هیاهوی گروه های كوچك و چندنفره ای كه در قسمت های مختلف نگارخانه صحبت می كنند و بازدیدكنندگان كه پس از چندبار نگاه كردن به یك تابلو، در پی درك پیام نقاش هستند، در اولین روز افتتاح نمایشگاه محمد رحیمی در نگارخانه لاله شور و غوغای زیادی برپا كرده است. محمد رحیمی متولد ۱۳۵۹ در تهران پس از انصراف از رشته مهندسی برق، فوق دیپلم نقاشی اش را از جهاد دانشگاهی تهران دریافت كرد و به گفته خودش هیچگاه از این انتخاب پشیمان نشده است: «از دوران بچگی نقاشی را دوست داشتم و به دلیل همین علاقه بود كه از رشته برق انصراف دادم و از سال ۱۳۷۸ به صورت جدی نقاشی می كنم و هرگز از انتخابم پشیمان نشده ام. اگر بهتر بگویم نقاشی می كنم، برای اینكه بفهمم چه چیزهایی راجع به خودم می دانم.» رحیمی با هر ایده ای كه به نقاشی روی آورده بیراه نرفته و شركت در نمایشگاه های گروهی، عنوان برگزیده سالانه طراحان معاصر ایران در سال ،۱۳۸۱ شركت در هفتمین دوره دوسالانه در سال۱۳۸۲ و برگزاری نمایشگاه انفرادی با نام «انسان» در سال ۱۳۸۳ همگی موید موفقیت های او هستند. ۴۴ اثر موجود در نمایشگاه برگزیده ای است از یك سال تلاش این نقاش جوان كه با نگاهی منتقد نسبت به انسان و شیوه زندگی و هر آنچه در ارتباط با انسان است، در دو بخش «تجسم تاریخ، قهوه» و «زندگی» به نمایش گذاشته شده است. خود او در مورد هر یك از این مجموعه ها می گوید: «در بخشی از كارها كه زندگی نام دارد گذشته و زمان حال بیشترین درگیری من بود. كودكی با آن حس های غریب، بوی باران، زمین خیس، آفتاب پشت شیشه پاییز و خیلی چیزهای دیگر همه تبدیل به رنگ، فرم و در نهایت فضای نوستالژیك شده است كه همین برخورد با حال است. اما در قسمت تجسم تاریخ، قهوه درگیر رابطه تاریخ با انسان معاصر یا بهتر بگویم، خودم بودم. اینكه حتی یك پفك در چگونگی زندگی من نقش داشته و حال اینكه تاریخ چطور این نقش را ایفا كرده است برایم مهم است.»

او كه تناقض و بسیاری از اتفاق های بی دلیل زندگی را سوژه ای جالب برای نقاشی هایش می داند، برگزیدن نام «تجسم تاریخ، قهوه» را محكم ترین دلیل این نوع نگرش عنوان می كند: «به نظر من هر چیزی كه در زندگی من بوده تاثیر زیادی در زندگی ام داشته و باعث شده است تا من نقاش بشوم. علاوه بر اینكه همین تاثیر را تاریخ نیز در همه زندگی ما بازی كرده است. با این حال بسیاری از پدیده های بی ربط و تناقض های فراوانی در این روند وجود دارد كه می خواستم آنها را در نقاشی هایم انعكاس دهم مثل كنار هم قرار دادن تصاویر هخامنشی در كنار میز چای یا كامپیوتر. بر همین اساس بود كه روزی مشغول خوردن قهوه بودم و در ضمن به تاریخ هم فكر می كردم كه ناگهان تصمیم گرفتم تجسم تاریخ، قهوه را برای اسم بخشی از نمایشگاه برگزینم و این بی ربطی را حتی در نام نمایشگاه نیز به مخاطبم بازگو كنم.» رحیمی با دیدی رئالیستی و با تكیه بر فیگوراتیسم سعی در خلق اشكال نقاشی هایش كرده است. به كارگیری رنگ های تیره یا تند خاكستری، سیاه، آبی، قرمز و همچنین اشكال هندسی، مانند مربع های سبز و آبی همگی از خواص نقاشی فیگوراتیو هستند كه پیكاسو در قرن بیستم و به خصوص بعد از جنگ جهانی یكی از معتبرترین نقاشان این سبك، آن را رواج داد. در واقع پیكاسو اصول نقاشی اش را بر طرح دكور و جامه ها جاری كرد و تصاویری كه از سطوح شكسته مختلف تركیب شده بود، به وجود آورد. فضای سال های پس از جنگ و تیرگی و فقر آن دوران باعث شده بود تا نقاشان برای نشان دادن این فضا از رنگ های تیره استفاده كنند. محمد رحیمی هم با نشان دادن لباس هایی كه گویی جان دارند و انسانی در درون آنها هستند، بدون آنكه چهره و تنه ای در آنها مشاهده شود و تكه های روزنامه كه در بیشتر آثار او به چشم می خورد، دردها و فضای پیرامونش را تجسم كرده است: «لزوم آفرینش هنری داشتن درد است. تا كسی را نیشگون نگیرند، نمی گوید آی. من هم دردی داشتم كه با نقاشی هایم آن را به تصویر كشیدم و در بعضی از آنها فریاد اعتراضم را با رنگ های تند قرمز ترسیم كرده ام. اما رنگ های تیره رنگ هایی هستند كه واقعیت زندگی ما را انعكاس می دهند. از سوی دیگر تكه های روزنامه نیز نمادی از زندگی معاصر ما است كه همگی تیرگی و غم های این زندگی را به وجهی نشان می دهند.» و در ادامه می گوید: «هدف من این بوده است كه با نگاهی واقعیت گرا و تنها با سبك فیگوراتیو نقاشی های این نمایشگاه را به وجود آورم. زیرا تكنیك و توانایی فقط یك وسیله است برای نشان دادن آنچه كه در زندگی ما نقش بازی كرده است. البته اینكه در نقاشی چه اندازه از این تكنیك ها استفاده شده، مهارت دیگری را می طلبد كه همانا درست خرج كردن و بجا خرج كردن است.» از تمام اینها كه بگذریم، جذابیت دیگر نقاشی های او در ابهام و تركیب اشیای مختلف با یكدیگر است كه مجموعه ای جالب و تفكربرانگیز را پدید آورده است. گرچه نقاشی ها نام ندارند ولی پس از جست وجو و اصراری كه نقاش در مجهول نگه داشتن اثرش دارد، نكاتی پنهان از پس هر كار بیرون می آید كه حاكی از ذهن جست وجوگر و حساس رحیمی نسبت به جهان اطرافش است. نمونه بارز آن تابلویی بزرگ است به اسم «مسیح» با پیراهنی سفید كه آستین های آن به طرفین باز است و شلوار جینی كه انگار پاهایی در آن به صلیب كشیده شده اند و به اعتقاد این نقاش حاكی از آن است كه حتی اگر مسیح هم در این عصر زندگی می كرد، شبیه ما عمل می كرد: «یكی از اهداف من این بوده است كه بگویم ممكن بود اگر مسیح هم در عصر ما زندگی می كرد، لباس جین می پوشید و تمام سعی ام این بود كه با رمز و اشاره این پیام را به مخاطبانم ارائه دهم.»

سحر آزاد