وجود بیاید؟

سفارش دهنده ای كه به این موضوع آگاه باشد نداشتیم. حتی در خیلی از مجله ها و روزنامه ها كه متكی به بازار نیستند و به كمك دولت فعالیت می كنند و اختصاص بودجه برای این مسئله توسط آنها چندان مشكل نیست چنین نگاهی وجود ندارد كه به تصویرساز سفارش بدهند. این نشان می دهد كه مشكل تنها اقتصادی نیست بلكه ناآشنا بودن سفارش دهنده بیشتر موثر است. افرادی كه دست در كار هستند، آشنا نیستند. مصرف كنندگان تصویرسازی ها كه اغلب نشریات هستند به موضوع و ویژگی های استفاده از تصویرسازی آگاه نیستند و اگر هم آگاه باشند به دلیل خشك شدن عضلات تصویرسازی، شیوه های تصویرسازی محدودی وجود دارد. بنابراین ممكن است، همانطور كه شما در ابتدا اشاره كردید، بخواهید برای مطلبی تصویر آماده كنید، ولی كسی نباشد كه بتواند تصویری مناسب و متناسب با خواسته شما خلق كند. در مراكز آموزشی می بینیم كه بچه ها فوق العاده با استعداد هستند ولی فقط یك نوع از تصویرسازی را كار می كنند، تصویرسازی تجریدی و فوق العاده هنری (كه اشكالی ندارد و بسیار هم نیك است، ولی نمی تواند تنها نوع تصویرسازی باشد)، اغلب با حس های معمولی كاری ندارند و فقط در قسمت تجریدی و استاتیك كوشش فراوانی وجود دارد. كمتر تصویرسازی ای می بینیم كه خوب حركت را تصویر كند، حس های معمولی را خوب بیان كند و ارتباط خوب و زنده ای بین شخصیت ها باشد. چیزهایی كه با مصرف عمومی و روزمره سروكار دارند. تردیدی ندارم كه استعدادش وجود دارد، ولی ورزش داده نشده است و ورزیده نشده. اشتباه نشود كه من نوعی تصویرسازی بازاری را تبلیغ می كنم، نه من تنوع را مطرح می كنم. با تنوع تصویرسازی، مصارف آن گسترش می یابد، و با گسترش انواع تصویرسازی، و گسترش مصارف آن، تصویرسازی تبدیل به یك «باید» در نشر خواهد شد.

•این ورزش كه می فرمایید، فقط به آموزش بر می گردد یا در سفارش هم هست؟

هر دو. تصویرساز ما در بین سه نقطه معلق مانده است. اول محیطی كه آموزش می بیند، دوم محیطی كه مصرف می شود و سوم خودش. این سه در یك ارتباط ارگانیك زنده قرار ندارند. مثلاً در كتب درسی طیف گسترده ای از تصویرگران مورد نیاز هستند. تصویرگرانی كه علمی كار كنند، طنز كار كنند، واقع گرا كار كنند و غیر این. مثلاً یك صحنه تاریخی را می خواهیم واقعی تصویر كنیم، عكاسی كه نمی توانیم انجام دهیم، یكی باید آن را تصویر كند، ولی تصویرساز متبحر این كاره كمتر وجود دارد. این طیف در مدرسه ساخته نشده و عضلات تصویرسازی ما در عمل رشد نكرده. مدرسه می تواند آشنا كند و سفارش دهنده با خواست خاص خود آن را قوام دهد و تصویرگر در این تجربه ها آزموده شود.

•با این حساب مطبوعات نیازی نمی بینند تا برای جذب مخاطب بیشتر و فروش بیشتر، از راه حل های جدید استفاده كنند. بودجه لازم را هم اگر دارند، اما رقیب قدری وجود ندارد تا برای سبقت گرفتن از او و رسیدن به فروش بیشتر نیازی به استفاده از راه حل های جدید مثل تصویر سازی احساس شود.

