در نمایشگاه ترنرپرایز دیواری از كلبه ای قدیمی می بینیم. این دیوار قسمتی از كار جالب توجه سیمون استارلینگ است. حالا ببینیم كه او چه كرده. این كلبه كنار رود راین قرار داشت، ساختمانی كه كسی چندان اهمیتی به وجود آن نمی داد و شاید اصلاً دیده نمی شد تا اینكه استارلینگ تصمیم می گیرد آن را به جای دیگری ببرد و به نمایش بگذارد. او ابتدا یك قایق چوبی می سازد، قایقی كه بتوان كلبه را روی آن سوار كرد. سپس خانه را با دقت از روی زمین جدا می كند و روی قایق می گذارد. به طوری كه هیچ آسیبی به كلبه نمی رسد. این كار آن قدر دقیق انجام شده بود كه حتی پیچك هایی كه به دیوار پیچیده بودند از جایشان تكان نمی خورند. البته باید گفت كه پیش از این كار كلبه كاملاً تخلیه شده بود و پس از اینكه به مكان مورد نظر منتقل شد همه چیز سر جای خودش قرار گرفت. باید گفت كه چنین بناهایی به خودی خود مورد توجه نیستند اما به محض اینكه كسی چنین كاری با آنها می كند برای همه مهم می شوند، اما چه كار مثبتی در این بین صورت می گیرد؟ آیا انجام چنین كارهایی واقعاً این قدر اهمیت دارد؟ آیا به كسی كه چنین كاری را می كند می توان گفت هنرمند؟اما چه چیزی در این میان هست كه كار این هنرمندان را مهم جلوه می دهد. یك داستان خوب راجع به آن مكان یا چگونه جابه جا كردن بنا؟البته نمی توان این مسئله را انكار كرد كه این ساختمان و چیزهای مشابه آن به طرز جالبی جابه جا شده اند. نمونه های خوبی را می توان از این قبیل نام برد؛ مثل خانه كرنلیا پاركر یا انبار زغال مایك نلسون كه توفان شن آن را كاملاً دفن كرده بود و پارسال در آكسفورد به نمایش گذاشته شد. اما داستان: تمام داستان در پشت كاری كه سیمون استارلینگ كرده پنهان است در همان خانه قایقی كه از ساحل راین به این نمایشگاه منتقل شد. داستانی كه هنرمند آن را مخفی كرده و حقیقت آن را فاش نمی كند. دیوارهای بیرونی خانه به همان شكلی هستند كه در ابتدا بوده و حتی پیچك ها هم دست نخورده اند اما داخل كلبه! كسی چه می داند كه آن تو چه اتفاقاتی افتاده. چیزی توی این خانه هست كه خیلی توجه مرا جلب كرده؛ ۵ قاب عكس یك اندازه كه در آنها مقداری پلاتین به كار رفته كه از معدنی واقع در آفریقای جنوبی گرفته شده. حتی می توان مقدار پلاتین به كار رفته در قاب ها را تخمین زد حدود یك دهم از یك گرم كه باید از یك تن سنگ معدن گرفته شده باشد. اما حكایتی پشت تمام این چیزها است و آن چیست؟ خدا می داند.اگر من تو را داشتم اثری از دارن آلموند یك تركیب سفسطه گرایانه است. اولین چیزی كه توجه مرا جلب می كند استفاده از صداها است. قسمتی از یك ملودی پیانو برگرفته شده از یك آلبوم ریچارد جیمز به نام دوقلوهای آپكس، صدای كف چرمی كفش هایی كه قدم برمی دارند، سر می خورند و در سالن رقص می چرخند. صدای جیرجیر گردش آسیا بادی در بلاك پول.مادربزرگ الموند كه برای ماه عسل به بلاك پول رفت و تا زمان مرگ همسرش از آنجا برنگشت در ذهن به طور مبهمی می نشیند.در صحنه دیگر دوربین به دنبال كفش های آن جفتی است كه با هم می رقصند و نگاه كه در امتداد دیوار پیش می رود در كنار آسیا بادی متوقف می شود. آسیایی كه در شب لنكشیر می چرخد و سپس چشمه ای كه می جوشد و لبریز می شود. تركیب همه اینها اثر خوبی را خلق كرده اما می توان تك تك اجزا را دنبال كرد. تكرار قطعه موسیقی داستان پیرزن، چرخش آسیا بادی و ریزش آب چشمه و رقص آن جفت با صدای قدم هایشان كه از این سو به آن سو می روند انگار كه ما داخل یك جعبه موسیقی هستیم و یا دچار نوعی نوستالژی شده ایم. من كار الموند را كاملاً می ستایم؛ چرا كه ارتباط لاینفكی بین تمام اجزا به وجود آورده.