چهارشنبه سیزدهم مهر ماه هشتاد و چهار و ساعت حدوداً ۲۰/۱۲ دقیقه یكی از روزهای زیبای پائیزی است، به نگارخانه كمال الدین بهزاد در بلوار كشاورز وارد می شوم. در همان بدو ورود، به یك باره احساس غریبی توأم با آرامش در ژرفنای وجودم رخنه می كند و انگاری چیزی در درونم فرو می ریزد.

ناخودآگاه هر آنچه را در دست داشتم آرام در كناری به زمین گذارده و آهسته خود را بر مبل راحتی كه آنجا بی دغدغه و فارغ از قیل و قال هستی، خوش نشسته بود رها كردم. گویی ندایی از درون بر من فریاد كشیده و گفت: هی، آرام باش.

برای لحظه ای چشم هایم را فرو بستم و قطعه ای از شعر سهراب را زیر لب زمزمه كردم: به سراغ من اگر می آیید نرم و آهسته بیایید

مبادا كه ترك بردارد چینی نازك تنهایی من...

پس از گذشت دقایقی چند، آرام به اولین تابلو كه با كد ۰۱ و تحت عنوان «من و درخت سدره» خود را به تولد و ثبت رسانده است نزدیك می شوم و سپس به دومین و سومین و... و به ناگهان همچون كودكی كه هوا و هوس بازی به سرش می زند و سوار بر بال های بادبادك از شوق و شعف دیگر به روی دو پای خود بند نیست، دلم می خواهد لحظاتی را در پای «بشارت رسولان» كه تو را به فلسطین می برد و «یا اباعبدالله»، «بلقیس»، «زمزمه» و «طوبا» سپری كنم و دوباره به سراغ «لیلی» ، «خسرو و شیرین» و «رقصی چنین میانه می دانم آرزو است» بازگردم...

آنچه روی هم رفته در وهله اول با مخاطب الفت می بندد و او را همانجا پای گیر می كند، همانا زیبایی ملكوتی و قدسی آثار است كه حال و هوای سالن را عطرآگین كرده و در این میانه رنگ های اصلی، اصیل و نابی كه الحق خوب به كار گرفته شده اند نقش اول را بر آب می زنند. در تمامی لحظات و برهه ها و مكان ها كه مرگ فجیع رنگ ها را به ماتم و سوگ نشسته ایم، این خلوتكده پر غوغای رنگ ها، دری است به روی ضیافت و سور و رنگ های آسمان و رنگ بهشت.گویی در مهمانی رنگ ها پرده ای سنگین از روی قلبت كنار می رود و دلت باز می شود و حالت جا می آید. این بار رهنورد مجسمه های ایستاده و خسته از انتظار در فضای سرد سه بعدی (مجسمه های شیشه ای كه در سال ۱۳۸۲ در خانه هنرمندان به نمایش در آمد) را به سطح گرم دو بعدی سكنا دعوت كرده و در اصل این تصویر مجسمه های شیشه ای او است كه بر بوم نشسته اند و بر روی آنها نقاشی شده است. به طور كلی این آثار به لحاظ تكنیك دو دسته اند: كارهای شیشه ای و نقاشی مجسمه ها و به لحاظ محتوای مضامین بر سه دسته تقسیم می شوند: دینی- مذهبی، عرفانی- ادبی و بعضاً مثل «سیب و مهتاب» كه تو را با خود تا اسطوره ها نیز می برند.زهرا رهنورد این خادم القرآن، در نهایت آن كه سنت گرا است و سنت ها را بسیار ارج می نهد و پاس می دارد، سنت شكنی می كند و به استقبال فرم ها می شتابد.نقاشی مجسمه ها و نقاشی ها چنان آزاد، سبكبال و رها بر پیكره های بلورین با قامت های كشیده و سیطره ای استوار پیچیده و مارپیچ بالا رفته اند كه گویی همگی طعنه زنان بر قاب و فضا و مكانی كه خواسته آنها را مهار كند، پایكوبان، چرخ زنان و نیایش كنان در حركت و در راه رفتن به بالا و طبقه هفتم آسمان و رسیدن به معبود هستند و نگاه پر حسرت و نگران خالق اثر را كه گویی همه جا با آنها و نظاره گر آنها است بدرقه راه خویش دارند و پیام او را بردست به عرش اعلا می برند. انتخاب بلور و شیشه، در ناخودآگاه، بیانگر كاتارسیس، پالایش درون هنرمند و به آرامش رسیدن و روان پالایی است كه از تبلور وجود و بلور درون و آرامش واقعی كه از حقیقت نشات می گیرد سرچشمه گرفته است و به همان اندازه ظریف و شكننده كه رفتاری نرم و نازك را می طلبد و شاید این توصیف، برهان همان احساس بكر اولیه منتقل شده در بدو ورود به این نمایشگاه باشد.