كاملاً صحیح است. ما هنوز وارد رقابت نشده ایم. در همه موارد مصرف كننده زیاد و تولیدكننده كم است. در نتیجه هرچیز كه ساخته می شود، خریدار دارد. باید بستر طبیعی و سالم رقابت به وجود بیاید تا هر بخشی بتواند رشد لازم خود را داشته باشد و با بخش های دیگر نیز ارتباط مناسبی برقرار كند. تصویرگر با ناشر، ناشر با مخاطب و... و همه اینها در ارتباط با بازاری است كه كم كم تربیت شود، تفاوت ها را ببیند، آن وقت شكل و شمایل نشریات و تبلیغ می توانند به طور واقعی مؤثر باشند و نیروی مورد نیاز خودش را هم تربیت می كند.

امروزه تصویرگری پیدا نمی شود كه اختصاصاً برای كتاب شعر، تصویرسازی كند (چون بازار آن وجود ندارد) یا انتشاراتی كه می خواهد یك كتاب شعر تهیه كند به دنبال تصویرگری كتابش باشد و بداند كه تصویر، درصدی در فروش كتاب تاثیر می گذارد. البته در گذشته وضع بهتر بود. حتی كتاب حافظ و خیام هم تصویر داشت. مگر می شد كه كتاب بابا طاهر چاپ شود و از آقای تجویدی تصویرسازی نداشته باشد. حالا به هر شكل كه بود. آن موقع تصویر عملاً مصرف داشت. اما حالا عدم هماهنگی بسیار زیادی میان عوامل و اجزای این پروسه پیچیده وجود دارد. نه سفارش دهنده، نه تولیدكننده و نه مصرف كننده در ارتباط مناسبی با هم نیستند.

•با توجه به تمام مشكلات و شرایط موجود، چه كاری برای بهبود وضعیت می توان انجام داد؟

صبر و زمان؛ فقط به زمان نیاز داریم. موقعیت تاریخی را نمی توان جراحی كرد، بلكه باید در خودش اتفاق بیفتد. آرام آرام. باید تحولات به تدریج و كم كم پیش برود. كارهای مثبت اتفاق می افتند و جای خود را باز می كنند. به كوشش نیاز دارد. طراحان جوان باید تلاش كنند تا بازار را به وجود بیاورند. حتی باید به سفارش دهنده احتمالی پیشنهاد تصویرسازی داد و اگر لازم بود، خود را با یك نیاز به خصوص بازار وفق داد. اقدام كرد تا كار تولید شود. نباید فقط منتظر سفارش دهنده ای بود. باید بازار را به وجود آورد، خود را با آن كمی تطبیق داد، و در درازمدت آن را تربیت كرد.جریان پیچیده ای است و به این راحتی اتفاق نمی افتد. پس باید بیشتر تلاش كنیم. اگر یك روزنامه برای مقاله ای از تصویرسازی استفاده كند ممكن است چند ماه بعد یك روزنامه دیگر نیز این كار را دنبال كند و بعد یك روزنامه دیگر و به همین شكل است كه یك جریان ساخته می شود. باید پیشنهاد كرد. امید داشت و جریان آفرید. خیلی از بخش ها آماده هستند. عناصر و اجزای مختلف رشد خوبی داشته اند ولی ارتباط سازنده ای بین آنها برقرار نیست. گاهی برقرار كردن این ارتباط، حتی نیاز به تلاش زیادی نیز ندارد ولی باید اتفاق بیفتد. مدارس باید روش های مناسب و متنوع تری را انتخاب كنند. مدارس امروز ما همه مثل هم هستند و یك نوع خروجی دارند. در صورتی كه ما به تفاوت نیاز داریم. عده ای باید برای كار فرهنگی تربیت شوند و عده ای برای تبلیغات. تربیت شدگان مراكز آموزشی باید بیشتر در بازار كار فعال شوند. جوا ن ترها باید خود را زودتر با بازار كار درگیر كنند. فقط با كلاس رفتن و درس خواندن نمی توان در این زمینه موفق و موثر بود.