باید گفت برای یك نقاش زمان زیادی طول می كشد تا سبك اختصاصی خود را پیدا كند به خصوص كه یك سبك در چندین حالت مختلف به كار گرفته شود. باید گفت كار جیلین كارنجی حرف ندارد اما من احساس می كنم برخی از آنها ضعیف هستند. البته شاید این احساس به خاطر این باشد كه برخی از آنها واقعاً قوی هستند.او از زندگی عادی به منظره ها سفر می كند و سپس برمی گردد به طوری كه این رفت و آمد كاملاً محسوس است. می توان در بزرگی و كوچكی هر چیزی كه او نقاشی كرده چنین چیزی را دید؛ مثلاً یك درخت پاییزی در تابلویی كه او كشیده. اگر این تابلو روبه روی درخت اصلی قرار بگیرد، نمود این گفته كاملاً مصداق پیدا می كند. درختی اسكلت مانند كه هنوز آثاری از شاخ و برگ بر آن باقی مانده درست مثل استخوانی كه كمی گوشت و چربی به آن آویزان است. خط های صاف و منحنی صفحه را پوشانده اند و خام دستی زیبایی در كار او دیده می شود. در بعضی از قسمت ها جای قلم به طور عمودی ثابت شده، شاید این جای قلم ها مجموعه ای از تخیلاتی باشند كه با دقت ساخته شده اند.پالت كوربت زردرنگ است. رنگی نزدیك به یك كوچه باغ آفتاب زده. شاید او یادآور اكسپرسیونیستی به نام كیفورد استیل باشد كه برای نقاشی كردن تنه های درختان، مربع های سیاه رنگ می كشید و نمایی از درختان را می داد كه معمولاً در میدان بلاك كاسیمیر مالویچ دیده می شوند.اما گفته شده كه تنه های بزرگ و كلفت و موج دار برمی گردد به نظر یك سوپرمتیست روسی كه روش Macho یعنی نقاشی یك دست را بیهوده معرفی كرد. اما آیا این كار یك Macho است.كارنجی هنرمندی است با هوش و زیركی خاص خودش و كارهایش پر است از حكایت و تمثیل و نشانه هایی كه از روی آنها می توان پی برد كه او به چه سبكی می گوید سبك خوب.من فكر می كنم كه كار اصلی او همین است و تا چند سال دیگر او موفق خواهد شد كه یك اتاق را با نقاشی های كیلر پر كند.آخرین اثری كه در نمایشگاه امسال ترنر پرایز شاهد آن هستیم Kinks نام دارد كه كاری است از جیمز لمبیك. این اثر چیزی شبیه به انگشتانی است كه به حفره ای چسبیده و كمی دیوانه وار و شاید ترسناك به نظر می رسد اما باید گفت كه به سختی می توان آن را دوست نداشت. در این كار یك زمینه نقره ای و سیاه به وجود آمده كه نمای براقی از آن حاصل شده. چیزی شبیه به شانس كنت مارتین یا كارهای دهه ۱۹۷۰ جاسپر جنز. باید گفت كارهای این هنرمند همچون پژواكی از آثار ادوارد مانچ است. رنگ نقره ای با ایجاد نور دیوارهای گالری را روشن می كند و آنجا را وسیع تر جلوه می دهد.تمام هنرمندانی كه آثارشان در اینجا گرد آمده افكار دور و درازی را در پیش گرفته اند اما این مسئله در لامبیك بیش از بقیه به چشم می خورد. این اثر به چشم من شبیه قسمتی از یك پیانو می آید و یك سهره بزرگ كه روی یك ستون آینه كاری شده نشسته رنگ تمام پرنده را دربر گرفته و از روی آن زیر آینه و روی زمین ریخته به طوری كه انگار در گوشه ای گودالی از رنگ پدید آمده و پرنده سرش را برگردانده تا به یك لكه كثیف نگاه كند كه روی دیوار پشت سری او است. پرنده های دیگری هم فضای دیگر اتاق را اشغال كرده اند. پرنده های زیبایی كه از نظر پرنده شناسی ارزش زیادی ندارند. آنها همگی از رنگ های پاشیده شده به وجود آمده اند.امیدوارم كه لامبیك كمی از این كارهای احمقانه اش دست بردارد اما فكر می كنم خودش از این كارها لذت می برد و می خواهد ببیند كه تا كجا می تواند پیش برود. شما در اینجا كارهای استارلینگ، آلموندو كارنجی را دیدید اما كارهای لامبیك طوری هستند كه باعث می شوند همه كارهای قبلی را فراموش كنید.حتماً درك آثار او مشكل است اما شاید همه اینها فقط یك چیز گیج كننده باشند.

منبع: گاردین

ترجمه: فرشته قهرمانی