امروزه كه «در دنیای پست مدرن سطوح، رویه ها، ظواهر و سبك یا شیوه و شكل اهمیت بیشتری پیدا می كنند و به نوبه خود موجب برانگیختن و ظهور نوعی» ایدئولوژی طراح یا ناظم (Designer Ideology) می گردند و تاكید بر سبك و شكل به بهای گزاف فداكردن ذات و جوهر اتفاق افتاده است. چون دیگر معنا مطرح نیست، صرفاً تصاویر و نشانه ها را به خاطر خودشان مصرف می كنیم و تمامی ارزش ها را نادیده می گیریم و در نتیجه سطح، ظاهر، رویه، شكل، سر به هوا بودن، بی قیدی و لاابالی گری به بهای از میان رفتن عمق، باطن، محتوا، جوهر، ماهیت، مفهوم، معنا و دقیق بودن، سیطره یافته اند و در نتیجه كیفیاتی چون استعداد های هنری، صداقت، همبستگی، انسجام، جدیت، اعتبار، اقتدار، اصالت، واقع گرایی، عمق و ژرفای فكری و فرهنگی، و روایت های قوی، همگی در معرض تضعیف و فروپاشی قرار می گیرند.»

حال در چنین معركه بازاری، به عنوان یك منتقد هنری و مخاطب، به جرات می توان گفت دیگر برگزاری نمایشگاه هایی اینچنینی كه در جهت دستیابی و نیل به اهدافی همچون حفظ ارزش ها، باورهای اصیل و عمیق دینی، پاسداری سنت ها و جوهر و ذات، در قالب محتوای آثار هنری و ارائه آن به صورت شكل ها و فرم هایی كه خود باز، نمادین و سمبلیك است و تلفیقی از نوستالژی ملی فرهنگی، ولی امروزپسندانه و مقبول حال و احوال باشد، دیگر كمیاب و یا بهتر است كه بگوئیم نادر و نایاب است.خلاصه كلام آنكه در ارزیابی نهایی این آثار باید صادقانه بگویم كه ابتدا در بررسی كیفیات عینی و ظاهری آنها، انتقال وجوه زیباشناختی به مخاطب بسیار آنی و لحظه ای برقرار می شود و در بدو ورود به نمایشگاه، این مجموعه نفیس چشم هر بیننده اهل دلی را به تحسین وا می دارد.در نگاه اول، دكتر زهرا رهنورد یك فرمالیست است كه در حقیقت جاذبه فرم های رنگین و بدیع و خلاقانه آثارش مخاطب را به خود جلب می كند، فرم هایی كه اگر آشنا به نظر می آیند بسیار رمز گونه خود را در حریر خیال انگیز و جادویی معنا، محتوا و مضمون پیچیده اند.دوم آنكه در پس تمامی زوایا و پیچ و خم های هر نقطه و دایره ای كه ترسیم و سپس به اشكال هندسی معناداری تبدیل شده، بلااستثنا افكار و نگاه حسرتی نوستالژیك (Nostalgic) و ماهیت اكسپرسیونیستی (Expressionist) این آثار كاملاً محسوس و قابل درك است و به نظر می رسد كه هنرمند برای بیانگری و اكسپرس كردن خویش حتی در برخی از آثار كه تحت تاثیر هنر پریمیتیو (primitive) و گاه اطلاعات خود به عنوان یك مدرس تاریخ هنر كه نگاه جست وجوگرش تا اعماق تاریخ را به كند و كاو رفته، قرار گرفته است و آنقدر با خلوص و صداقت این تاثیرپذیری را به پرده كشیده كه گویی هم حق امانتداری به جای آورده و هم آنكه دیگر آن برداشت، قسمی از باور و وجود وی شده است. «مادر هزاره ها و فرزندش» مصداق اول و «من و درخت سدره» با آن چشم مصری نگاهبان و هوشیارش نمونه ای از آنها است.آنجا در نهایت سكوت كه نشئه تنهایی حكمفرما است، چنان ضیافتی از زلال آینه، شفافیت شیشه و معصومیت نور برپاست كه همهمه صدای شور و شیدایی اش در گوش تو می پیچد و بیداد می كند (البته اگر از جنس آنها باشی) و آه كه چه مشكل می توانی از آن ضیافت دست بكشی و سالن را ترك كنی! ساعت ۴۵/۲ دقیقه بعدازظهر است و باید رفت و رفت...